کد خبر : 73830
/ 21:59
دکتر هادی یاوری از بی‌اعتنایی به حکیم فردوسی و پدیدار شدن گسست فرهنگی میان نسل‌ها می‌گوید؛

نیازمند ارتباطات فرهنگی گسترده هستیم

این روزها استفادۀ بی‌رویه از فضای مجازی، مشکلات فراوانی در کشور ایجاد کرده است؛ درعین‌حال این فضای بی‌سر‌و‌ته، صبح و شب در گوش همۀ ما ایرانی‌ها تذکری را زمزمه می‌کند؛ پی‌بردن به حقیقت تلخ «فراموشکاری».

نیازمند ارتباطات فرهنگی گسترده هستیم

خبرنگار: حمیده وحیدی

گفتگوی شهرآرا آنلاین / به زبان ساده‌‌تر، متأسفانه حاضریم صبح و شب مطالب تکراری را لایک کنیم و به اشتراک بگذاریم اما از گنجینه‌های فرهنگی چند‌هزارسالۀ خود بی‌اطلاع بمانیم. برای مثال همین فردوسی عزیز، شاعری را که کنار گوشمان آرمیده است، نهایتا سالی یک مرتبه به یاد می‌آوریم و داستان رستم و سهرابش را برای فرزندانمان می‌خوانیم. اگرچه برخی‌ها به نام ایران و وطن‌پرستی شعارهایی سر می‌دهند و با تکثیر اسامی قهرمانان شاهنامه سعی دارند خود را دلواپس و نگران فرهنگ ناب ایرانی نشان دهند، باز هم می‌بینیم که فردوسی و فردوسی‌شناسی، دغدغه‌ای یک‌روزه است و در دیگر ایام سال به دست فراموشی سپرده می‌شود.در ادامه گفتگویی با هادی یاوری، استاد ادبیات دانشگاه و فردوسی‌شناس داشته ایم که در ادامه می خوانید.

 

هفته گذشته هم‌زمان با بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، مراسمی برای پاسداشت زبان فارسی در کشور برگزار شد که فکر می کنم این اتفاق برای اولین‌بار بود که صورت گرفت. نظرتان دربارۀ این هم‌پوشانی زیبا چیست و فکر می کنید این برگزاری همزمان چه پیامی داشته است؟

بدون تردید فردوسی با سرودن شاهنامه، سهمی ویژه در حفظ و انتقال زبان فارسی و فرهنگ ایرانی داشته است و از‌این‌رو همراهی عنوان «پاسداشت زبان فارسی» برای روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی بجاست. البته طبیعتاً ارجمندی شاهنامه، منحصر به ارزش زبانی آن نیست، چنان‌که زبان نیز ظرف انتقال فرهنگ است و شاهنامه نیز انتقال‌دهندۀ جنبه‌هایی پربار و درخشان از فرهنگ ایرانی است. اتفاقاً سهم پررنگی از پژوهش‌های شاهنامه‌شناسان معطوف به همین جانب فرهنگی شاهنامه است و برجستگی و ویژه‌بودن شاهنامه هم در روزگار سرایش و هم در دیگر روزگاران از همین‌رو‌ست.

 

زبان فارسی به‌ویژه در سال‌هایی که بخش‌بندی و تمایز زبان‌ها مورد‌توجه رسانه‌ها و عموم مردم جهان قرار گرفته، در شمار زبان‌های پویا و پرتحرک جهان به شمار نمی‌رود. زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی و ایتالیایی در شمار زبان‌های برجستۀ جهان محسوب می‌شوند و از دیگر سو زبان روسی‌، عربی و آلمانی نیز از این قافله عقب نمانده و خود را به سطح جهانی رسانده‌اند. علت را در چه می‌دانید؟

این موضوع طبیعتاً علت واحدی ندارد اما از عوامل اصلی آن، پس از مهم‌ترین عامل که تعداد گویشوران هر زبان است، قطعاً ضعیف‌ظاهر‌شدن زبان فارسی به‌عنوان زبان علم و زبان هنر است. اکثر زبان‌هایی که برشمردید در حوزۀ زبان علم موردرجوع مخاطبان هستند و بسیاری از آثار علمی، امروزه برای نخستین‌بار به این زبان‌ها نوشته می‌شوند. جز زبان انگلیسی که دیگر به‌عنوان زبان علم در سراسر دنیا جایگاهی تثبیت‌شده دارد، امروزه اگر کسی بخواهد مثلا مطالعات عالی در حوزۀ حقوق داشته باشد از فراگیری زبان فرانسوی بی‌نیاز نیست و یا پژوهشگران فلسفه نیازمند دانستن زبان آلمانی‌اند و... در حوزۀ آفرینش‌های ادبی و هنری نیز این‌گونه است و قطعاً ظهور نویسندگان و شاعران و دیگر هنرمندان برجسته‌ای که آفرینش زبانی‌هنری دارند مانند فیلم‌سازان در پویا نشان‌داده‌شدن زبان به دیگر ملل اهمیت بسیار دارد. قوت‌گرفتن زبان فارسی به‌عنوان زبان علم یا ادب و هنر می‌تواند به مطرح‌شدن آن کمک فراوان کند. اگر یک نویسنده و یا شاعر فارسی زبان، نوبل ادبیات را از آن خود کند، این موضوع می‌تواند تأثیر بسیاری بر اقبال جهانی به ترجمه از زبان فارسی و توجه به زبان فارسی بگذارد؛ چنان‌که قطعاً تداوم توفیق سینمای ایران در عرصۀ جهانی در این زمینه بسیار تأثیرگذار خواهد بود.

 

موانع کسب جایگاه مناسب زبان فارسی و مشکلات درونی آن در چیست؟

اگر منظورتان از مشکلات درونی، آن دسته از مشکلاتی است که عمدتاً مرتبط با خط و الفبای فارسی و دیگر خصایص درونی این زبان است، باید گفت که این‌ها در مقایسه با مشکلات اساسی گسترش و معرفی زبان فارسی که می‎توان از آن به «مشکلات و عوامل بیرونی» تعبیر کرد، چندان مهم نیستند؛ مثلا اگر شرایط به‌گونه‌ای باشد که مراودات فرهنگی، برای مثال توریسم فرهنگی رونق داشته باشد، آن‌چنان تأثیر مثبتی بر رشد و گسترش زبان فارسی در سطح جهانی خواهد گذاشت که آن مشکلات درونی ناچیز می‌نمایند.

 

تأثیر مثبت اهمیت دادن به زبان و هویت را در تربیت کودکان چطور می‌بینید و اینکه ما چه وظیفه‌ای نسبت به آیندگانمان داریم؟

کودکان ما به‌طور طبیعی زبان فارسی را می‌آموزند. آنچه در این یادگیری اهمیت دارد، آشنایی با بعد فرهنگی زبان فارسی است. مقصود من از فرهنگ، معنای گستردۀ آن است و شامل همۀ راه‌های پیوند با گذشتۀ فرهنگی است؛ مثلا امروزه متأسفانه بسیاری از پدران و مادران از «آموزش گویش‌ و لهجه» به کودکان خود خودداری می‌کنند و این مسئله مستقیماً به گسست فرهنگی میان نسل‌ها دامن می‌زند. خواندن قصه‌ و شعر و ترانه‌های عامیانه و دیگر مظاهر فولکلور برای کودکان بسیار محدود شده و این کار عمدتاً به نهادهای رسمی (مهدکودک‌ها، مدارس، رسانه‌ها و مانند آن) سپرده می‌شود و در‌نتیجه گونه‌گونی سنت‌های بومی و محلی و رنگارنگی آن به‌تدریج از بین می‌رود. اگر ما به کودکانمان گویش و لهجه را نیاموزیم، بسیاری از عناصر ارزشمند فرهنگی در سایۀ زوال تدریجی آن‌ها نابود خواهند شد؛ همان‌گونه‌که صورت‌های متنوعی را که از قصه‌ها، ترانه‌ها، بازی‌ها و دیگر مظاهر فرهنگی گذشتگان به ارث برده‌ایم اگر به کودکان ارائه نکنیم، به‌تدریج در خوش‌بینانه‌ترین حالت، شکلی استانداردشده از این عناصر فرهنگی میراث خواهد ماند و یا کودکان ما از‌طریق هجوم عناصر گونا‌گون فرهنگ‌های غالب، میراث‌بر آن فرهنگ‌ها خواهند شد.

 

جوامع پیشرفته تا چه اندازه با شاعران ما آشنا هستند و تدریس شعر و شناخت شاعران بیشتر به چه صورت انجام می‌شود؟

سابقۀ آشنایی با زبان و ادبیات فارسی و مشاهیر آن و تدریس آن در برخی کشورهای اروپایی مانند انگلستان به قرن‌های هفدهم و هجدهم می‌رسد و بسیار دیرپاست و در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی‌زبان و ادبیات فارسی آموزش داده می‌شود و استادان بزرگی به تدریس زبان فارسی و پژوهش در ادبیات فارسی مشغولند. در برخی از این کشورها حتی کرسی‌های زبان فارسی دایر است، کشورهایی چون انگلستان، اتریش، هلند و آلمان در این خصوص پیشینه و فعالیت چشمگیرتری دارند اما رشد و نزول این امر در پیوند با سایر روابط سیاسی و تجاری و فرهنگی است و گاه از آن به‌شدت تأثیر می‌پذیرد و می‌تواند آسیب ببیند. ضمن اینکه راه مؤثرتر آشنایی با بزرگان ادبیات فارسی، معرفی هرچه بیشتر فرهنگ و محتوای غنی نهفته در ادبیات ماست، چنان‌که فی‌المثل در یک دهۀ اخیر، آشنایی با پیام مولانا در غزلیات شمس و مثنوی منجر به نفوذ گستردۀ آن در مغرب‌زمین شده است. در هر کشور و موقعیتی در دنیا اگر با ایجاد ارتباطات فرهنگی و معرفی جنبه‌های غنی زبان و فرهنگ ایرانی به‌ویژه ادبیات غنی عرفانی فارسی، حس نیاز به فراگیری زبان فارسی شکل بگیرد، طبیعتاً قدم بعدی ایجاد دوره‌های آموزش زبان و ادبیات فارسی خواهد بود. چرا هنوز نتوانسته‌ایم فردوسی، بزرگ‌ترین شاعر ایرانی را به مردم دنیا نشان دهیم؟ می‌بینیم نویسنده‌ای همچون شکسپیر از کودکی در فرهنگ ما حضور دارد اما متأسفانه شخصی چون فردوسی را نیز خودمان کمتر می‌شناسیم و با کتابش آشنا نیستیم. شناساندن فرهنگ و ادبیات ایرانی به مردم دنیا نیاز به تلاش گسترده و برنامه‌ریزی‌شده، سرمایه‌گذاری و ایجاد و حفظ تعاملات فرهنگی دارد. ترجمه‌های خوب از این اثر توأم با تأکید بر پیام‌های والای انسانی آن، بهره‌گیری از ابزارها و شیوه‌های نوین ارتباطی و رسانه‌ای مانند اینترنت و سینما می‌تواند بسیار مؤثر باشد. ضمن اینکه چنان‌که اشاره کردید، به‌ویژه برای مخاطبان کودک باید برنامه خاص داشت و پیش‌بینی کرد.

 

سمن‌ها و مراکز مردم‌نهاد درزمینۀ فردوسی‌شناسی کاری انجام داده‌اند؟

بله. بیش‌از یک دهه است که مؤسسۀ فرهنگی «سرای فردوسی» که سازمانی مردم‌نهاد است باهدف شناساندن هرچه بیشتر فردوسی و شاهنامه و ارزش‌های فرهنگی آن به‌همت آقای دکتر محمدجعفر یاحقی، استاد دانشگاه فردوسی و جمعی دیگر در مشهد ایجاد شده است و تلاش‌های خوبی مانند برگزاری نشست‌های علمی و فرهنگی، چاپ نشریۀ پاژ، برگزاری سفرهای فرهنگی و دیگر برنامه‌های مرتبط در‌راستای اهدافش انجام داده است.

 

در استان خراسان چه متولیانی باید کمک کنند تا فردوسی از این غربت خارج شود؟ پیش‌بینی می‌کنید اگر همین حالا شروع به کار کنیم در چه بازۀ زمانی‌ای خواهیم توانست این شاعر بلندآوازه را از حد نام یک خیابان خارج کنیم؟

البته آوازۀ فردوسی و شاهنامه در خراسان این‌گونه نیست که در حد نام یک خیابان یا دانشگاه باشد و شناخت بالنسبه خوبی از وی وجود دارد اما حق فردوسی بی‌تردید بیش از این است. اتفاقاً اگر از وجود فردوسی و آرامگاه او که فرصتی ویژه برای جذب گردشگر است، استفادۀ مطلوب شود هم نام فردوسی و شاهنامه شناسانده‌تر خواهد شد و هم بهره‌ها و برکات مادی و معنوی دیگری نیز خواهد داشت. طبیعتاً انتظار می‌رود دانشگاه‌ها، ادارۀ میراث فرهنگی و گردشگری، ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداری، آموزش‌و‌پرورش، سازمان‌های مردم‌نهاد مرتبط و دیگر ارگان‌های مرتبط با میانداری و متولیگری مشخصی، این مهم را در پیش بگیرند.

 

می‌دانیم که رسانۀ تصویری این روزها بیشترین تأثیر را بر اذهان عمومی دارد. آیا ساخت انیمیشن‌های کوتاه می‌تواند کمک‌کننده باشد؟

قطعاً رسانه‌های تصویری می‌توانند بسیار مؤثر باشند؛ به‌ویژه تولید انیمیشن‌های کوتاه و بلند از داستان‌های شاهنامه و یا بر‌اساس زندگی و زمانۀ فردوسی می‌تواند در ایجاد نخستین پیوندهای کودکان با شاهنامه و فردوسی نقشی مهم داشته باشد. جز این، امکان خلق بازی‌های جذاب رایانه‌ای براساس داستان‌ها و یا اشخاص شاهنامه نیز به نظر می‌رسد که فرصتی ویژه است.

 

103163.jpg

 

..........................................

 

دکتر احسان قبول، استاد دانشگاه فردوسی مشهد:

  • متولیان و مسئولان دغدغۀ شناساندن فردوسی را ندارند

 

اگر بخواهم دربارۀ شناخت یا عدم شناخت فردوسی صحبت کنم، باید بگویم در این میان دو منظر وجود دارد؛ یکی نگاه تخصصی به شاهنامه و دوم نگاه عمومی و مردمی به این مقوله. 

در حوزۀ تخصصی با تأسیس قطب علمی فردوسی‌شناسی و حضور دکتر یاحقی، پژوهش‌های خوبی انجام شده است، هر‌چند ظرفیت‌های شاهنامه خیلی بیشتر از سطح علمی و دانشگاهی است. 

از‌طرفی در نگاه مردمی معتقدم در این زمینه کارهای خوبی انجام نداده‌ایم؛ یعنی نهادهای مسئول در شهر مشهد، دغدغۀ شناساندن فردوسی و شاهنامه و افکار و عقاید او را که یکی از دیگری مهم‌تر است، ندارند و دغدغه‌های آن‌ها سیاسی و کوتاه‌مدت و حزبی است؛ بنابراین شناخت کافی دربارۀ اندیشه‌های فردوسی در مردم مشهد وجود ندارد. غالباً در اکثر کشورها حفظ مفاخر ادبی دارای اهمیت است، و‌لو اینکه اشکالاتی در زندگی و برخی آثار این افراد وجود داشته باشد. 

متولیان فرهنگی سعی بر این دارند تا مردم جهان با دیدی مثبت به گنجینه‌های فرهنگی‌شان نگاه کنند؛ چرا‌که قرن‌ها باید بگذرد تا شبیه چنین افرادی مجدداً ظهور کنند. مثلا در کشور آلمان، شخصیت گوته به‌عنوان مظهر فرهنگ‌، هویت و زبان آلمانی مطرح شده است.

موزه‌های مختلف و جایگاه‌های ویژه و متنوعی با محوریت گوته راه‌اندازی شده‌اند. در اسپانیا نیز می‌بینیم برای دون کیشوت یا دیگر اسطوره‌ها مکان‌هایی درست شده است که به فرهنگ‌سازی کمک می‌کند؛ ازطرفی فرهنگ عزیز ما ایران نیز از پیش از اسلام آغاز شده و تا به امروز ادامه پیدا کرده است؛ اصلا نمی‌توان هیچ‌کدام از این حلقه‌ها را نادیده گرفت و اگر بخشی را حذف کنیم، به‌معنای ازدست‌دادن انگیزۀ فرهنگی و به تبعش مشکلات هویتی برای نسل امروز است. ما باید شفاف عمل کنیم و بدانیم که همۀ اقشار و نسل جوان را صرفا به‌واسطۀ شخصیت‌های مذهبی نمی‌توان جذب کامل کرد؛ چنان‌که جوانانی هستند که سطح علاقه‌های مذهبی‌شان پایین‌تر است. شخصیت‌هایی مانند فردوسی، پل ارتباطی بسیار مناسبی برای پیوند این دو گروه افراد به شمار می‌روند.

ازطرفی باید بدانیم فرهنگ‌سازی به زمان احتیاج دارد. اگر ما شاهد برخی بی‌فرهنگی‌ها مانند ریختن زباله، رانندگی‌های عجیب یا نوع گفتمانی نه‌چندان مطلوب در شهرمان هستیم، همگی حاصل غفلت‌های بلندمدت فرهنگی است. ما نباید بحث فرهنگی را صرفاً در چهارسال مدیریتی دنبال کنیم؛ بلکه این‌کار به زمان بیشتری نیازمند است. 

فکر می‌کنم اگر برنامۀ بیست‌ساله‌ای داشته باشیم و مدیران بدانند که باید درقالب چنین برنامه‌ای عمل کنند، خروجی بهتری خواهیم داشت. برنامه‌های فرهنگی باید عملیاتی و گام‌به‌گام باشد. اینکه در این ۲۰سال چگونه راه را طی کنیم و اهداف موردنظر ما چه باشد و چگونه می‌توان از همان بدو تولد و دوران کودکی تا مدرسه، تربیت فرهنگی و هویتی را آغاز کرد، بسیار اهمیت دارد. قطعاً فرهنگ یک فرایند و پروسه است یعنی تکامل تدریجی؛ پس اگر از همین امروز کار را شروع کنیم، نتیجه‌اش را می‌بینیم یعنی یک ماه بعد چند قدم جلوتر هستیم. کار فرهنگی شبیه کار صنعتی نیست که منتظر پایان صددرصدی آن باشیم و به‌مرور نتیجۀ آن را می‌بینیم.

..........................................

 

یادداشت/ نویسندۀ کتاب «صد سال تئاتر مشهد»، حمیدرضا سهیلی

  • جشنوارۀ تئاتر فردوسی را راه‌اندازی کنیم

 

اگر بخواهیم دربارۀ غفلت اهالی تئاتر از فردوسی سخن بگوییم،کافی است معترف شویم که سالیان درازی از این سرمایۀ ملی دور بوده‌ایم و بهرۀ کافی از آن نبرده‌ایم. البته این مسئله تنها به تئاتر برنمی‌گردد. اینکه من بی‌توجهی تئاتر به این موضوع را مطرح می‌کنم، بدان سبب است که شاهنامه مملو از متن نمایشی است. 

رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، سیاوش، تهمینه، گیو، گودرز، سام نریمان و سیمرغ و... داستان‌هایی حماسی هستند که می‌توان از هرکدام چندین نمایشنامه نوشت. متأسفم که بگویم شناخت ما ایرانی‌ها از فردوسی بسیار اندک است و چه‌بسیار که حتی چند بیت شعر از وی را هم حفظ نیستیم. متأسفم و باید اعتراف کنم اگر از ایرانیان دربارۀ اطلاعاتشان درخصوص شاهنامه بپرسیم، بعید می‌دانم که بیشتر پرسش‌شوندگان جز نام رستم و سهراب و احیاناً تهمینه و سیاوش و اسفندیار چیز بیشتری بدانند.

 

سال‌ها فردوسی تنها یک خیابان بوده است

شاهنامه پر است از پهلوانانی که هر کدام می‌توانند سوژۀ ده‌ها نمایش حماسی و فاخر بشوند اما سالیان سال، فردوسی برای ما تنها نام خیابانی بوده است که از آن عبور کرده‌ایم و یا میدانی با تندیسی از وی که گاه به چشم‌مان آمده است. همین! درحالی‌که در کشورهای همسایۀ ما فردوسی آشناتر و محترم‌تر است و چه‌بسیار کودکانی که از دوران مدرسه با او آشنا می‌شوند و اشعارش را حفظ می‌کنند. اما در ایران، این مهم جدی انگاشته نشده و اگر با دقت بیشتری بررسی کنیم حتی بزرگ‌ترها دربارۀ شخصیت فردوسی و نقش ماندگارش در زنده‌نگاه‌داشتن زبان پارسی آگاهی چندانی ندارند. چرا؟ اگر قرار است درخصوص فردوسی بزرگ کار بزرگی در حد فرمندی‌اش صورت بگیرد، همتی همه‌گیر می‌طلبد. 

تئاتر و تئاتری همیشه درگیر مسائل مالی و بی‌مهری‌های خاص بوده است و همین باعث شده تا از رفتن به‌سمت سوژه‌های پرهزینه حذر کنند. در تمام دنیا تئاتر اساطیری، یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی است که هنرمندان به آن گرایش دارند، اما در ایران به‌دلیل هزینه‌ای که این‌گونه نمایش‌ها دربردارد، غالباً مورد توجه جدی قرار نمی‌گیرد.

 

جای تئاتر دربارۀ فردوسی خالی است

در تحقیق برای نگارش کتاب «صد سال تئاتر مشهد»، جای خالی فردوسی و شاهنامۀ حماسی‌اش را در این صد‌ساله‌ای که تئاتر در این شهر نضج گرفته و رشد پیدا کرده است، کاملا حس کردم. اینکه از تئاتر مشهد توقع بیشتری دارم، بدان سبب است که ما در مشهد و شهر فردوسی زندگی می‌کنیم. 

ما باید هر‌ساله جشنوارۀ فردوسی برگزار کنیم. من همین جا و در سالی که مشهد به‌عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام معرفی شده است، پیشنهاد می‌کنم در جشن فردوسی بنای جشنوارۀ بزرگ فردوسی گذاشته شود و با تشکیل ستادی قوی، سال آینده نخستین جشنوارۀ فیلم و تئاتر فردوسی را در مشهد برگزار کنیم. آن وقت خواهیم دید در این پایتخت فرهنگی چه تحول شگرفی به وجود خواهد آمد. امروز هنرمندان جوان و باسواد و خلاق در تئاتر مشهد کم نداریم، هنرمندانی که گاه شاهد آن هستیم آثار بزرگی را از نمایشنامه‌نویسان بزرگ بر صحنه می‌برند. آن‌ها افتخار می‌کنند متنی از شکسپیر، چخوف، ایبسن، میلر و... کار کنند و این به خودی خود، خیلی خوب است و مایۀ مباهات. اما چرا همین هنرمندان پویا و کاردان، به شاهنامۀ فردوسی نگاه ویژه‌ای ندارند و با همان افتخاری که مثلا اثری از میلر را به صحنه می‌برند، به داستان‌های شاهنامه نمی‌پردازند؟ 

..........................................

 

دیدگاه 

  • در شاهنامه تأثیر احادیث را می‌بینیم

 

آقای دکتر یاوری! به نظرتان چطور می‌توانیم کتاب فردوسی را به خانه‌هایمان بیاوریم؛ طوری‌که مانند کتاب حافظ جذابیت خود را حفظ کند و از‌طرفی قابل درک برای عموم مردم هم باشد؟

اگر منظورتان از «قابل‌فهم‌بودن» متن دارای شرح و گزارش باشد، مقدمتاً باید عرض کنم که زبان و بیان فردوسی چندان دشوار نیست که برای فهم داستان‌ها و پیام‌هایش نیاز به گزارش مبسوط و مفصل باشد، و البته در این زمینه نیز آثار مناسب مانند شرح‌های موجز و گزینش‌های متعدد و مناسب و گزارش‌های گوناگون به نثر و نظم برای علاقه‌مندان موجود است. اما واقعیت این است که این موضوع، نیازمند انگیزشی درونی در بین مردم است و از این لحاظ، از برخی کارها و اقداماتی که بیشتر یاد شد نیز ممکن است دشوارتر حاصل شود و یا نتیجۀ طبیعی برخی اقدامات و برنامه‌های یادشده باشد، مثلا اگر شخصی از دورۀ کودکی با زبان و بیان و داستان‌های شاهنامه انس گرفته باشد، احتمال اینکه این پیوند را در بزرگ‌سالی تقویت کند، بیشتر است نسبت‌به دیگر کسان. به‌هرحال اگر این انگیزش درونی که مهم‌ترین بخش آن ناظر به مسائل هویتی در حوزۀ فرهنگ است، تقویت شود پای شاهنامه به خانه‌ها باز خواهد شد، چنان‌که مشهور است: «آب کم جو، تشنگی آور به دست».

 

فکر می‌کنید تا چه اندازه از گنجینه‌های فرهنگی‌مان در‌راستای هویت‌سازی استفاده کرده‌ایم؟

بسیاری از شاعران و نویسندگان کلاسیک ما در حد و اندازه‌های جهانی‌اند و از این منظر کشور ما دارای گنجینه‌های فرهنگی بسیاری‌ است. حکیم فردوسی، سعدی، خیام، عطار، مولانا، نظامی و‌... از این جمله‌اند و متأسفانه از این گنجینه‌ها آن‌گونه‌که شایسته است، چه در جهت شناساندن فرهنگ و تمدن کشورمان و چه به‌ویژه در‌راستای فرهنگ‌سازی و شناساندن درست آن به فرزندانمان بهره نگرفته‌ایم و این‌گونه است که گسست فرهنگی اتفاق افتاده است؛ در شرایطی که بسیاری کشورها را می‌توان سراغ داد که نویسندگان و شاعرانی را به‌عنوان مفاخر ملی مطرح می‌کنند که ادبای ایرانی هم‌طراز آن‌ها در‌میان بزرگان فرهنگ و ادب این سرزمین، هیچ‌گاه مجال بروز نیافته‌اند و فقط لابه‌لای اوراق کتاب‌های تاریخ ادبیات ما مطرح می‌شوند.

 

آقای دکتر قبول! چه پیشنهادی برای شناخت بهتر فردوسی دارید؟

نخستین مسئله، این است که مسئولان فرهنگی شهر، آشنا به مفاخر خراسان باشند؛ از صداوسیمای خراسان که یکی از متولیان فرهنگی است، بگیرید تا شهرداری و استانداری و... تا زمانی‌که این آگاهی و دغدغه در مسئولان شهری پیدا نشود، کار اساسی انجام نمی‌شود؛ بنابراین موضوع اول، حضور مدیران آگاه و دغدغه‌مند است. نکتۀ دوم اینکه حرکت‌ها و جنبش‌های درونی مردم مشهد باید در جهت فرهنگ‌مداری باشد. از‌سویی کانال‌های اجتماعی، سرمایه‌ای ارزشمند برای جامعه ما محسوب می‌شوند و ما جنبش‌های بسیار نیرومندی به‌واسطۀ همین کانال‌های اجتماعی می‌بینیم و شاهدیم که این کانال‌ها ابزاری برای فرهنگ‌سازی هستند. گمان می‌کنم کسانی که دربارۀ این مسئله دغدغه‌مند هستند، باید از این ظرفیت استفاده کنند و به‌جای بسیاری از کانال‌های نه‌چندان سودمند به‌سمت ظرفیت‌های مردمی بروند.

از‌ سوی دیگر در شاهنامه دو صدا شنیده می‌شود؛ یکی صدای پیش از اسلام است که یکتا‌پرستی و عدالت را فریاد می‌زند و دیگری صدای فردوسی است که صدای اسلام و اندیشه‌های تشیع است. بنده مقاله‌ای نوشته‌ام دربارۀ حضور حدیث و قرآن در شاهنامه و در بخشی از شاهنامه، انبوهی از آیات و احادیث را شناسایی کرده‌ام. بنابراین اندیشۀ فردوسی، ایرانی‌بودن و اسلامی‌بودن ما را حفظ می‌کند.

 

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی