کد خبر : 74016
/ 21:59
رحیم پور ازغدی از انواع رابطۀ حکومت ها با مردم و دیدگاه حضرت امام می‌گوید؛

از مردم سواری تا مردم سالاری

جایگاه و نقش مردم در فرهنگ و دیدگاه امام‌خمینی(ره) از اموری است که جزء مسائل اصلی تفکر ایشان در مسائل اجتماعی است.

از مردم سواری تا مردم سالاری

خبرنگاران: نیک نژاد- سلامی

گفتگوی شهرآرا آنلاین / جایگاه و نقش مردم در فرهنگ و دیدگاه امام‌خمینی(ره) از اموری است که جزء مسائل اصلی تفکر ایشان در مسائل اجتماعی است. این مؤلفه نه شعار است و نه زیاده‌گویی در سخن؛ بلکه حقیقتی است که امام(ره) در عرصۀ زندگی و حرکت اجتماعی خود، بارها بر آن تأکید کردند.

حسن رحیم پور در سخنرانی خود با عنوان «امام‌خمینی‌(ره) و راز فعال‌سازی ظرفیت‌های مردمی» که در مشهد دوست داشتنی انجام شد درباره گوشه ای از نگرش اما م (ره) به این موضوع، نکاتی را برای مسئولین و مردم یادآور شد. 

 

رابطۀ رهبران سیاسی و مردم

رهبران سیاسی در جوامع مختلف، پنج نسبت و رابطه با مردم می‌توانند برقرار کنند. اولین شیوه، سرکوب و حذف مردم است. ۸۰درصد حکومت‌های جهان با هر ایده‌ای که به آن تظاهر می‌کنند، معمولا دیکتاتور و سرکوبگرند. اساساً برای آن‌ها در هیچ موردی، نه‌تنها حقوق، بلکه نظر مردم هم برایشان مهم نیست؛ اعم از حکومت‌هایی که خودشان را رژیم‌های سلطنتی می‌نامیدند، مثل رژیم شاه قبل از انقلاب و اکثر رژیم‌های منطقه مانند آل‌سعود، قطر، بحرین و امارات. چه به اسم جمهوری، جمهوری‌های قلابی و چه به اسم سلطنت، چه با شعارهای چپ، ناسیونالیستی و ملی‌گرا و چه با شعارهای راست؛ چه متمایل به غرب و چه متمایل به شرق. اکثر حکومت‌ها در جهان اسلام و در منطقه و بلکه در کل جهان، اساساً سیاستشان مبنی‌بر حذف، سرکوب و ساکت‌کردن مردم و دیکتاتوری است. حالا اسمش جمهوری باشد، سلطنت باشد، چپ باشد یا راست باشد، مهم نیست؛ پس مسیر اول، حذف مردم است.

 

یک مدل حکومت هیچ نقشی برای مردم قائل نیست

سیاست دوم، حرکت اصلاحی در جامعه، ولی جدا از مردم است؛ بدین‌معنا که تز این باشد که به مردم امیدی نیست. توده‌ها به‌قدر کافی آگاهی ندارند. هیچ‌وقت آن‌قدر انسجام نخواهند داشت. هیچ‌وقت آن‌قدر فداکاری نخواهند کرد. جامعه را باید اصلاح کرد؛ آن‌هم بدون هیچ امید واقعی به مردم و بدون تکیه‌کردن به مردم. مردم غریق هستند و ما هم نجات‌غریق. حداکثر فداکاری که می‌کنیم، این است که می‌رویم مردم را نجات می‌دهیم؛ درحالی‌که خود مردم نمی‌فهمند که غریق هستند.

اکثر مردم آگاهی ندارند که محتاج به ناجی هستند. ما منجی مردم هستیم. نه از مردم سؤالی می‌کنیم، زیرا مردم جوابی ندارند و نه برای مردم توضیحی می‌دهیم؛ چون سؤالی ندارند. اگر هم توضیحی بدهیم، اغلبِ مردم، چیزی سرشان نمی‌شود. مردم در این اندیشه، حزب باد هستند. بسته که چه کسی بر این‌ها حاکم بشود، مردم خودشان را با آن حاکم یا جریان حاکم، تطبیق خواهند داد؛ لذا ما نمی‌توانیم منتظر مردم بمانیم. ما باید خودمان وارد عمل بشویم و مشکل مردم را حل کنیم، فقط باید سعی کنیم مردم مانع کار ما نشوند.

 

روشن‌فکران و چریک‌های اول انقلاب فکر می‌کردند مردم هیچ تفسیر و فکری ندارند

در طول تاریخ این نگاه همیشه طرف‌داران گوناگون با عقاید مختلف داشته است. آن‌هایی که تحت لوای روشن‌فکر و روشن‌فکری، جدا از مردم، بی‌ارتباط با مردم، کار و تلاش می‌کردند، همه پشت صحنه، این‌گونه می‌اندیشیدند. این‌گونه تفسیری از مردم داشتند که مردم عوام‌الناس‌اند و مردم شعور اجتماعی و سیاسی ندارند. 

هر کسی به فکر منافع خودش است. روشن‌فکران جبهۀ راست مانند لیبرال‌ها و روشن‌فکران جبهۀ چپ مانند سوسیالیست‌ها و ناسیونالیست‌ها که اساساً یک احزاب کوچک نیمه‌علنی و نیمه‌پنهان داشتند و معمولا هم جرئت درگیری خیلی جدی با رژیم شاه را نداشتند، از این دسته بودند. این‌ها خودشان را عاقل‌تر از مردم می‌دیدند و همیشه به مردم نگاه عاقل‌اندر‌سفیه می‌کردند. آن‌ها این تصور را داشتند که از مردم کاری برنمی‌آید، فقط باید آن‌ها را همچون گلۀ گوسفند به‌سمت آزادی هدایت کرد تصورشان این بود که ما باید به‌عنوان روشن‌فکر، مردم را نجات دهیم؛ و‌گرنه هلاک خواهند شد. گروه‌های چریکی که قبل از انقلاب وجود داشت، چه چپ مذهبی و التقاطی، غالباً این‌گونه فکر می‌کردند. هیچ‌وقت فکرشان این نبود که یک انقلاب مردمی‌ می‌تواند اتفاق بیفتد و بلکه امکانش هم وجود ندارد. می‌گفتند ما برای مردم می‌جنگیم، برای مردم فداکاری می‌کنیم. عملیات چریک شهری یا چریک جنگل انجام می‌دهیم و عده‌ای را می‌زنیم و مانند کوبا و... درنهایت فضا آماده می‌شود. بعد از آن، وارد شهر می‌شویم و شهر را تصرف می‌کنیم و وقتی رژیم حاضر سرنگون شد، ما به‌عنوان قهرمانان و پیشتازان مردم محسوب می‌شویم و مردم به ما ملحق خواهند شد. سپس مردم را با نظام تشکیلاتی خودمان و با نگاه‌های مارکسیستی سازمان‌دهی می‌کنیم. مردم حلقۀ گُل بر گردن ما خواهند انداخت. به مردم می‌گوییم ما شاه را سرنگون کردیم و حالا خود به‌جای شاه بر شما به شیوه‌ای که خودمان تشخیص می‌دهیم، حکومت می‌کنیم و شما نقش و مشارکتی در این قضایا نخواهید داشت.

 

خودبرتربینی، برخی نیروهای مذهبی را نیز آلوده کرد

بعضی از روحانیون می‌گفتند مردم عوام‌الناس‌اند. اصلا امکان ندارد که مردم را آگاه کرد و به صحنه آورد. مردم فقط به صحنه می‌آیند و کشته می‌شوند. امکان ندارد مردم خالق صحنه باشند. چند موردش را دیده‌ایم. زمان مصدق و ۱۵خرداد را دیده‌ایم. همۀ این قیام‌های مردمی‌ شکست خوردند. عده‌ای از مردم کشته شدند و عده‌ای هم به زندان افتادند و در آخر هم به هیچ جا نرسیدیم. دوباره شاه آمد و قوی‌تر و مسلط‌تر از قبل، عَنان اختیار را در دست گرفت. این دسته با اینکه مسیر را درست می‌دانستند، ولی به مردم اعتماد نداشتند. پس این مسیر دوم بود که «خودبرتربینی» نام دارد. در اساس قصدشان خدمت به مردم است؛ ولی خود را جدا از مردم می‌دانستند.

 

«مردم‌گرایی» را با «عوام‌زدگی» اشتباه می‌گیرند

مسیر سوم، «عوام‌زدگی» نام دارد؛ یعنی دنبال مردم راه‌افتادن، یعنی هر چه که اکثریت مردم از آن‌ها خوششان می‌آید، آن را باید دنبال کرد. برخی «مردم‌گرایی» را با «عوام‌زدگی» اشتباه می‌گیرند. عوام‌زده کسی است که در هر جمعی قرار بگیرد، خودش را با جمع، تطبیق می‌دهد. عوام‌زده به‌دنبال اصلاح امت نیست.

کسی که فقط نگاه کند مردم چه می‌گویند و چه می‌خواهند و بدون هیچ معیاری دنبال مردم راه بیفتد، این فرد هرگز به‌دنبال انقلاب و اصلاح نخواهد بود. ظاهر این دیدگاه به نفع مردم است؛ ولی باطن آن خیانت به مردم است. وقتی که شما به برخی از جوامع در دنیا می‌روید، می‌بینید که مردم از چیزهایی راضی هستند که خودِ شما تعجب خواهید کرد. چند وقت پیش بنده به جلسه‌ای در دانشگاه آمستردام هلند رفتم. قبلا به این شهر نرفته بودم و فقط شنیده بودم که موادمخدر در این شهر رسماً در سوپرمارکت‌ها و کافی‌شاپ‌ها سِرو می‌شود. رفتم و این حقیقت را از نزدیک دیدم. شما وقتی که به کافی‌شاپ می‌روید و مثلا همین‌طور که شما می‌توانید قهوه سفارش دهید، می‌توانید موادمخدر هم سفارش دهید. اسم آن را هم احترام به آزادی‌ها و حقوق‌بشر گذاشته‌اند. اتاقک‌هایی شیشه‌ای و ویترین‌دار است که افراد نیمه‌برهنه در آن می‌نشینند و اتیکت قیمت دارند. فحشای رسمی‌ و غیررسمی‌ در همه‌جای دنیا هست؛ ولی این‌جوری را دیگر من ندیده بودم. رسماً و علناً آدم را پشت ویترین، کرایه می‌دهند. این‌ها را تحت‌عنوان احترام به مردم و حقوق‌بشر انجام می‌دهند.

تهِ این نگاه هم قدرت‌هایی هستند که به اسم مردم‌سالاری به‌دنبال مردم‌سواری هستند. عکسی گذاشته بودند که نوجوانی درحال کشیدن موادمخدر بود. پلیس هم در صحنه وجود داشت و به پسرک می‌گفت آیا از ضرر و زیان استعمال موادمخدر آگاه هستی؟ پسرک جواب داده بود، بلی! پلیس با دست خودش، فندک را روشن کرده بود و به اصطلاح به نوجوان کمک کرده بود. این تصویر داشت نشان می‌داد که حتی پلیس نیز در خدمت لذایذ مردم است. این موارد نمایش آن‌هاست. آن‌ها برای اینکه از مردم سواری بگیرند، ظاهراً سواری می‌دهند تا واقعاً سواری بگیرند. این شیوۀ در اصل خیانت به مردم است.

 

تفاوت بین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در آمریکا مانند تفاوت بین پپسی‌کولا و کوکاکولاست

شیوۀ چهارم، «عوام‌فریبی» است. مورد قبلی عوام‌زدگی بود که عرض کردم، اگر پشتش عوام‌فریبی نباشد، نادانی محض است و به هرج‌ومرج و نابودی یک جامعه منجر می‌شود. اگر بگویند که هر کس هر کاری که می‌خواهد انجام دهد، این‌طوری که جامعه‌ای باقی نمی‌ماند. عوام‌فریبی این است که جوری فضا را پر از تبلیغات و جوسازی می‌کنید که مردم گمان می‌کنند که همه‌چیز طبق نظر رأی، نظر و رعایت حقوق آن‌ها پیش می‌رود؛ اما درواقع طبق نظر یک گروه الیگارشی و یک اقلیت سرمایه‌دار قدرتمند و قانونی پیش می‌رود. بارزترین نمونۀ عوام‌فریبی، مسئلۀ دموکراسی لیبرال است. در آمریکا کل ثروت و قدرت در دست ده‌بیست کمپانی و شرکت‌های چندملیتی و هسته‌های مافیاییِ خاص است. ادبیات آن‌ها دو جور است؛ ادبیات جمهوری‌خواه و ادبیات دموکرات، ولی کارهایشان یک‌جور است! این‌ها حتی دو حزب واقعی نیستند، دو فراکسیون هستند از یک حزب؛ حزب سرمایه‌داران. «نوام چامسکی»، روشن‌فکر یهودی و منتقد آمریکا، می‌گوید تفاوت بین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در آمریکا مانند تفاوت بین پپسی‌کولا و کوکاکولاست. هیچ تفاوتِ واقعیِ جوهری با هم ندارند. 

شما نگاه کنید آمریکا از زمان جنگ دوم جهانی تا الان در برخی از کشورها مانند آلمان، ایتالیا، ژاپن و کره، نیروهای خود را بیرون نکرده و به‌عبارتی این کشورها تحت اشغال هستند و حکومت‌های مستقلی ندارند. 

 

راه و منش امام(ره)، مخالفت با ظلم به مردم بود

شیوۀ آخر، شیوۀ امام‌راحل(ره) ما بود؛ سبکی که اسلام به آن دستور می‌دهد. در این تفکر، سرکوب و ظلم به مردم و ابطال حقوق مردم حرام و خط قرمز است. پیامبر(ص) فرمودند هر کس به مردم ستم کند، به خداوند اعلام جنگ داده است. وقتی که در ایران در صنعت نفت تحصن بود و نفت نبود و صف‌های طولانی برای نفت بسته می‌شد، امام‌خمینی(ره) در نوفل‌لوشاتو در زمستان دیدند که بخاری را روشن کرده‌اند؛ پرسیدند که چه کسی بخاری را روشن کرده است؟ این حق را ندارید. 

مردم در ایران نفت ندارند و در سرما هستند، برای همین تمام بخاری‌ها را خاموش کنید. درمورد مقام معظم رهبری نیز من از کسانی که با حضرت آقا ارتباط نزدیک دارند، شنیده‌ام که مقام معظم رهبری در موارد متعدد زیر بار قرض هستند. از دفترش، از پاسدارش و از افراد مختلف، پول قرض می‌گیرد. یک ریال از بیت‌المال مسلمین برنمی‌دارد. هر چهار فرزندش طلبه و مستأجرند. مردم‌سالاری اسلامی‌ این‌طوری است. حقوق، نظر، رأی و کرامت مردم در چهارچوب ارزش‌ها محترم است.

..........................................

 

  • خیلی از فتنه‌ها در سال‌های بعد از انقلاب مربوط به برخی از مسئولین بود

 

واقعاً هم اگر جمهوری اسلامی دست مسئولان جمهوری اسلامی بود، تا حالا ده‌باره سقوط کرده بود. این مردم هستند که نمی‌گذارند سقوط کند. مسئولان یا به جان هم می‌افتند، یا وقتی از حکومت کنار می‌روند، اداهای اپوزیسیونی درمی‌آورند و حرف‌های ضدانقلابی می‌زنند. اصلا همۀ فتنه‌ها و درگیری‌هایی که تا الان داشتیم، مربوط به بعضی مسئولان خود جمهوری اسلامی بوده است.

قضیۀ بنی‌صدر، بازرگان، منتظری و هر تنشی که در جامعه از طرف ملت نبوده، از داخل خود حکومت بوده است. کاری که امام(ره) کردند، این بود که جمهوری اسلامی را فقط به مسئولان حکومت نسپردند، به مردم هم سپردند؛ حتی در وصیت‌نامه‌شان خطاب به مردم می‌گویند اگر دیدید مسئولان دارند خلاف می‌کنند، به آن‌ها تذکر بدهید و نهی‌از‌منکر کنید. اگر ترتیب‌اثر ندادند، خودتان به صحنه بیایید. امام(ره) اول انقلاب به مسئولان گفتند که مواظب باشید اگر به وظایفتان عمل نکنید، این مردم با کسی پیمان دائمی نبسته‌اند. اما در یوم‌ا... ۲۲بهمن به مسئولان گفتند: «بترسید از وقتی که از مردم فاصله بگیرید و به خانه‌های اشرافی بروید و حق و عدالت و خدا و مستضعفین را فرامومش کنید. چراکه آن روز، یوم‌ا... دیگری خواهد بود؛ یعنی مسئولان جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند که اگر بعد از من از این مسیر بیرون رفتید، من به مردم سپرده‌ام که حالتان را بگیرند. امام(ره) نظام را به مسئولان سپردند، اما جداگانه به مردم هم سپردند.

..........................................

 

  • امام (ره) با مردم مقابل تروریسـم ایستــاد

 

امام(ره) نه‌ دنبال فریب‌دادن مردم بودند و نه به اسم مردم‌گرایی به‌دنبال عوام‌زدگی و نه اینکه جدا از مردم برای مردم نسخه بپیچند. امام(ره) به مردم توضیح دادند که جنگ به ما تحمیل شده و ما دنبال جنگ نیستیم. بدون کمک شما مردم نمی‌توانیم پیروز شویم و مردم آمدند. نهادهای رسمی ما به‌تنهایی نمی‌توانستند در این جنگ پیروز شوند؛ چون یک جنگ جهانی بود. از ده‌پانزده کشور ما اسیر داشتیم. درواقع جنگ جهانی سوم بود که ما بردیم. الان این جنگ در منطقه، ادامۀ همان جنگ است. تمام آن‌هایی که آن‌موقع طرف صدام بودند، الان همه‌شان دوباره آن‌طرف‌ خط‌اند. جبهه‌ای که در خاک ایران بود، در پنج کشور منطقه است. این جنگ را مردم پیروز کردند. امام(ره) می‌دانستند اگر مردم نباشند، نه انقلابی می‌شد، نه رژیم عوض می‌شد و نه می‌شد رژیم جدیدی تشکیل داد. در تروریسم این مردم بودند که باز به صحنه آمدند. تروریسم را که یادتان هست، تا هجده‌هزار نفر آدم را کشتند. در همین مشهد در هر محله‌ای ما شهید ترور داریم. در محلۀ ما داخل مغازۀ خیاطی نارنجک انداختند فقط برای اینکه عکس امام‌(ره) را روی دیوار زده بود و به مسجد می‌رفت. در چهارراه میدان‌بار در سبزی‌فروشی نارنجک انداختند؛ چون عکس امام(ره) روی دیوارش بود. امام(ره) اعلام کردند که خود ملت باید جلوی این تروریسم را بگیرند و از اطلاعات ۳۶میلیونی حرف زد. آن‌موقع جمعیت ایران ۳۶میلیون بود. گفت کل ملت مواظب محله و همسایه‌ها و کوچه و خیابانشان باشند. با مردم جلوی تروریسم را گرفتند. بعد هم رهبری به‌همین‌ترتیب عمل کردند.

 

103448.jpg

 

..........................................

 

دیدگاه یک

  • در آمریکا نمی‌گذارند یک کمونیست رئیس‌جمهور شود

 

مردم‌‌سالاری در چهارچوب ارزش‌های اسلامی

ولایت‌فقیه، دخالت در جزئیات حکومت نیست، نظارت بر سه قوه است. ولایت‌فقیه مراقب است که کشور در مسائل کلی منحرف نشود. کدام انقلاب غیر از انقلاب امام‌خمینی(ره) این کار را کرد که بگوید حتی خود رهبر باید منتخب مردم باشد؟ ولی‌فقیه از طریق خبرگان مردمی و با رأی مردم تعیین می‌شود.

رئیس‌جمهور و شخص قوۀ مجریه که میلیاردها ثروت و پول و امکانات دراختیارش است، با رأی مستقیم مردم انتخاب می‌شود.

قانون‌گذاران، شهردارها و مدیریت‌های شهر و روستا، همه با رأی مستقیم ملت انتخاب می‌شوند؛ این یعنی مردم‌سالاری در چهارچوب ارزش‌های اسلامی.

از اول انقلاب تا حالا هر انتخاباتی را که نگاه کنید، می‌بینید هر رئیس‌جمهوری آمده، مسیر کشور عوض شده است. در کشورهای دموکراتیک اروپایی و آمریکایی، ابداً این اتفاق نمی‌افتد. رئیس‌جمهورها عوض می‌شوند؛ ولی مسیر ادامه پیدا می‌کند و تنها تفاوت‌های جزئی در اجرا دارند. اینجا هر رئیس‌جمهوری که می‌آید، آدم خیال می‌کند رژیم عوض شده است. شعارها، مسیر و مقامات درجه‌۱و۲و۳ همه عوض می‌شوند. این هم افراطی است و باعث بی‌ثباتی و تزلزل می‌شود.

 

۳ انتخاب که امام(ره) موافق آن‌ها نبود

الان در اواخر دهۀ چهارم انقلاب اسلامی همه می‌دانیم که ما خودمان داریم تمام حاکمان را انتخاب می‌کنیم؛ البته در چهارچوب خودش. در همۀ دنیا هم همین‌طور است.

در آمریکا نمی‌گذارند یک کمونیست بیاید رئیس‌جمهور شود. در شوروی نمی‌گذاشتند یک طرف‌دار سرمایه‌داری رئیس‌جمهور شود. در جمهوری اسلامی هم یک غیرمسلمان و فاقد شرایط مسلمانی، نمی‌تواند حاکم شود.

حداقل شرایط را باید داشته باشد، حداکثرش را مردم انتخاب می‌کنند. اول انقلاب، امام(ره) سه انتخاب کردند که بعدها فهمیدیم با هر سه مخالف بوده‌اند.

همه فکر می‌کردیم امام(ره) در ریاست جمهوری اول به بنی‌صدر رأی داده‌اند. مهندس بازرگان را هم که خود امام(ره) به نخست‌وزیری منصوب کردند و رأی‌گیری در کار نبود. مرحوم منتظری را هم خبرگان به‌عنوان قائم‌مقام رهبری انتخاب کرد و ما تصور نمی‌کردیم که امام(ره) نظر دیگری داشته‌اند. بعد از قضیۀ منتظری، امام(ره) رسماً نظرشان را اعلام کردند.

 

امام(ره) با نخست‌وزیری بازرگان موافق نبودند

آقای منتظری به حضرت امام(ره) گفت فرضاً که من درمورد مهدی هاشمی (برادر دامادش که عده‌ای را کشته بود) اشتباه کردم، خود شما هم اشتباه کردی، تمام مسئولان اول انقلاب زیرنظر خود شما سرکار آمدند. آنجا بود که امام(ره) گفت: «من تابه‌حال نگفتم، ولی وا... من به بنی‌صدر رأی ندادم، وا... من با نخست‌وزیری بازرگان موافق نبودم، وا... من با قائم‌مقامی شما هم موافق نبودم. بنی‌صدر رأی آورد و شورای نگهبان او را تأیید کرد.

من چیزی نگفتم و حمایتش کردم. بازرگان را آدم بدی نمی‌دانستم؛ ولی در این حد هم نمی‌دانستم که یک انقلاب را به او بسپرم. بعداً روشن شد که تشخیص من درست بوده؛ ولی چون دیدم همۀ مشاوران و شورای انقلاب می‌گویند بهترین شخص است، گفتم باشد.

شما را هم من از اول، مناسب رهبری نمی‌دانستم؛ ولی وقتی دیدم مجلس خبرگان رهبری و نمایندگان ملت به شما رأی دادند، دیگر چیزی نگفتم.»

..........................................

 

دیدگاه دو

بازرگان می گفت چرا همه چیز را به مردم بگوییم

  • امام (ره)مردم را محرم می دانست 

 

رهبر کدام انقلابی که پیروز شده و مردم این‌قدر قبولش دارند، حاکمانی را سرکار می‌آورد که خودش نمی‌خواهد و تسلیم رأی نهادها و مردم و مشاوران می‌شود؟ قانون اساسی را گفت نمایندگان بنویسند. وقتی نمایندگان ملت آن را تصویب کردند، گفت دوباره ملت رأی دهند که آن را قبول دارند یا نه. از ابتدای انقلاب تاکنون در بدترین شرایط تقریباً سالی یک انتخابات داشتیم؛ حتی بعضی سا‌ل‌ها دو انتخابات داشته‌ایم. هیچ اتفاق بزرگ خوب یا بدی در جمهوری اسلامی نیفتاد؛ مگر اینکه امام(ره) دربارۀ آن به‌طورشفاف با مردم حرف زدند. راجع به جنگ، قطع‌نامۀ۵۹۸، درگیری‌های داخلی، قضایای بنی‌صدر و منتظری و...، در همۀ موارد امام(ره) همه‌چیز را به مردم گفتند. امام(ره) جوری بودند که ما اصلا احساس نمی‌کردیم که این آدم دو رو داشته باشد؛ چنان‌که در جلسات عمومی یک چیز بگوید و در جلسه خصوصی، بسته به اینکه با چه کسی جلسه دارد، چیز دیگری. برای ما همه روشن بود که امام(ره) مثل کف دست است و چیزی که می‌گوید، همان است که به آن عمل می‌کند؛ مگر مواردی که محرمانه است و صلاح نیست گفته شود.

 

امام(ره) مردم را کاملا محرم می‌دانستند

در قضیۀ قطع‌نامه، امام(ره) می‌توانستند بگویند شرایط عوض شده، ما پیروز شده‌ایم و صدام را بیرون کرده‌ایم؛ ولی این را نگفتند. با اینکه ما واقعاً پیروز شده بودیم و صدام را بیرون کرده بودیم؛ اما هدف بعدی که سقوط صدام بود، آن‌موقع محقق نشد. امام(ره) گفتند جام زهر را می‌نوشم. ما به بخشی از اهدافمان رسیدیم؛ ولی اهداف مقدس دیگری هم داشتیم که نشد. من از شما می‌خواهم که شرایط جدید را درک کنید، ولی کینه‌های انقلابی‌تان را حفظ کنید و هیچ چیز تمام نشده. در همان پیام، امام(ره) حکم اعدام سلمان رشدی را دادند. کدام مسئلۀ مهمی در کشور بوده که امام(ره) راجع به آن با مردم حرف نزده باشند؟ امام مردم را کاملا محرم می‌دانست. اصلا یکی از انتقاداتی که مهندس بازرگان به امام(ره) داشت، همین بود که می‌گفت من بعضی دستورهای امام(ره) را از رادیو می‌شنیدم، یعنی هم‌زمان که به مردم می‌گفتند. می‌گفت من از این می‌ترسم که فردا تلویزیون را باز کنیم و ببینیم امام(ره) با یک عده عمله و نانوا و کشاورز و دانشجو نشسته و دارد تصمیم‌های بزرگ برای سیاست خارجی کشور می‌گیرد.

 

اگر قرار بود به شماها امید ببندم...

بازرگان می‌گوید با هزار مقدمات دو نماینده از آمریکا جور کرده بودیم که با ایران مذاکره کنند. روی آسمان ترکیه بودند که امام سخنرانی کردند و گفتند شنیدم هیئتی از آمریکا دارد می‌آید، از همان‌جا برگردد، هیچ ‌کس راهشان ندهد، هیچ کس هم حق مذاکره با آن‌ها را ندارد. یا سر قضیۀ کردستان می‌گفت ما هنوز داریم بررسی می‌کنیم که چه اتفاقی افتاده، یک‌مرتبه رادیو را روشن می‌کنیم و می‌شنویم که امام(ره) پیام داده هر کس می‌تواند خودش را به پاوه برساند و نیروهای ارتش و سپاه منتظر دستور فرماندهانتان نباشند. این دستور است و هر که تخلف کند، با او برخورد خواهد شد. همان قضیه‌ای که چمران می‌گوید جریان‌های ضدانقلاب با همین پیام امام(ره) که از صدای رادیو شنیدند، ترسیدند و خودشان فرار کردند؛ وگرنه هنوز نیرویی نیامده بود. مهندس بازرگان می‌گفت فرق منِ دولت با مردم چیست؟ چرا امام(ره) هر چه را که به من می‌گویند، به مردم هم می‌گویند؟ امام(ره) می‌گفتند این مردم بودند که انقلاب کردند، مردم رژیم را نابود کردند و فقط مردم می‌توانند جمهوری اسلامی را حفظ کنند. اگر قرار بود به شماها امید ببندم، تا حالا صدباره جمهوری اسلامی سقوط کرده بود.

 

 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی