کد خبر : 74579
/ 18:43
گفتگو با پهلوان حمید قشنگ که صاحب بازوبند پهلوان‌اولی کشور است؛

«قشنگِ» پهلوان

هنگامی که برای مصاحبه به دفتر شهرآرامحله می‌آید، به این فکر می‌کنم که «پهلوان حمید قشنگ» دارندۀ بازوبند پهلوانی مرا یاد فیلم‌ «پهلوانان نمی‌میرند» می‌اندازد، با همان تیپ شخصیتی و با همان ابهت مردانه.

«قشنگِ» پهلوان

خبرنگار: سمیرا منشادی

شهرآرا آنلاین / قد و بالای بلند و چهارشانه‌اش به‌خوبی حکایت از عقبۀ پهلوانی‌اش دارد. رگ و ریشه‌اش با فرهنگ پهلوانی و کشتی پهلوانی گره خورده است. هنگامی که برای مصاحبه به دفتر شهرآرامحله می‌آید، به این فکر می‌کنم که «پهلوان حمید قشنگ» دارندۀ بازوبند پهلوانی مرا یاد فیلم‌ «پهلوانان نمی‌میرند» می‌اندازد، با همان تیپ شخصیتی و با همان ابهت مردانه. مانند پهلوان خلیل و پهلوان جواد. چهره‌هایی که هم‌سن‌وسالان ما فقط در فیلم‌هایی از همین جنس دیده‌اند یا در قاب تصویرهایی که در زورخانه‌های قدیمی آویزان است. پای حرف‌هایش که می‌نشینم، تمام حرف‌هایش خلاصه می‌شود در ورزش پهلوانی و آداب و رسومش از رسم و آیین پهلوانی. هرچند هنوز خودش را پهلوان نمی‌داند ولی عمری را پهلوانی کرده است. می‌گوید: «اگر مهر پهلوانی بر پیشانی‌ات بخورد دیگر برای خودت نیستی؛ باید خودت را وقف مردم کنی.» خودش هم این‌گونه رفتار می‌کند. با او هم‌کلام شدم تا حال این روزهای ورزش پهلوانی شهرمان را از زبان این دارندۀ بازوبند پهلوانی بشنوم.

................................................

 

پسری که دارد نشان پدر

حمید قشنگ متولد۱۳۵۰است و اصالتاً اهل روستای گوارشک است. هنگامی که صحبت از سابقۀ خانوادگی‌اش در ورزش کشتی پهلوانی می‌شود، می‌گوید: «پدرم یکی از علاقه‌مندان به ورزش کشتی و چوخه بود. هر چند خودش در این ورزش تنها یک مقام قهرمانی استان دارد، اما در تمام طول عمر کوتاهش از حامیان این ورزش بود.» پدر قشنگ ۳۸سال بیشتر عمر به دنیا نداشته و زمانی که او تنها سه‌ساله بوده،‌ دار فانی را وداع می‌گوید. او هر چه از پدر به یاد می‌آورد از گفته‌های عموهایش و دوستان پدرش است. اما همین گفته آنقدر تأثیر داشته که او را به سمت ورزش کشتی پهلوانی سوق می‌دهد. او تعریف می‌‌کند:

« بعد از فوت پدرم با عمویم که او هم یکی از کشتی‌گیران معروف است به سالن کشتی می‌رفتیم، هنگامی که دوستان پدرم من و برادرم جمشید را می‌دیدند، می‌گفتند:«اگر غلامرضا بود حتماً حمید و جمشید مانند عمویشان کشتی‌گیر قابلی می‌شدند.» یا برایم از مهمان‌نوازی، مناعت‌طبع، بخشندگی و سفره‌داری‌اش تعریف می‌کردند. اینکه هر زمان که به گود کشتی برای نگاه‌کردن می‌آمده چه به برنده و چه به بازنده جایزه می‌داده. یکی از دوستانش برایم تعریف کرده«پدرت به گود کشتی میل‌کاریز آمده بود و اعلام کنندۀ نام‌ها بلندگو نداشت و با تمام توانش اسم‌ها را اعلام می‌کرد، اما باز هم صدایش آنقدر رسا نبود که همه صدای او را بشنوند. هنگامی که پدرت این وضعیت را می‌بیند برای خرید بلندگو پول می‌دهد و می‌گوید دفعۀ آینده که به اینجا می‌آیم، دیگر این وضعیت را نبینم.».

تمام این صحبت‌هایی که درخصوص پدرم می‌شد، علاقه‌مندی‌ام را به این ورزش بیشتر کرد، هر چند کشتی‌گرفتن در رگ و خونم بود. دوست داشتم اسم پدرم را زنده نگه‌دارم به همین خاطر کشتی را جدی دنبال کردم.».

 

مراقبش باشید

پهلوان‌اول کشور از زمانی یاد می‌کند که در حیاط مدرسه با دوستانش کشتی می‌گرفتند: « زمانی که در مدرسه بودم با برخی دانش‌آموزان کشتی می‌گرفتم اما مواظب بودم که به آن‌ها آسیبی نرسانم. یادم می‌آید که دوستانم می‌گفتند پدرهایشان به آن‌ها توصیه کرده‌اند: «با قشنگ کشتی نگیر او خانوادگی کشتی‌گیر است، مراقبش باش.» آن روزها به‌اتفاق عمویم محمود قشنگ و برادرم جمشید برای تمرین به سالن کشتی صحرایی در مجموعۀ ورزشی تختی می‌رفتیم. با مربی‌هایی مانند هوشنگ نوذری و کاظم زینل‌نیا شروع کردم. و ماحصل تمرین‌های زیادم شرکت در اولین دورۀ مسابقات آموزشگاه‌های کشور در سال ۶۴بود که در آن مسابقات توانستم مقام دوم کشوری را در گرگان به دست بیاورم.».

 

دنیای ورزش سفارشی

زندگی‌اش در دو کلمه خلاصه می‌شود، کشتی و پهلوانی. او برای اینکه از اطلاعات روز دنیای ورزش آگاه باشد از مدرسه فرار کرده تا بتواند دنیای ورزش بخرد. حالا که یاد آن روزها می‌افتد، فقط می‌خندد و از آن روزها یاد می‌کند.« آن سال‌ها یعنی سال ۶۴و۶۵دنیای ورزش بسیار کم بود یعنی تا روی باجۀ دکه‌ها می‌آمد، تمام می‌شد. من هم به خاطر اینکه این مجله را از دست ندهم، روزهای شنبه زنگ آخر از مدرسه فرار می‌کردم تا خودم را به‌موقع به باجه‌ای که در ایستگاه سراب بود، برسانم. صاحب دکه خانواده‌ام را می‌شناخت به همین خاطر گاهی لطف می‌کرد و یک نسخه برایم نگه می‌داشت، اما گاهی هم آنقدر درخواست‌کننده زیاد بود که بندۀ خدا کاری از دستش برنمی‌آمد.» در میان صحبت‌هایمان متوجه می‌شوم اشراف کاملی بر روی تاریخچۀ ورزش کشتی پهلوانی دارد و چوخه را با تمام جزئیاتش می‌شناسد از گذشته تا حال حاضر.

 

104327.jpg

 

آزاد کار می‌کردم

قشنگ بعد از این وارد دنیای کشتی می‌شود، یک دوره آزادکار بوده و در مسابقات کشتی آزاد سال ۶۸مقام سوم جوانان کشور را به دست می‌آورد.« شروع کشتی‌ام با آزاد بود و در مسابقات جوانان سال ۶۵مقام سوم را به دست آوردم. در مسابقات آزاد سال ۱۳۷۲که در ایتالیا برگزار شد دوم شدم. در مسابقات ترکمنستان اول شدم و در مسابقات غرب آسیا که در تهران برگزار شد، مقام اول را در سال ۱۳۷۵کسب کردم.».

 

بازوبند پهلوان‌اولی کشور

با آنکه پهلوان قشنگ در کشتی آزاد هم موفق بوده، اما قلب و روحش در کشتی پهلوانی بوده از این‌رو علاقه‌اش را دنبال می‌کند. «علاقه‌ام به سمت کشتی پهلوانی بود. 

به همین خاطر تصمیم گرفتم در سال‌های بعد کشتی پهلوانی را دنبال کنم. در این سال‌ها مسابقات بسیاری را‌ شرکت کردم که توانستم مقام سوم مسابقات پهلوانی در شیراز سال ۶۹، نایب قهرمانی کشور در سال ۷۳در مشهد، مقام سومی کرمان در سال۷۴، نایب قهرمانی سال ۷۵در اصفهان و نایب قهرمانی مسابقات پهلوانی تهران در سال۷۶را کسب کنم. در دو دوره از مسابقات پهلوانی کشور جام عیاران که در خرم‌آباد برگزار شد، به‌ترتیب نایب قهرمان و پهلوان شدم. در مسابقات سال۷۷به مقام پهلوانی دست پیدا کردم. در این بازی‌ها در مسابقۀ فینال به عبدالرضا کارگر رسیدم که او به رسم کسوت به من واگذار کرد. سال۷۸در مشهد پهلوان ایران شدم. سال ۷۹

به دلیل آسیب‌دیدگی کتفم باختم و مدتی دنبال مداوای کتفم رفتم و در مسابقات سال۸۱که در مشهد برگزار شد، برای سومین‌بار پهلوان ایران شدم. در سال ۸۲پهلوان کشور شدم و طی مراسمی بازوبند پهلوانی را از رئیس جمهور وقت گرفتم.» او از سال۸۲ در کسوت مربیگری است و این روزها پهلوان قشنگ و با تیم کشتی مدال‌های رنگارنگ بسیاری را به دست آورده است و شاگردان بزرگی را تحویل جامعۀ کشتی کشور داده است.

 

هیجان کشتی پهلوانی بیشتر است

از او می‌پرسم که کدام وجهه کشتی پهلوانی آن را از کشتی متمایز می‌کند که در پاسخ پرسشم می‌گوید:«با آنکه در این کشتی از همۀ فنون کشتی آزاد و فرنگی استفاده می‌شود، اما هیجان و حساسیت در این ورزش بسیار بالاست. این ورزش از همان ابتدا با ضرب و زنگ مرشد شروع می‌شود. هنگامی که دو پهلوان به فینال می‌رسند، مرشد بالای سر دو کشتی‌گیر قرار می‌گیرد و گل‌خوانی انجام می‌دهد و آنقدر این اشعار را ادامه می‌دهد تا به آیه« فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» می‌رسد و سپس با رخصتی که می‌گیرند، نبرد دو کشتی‌گیر شروع می‌شود. نوای مرشد در تمام طول مسابقه لحظه‌ای قطع نمی‌شود و این بهترین لحظه برای هر پهلوان و کشتی‌‌گیر است.».

 

یک خاطره

پهلوان قشنگ بسیار شوخ‌طبع است. در طول مصاحبه بارها از شیطنت‌هایی که در دوران مسابقات انجام داده، تعریف می‌کند.« یکی از تماشاچیان کشتی به نام عمو غلامرضا پاسبانی است که تمام مسابقات را می‌آید و همه او را می‌شناسند. به همۀ کشتی‌گیرها می‌گوید که «بدکشتی گرفتی» «چرا این‌جوری کردی».یک روز قرار شد مسابقات پیش‌کسوتان برگزار شود. او هم شرکت کرد. همۀ سالن یک‌پارچه عمو غلامرضا را صدا می‌کردند و راهنمایی‌اش می‌کردند که چه کار کند. وقتی مسابقه تمام شد از او پرسیدیم چرا هر چه می‌گفتیم، انجام نمی‌دادی. با همان لهجۀ خاص خودش گفت:«همین که رفتم رو تشک و داور سوت رو زد، دیگه نه گوشم می‌شنید و نه چشمم می‌دید. ولی خیلی سخته به خدا کشتی گرفتن.» من هم مثل عمو غلامرضا هیچ وقت خاطرۀ اولین روی تشک‌رفتنم را فراموش نمی‌کنم. آنقدر هیجان داشتم که خدا می‌داند. دائم به این فکر می‌کردم که پسر غلامرضا قشنگ و برادرزادۀ محمود قشنگ هستم اگر ببازم، اگر حریف خاکم کند... . آنقدر استرس و هیجان داشتم که هیچ چیز را نه می‌دیدم و نه می‌شنیدم.».

 

104329.jpg

 

حال کشتی پهلوانی خوب است

حرفمان به حال و هوای این روزهای کشتی پهلوانی در کشور می‌رسد که پهلوان قشنگ با ابراز خوشحالی می‌گوید: «حال این روزهای کشتی پهلوانی بسیار خوب است و این ورزش رونق خوبی دارد، در آستانۀ ثبت در بازی‌های المپیک است و در کشور هم به همت مسئولان روزهای خوب آن رسیده. اما مشکلاتی هم وجود دارد از جمله اینکه استعدادیابی در این ورزش بسیار نامناسب است. مهد کشتی پهلوانی در استان خراسان رضوی به‌خصوص چناران و قوچان است اما مسئولان هیچ برنامه‌ای برای استعدادیابی ندارند و چه افراد نخبه‌ای در این ورزش از بین رفته‌اند در این سال‌ها. یکی دیگر از مشکلات این ورزش، محصور کردن ورزشکار توسط مربی‌اش است. او نمی‌گذارد کشتی‌گیر به سالن دیگر یا با مربی دیگر تمرین کند که مبادا اسمش کم‌رنگ شود و به‌نحوی خودش را با شاگردش مطرح کند. تمام مسئولان بارها وعده و وعید بسیاری برای این ورزش داده‌اند اما هیچ کدام‌شان به حرفشان عمل نکرده‌اند. متأسفانه حرف‌ها بیشتر جنبۀ تظاهر دارد و در حد شعار باقی می‌ماند.».

 

یک دغدغۀ بزرگ

یکی از دغدغه‌های پهلوانان ما این است که پهلوانان را فراموش نکنیم و آیین و رسوم پهلوانی به فراموشی سپرده نشود، به‌عنوان مثال او از حق سفره‌داری صحبت می‌کند که از حاکم وقت مبلغی را در اختیار پهلوانان شهر قرار می‌داده به عنوان حق سفره که این روزها دیگر وجود ندارد و او خواستار احیاشدن این رسم است. یکی دیگر از دغدغه‌های پهلوان قشنگ، این است که از پهلوانان قبل اینکه فوت کنند، تجلیل شود و برای آن‌هایی که در قید حیات نیستند، به یادشان جام برگزار شود. او می‌گوید:«مورد دیگر که از مسئولان می‌خواهم آن را به جدیت پیگیری کنند، این است که به اسم پهلوانان بزرگ خراسانی و مشهدی جامی را برگزار کنند از شورای گلمکان می‌خواهم تندیس پهلوان گلمکانی را بسازند و در شهر نصب کنند تا مردم و جوانان شهر گلمکان بدانند که چه فرد بزرگی داشته‌اند.».

 

مادرم شیرزنی است

صحبت که از خانواده می‌شود با خنده می‌گوید هنوز در تعصبات دهۀ ۳۰و۴۰هستم و به یک جمله اکتفا می‌کند:«از همسرم تشکر می‌کنم که همراهم است.» اما صحبت از مادر که می‌شود، می‌‌گوید:«او شیرزنی است که دست‌تنها فرزندانش را به ثمر رساند و ما را حمایت کرد تا بتوانیم به مقام‌های بالایی برسیم از او سپاسگزارم به خاطر زحماتی که برایمان کشیده است.».

 

هر چه خودش بخواهد

صحبت از تنها پسرش غلامرضا می‌شود که اسمش تداعی‌کنندۀ اسم پدر پهلوان است. او می‌‌گوید:« به یاد پدرم اسم پسرم را غلامرضا گذاشتم. اگر چند سال قبل بود، می‌گفتم باید او هم بدون برو برگرد کشتی‌گیر شود اما حالا می‌گویم هر ورزشی که دوست دارد، انجام دهد من هم پشتیبانش هستم.».

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی