کد خبر : 74283
/ 21:40
دربارۀ ‌احمد‌ سزاوار رحمت؛ هیئتی، مدرسه‌ساز و مسجدساز نوغان؛

مرد نکونام نمیرد هرگز

بیشتر قدیمی‌های دریادل، نوغان، تپل‌محله می‌شناسندش و از او به نیکی یاد می‌کنند. منشأ کارهای خیر بسیاری بوده، بعضی‌ها کمتر دیده می‌شوند و بعضی‌ها هم آشکارترند ...

مرد نکونام نمیرد هرگز

خبرنگار: فاطمه سیرجانی

به گزارش شهرآرا آنلاین / بیشتر قدیمی‌های دریادل، نوغان، تپل‌محله می‌شناسندش و از او به نیکی یاد می‌کنند. منشأ کارهای خیر بسیاری بوده، بعضی‌ها کمتر دیده می‌شوند و بعضی‌ها هم آشکارترند از جمله مسجد امام جعفر‌صادق(ع) و دبستانی دخترانه در کوچۀ حمام باغ. از حاج‌احمد‌ سزاوار رحمت، پیرمرد خوشنام نوغانی می‌گوییم. کسی که در طول ۹۶سال زندگی، عبادت را در خدمت به خلق خدا و گام برداشتن در مسیر سیرۀ سید و سالار شهیدان حسین‌بن‌علی(ع) می‌دانست. کسی که امروز خودش نیست اما آوازۀ حضور خیرش در این محله و محلات اطراف همچنان بلند است. آنچه در ادامه می‌خوانید از میان حرف‌های پسران او استخراج شده است.

..........................................

 

نامی که رحمت داشت

آن سالی که قرار شد هر ایرانی سجلی و نامی خانوادگی داشته باشد، حاج‌احمد هم بایستی نام فامیلی برای خود و خانواده‌اش انتخاب می‌کرد؛ «پدر که از همان‌ کودکی در خانواده‌ای ارادتمند و عاشق حسین(ع) و ائمه اطهار بزرگ شده و در این راه قدم برداشته بود، نام فامیل «سزوار رحمت» را برای خودش انتخاب می‌کند تا ادامه‌دهندۀ این راه باشند و شامل رحمت ‌الهی. یکی از موضوعات جالبی که برایمان تعریف می‌کرد، این بود که«بعضی مردهای آن زمان به‌قدری متعصب و غیرتی بودند که وقتی به آن‌ها گفته می‌شد، نام همسر یا دخترانش را بگوید، می‌گفتند «جای فامیل بنویس بی‌غیرت که اگر بی‌غیرت نباشیم اسم زن و دخترمان را به توی اجنبی نمی‌گوییم.».

پدر من هم تقریباً همین اخلاق را داشته است؛ مثلا یک‌بار با هیئت عزاداری و زن و فرزند راهی کربلا می‌شود. همان سالی که گذرنامه تازه آمده بود و به‌ناچار باید عکس زن و فرزندش روی گذرنامه می‌خورده اما پدرم حسابی‌ عصبانی می‌شود و سر مأمور فریاد می‌زند که «‌ما اینقدر بی‌غیرت شده‌ایم که عکس زن و دخترمان را بزنیم تا همه ببینند؟!» بعد هم کلی این در و آن در می‌زند و دست آخر به سراغ آیت‌ا... آخوند ‌خراسانی می‌رود تا از طریق این مرجع دینی حرف خود را به کرسی بنشاند. گویا دولتی‌ها قبول می‌کنند فقط اسم اعضای خانواده در گذرنامه بیاید و عکسی لازم نباشد.

 

103811.jpg

 

ارادتمند حسین(ع)

حاج احمد به خاندان ائمه‌اطهار(ع) به‌ویژه حسین‌بن‌علی(ع) بسیار ارادتمند بود و عزاداران حسین(ع) را بسیار عزیز می‌داشت. جلسه‌ای داشتند به نام «ذاکرین» که در آن جلسه فقط ذکر مصیبت کربلا گفته می‌شد و بر عزای حسین(ع) و خاندانش نوحه‌سرایی و سینه‌زنی می‌کردند. پدرم سرپرستی این هیئت را برعهده داشت. او نه‌تنها خودش در دستگاه ائمه اطهار(ع) خدمتگزار بود که تک‌تک اعضای خانواده‌اش هم در همین مسیر قدم برمی‌داشتند و این راه هنوز که هنوز است ادامه دارد.».

در ایام محرم و صفر حاج‌احمد را دیگر د‌ر خانه نمی‌دیدی، یا باید در تکیه‌علی‌اکبری‌ها ردش را می‌گرفتی یا در مسجد امام‌جعفر صادق(ع). خانه حاج‌احمد، تکیه‌علی‌اکبری‌ها و ‌مسجد امام جعفر صادق فاصله ‌اندکی از هم داشتند؛ «محرم و صفر که می‌شد، به‌ویژه روزهای عاشورا و تاسوعا و آخرین روز‌های صفر منزل ما تبدیل می‌شد به آشپزخانۀ هیئت عزاداری. مادرم به همراه دخترها و عروس‌ها و دیگر زنان خانه شروع می‌کردند به غذا درست کردن. حالا فرقی نمی‌کرد عدس پلو باشد یا کشک بادمجان. هر چه در خانه بود برای تمام هیئتی‌هایی که از عزاداری برمی‌گشتند، درست می‌کردند تا گرسنه نمانند.».

 

خادم زوار حسین(ع)

حاج احمد جزو اعضای اصلی هیئت مدیره هیئت عزاداری استان بود و در ایام محرم و صفر گوش به زنگ رسیدن هیئت‌های عزاداری از شهرها یا روستاهای اطراف بود. همین که به او خبر می‌دادند هیئتی وارد مشهد شده، شال و کلاه می‌کرد تا هم به استقبال آن هیئت برود و هم وسایل‌ اسکان و پذیرایی آن‌ها را فراهم کند. این برنامه در ایام محرم و صفر فشرده‌تر بود، به طوری که دختران حاج‌احمد که ساکن تهران بودند در ایام محرم و صفر به مشهد می‌آمدند برای دیدن پدر باید به مسجد یا تکیۀ علی‌اکبری‌ها می‌رفتند. تمام زندگی‌اش شده بود خدمت به مردم و خلق‌ا... و عزاداری برای خاندان ائمه‌اطهار(ع). حتی زمانی که از این محله کوچ کردند و در خیابان دانشگاه خانه‌ای دیگر خرید هر روز به این محل می‌آمد و در خانه قدیمی که‌ هنوز یکی از دخترانش در آن سکونت داشت، می‌آمد ‌و نمازش را با اهالی محله به جماعت برگزار می‌کرد. در تمام ایام محرم و صفر هم که یک پایش مسجد جعفر صادق(ع) بود و یک پایش تکیۀ علی‌اکبری‌ها.

 

اخلاق‌مدار بی‌مدعا

«بسیار اخلاق‌مدار بود. اصلا کسی که در دستگاه امام‌حسین(ع) خدمت می‌کند، نمی‌تواند غیر از این باشد. چون کسی که اخلاق نداشته باشد، نمی‌تواند هیئت‌داری کند. دستگاه امام حسین(ع) بالا و پایین ندارد، همه در برابر آقا برابر‌ند و اجر خدمتشان را می‌برند، حالا آدم هر چه افتاده‌تر و بی‌ریاتر خدمت کند، نزد خدا و ائمه(ع) اجر و قرب بیشتری دارد. پدرم حاج‌احمد از این دسته آدم‌ها بود. با اینکه اهل خانه را گفته بود، برای ظهر عاشورا یا تاسوعا غذایی برای هیئتی‌ها، بار بگذارند اما خودش را می‌دیدی، کف دستی نان به اندازۀ ذره‌ای گوشت دستش دارد و همان را می‌خورد و جمعت را مدیریت می‌کند تا خدای ناکرده کسی برای پذیرایی از قلم نیفتد.

 

103809.jpg

 

هیئتی که به صاحبش سپرد

بعد از استعفای حاج احمد از تولیت تکیۀ علی‌اکبری‌ها دیگر این تکیه تولیتی به خود ندید. او در جواب سؤال‌ها و ابهامات در خصوص وضعیت تکیه و تولیت آن، می‌گفت ‌«‌تکیه را به صاحب‌اصلی‌اش، حضرت علی‌اکبر می‌سپارم.» برخی‌ها می‌گویند حاج احمد تا بود حرمت بزرگ‌ترها را نگه می‌داشت و جلودار هیئتش ریش‌سپیدها و استخوان‌خردکرده‌های هیئت بودند. هیبت عجیبی هم داشت. یک روز هیئت جوانان قمر بنی‌هاشم برای شبیه‌خوانی از جلوی مسجد راهی حرم می‌شود؛ «سرهنگ امیررضوی ‌نامی بود که خانه‌اش سر چهارراه زرینه بود. او مأمور نظارت بر کار هیئت‌ها بود. حاج‌احمد اولین‌ کسی بود که ذوالجناح و نعش را در روزهای عاشورا و تاسوعا به مراسم عزاداری امام حسین(ع) آورد. به این ترتیب که تابوت خاص دو جداره‌ای بود که یک نفر در آن می‌خوابید. دست و پایش بیرون بود و به جای سرش گردن بریدۀ گوسفند گذاشته می‌شد. دست و پای خون‌آلود و ذوالجناح بدون سوار و... در آن مراسم شور خاصی برپا می‌کرد. آن روز سرهنگ امیررضوی ‌جلوی حاج‌احمد را می‌گیرد و از او می‌خواهد تابوت و ذوالجناح را به خیابان نیاورد. پدرم همانجا دست بلندمی‌کند و می‌خواباند در گوش سرهنگ. همین عاملی می‌شود که او دستور دستگیری‌اش را به مأموران بدهد. وساطت بزرگان و کسبۀ بازار این ماجرای را ختم ‌به ‌خیر می‌کند. امیر رضوی بعد از مصالحه و دادن دست دوستی به دو تن از مأموران خود سفارش می‌کند من‌بعد کسی به هیئت جوانان قمربنی‌هاشم(ع) کاری نداشته باشد.

 

خطبه‌خوان شب اول محرم

یکی از برنامه‌های حاج احمد سزاوار‌ رحمت با شروع محرم این بود که‌ شب اول محرم بالای پشت‌بام مسجد می‌رفت و خطبۀ شب اول محرم را بلند می‌خواند یا به‌ ‌اصطلاح صلات می‌کشید و آمدن محرم را اعلام می‌کرد. با آن صلات همۀ اهل محل می‌فهمیدند که وقت عزاداری است و از فردا باید بایدها و نبایدهایی را رعایت کنند؛ «این مراسم مختص محله و مسجد ما هم نبود، سرتاسر محدودۀ اطراف حرم همین برنامه را داشتند، مثل عیدگاه، سراب، سرشور و ... این دو ماه تمام مساجد، تکایا‌ و کل بازار سیاه‌پوش بود تا حالِ آن مستمع یا هیئتی با دیدن این پرچم‌ها منقلب شود و یادِ مظلومیت حسین(ع) برایش زنده شود.».

 

باقیات‌والصالحات حاج‌احمد

پدرم سال‌ها بود که به توسعه تنها مسجد محل فکر می‌کرد. روزهای سال ۱۳۴۲ با وقف‌ خانه‌ای‌ که متعلق به نصیری ‌نامی بود،‌ مسجد کوچک محل که به «مسجد خردو» معروف بود، به همت او و کمک اهالی محل ‌بازسازی می‌شود. مسجد خردو دو اتاق داشت یکی صحن حیاط و دیگری شبستان کوچکی بود؛ «این‌مسجد چون فضای چندانی نداشت نمازی در آن برپا نمی‌شد، فقط هیئت جوانان ‌قمر بنی هاشم(ع) برنامه‌ها و دورهمی‌هایش در این مسجد بود. البته به مسجد جعفر یک‌دست هم مشهور بود. این شخص ظاهراً بنایی بوده که این مسجد را بنا کرده بوده است. او از یک دست معیوب بود. جعفر یکدست در واقع مغنی هم بود و آن زمان که خانه‌ها آب لوله‌کشی نداشت، به خانه‌های اهالی می‌رفت و چاه‌ خانه‌ها را لایروبی می‌کرد. حمامی هم روبه‌روی مسجد بود که به حمام جعفر یک‌دست معروف بود. به این ترتیب پدرم اولین خشت‌‌ مسجد جعفرصادق(ع) را گذاشتند و به همت و اعتبار ایشان و با تملک خانه‌های اطراف مسجد طی چند سال بزرگ و بزرگ‌تر شد. البته استارت کار که زده شد خیلی‌ها پای کار آمدند. از جمله ‌حاج ‌شکرا... مجاور، قاسم مختاریان قدس، استاد علی‌اکبر جعفرزاده ابوی، استوار حفارزاده، حاج‌ سید مهدی نوایی و ...». به تاریخ قمری از سنه ۱۳۴۶ بیشتر ۵۰سال است که این مسجد به شکل و شمایل امروزی‌اش پا گرفته است. شروعش بهار بود و بعد از عاشورا و مراسم دهۀ اول محرم. خانه‌ای هم بود که متعلق بود به حسن‌ پاسبان. آن خانه هم که در نزدیکی مسجد بود، توسط حاج‌احمد، خریداری و وقف مسجد گردید. خانه حسن پاسبان که وقفی مسجد امام جعفرصادق(ع) بود، برای اسکان امام جماعت مسجد در نظر گرفته شد.

 

سپردن هیئت به صاحب نامش

حاج‌احمد تا اواخر سال ۱۳۴۲ تولیت تکیه‌علی‌اکبری‌ها را برعهده داشتند از آن‌ به بعد استعفای خود را نوشتند. سال ۱۳۴۳ برای محرم و صفر به کربلا رفت و مراسم عزاداری آن سال را در کربلا و جوار مرقد امام‌حسین(ع) به جا آورد. بعد از استعفا گفت «من از دستگاه امام حسین(ع) خارج نخواهم شد، قصد دارم مسجد جعفر صادق(ع) را توسعه دهم» و اول سال۱۳۴۶ کلنگ مسجد امام جعفر صادق(ع) زده شد ‌و اواخر سال ۱۳۴۸ بود که تقریباً کار مسجد به پایان رسید.

 

آرزویی‌که قبل سفر ابدی تحقق یافت

حاج‌احمد سزاوار اسم و شهرت زیادی داشت، اما ثروتی که مثال‌زدنی و چشمگیر باشد نه. از مال خدا فقط در نزدیکی مسجد و تکیه علی‌اکبری‌ها، حیاطی به نامش بود که بعد‌ها همان را هم برای ایجاد فضایی آموزشی وقف کردند. سه پسر حاج‌احمد که خوی و خصلت بخشندگی پدر را در رگ و پی خود داشتند، پیشنهاد وقف منزل برای فضای آموزشی را دادند و خود تا مرحلۀ اتمام ساخت بنای مدرسه، پای کار بودند تا پدر هست به دست خود مدرسه را افتتاح کند. ساخت این مدرسه حدود یک‌سال‌و‌نیم زمان برد؛ «پدرم خیلی دوست داشت که در مدرسه دفن شود. حتی ورودی مدرسه سمت راست اتاقی هست که در آنجا قبری آماده می‌کنند تا بعد از فوت ایشان در همان‌جا دفن شوند، اما قبل از اتمام کار مدرسه و افتتاح آن از این تصمیم منصرف ‌شد.».

 

103810.jpg

 

اول مهر سال ۱۳۷۳ مصادف بود با سالروز میلاد حضرت رسول(ص) که از دبستان دخترانۀ سزاوار رحمت رونمایی شد. در آن مراسم رئیس وقت آموزش و پرورش آقای حیدریان هم آمده بودند. سال‌ها بعد از فوت پدر ‌هم یک خانه وقفی بود که آن را هم خریده و به فضای مدرسه اضافه کردیم. به این ترتیب فضایی به‌عنوان نمازخانه مدرسه آماده شد. ‌یک هفته بعد از آن مراسم پدرم فوت کرد. یکی از آرزوهای پدرم آخر عمری این بود که بماند و افتتاح این دبستان دخترانه را ببیند. تا چند سال یک سمت حیاط مدرسه هنوز اتاق‌های قدیمی که در آن زندگی می‌کردیم، بود. روزی که ایشان را برای وداع با خانۀ قدیمی که حالا به مدرسه‌ای تبدیل شده بود، آوردیم تمام معلم‌ها و معلمان گریه می‌کردند. پشت سر جنازۀ پدرم علاوه بر مردم و اهالی و کسبۀ بازار، چند صددانش‌آموز بودند که حرکت می‌کردند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی