کد خبر : 74405
/ 00:10
شهرآرا به‌صورت میدانی از کافه‌سنتی‌های زیرزمینی گوشه‌وکنار شهر پس از برخورد قهری با قلیان خانه‌های علنی گزارش می‌دهد؛

قل‌قل‌خانه‌های زیرزمینی

اگر کلمۀ «قلیان» را در مادر همۀ جستجوگرها، همان گوگل خودمان جستجو کنی، چیزی جز چندین‌وچند مطلب در باب مضرات استعمال آن نصیبت نمی‌شود، مضراتی که بارها و بارها رسانه‌ها از زبان متخصصان و پزشکان متذکر شده‌اند، اما کو گوش شنوا.

قل‌قل‌خانه‌های زیرزمینی

خبرنگار: عادل افتخاری

به گزارش شهرآرا آنلاین / متأسفانه امروزه کشیدن قلیان به یک تفریح و سرگرمی‌در بین جوانان تبدیل شده است. برخی ترجیح می‌دهند وقت خود را در کنار دوستان با کام‌گرفتن دورهمی‌از قلیان سپری کنند و برخی هم فضای سبز پارک‌ها را محل مناسبی برای چاق‌کردن قلیان می‌دانند.

اوایل سال۹۴ بود که طرح ممنوعیت عرضۀ قلیان در چای‌خانه‌ها و کافه‌سنتی‌ها پا به عرصۀ اجرا گذاشت. اجرای این محدودیت، همان زمان مقاومت فعالان صنف چای‌خانه‌داران را هم به‌دنبال داشت، اما مسئولان تأکید می‌کردند که وقتی موضوع سلامت جامعه در میان باشد، مقاومت‌ها بی‌نتیجه خواهد بود. ولی حالا که حدود دو سال از آن روزها می‌گذرد، این سؤال مطرح است که آیا قلیان‌خانه‌های قارچی به تاریخ پیوسته‌اند؟ پاسخ این سؤال، هم بله و هم خیر است. از این جهت بله، چون دیگر از عرضۀ علنی قلیان در چای‌خانه‌ها و کافه‌سنتی‌های سطح شهر خبری نیست، اما شاید جواب این سؤال، خیر هم باشد. گواه این مدعا هم ایجاد کافه‌سنتی‌های زیرزمینی با چندین‌وچند خدمات بیشتر از چای‌خانه‌های قلیونی با چای قندپهلو است.

آن‌طور که بسیاری از کارشناسان مسائل اجتماعی روایت می‌کنند، برخورد قهری با این‌گونه مسائل راه به جایی نمی‌برد، چنان‌که با جمع‌آوری قلیان‌خانه‌ها از سطح شهر مشهد، زمینۀ تبدیل کافه‌سنتی‌ها به خانه‌های تیمی‌با انواع و اقسام خدمات مغایر با شئون اسلامی‌را فراهم کرده است.

قرار ما با «بنده ‌خدا» ساعت ۸ شب بوده است. با چهارپنج دقیقه تأخیر، بالأخره سر قرار می‌رسم. بعد از خوش‌وبش و احوال‌پرسی، سوار ماشینش می‌شوم تا راهی محل مدنظر در یکی از محلات شهر شویم. پس از عبور از خیابان‌های شلوغ و ترافیک سرسام‌آور سرِ شب، آقای راننده ماشین را مقابل خانه‌ای قدیمی‌ساز، متوقف می‌کند. کوچۀ خیلی پررفت‌وآمدی نیست. علی‌آقا می‌گوید: «این کوچه بیشتر اوقات خلوته. حتی پرنده هم توی این کوچه پر نمی‌زنه. این‌جور‌خونه‌هایی که توی کوچه‌های کم‌رفت‌وآمد هستن، مکان‌های خوبی واسه کارهای غیرمجاز هستن.».

بالای درِ آهنی قهوه‌ای‌رنگ خانه، گوشۀ سمت چپ، یک دوربین مداربسته وجود دارد. تابلو و نشانه‌ای از کافه‌سنتی در خارج از خانه به چشم نمی‌خورد. همۀ مشتری‌ها از طریق دوستان و رفقای خود و توصیۀ دیگران با اینجا آشنا می‌شوند. جلو می‌روم تا کلید آیفون را فشار دهم. چند قدم که برمی‌دارم، علی‌آقای خودمان زیر لب می‌خندد و می‌گوید: «مگه اومدی مهمونی؟ کجا داری می‌ری؟ باید اول هماهنگ بشه تا در رو باز کنن، همین‌طوری الکی که نیست.». به‌اصطلاح، از هول حلیم می‌خواستم توی دیگ بیفتم. گوشی موبایلش را از جیب عقبش بیرون می‌آورد و شماره‌ای می‌گیرد. فقط یک جمله می‌گوید و تلفن را قطع می‌کند: «ما اومدیم، بی‌زحمت در رو باز کن.». پشت خط تلفن، انتظامات کافه‌سنتی است. تا او از درون دوربین مدار‌بسته گوشۀ سمت چپ بالای درِ خانه، چهره‌ات را رؤیت نکند و نشناسد که چه‌کسی هستی، خبری از بازشدن در نیست، حتی اگر پاشنۀ در را از جا در بیاوری یا آن‌قدر دکمۀ آیفون را فشار بدهی که بسوزد. بعد از یکی‌دو دقیقه شناسایی مقابل دوربین، در را باز می‌کند. چند قدم بیشتر برنداشته‌ایم که به درِ دوم می‌رسیم. این‌دفعه دیگه خبری از تلفن و هماهنگی و این‌جور چیزها نیست. فقط باید کارت ویژه داشته باشی که اجازۀ ورود پیدا کنی. از همین حالا هم می‌شود بوی تنباکو را احساس کرد، اما خیلی کم.

 

موج مکزیکی صدای قل‌قل قلیان‌ها!

«بنده خدا» کارت عبور را تحویل قهوه‌چی می‌دهد و در باز می‌شود. هنوز جفت پاهایم را از چهارچوب در، داخل نگذاشته‌ام که احساس نفس‌تنگی می‌کنم. دود غلیظی در فضا پراکنده شده است. صدای قل‌قل قلیان‌ها هم روی مخت موج مکزیکی می‌رود. کف کافه‌سنتیِ «مش حسن» [اسم واقعی‌اش را فاکتور می‌گیرم]، از موکت پوشیده شده است. چند کف‌پوش با سوراخ‌های از جنس زغال داغ هم در گوشه‌وکنار خانه قرار دارد. مبل‌های قدیمی‌ زوار‌در‌رفته هم به دیوارها تکیه داده شده، چند دختر و پسر هم لم داده‌اند و کام می‌گیرند از قلیانشان.

هر لحظه نفس‌تنگی‌ام بیشتر می‌شود، اما چاره‌ای نیست، باید تحمل کرد. «علی‌آقا» صدایش را بالا می‌برد و می‌گوید: «مش‌حسن! بی زحمت یه دوسیب واسه ما چاق کن.». چنددقیقه‌ای می‌گذرد. قهوه‌چی، استکان‌های لاغراندام را همراه با چای قندپهلو روی میزهای عسلی جلوی مشتری‌هایش می‌گذارد. درون سینی چای هم پر است از آب مخلوط به کمی‌ چای.

سر صحبت را با یکی از آقاپسرهای جوان که کنارم روی مبل لم داده، باز می‌کنم. ۲۳ سال بیشتر سن‌وسال ندارد. این‌روزها با پایان‌یافتن امتحانات دانشگاه به‌اینجا آمده است، اینجا، برای عشق و حال!

می‌گوید: «بعد از اینکه قهوه‌خونه‌ها رو جمع کردن، نوبتی خونۀ دوستان می‌رفتیم و قلیون می‌کشیدیم. الانم که دیگه پاتوقمون شده اینجا.».

 

اینجا راحت می‌شه با دوستت خلوت کنی

آقامحسن، بعضی وقت‌ها با دوست‌دخترش اینجا می‌آید. هیچ احساس بدی از بیان این نکته ندارد. با صراحت می‌گوید که خیلی از دوستانش قرار ملاقات با فرندهای جدیدشان را اینجا می‌گذارند: «اینجا هم دنجه، هم هر کسی رو راه نمی‌دن و راحت می‌شه با دوستت بیای و خلوت کنی.».

او در ادامۀ صحبت‌هایش می‌گوید: «آخه هیچ تفریحی نیست که بتونی با هزینۀ چندهزار تومنی، یکی‌دو ساعت با دوستات خوش باشی. اگه بخوایم هر کار دیگه‌ای انجام بدیم، باید چندصدهزار تومن هزینه کنیم.». از امکانات این کافه‌سنتی زیرزمینی، یکی وجود یک فن بسیار بزرگ برای خروج دود ناشی از پک‌زدن به قلیان و دیگری ایجاد محفظه‌ای بر روی پنجره برای فرار در مواقع اضطرار.

علی‌آقا می‌گوید: «کافه‌سنتی سود خوبی داره. یه قلیون چاق می‌کنی، پنج‌شش تومن پول می‌گیری. مگه بده؟ همین درآمد خوبش کاری کرده که خیلی‌ها مجبور بشن بیان توی خونه‌های قدیمی‌ کافه بزنن. مشتری خاص خودشون رو هم دارن. برخی از بچه‌هیئتی‌ها هم واسه قلیون‌کشیدن اینجا میان. این‌طور نیست که فقط دخترپسرا بیان اینجا.».

از اینجا راهیِ یکی دیگر از کافه‌سنتی‌های زیرزمینی در آن طرف شهر می‌شویم. یک باغ‌ویلا به پاتوق‌ قلیون‌کش‌های خاص تبدیل شده است. مثل همان مکان قبلی باید آشنا داشته باشی تا کارت را راه بیندازند. فضای باغ‌ویلا شلوغ است. اینجا هم دختر‌وپسرها مشتری‌های پر‌وپا‌قرص هستند.

 

هرچی بخوای، توی کافه‌های زیرزمینی پیدا می‌شه!

از علی‌آقای خودمان دربارۀ خدماتی که در مراکز این‌چنینی ارائه می‌شود، می‌پرسم. خیلی صریح پاسخ می‌دهد: «هرچی بخوای، توی کافه‌های زیرزمینی پیدا می‌شه. بعضی جاها که شده خونۀ تیمی. از قبل وقت می‌گیری، می‌ری اونجا، سفارش قلیون می‌دی، بعد ۱۵۰ تا ۲۰۰هزار تومن نقد می‌ذاری روی میز و خیلی راحت کلید یه اتاق رو بهت می‌دن. البته این‌جور جاها مجردی راهت نمی‌دن، چون فایده‌ای نداره، حتماً باید با یه دختر بری.».

تصور خوبی ندارم از برخی چیزها که به ذهنم می‌رسد. چرا؟ واقعاً چرا باید کافه‌سنتی‌هایی که فقط محلی برای کشیدن قلیان و نوشیدن یک چای قندپهلو بود، جمع شوند و در مقابل کافه‌هایی در زیرپوست شهر مقدس مشهد راه بیفتند که به بهانۀ عرضۀ قلیان، مشتری جذب می‌کنند برای هرنوع خدماتی که فکر کنی.

 

 گزارش کامل را در روزنامه شهرآرا بخوانید:
ورود به صفحه گزارش روزنامه شهرآرا ۱۳ تیر

  

 

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــرات شــما
برسام
08:09 0 0 پاســخ به ایــن نظــر

برای اینکه انسان رو از هرچی منع کنی میره 10 برابر بدترش رو میکنه. و در نهایت این ره که مسؤلین ما می روند به ترکستان است. ببین کی گفتم. من مرده ، شما زنده. ببین و تعریف کن.

یک شهروند مشهدی
10:37 0 1 پاســخ به ایــن نظــر

واقعا چرا ؟؟؟؟
قبلا مکانهای مشخصی بنام کافه سنتی وجود داشت که فقط آنجا قلیان و چایی ارائه می شد واداره اماکن هم براحتی بروی آنها نظارت داشت اما به بهانه ی سلامت جامعه اومدن و اینارو جمع کردن و علاوه بر بیکار کردن عده زیادی حالا کافه های زیر زمینی با خدمات فراوان بوجود آمده اند که کشف آنها کار ساده ای نیست ...
مسئولین محترمی که نشستین و به این نتیجه رسیدین که باید کافه های سنتی رو جمع کنین حالا بنظر خودتون این بهتر است یا آن ؟؟؟
جوان مشهدی که تفریح ندارد و تنها تفریحش قلیون هست
قبلا کافه ای بود و بعدازظهر می رفتیم یک قلیونی می کشیدیم و میرفتیم خونه اما از زمان جمع شدن کافه ها مجبور شدیم با چندتا از دوستان خونه مجردی بگیریم حالا چندتا از همون بچه ها که خلاف سنگین شون قلیون بود الان اعتیاد به مواد مخدر پیدا کردن

یک شهروند مشهدی دیگه

واقعا تنها تفریحت قلیان هست؟
چقدر بی اراده است اونی که قلیان رو ازش بگیرن بره معتاد بشه!!! ربطی هم به مسئولین نداره

نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی