کد خبر : 74003
/ 21:17
حاج محمود اکبرزاده، مداح و چهرۀ انقلابی مشهد از خاطرات خود در همراهی با امام و رهبری می گوید؛

رحلت امام (ره) «محشر غم» به پا کرد

نزدیکی‌های بیست‌و‌هشتمین سالگرد رحلت حضرت امام‌(ره) تصمیم گرفتم با یکی از افراد صاحب‌نام مشهد مصاحبه کنم، شخصی که خیلی‌ها او را با صدای رسا و ملکوتی‌اش در حرم امام رضا(ع) می‌شناسند.

رحلت امام (ره) «محشر غم» به پا کرد

خبرنگار: حمیده وحیدی

گفتگوی شهرآرا آنلاین / حاج محمود اکبرزاده، مداح و چهرۀ ماندگار کشور که سال‌های عمرش را برای اسلام صرف کرده است. وقتی با ایشان تماس می‌گیرم و دلیل گفتگو را بیان خاطرات حضرت امام(ره) و انقلاب مشهد عنوان می‌کنم، باوجود کسالت و بیماری خیلی زود قبول می‌کنند. هنگامی‌که وارد منزل حاج‌محمود اکبرزاده می‌شوم، به‌جز گنجینه‌ای از هدایا و عکس‌هایی از حرم امام رضا(ع)، کتابخانۀ ایشان نیز جالب و دیدنی است. تصاویر قدیمی، دستخط بزرگان و همچنین نسخه‌هایی از کتاب‌هایی دست‌نویس هر کدام دنیایی است از حرف‌های ناگفتنی. در ذهن و دل حاج‌محمود اکبرزاده، عشق به امام و انقلاب، دوستی با مقام معظم رهبری و دهه‌ها خدمت به همشهریان و زائران بارگاه ملکوتی امام هشتم(ع) نهفته است.

 

آقای اکبرزاده! سال‌ها صدا و مداحی‌های شما را شنیده‌ایم، اما شاید کمتر دربارۀ فعالیت‌های انقلابی شما از گذشته تا امروز صحبت شده باشد. می‌خواهیم کمی به گذشته و فضای انقلاب در مشهد برگردید و از تأثیر حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری بگویید.

اگر بخواهم دربارۀ خاطرات آن روزها صحبت کنم، حرف بسیار زیاد است و امیدوارم تا جایی‌که حافظه‌ام یاری کند کمکی کنم. به‌هرحال سال‌ها گذشته است و می‌بینید که حال من هم چندان رو‌به‌راه نیست.

 

هیئت‌های مذهبی ما چه نقشی در پیشبرد انقلاب در مشهد داشتند؟ شما خودتان از چه وقت وارد هیئت‌های مذهبی شدید و ممنوعیت فعالیت هیئت‌ها از کی برداشته شد؟

بعد از اینکه رضاخان رفت، کم‌کم هیئت‌ها هم آزاد شدند. من دقیقاً یادم می‌آید فوت آقای نخودکی بود که هیئتی‌ها رفتند دنبال جنازه و قرق شکسته شد. آن زمان دم‌ها و نوحه‌ها ساده بود و کاری به مسائل سیاسی نداشتند. بعداز فوت آیت‌ا... بروجردی و دستگیری امام(ره) بود که اوضاع عوض شد. یادم است سال٤٢ بعداز آزادی امام(ره) به‌مناسبت میلاد حضرت رسول(ص) جشنی برگزار کرده بودیم. آن زمان هیئت‌ها را مجبور می‌کردند عکس شاه را روی پرچمشان نصب کنند. آن روز عکس نیم‌رخی از امام(ره) تهیه کردیم و طوری روی پرچم چسباندیم که انگار امام به شاه پشت کرده است. جلسه عجیبی بود. رئیس شهربانی دو ساعت در جلسه نشسته بود. رئیس ساواک هم تا آخر مجلس حضور داشت. نوبت برنامه که شد، شعر معروف ادیب‌الممالک‌فراهانی‌ را که مضمون سیاسی دارد، خواندم. با خودم گفتم: «حتماً امشب مرا می‌گیرند.» اما به خیر گذشت. این اولین حرکت سیاسی ما در هیئت‌ها بود. البته باید خدمت شما عرض کنم که تمام هیئت‌های مشهد درگیر کارهای انقلابی نبودند و فقط چند هیئت خیلی زود آستین بالا زدند و از همان سال۴۲ تا به امروز کارشان ادامه پیدا کرد و بعدها دیگر هیئت‌ها نیز به آن‌ها پیوستند.

 

آغاز ارتباط شما با مقام معظم رهبری دقیقاً به چه زمانی برمی‌گردد؟ شنیده‌ام قبل از تبعید امام به پاریس، با ایشان هم دیدار کردید. 

بله. قبل از اینکه با حضرت آیت ا... خامنه‌ای دیداری داشته باشم با امام(ره) ملاقات کردم؛ یعنی بار اولی که حضرت امام(ره) دستگیر شده بودند. خوب به‌خاطر دارم که از مشهد حدود ۶۰،۵۰نفر جمع شدیم و به سرپرستی آیت‌ا... مروارید، میرزا محمدتقی نوغانی، پرویز خرسند و تقریباً همۀ روشنفکران و مذهبی‌ها به دیدار امام در قم رفتیم. وقتی وارد خانه شدیم، حضرت امام(ره) بالای ورودی خانه نشسته بودند. تا آن زمان ایشان را ندیده بودم. کنار دیوار ایستادم و لحظاتی طولانی ایشان را تماشا کردم، تا اینکه دیگران خواستند تا به طبقۀ بالا بروم. در چهرۀ حضرت امام(ره) صلابت و متانتی بود که آدم از نگاه‌کردن ایشان سیر نمی‌شد. شیخ‌علی‌اصغر مروارید در خدمت امام به‌طور مفصل به سخنرانی پرداختند. مرحوم شیخ‌عباس حجتی نیز حضور داشتند و از من خواستند مداحی کنم. یادم می‌آید شروع به خواندن غزلی از سعدی کردم: «المنه لله که نمردیم و بدیدیم/ دیدار عزیزان و به مقصد برسیدیم». یک‌باره در پایان خواندن حالم بد شد و من را به آشپزخانه بردند و دیگر نتوانستم مستقیم با امام(ره) صحبت کنم. عصر همان روز امام، منزل آقای خزعلی تشریف‌فرما شدند. سخنران آن جلسه آقای مکارم شیرازی بودند که هنوز اجتهاد نداشتند. ایشان به‌طور مفصل دربارۀ اوضاع خراسان و مشهد برای امام توضیح دادند. من روبه‌روی حضرت امام(ره) نبودم، اما همین که ایشان برخاستند یک‌مرتبه چشمشان به من افتاد و دست‌هایشان را روی سر گذاشتند و سه مرتبه گفتند: «طیب‌ا...». این برای من خیلی امیدوارکننده بود و سال‌ها در خاطرم ماند. در همان سفر نیز قرار بود قاصدی باشم و چند نامه را از طرف امام(ره) به مشهد برسانم که این کار به خواست خودشان لغو شد.

 

بعد از آن دیگر ایشان را ندیدید؟

نه؛ امام که تبعید شدند دسترسی ما به ایشان کم شد تا پیروزی انقلاب و ۱۲بهمن‌ماه که به‌همراه دوستان در استقبال از امام(ره) به تهران رفتیم. البته به‌قدری جمعیت زیاد بود که نتوانستیم با ایشان در مدرسه رفاه ملاقات کنیم، ولی درمیان مردم بودیم و پیروزی انقلاب را جشن گرفتیم.

 

باتوجه‌به سال‌ها آشنایی با مقام معظم رهبری، حضور و تأثیر ایشان را در انقلاب مشهد چطور ارزیابی می‌کنید؟

من با مقام معظم رهبری در مسجد کرامت آشنا شدم و این دوستی تا امروز ادامه پیدا کرده. اگر بخواهم به ایشان در فعالیت‌هایشان نمره بدهم از عدد۱۰۰، نمرۀ کامل خواهم داد. شهیدهاشمی‌نژاد، شهید آستانه‌پرست، شهید کامیاب هم بودند، اما کارهای حضرت آقا از نوعی دیگر بود. هم‌اکنون خیلی از آن افراد شهید شده یا فوت کرده‌اند، اما ایشان به خواست خدا سردمدار باقی ماندند. تمام زندگی‌شان صرف انقلاب شد. بنده انتشارات پگاه را در پایین مرکز نشر حقایق اسلامی داشتم. در آنجا دو نشریه منتشر شد. ابتدا چند سخنرانی از آیت‌ا... طباطبایی با عنوان «بیداری اسلامی» تهیه و چاپ کردیم. کتاب دوم هم جزوه‌ای بود که رهبری مسئولیت ترجمه‌اش را پذیرفتند. ایشان در جلسات تفسیر و به‌خصوص سخنرانی‌هایشان بدون هیچ ملاحظه‌ای عمل می‌کردند. به‌شدت شجاع هستند. از همان ابتدا درراستای اعتقادات دینی با هیچ‌کس رودربایستی نداشتند. گاهی می‌شد بعداز سخنرانی، اطرافیان می‌ترسیدند و بین خودشان می‌گفتند: «همین حالاست که حسینیه را ساواک ببندد و ایشان را بگیرند.» خوب به خاطر دارم یک‌مرتبه که حاج‌محمد آقا، برادر مقام معظم رهبری را در خیابان دیدم، همین مسئله را به گوششان رساندم که ایشان در پاسخ به نگرانی ما گفتند: «خود آقا شرایط را بهتر می‌دانند.».

 

103414.jpg

 

با کانون نشر حقایق اسلامی همکاری می‌کردند. درست است؟

بله؛ جلسات هفتگی برپا بود که مقام معظم رهبری هم در آن حضور داشتند. کارهای فرهنگی زیادی در آنجا انجام می‌دادیم. یادم می‌آید وقتی آقای محمدتقی شریعتی از خارج آمده بودند من تازه کتاب «حسین پیشوای انسان‌ها» را تدوین کرده بودم. چاپ اول آن را چاپخانه‌ای در مشهد متقبل شد، اما آن مرکز بعد از چهار نسخه کار را رها کرد و به من گفت: «تمام اشعار حسینی است، اما انقلابی نیز هست. ممکن است برای ما دردسرساز شود.» بنابراین مجبور شدم به تهران بروم و کتاب را به چاپخانۀ اسلامی بسپارم؛ البته این چاپخانه هم اسم خودش را پایین کتاب درج نکرد. به‌ چشم‌برهم‌زدنی هزار نسخه از کتاب به فروش رفت. در چاپ دوم کتاب نیز آقای محمدتقی شریعتی، پدر دکتر علی شریعتی، مقدمه‌ای بر کتاب نوشتند که هم‌اکنون نیز نسخۀ دست‌نویس آن را در خانه دارم. آن زمان اصلا اشعار این‌گونه منتشر نمی‌شد. منبری‌ها کتاب را پنهان می‌کردند و دست‌به‌دست می‌شد. حتی شنیدم خیلی‌ها از روی کتاب نوشتند. اشعاری که جمع‌آوری کرده بودم، همگی حال و روز شرایط آن روزگار را به تصویر می‌کشید.

 

مداحی و خواندن اشعار به پیشبرد انقلاب کمک می‌کرد؟ پیش آمد که برای این‌گونه فعالیت‌ها دستگیر شوید؟

در یکی از راهپیمایی‌های انقلاب مردم از بیمارستان امام رضا(ع) به‌سمت میدان شهدا حرکت کردند. در آنجا شهید هاشمی‌نژاد سخنرانی بسیار تندی کردند و مردم با شور انقلابی به‌سوی مدرسه نواب راه افتادند. در مدرسه نواب، جای سوزن‌انداختن نبود. همان‌جا حضرت آیت ا... خامنه ای سخنرانی داشتند و از من خواستند غزلی بخوانم. من هم شروع کردم به خواندن یکی از اشعار سیمین بهبهانی. با اینکه این شاعر اصلا انقلابی نبود، آنجا شعرش واقعاً تأثیرگذار بود و مردم شور عجیبی گرفتند؛ طوری‌که حال خودم نیز عوض شد و نتوانستم ادامه دهم. همچنین همسر طاهر احمدزاده که فوت کرده بود، جلوی جنازه داخل صحن چند بیتی خواندم. سپس به منزل آقای قمی رفتیم. فردای همان روز ساواک من را دستگیر کرد. غضنفری که بعداً اعدام شد بازجویم بود. خیلی بددهن بود. فحش داد و کلی سروصدا کرد که تو شعر انقلابی می‌خوانی و خانۀ آقای قمی می‌روی. گفتم: «شعری که من در حرم خواندم این بود: «گرچه از هر ماتمی خیزد غمی/ فرق دارد ماتمی با ماتمی...». دو سه خط همین شعر را خواندم و گفتم: «اگر این شعر انقلابی است، من نمی‌دانم. کجای این شعر انقلابی است؟ اصلا انقلاب چی هست! خانۀ آقای قمی هم که شعری نخواندم. اصلا حرفی نزدیم.» کلی تهدید کرد که تو زن و بچه‌داری و باید تعهد بدهی. بعد هم رفتم پیش آقای کارآموز که جزو مأمورها بود. گفتم: «من تا حالا از این‌جور شعرها نخوانده‌ام.» گفت: «بنویس که دیگر در این مجالس شرکت نمی‌کنی. راستی کتاب هم که چاپ کرده‌ای. کجا چاپ کردی؟» گفتم: «تهران. کتاب‌فروشی اسلامیه.» گفت: «بنویس و امضا کن.» می‌خواهم بگویم این اواخر خفقان بسیار زیادی بود، اما مردم هر کاری از دستشان بر‌می‌آمد، انجام می‌دادند. مثلا واجب بود که مداح‌ها برای سلامتی شاه دعا کنند، اما دیگر کسی این کار را نمی‌کرد. اگر شخصی هم در هیئتی‌ها چنین عمل می‌کرد، دیگران با او سلام و علیک نمی‌کردند.

 

در زمان فوت حضرت امام کجا بودید؟

مراسمی در حرم داشتیم و یک‌باره خبر ارتحال امام(ره) منتشر شد که محشر عجیبی از غم و اندوه به پا شد.

..........................................

 

رضا صادقی، محافظ امام از خاطرات ۱۵خرداد۴۲ می گوید

  • مردم یک صدا شعار «یا مرگ یا خمینی» سر می دادند

 

شما در ۱۵‌خرداد۴۲ حضور داشتید. کمی از فضای بعد از دستگیرشدن حضرت امام (ره) برایمان بگویید.

103413.jpgحساسیت رژیم به سخنرانی‌ها و نوشته‌های امام‌ خمینی(ره) مدت‌ها شروع شده بود. گروهی از مأموران رژیم با لباس مبدل وارد مراسم عزاداری امام صادق(ع) در مدرسۀ فیضیه قم شدند و با ایجاد اخلال در مراسم، درگیری‌ به راه انداختند که منجر به کشته و مجروح‌شدن بسیاری از طلاب شد. پس از این فاجعه، امام خمینی‌(ره)، سیزدهم خرداد در سخنرانی خود شاه و حملۀ مأموران او به فیضیه را به‌شدت محکوم کردند. همین سخنرانی هم باعث شد که رژیم باوجود مخالفت عمومی، امام را زندانی کند. امام در این سخنرانی، خطر اسرائیل و آمریکا را گوشزد کردند، اما به اندازه‌ای جمعیت زیاد بود که گارد شاهنشاهی جرئت نکرد نزدیک ایشان برود و سحرگاه پانزدهم خرداد امام(ره) را دستگیر کردند. وقتی خبر دستگیری ایشان پیچید، من به خیابان چهارمردان قم رفتم. آقا مصطفی خمینی و آیت‌ا... مرعشی نجفی زیر صحن بزرگ حرم ایستاده و جمعیت زیادی دورشان را گرفته بودند. حاج‌آقا مصطفی فرمود: «ما تا ساعت۱۰ به شما خبر می‌دهیم که چه کار کنید.» آقای مرعشی نجفی و ایشان رفتند. وقتی دیدیم خبری نشد، مردم را از صحن بیرون کشیدیم و به چهارراه شهدای فعلی رفتیم. در آنجا یکی از مراجع گفتند: «بروید طرف تهران و بگویید آقایمان را می‌خواهیم.» زن‌های پایین‌شهر چادر پوشیده بودند و عکس امام(ره) را به آن چسبانده بودند و حتی شمشیر هم زیر چادرشان مخفی داشتند و می‌گفتند: «یا مرگ یا خمینی». جمعیت زیادی چوب‌به‌دست به‌سمت خیابان پانزده‌خرداد فعلی حرکت کردند. ارتش و پلیس از ترس جمعیت فرار کردند. آن‌ها از خشم مردم غافلگیر شده بودند. ارتشی‌ها برای حکومت نظامی آماده می‌شدند. نزدیک حرم حضرت معصومه(س) تعداد زیادی جنگاور و نیروی آمریکایی ایستاده بودند. در اصل می‌خواستند در دل مردم ترس و وحشت ایجاد کنند.

 

در روزهای بعد از اعتراض تجمعی به وجود نیامد؟

یک هفته بازار بسته بود. پرچم عزا هم جلوی خانه و مغازه‌ها نصب بود. حکومت تهدید کرده بود اگر مغازه‌ها را باز نکنید، درشان را تیغه می‌کنیم و بازار را می‌بندیم. شخصی به نام کامکار، رئیس اطلاعات قم بود. او با نقشه‌ای مکارانه وارد شد. تعداد زیادی سرنگ رنگی را به همراه قلم به مأموران حکومتی داد تا روی مغازه‌های بسته علامت بگذارند؛ همین مسئله باعث شد بازاری‌ها مغازه‌هایشان را باز کنند. اما در قم مرتب برنامه انجام می‌شد؛ یعنی این‌طور نبود که بگوییم امام رفته است و ما راحت هستیم. مردم به خانۀ مراجع می‌رفتند. به خاطر نبود امام در قم روضه می‌گرفتند و پارچه‌های مشکی را جمع نمی‌کردند. یک سال از بازداشت امام گذشت تا اینکه ساواک، مقاومتش را شکست. ساواک از ترس، امام را جلوی حرم پیاده کرده و رفته بود. همین که ایشان به خانه برگشتند، جمعیت سرازیر خانه‌شان شدند. یادم است ایشان در سخنرانی تشکر کردند و دربارۀ ۱۵خرداد گفتند: «من ۱۵خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام می‌کنم.» چون ۱۵خرداد روز تاریخی نظام بود، سقوط شاه در آن روز تصویب شد. اگرچه امام را دستگیر کردند، به‌هر‌حال ایشان مجدداً به قم برگشتند. پس از مدتی امام(ره) در مسجد اعظم منبر رفتند که دوباره دستگیر و این‌بار به ترکیه تبعید شدند. پانزده‌ماه و نیم در ترکیه بودند و بعد به نجف رفتند، اما مردم در شهرها همیشه ۱۵خرداد را زنده نگه‌داشتند. همیشه روز ۱۵خرداد بالای مدرسۀ فیضیه، پرچم قرمز به نشانۀ خون افراشته می‌شد.

..........................................

 

دیدگاه یک/ دبیر مجمع جهانی امت واحده، علی کمیلی

  • صدور بیداری اسلامی توسط مردم باشد

 

بحث جدی بیداری اسلامی از چه وقت شروع شد؟

103411.jpgاز ابتدای انقلاب، ادبیاتی به نام صدور انقلاب مطرح شد. حضرت امام(ره) در‌این‌باره خیلی صحبت و سخنرانی کردند. چکیدۀ حرف امام(ره) هم در این اصل خلاصه می‌شد: وقتی از صدور انقلاب می‌گوییم یعنی این معنویت، طراوت و شور و حال و خودکفایی که در مردم ایران به وجود آمده است در دیگر کشورها نیز ایجاد شود. ذیل ادبیات جدید بیداری اسلامی نیز همین محتوای پیام امام(ره) وجود دارد؛ یعنی بندۀ خدا باشید و سرتان را جلوی هیچ طاغوتی خم نکنید. حکام وابسته‌ای را که تحت فرمان آمریکا هستند، کنار بزنید و حکومت‌هایی که دغدغه مردم را داشته باشند ایجاد کنید؛ از طرفی اسلام را گسترش دهید. امام(ره) خطاب به مستضعفان جهان می‌گفتند: ای مسلمانان جهان! به پاخیزید و از بردگی آمریکا دور شوید.

 

چگونه در این سال‌ها توانستیم پیام بیداری اسلامی را به دیگر کشورها صادر کنیم؟

عمل به محتوا و ایستادگی دربرابر دشمن، خود بیان‌کنندۀ این پیام بوده است؛ یعنی همین که توانستیم ۴۰سال در تمام فشارها، تحریم‌ها و همچنین هشت‌سال جنگ نابرابر ایستادگی کنیم، خودبه‌خود الگو شده‌ایم. دیگر کشور‌های جهان می‌گویند وقتی ایران توانسته است در این راه محکم قدم بردارد ما نیز خواهیم توانست. عده‌ای معتقد بودند این کار شدنی نیست، اما هم‌اکنون نگاهشان کاملا تغییر کرده است. این روزها خیل وسیعی از مسلمانان به حکام خود اعتراض می‌کنند که چرا مانند ایران با ظلم‌خواهی و استکبار جهانی مبارزه نمی‌کنیم و سیاست‌هایمان را همچون ایران عوض نکرده‌ایم. نکتۀ دوم فعالیت‌های رسانه‌ای، فضای مجازی و مردمی است که به گسترش بیداری اسلامی کمک می‌کند. یکی از موارد مؤثر و مهم که ما در آن مشکل جدی داریم، ارتباط بین مردم و نخبگان ایرانی و کشورهای دیگر است. به‌دلیل اینکه ساختارهای ما دولتی است و بدنۀ مردمی کمتر وارد عمل شده است، در فضای بین‌المللی دیده نشده‌ایم. مسلماً می‌توان ادعا کرد که جامعۀ ایرانی و بدنۀ مردمی خیلی بیشتر از آنچه شاهدش هستیم می‌توانست به جوامع دیگر، بیداری اسلامی را صادر کند، اما بنا به همین دلایل و کم‌کاری سمن‌های مردمی، دراین‌ جهت روند کندتری را طی کرده‌ایم.

 

می‌توان به فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای این کار اعتماد کرد؟

اتفاقاً فضای مجازی بسیار تأثیرگذار است. ازآنجاکه امکان تبادل و ارتباط و سفر تعداد زیادی از مردم وجود ندارد، فضای مجازی بسیار خوب و ارزشمند است، به شرطی که شناخت اساسی از مخاطب داشته باشیم. مشکل از جایی به وجود می‌آید که ما از منظر خودمان به پدیده‌ها نگاه می‌کنیم، درحالی‌که باید در ارتباطی که برقرار می‌کنیم، حساسیت‌های طرف مقابلمان را نیز درک کنیم. بفهمیم و پیام‌مان را ارسال کنیم. حتی باید کادرهایی انسانی تربیت کنیم تا فعال‌تر شوند. می‌خواهیم در فضای مجازی برای صدور پیام بیداری اسلامی لشکری داشته باشیم که این افراد بتوانند مجموعه‌های مردمی را توسعه دهند. وقتی شناخت ما از مخاطب کم است و آدم‌هایی نداریم که شناخت کافی از حوزۀ بین‌الملل داشته باشند، طبعاً خروجی‌ کارهایمان هم مناسب مخاطب نخواهد بود. ممکن است دلایل ما برای مخاطب شیعه کفایت کند، اما برای دنیا کامل نیست. هرچند کارهای خوبی انجام شده است، اما جای فعالیت بیشتری وجود دارد. ازطرفی ما مقابل امپراتوری‌های رسانه‌ای هستیم و کار سختی در پیش داریم؛ به همین دلیل است که می‌گوییم کلیپ‌ها، تیزرها و تولیدات توسط خود مردم صورت بگیرد.

..........................................

 

دیدگاه دو / استاد دانشگاه تهران، سید هادی افقهی

  • قطار بیداری اسلامی متوقف نمی‌شود

 

103412.jpgحرکت اصلی و تأثیرگذار حضرت امام(ره) درراستای بیداری اسلامی از ۱۵خرداد۴۲ علیه شاه و طاغوت شروع شد و این روند بعداز تبعید ادامه پیدا کرد. ایشان همچنان به افشاگری‌های خود ادامه دادند و تکلیف مردم را در مبارزه با ظلم به آن‌ها گوشزد کردند. به فضل خدا در ۲۲بهمن۵۷ این تلاش و سختی‌ها درحالی‌که ایشان فرزند رشید خود یعنی آقامصطفی خمینی را به انقلاب تقدیم کردند، به بار نشست. مسئلۀ بیداری اسلامی فقط به قلمرو و چارچوب جغرافیای ایران محدود نمی‌شود. از همان ابتدا نیز عنوان صدور و بیداری اسلامی مطرح بود. حضرت امام(ره) می‌دانستند اگر این انقلاب در داخل مرزها محدود و محصور شود، قطعاً دشمن کم‌کم شروع به پاتک خواهد کرد و از ابزارهای مختلف برای تهاجم معکوس استفاده می‌کند. گرچه آن زمان عده‌ای از افراد ضعیف و کج‌فهم در داخل و دشمنانی در خارج سعی کردند این واژه و مفهوم را از مسیر اصلی خود خارج کنند، باز هم موفق نشدند. آن‌ها ادعا می‌کردند مقصود از بیداری اسلامی کشورگشایی است؛ درحالی‌که حضرت امام(ره) بارها و بارها مفهوم صدور انقلاب را صادرکردن ارزش‌ها و مفاهیم اسلامی دانستند تا وابستگی کشورها به طاغوت کم شود که این رسالتی الهی و انسانی است.

 

انقلاب ما زلزله‌ای در منطقه ایجاد کرد

متأسفانه تا به امروز نیز برخی‌ افراد علیه حضرت امام(ره) در داخل و خارج از کشور موضع گرفته‌اند و حتی مدعی‌اند انقلاب تمام شده و صدور آن، حرف بیهوده‌ای است؛ همان‌طور‌که برخی داخلی‌ها نیز اصل انقلاب را زیر سؤال برده‌اند. با تمام این مخالفت‌ها این روزها شاهد هستیم که به‌سرعت امواج انقلاب به کشورهای اطراف رسیده و بازتاب آن را در تونس، مصر، لبنان و عراق و سوریه می‌بینیم. تمام معادلات منطقه را انقلاب اسلامی عوض کرده و نقشۀ شیطانی دشمن و صهیونیسم را برهم‌ریخته است. به خاطر دارم در آن زمان «مناخیم بگین» نخست وزیر رژیم صهیونیستی گفته بود: «‌در ایران زلزله‌ای رخ داده است که دیر یا زود امواج آن به ما خواهد رسید.» یعنی آن‌ها فهمیده بودند که حضرت امام(ره) چه گام مهمی در‌راستای بیداری اسلامی انجام برداشته‌اند. همان وقت کمربندهایشان را برای مقابله با انقلاب اسلامی سفت کردند. هشت سال درگیری در جنگ فقط به‌دلیل انحراف انقلاب ما از بیداری اسلامی در منطقه بود، اما باز هم به نتیجه نرسیدند. بعد از آن هم خوشبختانه مقام معظم رهبری که شاگرد خلف حضرت امام(ره) بودند، همان راه را ادامه دادند.

 

بیداری اسلامی مطالبۀ عمومی، وجدانی و انسانی است

خوشبختانه از حدود شش سال پیش، بیداری اسلامی را در مردم منطقه شاهد هستیم. تونس، مصر، یمن و... همگی به پا خاستند. حزب‌ا... لبنان تبدیل به مقاومتی شد که مرز لبنان بازوهای اقتدارش است. در مصر نیز انقلاب شد، اما به‌دلیل مبادلات غلط دستاورد سرنگونی طاغوت به‌خوبی حفظ و مدیریت نشد. در تونس هم مشکلاتی پیش آمد، اما در یمن با سرنگونی علی عبدا... صالح، مردم و انصارا... توانستند به خوبی مقاومت کنند. در بحرین حتی رهبر نهضت را در حصر کرده‌اند، اما مردم بحرین از پا نمی‌‌نشینند. هم‌اکنون پیروزی‌هایی که در عراق و سوریه به وجود آمده است، لرزه بر اندام رژیم صهیونستی می‌اندازد؛ چراکه می‌ترسند این پیروزی‌ها تا مرز فلسطین اشغالی برسد و آل‌سعود و تکفیری‌ها را از بین ببرد. بنابراین تصور می‌کنم بیداری اسلامی مقوله‌ای نیست که مانند یک حزب یا روزنامه یا فصلی متفاوت به‌سادگی بیاید و برود. بیداری اسلامی، مطالبۀ عمومی‌، وجدانی و انسانی است. ممکن است سرعت و حرکت قطار بیداری اسلامی به‌سمت تمدن اسلامی کند شود، اما هرگز متوقف نمی‌شود.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی