کد خبر : 73784
/ 11:38
دکتر جمال یزدانی

تجربۀ موفق انقلاب در مدیریت فرهنگی مردم محور (٢)

تجربۀ موفق انقلاب در مدیریت فرهنگی مردم محور (٢)

در یادداشت قبل اشاره شد که سیاست‌گذاری فرهنگی در سطح خرد چون بسیار اقتضایی و متغیر است برنامه‌ریزی مختص خود را می‌طلبد. این سنخ از برنامه‌ریزی بسیار با برنامه ریزی‌های مرسوم متفاوت است. مثلا اینکه برنامه‌ریزی در یک محله با جمعیت متحرک و هویت‌های متفاوت نیاز به برنامه‌ریزی‌های کوچک و کوتاه‌مدت اما با نگاه بلندمدت دارد.
از طرف دیگر گفته شد که بررسی تجربه و تاریخ شفاهی این شوراها، در همه ابعاد انگیزه‌های شرکت، سازوکارهای انجام امور محله، سازوکار شناسایی مسائل محلی، اختلافات و مرجع حل آن‌ها، سازوکار رای‌گیری، میزان وقت‌گذاری اعضا و... همه مسائلی است که نیاز به انجام پژوهش‌های متعدد تاریخی، جامعه‌شناختی و مردم‌شناختی دارد.
اما بلایی که بر سر این نهادسازی عظیم اجتماعی -که امام ایجاد کرده بود- در فضای جنگ و دولت کاملا دولتی آمد این شوراها را صرفاً به مجریان بخشنامه‌های دولتی مبدل کرد. بعد از مدتی هم این نهاد ازمیان رفت. بعد از آن تا مدت‌ها دیگر سخنی از شوراهای شهری و روستایی نبود تا آنکه در سال ٧٨ با آیین‌نامه‌ای جدید دوباره شکل گرفتند. احیای دوبارۀ شوراهای شهری هم نتوانست آن دوران طلایی مشارکت اجتماعی را رقم بزند.
گرچه بنا بود شورا در سطح شهر عمل کند، اما باز گرفتار نگاه کلان و یکدست‌انگارانۀ دولتی در عرصه‌های مختلف، به‌خصوص فرهنگ، شد. مدیران فرهنگی شهری، بدون توجه به مسائل و نیازهای واقعی محله‌ها و بدون برنامه‌هایی که ذیل آن‌ها مردم خود مشارکت جویند و عهده‌دار مدیریت محله شوند، به تعریف برنامه‌هایی پرداختند که هیچ درگیری اساسی‌ای با دیگر ساختارهای شهری که اثرات ملموسی بر زندگی مردم در سطح خرد داشتند پیدا نکرد. البته طرح‌هایی مانند «شورایاری محلات» در تهران یا «شوراهای اجتماعی» در مشهد برای پوشش دادن این خلأ اجرایی شدند.
این نوع نگاه به سیاست‌گذاری شهری در حوزۀ فرهنگ باعث شد که مخاطبان برنامه‌ها روزبه‌روز کاهش یابند، به‌تبع از کیفیت آن‌ها کاسته شود، تصدی‌گری افزایش یابد، و فرهنگ شهری خود را از زندگی روزمره جدا کند.
برنامه‌ریزی فرهنگی در سطح خرد نیازمند آن بود که هدف‌گیری دقیقی با تکیه بر ساختارهای اجتماعی موجود در محلات بشود؛ این امر یعنی باید مدیر فرهنگی در سطح خرد خود را به این ساختارها نزدیک می‌کرد. شوراهای محلی شکل‌گرفته در ابتدای انقلاب خود نمایندگان این ساختارهای واقعی بودند که از تصمیم‌گیری تا اجرا و بازخوردگیری را خود انجام می‌دادند؛ به‌همین‌دلیل رضایت و اثرگذاری فرهنگی به‌شدت بالا بود، اما هنگامی که نهاد عامل خرد وجود ندارد نهاد عامل رسمی خرد شهری، به‌دنبال سیاست‌گذاری شهری‌، به‌سمت راحت‌ترین کار که به کمترین میزان ارتباط مستقیم با مردم نیاز دارد کشیده می‌شود.
همچنین در این مدل سیاست‌گذاری مرسوم در حوزۀ خرد معمولا ستادها چاق می‌شوند و ضعیف‌ترین آدم‌ها در صف قرار می‌گیرند، چراکه کار ستادی فرهنگی به‌مراتب ساده‌تر و راحت‌تر از کار صف است؛ به‌همین‌دلیل ستادها علاقه‌مند می‌شوند که آن دسته از کارهای کلان‌شهری را انجام دهند که یکسان‌انگاری و استانداردسازی مخاطب در آن‌ها اصلی ثابت، و به‌همین‌دلیل اثرگذاری و مانایی آن‌ها پایین‌تر است.
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی