کد خبر : 73701
/ 21:39
کاسب فرهنگ‌دوست محلۀ طبرسی‌شمالی در مغازه‌اش کتاب امانت می‌دهد؛

سوپرکتاب

اسم کتاب که به میان می‌آید، مسئولان فرهنگی کشور و همه آن‌هایی که به‌نوعی با آن در ارتباط هستند، فریاد سر می‌دهند که آمار سرانۀ مطالعۀ ایران فرسنگ‌ها با دنیا فاصله دارد.

سوپرکتاب

به گزارش شهرآرا آنلاین / می‌گویند ایرانی‌ها با کتاب قهر هستند، تلفن‌های همراه و شبکه‌های اجتماعی میزان مطالعه را پایین آورده، کتاب در خانه‌ها جنبۀ تزئینی پیدا کرده است و هزار و یک‌جور صحبت و نقل قول دیگر که خوراک تیتر یک روزنامه‌ها و خبرگزاری‌هاست. وقتی هم که پای عمل‌کردن و راهکاردادن برای خروج از این وضعیت به میان می‌آید، کُمیت همه لنگ می‌زند. دریغ از یک راه‌حل عملی برای بالابردن سرانۀ مطالعه. با این همه وقتی مردم خودشان برای انجام‌دادن کاری به میدان بیایند، آن را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهند، بدون نیاز به بخشنامه و بودجه و از این دست کاغذبازی‌های دست‌وپاگیر اداری که مثل یک دیوار محکم بتنی جلوی برخی ایده‌های ناب و خوب را می‌گیرد. هفتۀ گذشته که بازار کتاب حسابی داغ بود و برخی بلیت تهران به دست روانۀ نمایشگاه کتاب می‌شدند، ما راهی سوپرمارکت «حمیدرضا دانه» شدیم. جایی که به صورت رایگان کتاب امانت می‌دهند.

..........................................

 

کتاب‌خوان نبودم

نخستین‌بار پشت شیشۀ یک بنگاه بود که آگهی سوپرمارکت آقارضا را دیدیم. کاغذ اعلامی که برخلاف بقیه، رویش نه چیزی درمورد تخفیف‌های استثنایی مغازه نوشته شده بود و نه اعلام آغاز به کار سوپرمارکتی جدید در خیابان شهیدنظام‌دوست؛ بلکه آگهی امانت‌دادن کتاب آن هم به صورت رایگان در یک سوپرمارکت بود. با نشانی نصفه و نیمه‌ای در دست، پرسان‌پرسان به مغازۀ مدنظر رسیدیم، کاغذ دست‌نویسی که روی آن بزرگ نوشته شده بود، در اینجا کتاب به رایگان امانت داده می‌شود، ما را مطمئن کرد که راه را اشتباه نیامده‌ایم و اینجا همان سوپرمارکت معروف خیابان شهیدنظام‌دوست است که در حد داشته‌های خود جور کمبود کتابخانۀ مناسب در محلۀ طبرسی‌شمالی را می‌کشد.

از رضا که سراغ کتاب‌های امانتی‌اش را می‌گیریم، به انتهای مغازه راهنمایی‌مان می‌کند. آقای دانه یک گوشه از مغازه‌اش را فقط مخصوص کتاب‌ها خالی و کتابخانه‌ای هرچند به قول خودش نامرتب درست کرده است. او همان ابتدا و بی‌مقدمه می‌گوید که خیلی اهل کتاب و کتاب‌خوانی نبوده: «من مثل بعضی‌ها که دیوانۀ کتاب هستند و از همان بچگی دائم مشغول خواندن هستند، نبودم. علاقۀ چندانی به این موضوع نشان نمی‌دادم و درواقع اصلا کتاب نمی‌خواندم. تا اینکه سه چهارسال پیش به صورت جدی نشستم و یک کتاب را از اول تا آخر مطالعه کردم. دیدم که چه لذت و آرامشی برایم به همراه دارد. از آن موقع به بعد، کم‌کم علاقه‌مند به مطالعه شدم و وقت‌های بیکاری در مغازه یا خانه کتاب دستم بود. طوری شده بود که وقتی می‌خواستند برایم هدیه‌ای بخرند، اولین چیزی که به ذهنشان می‌رسید، کتاب بود.».

 

با صد جلد کتاب خودم شروع کردم

بعضی از آن‌هایی که کتابخانه‌های پروپیمانی دارند، اگر شکنجه هم شوند باز حاضر نیستند که حتی یک جلد از آن همه کتاب را برای چند روزی امانت بدهند. می‌گویند هوا را از من بگیر کتاب‌هایم را نه. اما آقا رضای گزارش ما، با اینکه تعداد کتاب‌های کتابخانه شخصی‌اش خیلی زیاد نبوده، همه را از خانه به مغازه منتقل می‌کند تا ایده‌ای که در سر داشته را عملی کند. او تعریف می‌کند: «تعداد کتاب‌هایی که داشتم، روز به روز بیشتر می‌شد. یک روز که آمار گرفتم، فهمیدم صد جلد شده است. با خودم درگیر بودم که با این تعداد کتاب چه کار فرهنگی و مفیدی می‌توانم بکنم؟ اصلا آن‌ها را در خانه انبار کنم یا دردسترس مردم قرار بدهم؟ و هزار و یک‌جور فکر دیگر.».

دانه ادامه می‌دهد: «حتماً دیده‌اید که بعضی‌ها می‌گویند فلان چیز را که گم کرده بودیم، سر نماز پیدا کردیم و یادمان آمد کجا گذاشتیم. مدل دیگر این اتفاق برای من رخ داد. در همان فکرها بودم که با کتاب‌هایم چه کار کنم که نمازم را بستم. وسط‌های نماز یک‌دفعه به ذهنم زد که آن‌ها را به مغازه بیاورم و به مردم امانت بدهم. آن هم نه در قبال کارت ملی و پول و این چیزها. بلکه کاملا به صورت رایگان و براساس اعتماد. این شد که از سه سال پیش تا همین امروز که با شما صحبت می‌کنم، هم چیپس و پفک می‌فروشم و هم کتاب امانت می‌دهم.».

اما چرا در مغازۀ خواربارفروشی؟ مگر درجای دیگر نمی‌شد این کار را انجام داد. پاسخ می‌دهد: «سوپرمارکت طوری است که رفت و آمد در آن، در مقایسۀ با دیگر مغازه‌ها خیلی بیشتر است و همین عامل و رایگان‌بودن امانت کتاب باعث می‌شود که مشتری‌ها ناخودآگاه به‌سمت کتاب‌ها بروند. ضمن اینکه مغازۀ من دقیقاً روبه روی مدرسه است و هرروز تعداد زیادی از دانش‌آموزان همین مدرسه می‌آیند و کتاب قرض می‌گیرند. من می‌توانستم این قسمت از مغازه را هم جنس بچینم و کاسبی کنم، ولی از نظر من کار فرهنگی به هرچیز دیگری اولویت دارد.».

 

102982.jpg

 

نه پول بدهید، نه مدرک گرو بگذارید

خدا نکند که سروکار آدم به بعضی کتابخانه‌ها بیفتد. برای عضوشدن و استفاده از فضایی که درست کرده‌اند، باید هفت‌خوان رستم را طی کنی. تازه آن وقت باید بررسی کنند که ببینند اصلا صلاحیت عضویت داری یا نه. دوستی که حسابی به این جریان معترض بود، می‌گفت: « فقط تست اعتیاد از من نگرفته‌اند! خرید کتاب هم با وجود قیمت‌های گران برای خیلی‌ها ممکن نیست و برای همین قید مطالعه را می‌زنند.». رضا که خودش به این کتابخانه ها مراجعه کرده و به‌خوبی از این شرایط سخت و پیچیده آگاه بوده است، همه چیز را در ساده‌ترین حالت خودش قرارداده و جواب هم گرفته است. یعنی نه پول می‌گیرد، نه کارت ملی و نه هیچ چیز دیگر. می‌گوید: «مردم زمانی سمت کتاب و کتابخانه‌ها می‌روند که شرایط آسانی وجود داشته باشد و خیلی فضایی نباشد! من هم بر پایۀ همین موضوع هیچ شرط خاصی برای امانت‌دادن کتاب نگذاشتم و حتی هیچ پولی هم بابت این کار نمی‌گیرم. یعنی الان هرکسی از در مغازه داخل شود و کتاب برای امانت بخواهد به او می‌دهم. در واقع من کار را راحت کردم که دست‌کم علاقه به مطالعه در سطح همین خیابان شهید نظام‌دوست در بین مردم بیشتر شود. بالاخره اینجا جزو محلات کم‌برخوردار شهر است و ممکن است بعضی‌ها توانایی خرید کتاب نداشته باشند.».

کاسب فرهنگ‌دوست منطقۀ ما صحبت‌هایش را این طور تکمیل می‌کند که «ما در همین سطح محلۀ خودمان یکی دو کتابخانه کوچک داشتیم که مردم خیلی اقبال نشان ندادند و کارشان به تعطیلی کشید. دلیلش هم شرایط سخت عضویت در آن‌ها بود. ولی خوشبختانه با گذشت سه سال از کاری که من شروع کرد‌ه‌ام، هنوز کتابخانۀ مغازه‌ام پابرجاست و هرروز بیشتر از قبل مورد توجه قرار می‌گیرد.».

 

فعلا فقط کتاب‌های دینی و اخلاقی دارم

سوپرمارکت دائم پر و خالی می‌شود و او هم که دست تنهاست مجبور می‌شود صحبت‌هایش را قطع کند و مشتری‌ها را راه بیندازد. ما هم برای اینکه بیکار نباشیم، شروع به زیروروکردن کتاب‌های امانتی می‌کنیم. آن‌طور که به نظر می‌رسد موضوع بیشترشان دینی و تربیتی و اخلاقی است. رضا سرش که خلوت می‌شود دوباره کنار ما می‌آید تا گفتگو را ادامه دهیم. این بار از او دربارۀ موضوعات کتاب‌ها می‌پرسیم که می‌گوید: «همان طور که خودتان دیدید، تقریباً ۹۰درصد این کتاب‌ها دربارۀ اخلاق و دین و مسائل تربیتی هستند. از آنجایی‌که آن دسته از کتاب‌های خودم که برای اولین‌بار به مغازه آوردمشان در همین محور بودند، ناخودآگاه به این سمت و سو رفتم که بیشتر در همین زمینه‌هایی که گفته شد، کتاب بیاورم و به مردم بدهم. چون فکر می‌کنم که در این مسئله ضعف داریم و همه به‌ویژه نسل جوان باید اطلاعاتشان را در این زمینه بالا ببرند. البته تازگی‌ها درخواست‌های زیادی داشتم که داستان و رمان هم به این مجموعه اضافه کنم. خودم در فکرش هستم که این‌کار را بکنم ولی مشکل کمبود جا نمی‌گذارد که بتوانم زیاد مانور بدهم. ان‌شاءا... در آیندۀ نزدیک که مغازه را جابه‌جا کردم، حتما کتاب‌های متنوع‌تر دیگری هم به این بایگانی اضافه می‌کنم.».

اما در طول این سه سال بر تعداد کتاب‌های امانتی افزوده شده است. آن هم از راه‌های گوناگون. دانه بیان می‌کند: «تعداد زیادی از کتاب‌ها را خود مردم برایم آورده‌اند. وقتی دیده‌اند که کتاب داخل منزلشان خاک می‌خورد و هیچ کس هم نمی‌خواند، به من داده‌اند تا این درجریان شریک شوند. فکر نکنید که کتاب‌های به دردنخور و از رده خارج را می‌آورند. بیشترشان جزو خوب‌ها وحتی عنوان‌های گران بازار هستند. بخش دیگری از کتاب‌ها را هم خودم تهیه می‌کنم. اگر وقت کنم سری به کتاب‌فروشی‌ها و بعضی دست‌دوم‌فروش‌ها می‌زنم و چیزهایی را تهیه می‌کنم. با همین وضع الان چیزی نزدیک به پانصد عنوان کتاب داریم که دائم در گردش هستند.».

 

102983.jpg

 

در طول سه سال فقط پنج کتاب برنگشته است

احتمالا هرکسی که آگهی امانت‌دادن کتاب رضا را دیده است، نخستین چیزی که به ذهنش رسیده، این است که اگر بدون گرفتن چیزی و رایگان کتاب امانت بدهند، خیلی بعید است که مردم آن‌ها را بازگردانند. موضوع را که با او درمیان می‌گذاریم، لبخندی می‌زند و می‌گوید: «یک چیزی می‌گویم شاید باورتان نشود. در این سه سال که من این‌کار را شروع کرده‌ام تا الان فقط چهار پنج مورد اتفاق افتاده که کتابی از در مغازه بیرون برود و دیگر برنگردد. یادم هست یک نسخۀ نهج‌البلاغه این بلا سرش آمد و یک جلد رسالۀ توضیح المسائل امام(ره). بقیه را یادم نیست که چه چیزهایی بود. ولی در مجموع همه خوش قول هستند و بعد از اینکه کتاب را مطالعه می‌کنند، آن را برمی‌گردانند تا دیگران هم استفاده کنند.».

 

هفته‌ای بیست نفر کتاب امانت می‌برند

امانت دادن کتاب در مغازۀ آقا رضا خیلی هم بی‌حساب و کتاب نیست. این را زمانی می‌فهمیم که در میانۀ گفتگویمان سراغ سررسیدی می‌رود که روی پیشخوان گذاشته است و درونش پر است از اسم و شماره‌تلفن کسانی که کتاب گرفته‌اند. دانه می‌گوید: «تنها تبلیغات من فقط همین کاغذهایی است که می‌بینید به در و دیوار زده‌ام و یک تبلیغ نصفه و نیمه در یک کانال تلگرامی که مربوط به اهالی خیابان شهیدنظام‌دوست است. ولی از همان روزهای ابتدایی، استقبال خوبی از این جریان شد. باور نمی‌کنید که تصور من این بود که فقط همین همسایه‌های دور و بر مغازه برای امانت گرفتن کتاب پا پیش بگذارند، اما الان از سرتاسر محدودۀ خیابان شهیدنظام‌دوست اینجا می‌آیند تا کتاب امانت بگیرند و مطالعه کنند. اگر اشتباه نکنم هفته‌ای پانزده تا بیست نفر از این امکانی که ایجاد کرده‌ام، استفاده می‌کنند.».

 

می‌خواهم کتابخانه‌ام را گسترش بدهم

الان همۀ فکر و ذکر رضا گسترش کاری است که سه سال پیش آغاز کرده و همۀ همّ و غمش این شده که مردم بیشتری برای امانت گرفتن پیش او بیایند و از همه مهم‌تر اینکه برای همۀ سلیقه‌ها چیزی در چنته داشته باشد. او اظهار می‌کند: «بزرگ‌ترین مشکل فعلی من کمبود فضا در مغازه است. دلم می‌خواهد که عنوان‌های بیشتری برای همۀ سلیقه‌ها داشته باشم، ولی امکانش نیست. حتی دوست دارم که این کتاب‌ها در جلوی چشم مردم باشد، چون معتقدم که این‌گونه بیشتر جذب مطالعه می‌شوند. به لطف خدا در آینده‌ای نه چندان دور مغازۀ بزرگ‌تری می‌گیرم و یک قسمت از آن را به کتاب و مطالعه اختصاص می‌دهم تا آن‌هایی که می‌خواهند کتاب امانت بگیرند، راحت‌تر این کار را انجام دهند و کتاب مورد نظرشان را پیدا کنند.».

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی