کد خبر : 74613
/ 19:52
گفتگو با هنرمند مهاجرِ افغانستانی که در هرحوزه‌ای وارد شده حرفی برای گفتن داشته است؛

تله‌پاتی با آقای همه‌فن‌حریف!

نمی‌دانم شما هم این را تجربه کرده‌اید یا نه، اینکه یک فرد خاص همیشه توجۀ شما را به خود جلب کند، مثلا شما او را همیشه در یک مکان خاص ببینید، در نمایشگاه عکاسی، سینما، پارک، چهارراه دکترا یا هرنقطۀ دیگر از این شهر.

تله‌پاتی با آقای همه‌فن‌حریف!

خبرنگار: محمدرضا هاشمی

شهرآرا آنلاین / من برای خودم از این‌جور آدم‌ها زیاد دارم، مثلا یکی از بچه‌های فامیل هست که همیشه او را در خیابان راهنمایی یا خیابان ابن‌سینا می‌بینم، یا یک خانم میانسالی که همیشه او را در بازار کتاب گلستان می‌بینم، یا قاسم دوستم را که اگر گمش کنم، قطعاً در پردیس کتاب می‌توان او را یافت. اسم این‌ها را گذاشته‌ام تله‌پاتی.

برای انجام گفتگوی این هفته سراغ یکی از همین آدم‌هایی رفتم که همیشه وقتی مهاجران افغانستانی یک برنامۀ فرهنگی و هنری دارند، او را می‌بینم. البته من غالباً خبرنگاری بوده‌ام که برای پوشش آن رویداد رفته بودم و محمدباقر عطایی هم میهمان آن مراسم بود. این آدم از آن‌هایی است که آرامش عجیبی دارد، همیشه یک مدل لباس می‌پوشد و مورد احترام خیلی‌هاست.

بعد از تلاش بسیار سرانجام شمارۀ استاد عطایی را که بین مهاجران افغانستانی به این نام معروف است، پیدا کردم. به او تلفن کردم. قرار شد فردای همان روز به روزنامه بیاید تا گفتگو را انجام دهیم. عطایی در بین مهاجران افغانستانی ساکن گلشهر انسان شناخته‌شده‌ای است. من که سال‌هاست با جامعۀ مهاجر ارتباط دارم او را بیشتر به‌عنوان یک سینماگر می‌شناسم، عده‌ای او را به‌عنوان قاری قرآن، برخی دیگر به‌عنوان استاد خوش‌نویسی، برخی استاد تئاتر و برخی هم وی را به‌عنوان نویسنده و شاعر می‌شناسند.

ظاهراً استاد عطایی وارد هرکدام از این هنرها که شده، حرفی هم برای گفتن دارد، یعنی کارش درست است و به قول خودش خطاطی را آنقدر پیش خودش تمرین کرده که انجمن خوش‌نویسان به او مدرک ممتاز داده است.

عطایی می‌گوید کار فرهنگی را با تشکیل دورۀ قرآنی شروع کرده که امروز یکی از بهترین جلسات قرآن گلشهر است. او همچنین از پایه‌گذاران جلسۀ نهج‌البلاغۀ استاد معصومی است که سال‌هاست صبح جمعه در منطقۀ گلشهر برگزار می‌شود. عطایی سال‌ها معلم ادبیات و هنر مدارس خودگردان مهاجران افغانستانی در مشهد بوده و شاگردان او امروز خطاطان درجه یکی شده‌اند.

..........................................

 

نمی‌دانم کی به مشهد آمدم

می‌گوید: محمدباقر عطایی هستم، متولد آبان۱۳۵۴ در شهر کابل. یادم نیست که چه زمانی با پدر ومادرم به مشهد آمدیم. ما سال‌ها در کابل زندگی کردیم و از آنجا راهی مشهد شدیم. کار فرهنگی برای من زمانی شروع شد که مطالعات من زیاد بود. دوره‌ای بود که نصف روز درس می‌خواندم و نصف روز در تالار مطالعه آزاد حرم کتاب می‌خواندم. من هیچ وقت یک رشتۀ بخصوص را تا آخر نخوانده‌ام و همیشه در رشته‌های مختلف مطالعات پراکنده داشته‌ام. بعد کم‌کم در مدارس خودگردان تدریس می‌کردم، بعد جلسات قرآن را پیش می‌بردم و این‌ها همه باعث شد شخصیت فرهنگی من شکل بگیرد.

 

آنقدر خوش‌نویسی تمرین کردم که مدرک ممتاز گرفتم

من و چندتا از دوستانم در دهۀ هفتاد شمسی یک جلسۀ قرآن به نام «سیدالمرسلین» تأسیس کردیم که هنوز هم پا برجاست. این جلسه از چند جلسۀ کوچک تشکیل می‌شد. من در آنجا تجوید و صوت‌الحن تدریس می‌کردم. سال‌ها قبل من به همراه چند تن از دوستان دیگر، جلسۀ نهج‌البلاغۀ دکتر معصومی را در گلشهر تأسیس کردیم. در مدارس خودگردان هم هنر و ادبیات تدریس می‌کردم. مطالعاتم در زمینۀ ادبیات بسیار زیاد بود، اما تا حالا چیزی چاپ نکرده‌ام. از بچگی خوش‌نویسی می‌کردم، به نقاشی هم علاقه‌مند بودم، همین‌طوری خودم خوش‌نویسی را تمرین می‌کردم تا اینکه از انجمن خوش‌نویسان مشهد مدرک ممتاز گرفتم. کار گرافیکی هم انجام داده‌ام و تقریباً می‌توان گفت در هر رشته‌ای از هنر، دستی بر آتش دارم.

 

انجام کار فرهنگی برای یک مهاجر سخت است

من چندتا فیلم کوتاه در گلشهر با همکاری دوستان دیگر ساخته‌ام. در فیلم آخرین ملکۀ زمین به کارگردانی آقای محمدرضا عرب حضور داشته، با فیلم حیران همکاری کرده و در فیلم سینمایی گلچهره هم بازی کرده‌ام.

زمانی بود که تئاتر داشتم و زیبایی‌شناسی هم تدریس می‌کردم. آن زمان سالن‌های ورزشی کرایه می‌کردیم و با بچه‌ها تمرین تئاتر می‌کردیم. من علاقۀ زیادی به سینما دارم و همین علاقه سبب شده است که با کارگردانان ایرانی ارتباط داشته باشم. این روزها هم کار آزاد دارم و در کنار آن آموزش عکاسی و خوش‌نویسی می‌دهم. البته به‌دلیل شرایط خاصی که یک مهاجر دارد، همیشه انجام کار فرهنگی برای یک مهاجر سخت بوده، اما چون به اعتقاد من اساس وجود و انسان‌بودن علم و هنر است، به همین خاطر علاقۀ زیادی به این موضوع داشته و همیشه درگیر آن بوده‌ام.

 

سینمای افغانستان امروز شرایط بهتری دارد

من آرزو دارم جامعۀ خیلی خوبی در افغانستان داشته باشیم. امیدوارم که آن جامعه به هنر اهمیت بدهد و من از افرادی باشم که در شکل‌گیری چنین جامعه‌ای نقش داشته‌ام. این بزرگ‌ترین آرزوی هنری من است. خوشبختانه بعد از سال‌ها امروز سینمای افغانستان شرایط نسبتاً خوبی دارد. این روزها به همت جوانان فیلم‌های کوتاه خیلی خوبی در حال تولید است. 

قرار است در آینده‌ای نزدیک یک همایش سینمایی با همکاری سینمای جوان مشهد و شماری از فیلمسازان افغانستانی برگزار کنیم. قرار است در این برنامه چند فیلم کوتاه که توسط بچه‌های افغانستانی در داخل افغانستان ساخته شده است، به نمایش دربیاید. هدف از این‌کار تبادل کارهای فرهنگی میان دو کشور است.

 

104380.jpg

 

شناخت هنری هنرمندان مهاجر کم شده است

زمانی که شاگردان من به موفقیتی می‌رسند، من خیلی انرژی می‌گیرم. به‌تازگی سه‌تا از شاگردان من مدرک عالی انجمن خوش‌نویسان مشهد را به دست آورده‌اند که این برای من خیلی مهم است.

کار فرهنگی‌ای که امروز جامعۀ مهاجر انجام می‌دهد، با کار فرهنگی‌ای که ما در گذشته انجام می‌دادیم، تفاوت‌های زیادی کرده است. در گذشته با آنکه غم نان هم بود اما کاری که انجام می‌شد، یک کار بی‌عیب و کامل بود.

امروز اما توجه به این موضوع کمتر است. ما امروز در بحران هستیم و باید کارهایی که در این زمینه انجام می‌دهیم، سطحی نباشد. متأسفانه به نظر می‌رسد که شناخت هنری هنرمندان مهاجر کم شده است.

به دلیل شرایط خاصی که زندگی مهاجرت دارد، متأسفانه ما در جامعۀ فرهنگی مهاجر کمتر شاهد انجام کارهای جدی در حوزۀ فرهنگ و هنر بوده‌ایم. بخشی از این موضوع به خود مهاجران برمی‌گردد و بخشی دیگرش به شرایطی که در جامعۀ میزبان دارند.

 

کاش سینما شهر قصه هنوز در گلشهر بود

من به سینما علاقۀ زیادی دارم و برنامۀ فیلم نگاه‌کردن مشخصی دارم. سعی می‌کنم فیلم‌های معروف نگاه کنم و فیلم‌هایی که می‌بینم باید یک نکتۀ مهم و برجسته داشته باشد. من از سینما شهرقصۀ گلشهر خاطرات خیلی خوبی دارم. اگر آن سینما امروز در گلشهر بود، خیلی خوب بود و می‌توانست در شکل‌گیری شخصیت فرهنگی ساکنان گلشهر تأثیرگذار باشد. انسان بخشی از تربیتش اکتسابی است و محیط بر تربیت او تأثیر مهمی دارد.

به‌دلیل دوری گلشهر از مرکز شهر، نمی‌توانم اتفاقات مهم فرهنگی‌هنری که در مشهد برگزار می‌شود را دنبال کنم. به نظر من باید کارهای فرهنگی و هنری در نقاط مختلف شهر پخش شود تا همه بتوانند از آن استفاده کنند، یا اینکه طوری برنامه‌ریزی شود که برای همه قابل استفاده باشد. به نظر می‌رسد که گلشهر در مقایسه با دیگر مناطق پایین شهر فرهنگی‌تر است. ما قاری بین‌المللی از گلشهر داریم. اتفاقات خوبی در این قسمت شهر افتاده است. زمانی بود که در مسابقات نواحی مختلف مشهد گلشهری‌ها در همۀ بخش‌ها مقام اول را می‌آوردند و وجود همۀ این‌ها مهم‌ترین تفاوت گلشهر با دیگر نقاط شهر است.

مانند محمدباقر عطایی مهاجران فرهنگی زیادی در گلشهر زندگی می‌کنند؛ انسان‌هایی که هرکدامشان مسبب یک کار فرهنگی شده‌اند و امروز این اقدامات ریشه دوانده و تبدیل به یک اتفاق خوب شده است. امیدوارم که او به آرزوهایی که گفت برسد و افغانستان روی آرامش و خوشبختی را دوباره ببیند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی