کد خبر : 73551
/ 22:21
حجت الاسلام فصیحی غزنوی از اعضای سابق احزاب جهادی افغانستان از ائتلاف های گاه و بی گاه گروه های جهادی و فراز و فرود آن ها می گوید؛

جنگ بی پایان

حجت الاسلام قربانعلی فصیحی غزنوی پژوهشگر علوم دینی و کارشناس مسائل افغانستان است که سابقه عضویت در احزابی جهادی نظیر «پاسداران جهاد اسلامی» و «حزب وحدت اسلامی» را در کارنامه خود دارد.

جنگ بی پایان

خبرنگار: حاتم مهجوری

گفتگوی شهرآرا آنلاین / او متولد ۱۳۳۱ شمسی در منطقه سیاه‌چوب از توابع ارزگان است و در سال ۱۳۵۶ برای ادامه تحصیلات دینی‌اش به مشهد می‌آید. وی در همان سال‌ها در سازمان‌دهی تظاهرات علیه رژیم مارکسیستی کابل در مشهد نقش داشته و در جایگاهی از منشیگری شورای نمایندگی حزب وحدت در تهران تا نظارت بر عملکرد این حزب مشغول فعالیت بوده است. اکنون عمده فعالیت‌های او معطوف به امور مذهبی و تدریس است که گاه در شبکه اینترنتی هادی‌تی‌وی به عنوان کارشناس حضور دارد. گفتگوی ما با او بر مدار مجاهدین می‌چرخد و از دوران طالبان عبور می‌کنیم تا به نقش‌آفرینی آن‌ها در دولت کرزی و عبدا... بپردازیم. او در فرازهایی از این گفتگو نمی‌تواند عمق ناراحتی‌اش را از فقر و رنج‌هایی که مردمان سرزمینش کشیده‌اند کتمان کند و آرام می‌گوید: «دلمان و امیدمان را به خدا گره زده‌ایم» و با نگاهی رو به پایین و سرشار از غم ادامه می‌دهد: «اگر هر کسی جای مردم ستم‌کشیده افغانستان بود دست به خودکشی گروهی می‌زد.». 

 

در ابتدا بفرمایید چه شد که افراد و گروه‌های مختلف علیه حکومت کمونیستی احمدزی به مبارزه برخاستند؟ 

جهاد اسلامی در افغانستان همپای انقلاب اسلامی ایران بود. بلکه حتی، اگر شما مطالعه بکنید، یک حرکت اسلامی، از سال۴۲ و هم‌زمان با قیام امام خمینی(ره)، در افغانستان هم شکل گرفت. سند حرفم این است که وقتی شما لیست ۵هزار شهید و مفقود‌الاثری که در زمان حکومت خلق و پرچم وجود داشت را نگاه کنید می‌بینید که علت شهادت و از بین رفتن این‌ها فقط به دو دلیل بود. یا خمینیست بودند یا اخوانی. خمینیست‌ها بیشتر اهل‌تشیع هستند. این‌ها (حکومت کمونیستی احمدزی) تعدادی را دستگیر کردند. هم از اهل‌سنت و هم از اهل‌تشیع. جرم اهل‌سنت را اخوانی نوشته بودند و جرم اهل‌تشیع را خمینیست ذکر کرده بودند. این نشان می‌دهد که قبل از جهاد، نیروهای انقلابی و متدین و مومن اسلامی هم در بین اهل‌سنت و هم در بین اهل‌تشیع وجود داشته است. احزاب و گروه‌هایی که در بین اهل سنت و تشیع وجود دارند براساس قیام سال۴۲ شمسی در ایران است که مستند‌ آن همین آمار است. شوروی آن زمان به نحوی احزاب چپ را که حامی حزب خلق و پرچم بودند بین گروه‌ها تقویت می‌کرد. برخی چپ‌ها هم موسوم به شعله‌ای‌ها بودند که بیشتر از اندیشه‌های مائو استفاده می‌کردند و مرتبط با چین بودند. در هر صورت حزب کمونیست روسیه توانست کودتایی را در سال۵۷ به وجود آورد و موفق هم شد. اصل ماجرای درگیری‌ها به این برمی‌گردد که، در جامعه‌ای که ۹۹درصد مسلمان‌اند، یک‌باره حزب کمونیست، یک حزب الحادی، با حمایت خارجی به حکومت برسد بالاخره در نظام کشمکش به وجود می‌آید. در نتیجه نیروهای جهادی مسلمان علیه آن کودتاچیان دست به انقلاب زدند. خود مردم این کمونیست‌ها را نمی‌خواستند.

 

از اولین مخالفت‌ها چیز خاصی به یاد دارید؟

اولین تظاهرات در خود کابل علیه حزب خلق پرچم بود که قیام عمومی شکل گرفت. ۷ اردیبهشت ۵۷ کودتا شروع شد. سوم اوت تظاهرات شروع شد و زن و مرد پشت بام رفتند و تکبیر گفتند. در دولتی که کمونیست بودند تکبیر گفتند! حمله کردند و خیلی‌جاها را گرفتند. مردم در آن روز خیلی شهید دادند.

 

بعد از آن چه شد؟

در هر صورت قیام آغاز شد و مدیریت این قیام را باید تعدادی مدیریت می‌کردند. همان کسانی که قبل از ۵۷ و کودتا با حزب کمونیست و خلق و پرچم مبارزه کردند، همان‌ها، هدایت مردم را بر‌عهده گرفتند. در بُعد تشیع، روحانیت، در بُعد اهل‌سنت هم مولوی‌ها شرکت داشتند و هم دانشگاهی‌ها.

 

خب بعد از آنکه قیام به پیروزی رسید این‌ها مدیریت‌ها را در دست گرفتند. شما این‌ها را به دو گروه شیعه و سنی هم تفکیک می‌کنید. آیا بر سر مسائل داخلی اتحاد داشتند؟

دفاتر گروه‌های تشیع بیشتر در ایران بود و دفاتر گروه‌های اهل‌سنت در پاکستان. پاکستانی‌ها امکانات زیادی داشتند. برای اینکه کار‌کشته‌تر از مسئولین جمهوری اسلامی ایران بودند به خاطر اینکه دولت آن‌ها برقرار بود و دولت جمهوری اسلامی ایران تازه‌کار بود؛ لذا در آن مقطع ایران برای مهاجرین نتوانست از امکانات استفاده کند در حالی که پاکستانی‌ها خوب استفاده کردند. گرچه پاکستانی‌ها امکاناتی که کشورهای آلمان و دیگر کشورها می‌دادند را برای خودشان استفاده می‌کردند و برای کشور افغانستان از امکانات ارسال می‌کردند ولی تجربه افغانستان هم کم بود و جمهوری اسلامی ایران هم یک کشور نوپا بود که علاوه‌بر نوپایی گرفتار جنگ بود .

 

این ها سال ۷۲ قدرت کامل را به دست می‌گیرند؟

از سال ۵۸ قیام شروع شد. در برخی مناطق، کمونیسم مجبور شد از شوروی نیروی کمکی بگیرد. قبل از سرنگونی حکومت کمونیستی، آقای حکمتیار یک کودتا راه انداخت.

 

این یک کودتای ناموفق بود؟

ناموفق بود ولی سال ۷۱ رسما کابل را تصرف کردند و دولت نجیب رسما دولت را به مجاهدین تحویل داد. اولین دولت دو‌ماهه مجددی بود. بعد دولت چهارماهه ربانی بود که بعدها دوام پیدا کرد و مجلس عوام، که شامل سران قبایل و گروه‌های مختلف بود، شورای حل و عقد درست کرد و حکومت ایشان تثبیت شد.

 

چرا علی‌رغم تحمل تمام سختی‌ها به‌سادگی دستاورد استقرار دولت مجاهدین در افغانستان از بین می‌رود؟

به دلیل خودخواهی‌شان نتوانستند کار را ادامه بدهند. اختلاف بین احزاب شیعه و سنی هم بود. هرکدام خواسته‌هایی داشتند. اختلاف دیگری که وجود داشت میان گروه‌های اهل‌سنت و رقبای اصلی‌شان هم بود. مثلا بین احمدشاه مسعود و حکمتیار یا حزب جمعیت و حزب اسلامی اختلاف و درگیری‌های شدیدی پیدا شد. درگیری‌های داخلی به قدری شدت پیدا کرد تا همه‌چیز به هم ریخت تا اینکه طالبان ایجاد شد.

 

ائتلاف‌های مجاهدین که چندین سال هم ادامه داشت و اتفاقا موردنظر برخی کشورها هم بود اما در ادامه چه انگیزه‌ای باعث شد که برخی کشورها درصدد ایجاد و تقویت طالبان باشند؟

از سال ۱۳۷۱ و هم‌زمان با درگیری‌های گروه‌های جهادی با خودشان، دولت پاکستان با همکاری عربستان سعودی و انگلستان و امارات به این نتیجه رسیدند که مجاهدین نمی‌توانند خواسته‌های آنان را برآورده کنند چراکه آنان متوجه این مسئله شدند که مجاهدین بر سر یک مسئله اتفاق نظر دارند و آن برقراری حکومت اسلامی است. همین امر سبب ایجاد طالبان شد. خانم بی‌نظیر بوتو اعتراف کرد که ما طالبان را ساختیم و تدارکات طالبان با ما بود و هزینه‌های مالی با عربستان سعودی و امارات بود و اتاق فکر آن بر عهده انگلیس بوده است. آن‌ها به این واسطه توانستند تصویر بدی از اسلام ایجاد کنند. بعد از اینکه طالبان سقوط کرد، یکی از ابهاماتی که در افکار عمومی منتشر کردند عبارت «جنگ‌سالاران» بود. منظور آنان از جنگ‌سالاران همان مجاهدینی بود که خواسته‌شان امت اسلامی با استقرار دولت اسلامی و براندازی حزب‌های چپ بود. می‌خواستند مردم را به مجاهدین بدبین کنند. در نتیجه، ضعف افغانستان و جنگ‌های داخلی باعث شد که مردم فقط برای این دعا کنند که کسی بیاید تا حداقل امنیت بیاورد. حتی علما درمانده بودند از بس راه‌ها مسدود بود. جنگ‌ها به‌شدت ادامه‌دار بود و هر حزبی در هر جایی هر کاری انجام می‌داد؛ لذا توده مردم به تنگ آمده بودند. طالبان از این فرصت استفاده کرد. هرجا امنیتی برقرار کرد از طرف مردم استقبال می‌شد. مثلا مردم هرات دعا می‌کردند که طالبان زودتر بیاید. هرکجا طالبان می‌رفتند، به جای اینکه مردم را به زور اسلحه تسلیم کنند، مردم خودشان تسلیم می‌شدند و این‌ها شعارشان این بود که ما حکومت ا... را در زمین پیاده می‌کنیم. البته تا حدی امنیت را آوردند. اما عقاید خاصی داشتند. مثلا ریش انسان مرده را اندازه می‌گرفتند. اگر از حدی کوتاه‌تر بود، مرده را شلاق می‌زدند. برخی از افراد موثق به ما گفتند که در زندان طالبان از یک طرف رادیو و تلویزیون را تحریم کرده بودند اما خود همین‌ها شب تا صبح ماهواره نگاه می‌کردند. ظاهر قضیه این بود که به اسلام پایبندند ولی پنهانی ماهواره می‌دیدند.

 

بعد، افول مجاهدین را شاهد هستیم تا قدرت به طالبان رسید. طالبان چه مواجهه‌ای با مجاهدین داشتند؟ مجاهدین را کلا از دور خارج کردند یا سکوت کردند؟

از مجاهدین، جز تعداد اندکی، همه را از دور خارج کردند. آن‌هایی را که احساس می‌کردند این‌ها کاره‌ای نیستند و توانمندی ندارند نگه داشتند و با آن‌ها کاری نداشتند. از باب نمونه، استاد اکبری که مجاهد بود به ایشان گفته بودند به تو کاری نداریم اما یکی از رهبران شهید مزاری بود که خیلی هم مظلومانه به شهادت رسید. منظور این است که افول مجاهدین با آمدن طالبان همراه بود. اینکه طالبان چه ضعف‌هایی داشت و چرا سقوط کرد بحث دیگری است. 

 

در مورد حزب وحدت اسلامی و انشعابات آن هم سوالاتی وجود دارد. این حزب ظاهرا از گروه‌های تاثیرگذار در افغانستان است. حد فاصل فروپاشی طالبان تا روی کار آمدن حامد کرزی چه مسائلی می‌تواند مورد توجه باشد؟

بعد که حزب وحدت روی کار آمد (۱۳۶۸) بین آن‌ها هم اختلاف بود. حزب وحدت دو جناح شدند: جناح اکبری و مزاری. مجموعه‌ای از نیروهای جدا از احزاب حرکتی راه انداختند و رفتند به بن در آلمان. قبل از اجلاس بن در آلمان، اجلاسی را مخفیانه در رم برگزار کردند. در آن اجلاس با ظاهرشاه ملاقات کردند. همین مسئله هم باعث شد تا کم‌کم جان بگیرند. 

..........................................

 

  • هیچ امیدی به جز خدا و مردم در افغانستان نداریم

 

با توجه به اینکه مجاهدین در تشکیل دولت حضور داشتند، در دولت کرزی چه نقشی ایفا کردند؟

هم در بدنه دولت حضور دارند و هم هیچ‌کاره‌اند! ظاهر است. در پارلمان مردم رای می‌دهند. حضراتی که به عنوان رهبران شیعی در پارلمان راه پیدا می‌کنند صرفا به دلیل خواست و رای مردم است ولی توده مردم به دولت دید منفی دارند.

 

مقامات دولت فعلی افغانستان هم که با رهبر ایران دیدار داشتند، ایشان متذکر می‌شوند که از مجاهدین استفاده بیشتری شود.

یکی از کسانی که بیش از هر کسی در جمهوری اسلامی ایران اطلاعات کافی از جهاد و مجاهدین و نیروهای جهادی دارد مقام معظم رهبری است. سخن ایشان کارشناسانه است. از قبل از انقلاب ایران و حتی در دوران رژیم شاه، رابطه نزدیکی با نیروهای مسلمان شیعه و سنی داشتند. امثال بنده و خیلی از افراد شیعه و سنی هنوز با ایشان ارتباط داریم. مقام معظم  رهبری ارتباط مستقیم و برجسته‌ای دارند و سخنی که می‌گویند کارشناسانه است.

 

باتوجه به اینکه چهره اسلام واقعی چه به واسطه طالبان و چه به واسطه حضور نظامی غرب در افغانستان ضربه خورده است مجاهدین دیگر آن واکنش‌های زمان قیام علیه ارتش سرخ را نشان نمی‌دهند؟

مجاهدین دیگر حالتی که مدیریت و هدایت و حکومت کنند ندارند.

 

نظرتان چیست که شاید هم آن مجاهدین دیروز امروز دیپلمات شده‌ باشند و رخوت دیپلماتیک بر آنان حاکم شده باشد؟

مجاهدین آرمان‌های بلندی داشتند. انسان‌های شریفی بودند که روزگارانی بسیار سخت و سنگین را پشت سر گذاشتند. مجاهدانی که گرسنه در کوهپایه‌ها زندگی می‌کردند، وقتی پشت میز نشستند و وقتی قدرت گرفتند، تغییرات زیادی کردند. شما حساب کنید که در جمهوری اسلامی ایران هم گاهی چقدر حیف و میل‌ها انجام می‌شود. اما، در جامعه‌ای فقیر مثل افغانستان، کسانی که یک‌باره به قدرت برسند واقعا در برابر قدرت و شهرت مقاومت کمی می‌کنند. بسیار اندک‌اند افرادی که این‌ها را ببینند و از پای درنیایند. متاسفانه مجاهدین ما را چند چیز از پای در آورد: شهرت‌طلبی، قدرت‌طلبی و ثروت‌اندوزی. این‌ها سبب شد که ما زمین بخوریم و الا قدرت استکبار و غرب را شکست می‌دادیم.

 

شما، به عنوان یکی از مجاهدین دیروز افغانستان، چه چشم‌انداز و آینده‌ای برای افغانستان می‌بینید؟

هیچ امیدی به‌جز خدا و مردم افغانستان نداریم. دلمان و امیدمان را به خدا گره زده‌ایم. همه راه‌ها به بن‌بست خورده است. دو راه بیشتر باقی نمانده است: یکی امداد الهی و دیگری پشتوانه مردم افغانستان. شما با خودت فکر کن. این بحران افغانستان، که چندین دهه ادامه داشته است، هر کسی را ممکن بود از پای دربیاورد. هر مردمی و هر گروهی که به جای مردم افغانستان بودند حتما خودکشی دسته‌جمعی می‌کردند. شدت درد و رنج ما بالاست. انگیزه‌های قوی اسلامی بین تشیع و تسنن سبب شده است که این‌ها همچنان استوار باشند چون دین و مذهب انگیزه حیات می‌دهد. بارها گروه‌ها و احزاب در افغانستان به زمین خوردند ولی مردم آن‌ها را از زمین بلند کردند. 

 

102767.jpg

 

..........................................

 

دیدگاه 

  • روسیه در افغانستان

 

روسیه اخیراً نشان داده است که نمی‌‌خواهد نسبت به آنچه در افغانستان و با حضور کشورهای رقیبش ازجمله آمریکا می‌گذرد، بی‌تفاوت باشد و درپی ایفای نقش موثر در تحولات سیاسی این کشور است و نشست اخیر مسکو درباره افغانستان بیانگر این بود که مسکو گام بلندی برای ورود به عرصه تحولات سیاسی افغانستان برداشته است. 

ظهور داعش در سوریه و جنگ اعلام‌شده مسکو علیه این گروه، روس‌ها را بر آن داشت که داعش را به‌عنوان یک تهدید امنیت ملی در محاسبات استراتژیک خود به میان آورند و سربرآوردن داعش در افغانستان نیز روسیه را براساس محاسبات امنیتی‌اش نگران ساخت؛ زیرا قدرت‌گیری تکفیری‌‌ها در آسیای مرکزی که مستعد جذب افراطیون است، ممکن است به‌مراتب خطرآفرین‌تر از سوریه باشد.

 

بیش از پنج‌هزار نفر از اتباع روسی در گروه‌های تروریستی داعش و القاعده

بر اساس آمارهای اعلام‌شده بیش از پنج‌هزار نفر از اتباع روسی و آسیای مرکزی در گروه‌های تروریستی داعش و القاعده در سوریه و عراق می‌جنگند و رهبران مسکو از بازگشت این افراد که تجارب زیادی در جنگ کسب کرده‌اند، واهمه دارند. قدرت‌یابی داعش در افغانستان و عضوگیری از گروه‌های افراطی مثل جنبش اسلامی ازبکستان، نهضت اسلامی تاجیکستان، حزب تحریر یا جنبش ترکستان شرقی (اویغورها) چالش‌های امنیتی مسکو را افزایش خواهد داد؛ لذا رهبران کرملین تلاش می‌کنند با همکاری متحدان منطقه‌ای تهدیدات مشترک تروریستی را از بین ببرند و این مسئله نیازمند همکاری گسترده با دولت افغانستان است.

موفقیت روسیه در مبارزه با تروریست‌ها در سوریه و نگرانی مسکو از انتقال گسترده تکفیری‌های داعش به آسیای مرکزی و تلاش واشنگتن برای بزرگ‌نمایی تهدیدات داعش در افغانستان بازی بزرگ جدیدی را بین روسیه و آمریکا ایجاد کرده است. روسیه به‌خوبی می‌‌داند که افکار عمومی افغانستان نسبت به عملکرد چهارده‌ساله غرب درزمینه‌ مبارزه با تروریسم، دیدگاه مثبتی ندارد و از طرفی با توجه به کارنامه موفق روسیه در نبرد با تروریست‌ها، مقامات افغانستان حضور مسکو در مذاکرات صلح در این کشور را به دیده مثبت می‌نگرند.

روسیه تلاش می‌‌کند با ایجاد اختلال در مأموریت ناتو در افغانستان از این فرصت برای کاهش فشارهای غرب علیه مسکو در اوکراین و سوریه استفاده کند و واشنگتن را به تمکین از سیاست‌های مسکو وادار کند. 

 

احیای امپراتوری شوروی

از طرفی، نفوذ روسیه به افغانستان می‌تواند به‌عنوان بخشی از رؤیای پوتین برای «احیای امپراتوری شوروی» برای حفظ موقعیت روسیه به‌عنوان یک بازیگر ژئوپلیتیکی باشد. پوتین که در یک دهه گذشته به شکل موفقیت‌‌آمیزی توانسته جایگاه روسیه در معاملات سیاسی و بین‌المللی را افزایش دهد، اکنون سعی دارد از خاک‌ریز افغانستان برای تقویت جایگاه روسیه در منطقه استفاده کند.

کوتاه آنکه روسیه از رشد افراط‌گرایی و قدرت‌یابی داعش در آسیای مرکزی نگران است؛ ولی سیاست مسکو برای ورود به عرصه افغانستان فراتر از مقابله با تهدیدات تروریستی در این منطقه است. می‌توان گفت که حضور روسیه در امور افغانستان در چهارچوب بازی بزرگ قدرت‌ها انجام می‌‌شود؛ چیزی که سال‌هاست در سوریه شاهد هستیم. روسیه از تهدید داعش نگران است و هرچه بیشتر در افغانستان حضور داشته باشد، قدرت چانه‌‌زنی خود در مقابل آمریکا در سوریه را بیشتر خواهد کرد؛ زیرا سهم بیشتری از قدرت را مطالبه خواهد کرد. مقابله با داعش تنها مقابله با تهدید مشترک نیست، چون وقتی تهدید از بین رفت، سهم‌خواهی‌‌ها هم شروع خواهد شد. 

*تحلیلگر مسائل منطقه/ روح‌ا... صالحی*

..........................................

 

دریچه

  • کندوکاوی در ظهور و بروز داعش در افغانستان

 

در سال‌های اخیر نیروهای مرتبط با داعش در ولایت ننگرهار افغانستان فعالیت زیادی داشته‌اند. ولایت ننگرهار در شرق افغانستان، هم‌مرز با پاکستان است و اکنون به مرکز تجمع و فعالیت‌های گروه داعش در افغانستان تبدیل شده و ازآنجا حملات خود را در مناطق مختلف و ازجمله کابل سامان‌دهی می‌کنند.

سال گذشته نیز مقامات افغانستان ادعا کردند که حافظ سعید خان در یک حمله هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی کشته شده، اما بعداً معلوم شد که او از آن حمله جان سالم به‌ در برده بود. نیروهای امنیتی افغانستان به کمک حمایت هوایی نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان در تلاش هستند تا با داعش مبارزه کنند.

سعید خان در میان شش نفر از اعضای اصلی طالبان پاکستان است که آبان‌ماه سال۱۳۹۳ از این گروه جدا شدند و اعلام کردند که به داعش ملحق شده‌اند. داعش در زمستان سال گذشته حافظ سعیدخان را که قبلااز فرماندهان طالبان پاکستانی بود، به‌عنوان والی شاخه «ولایت خراسان» این گروه تعیین کرده بود.

 

بیعت رهبران ارشد شاخه خراسان داعش با ابوبکر بغدادی

ولایت خراسان از نگاه گروه داعش منطقه‌‌ای است که شامل افغانستان، پاکستان و سرزمین‌های اطراف آن می‌شود. این گروه در ماه ژانویه۲۰۱۵ (دی ۹۴) اعلام موجودیت کرد و رهبران ارشد شاخه خراسان داعش با ابوبکر بغدادی بیعت کردند. چنین امری موجد شکاف در صفوف طالبان شد؛ زیرا رهبران طالبان میانه خوبی با داعش نداشته و آن را رقیبی برای خود در افغانستان قلمداد می‌کنند. وزارت خارجه آمریکا در آن زمان اعلام کرد که شاخه خراسان گروه دولت اسلامی موسوم به داعش را در لیست سیاه گروه‌‎های تروریست خارجی قرار داده است. ازآن‌پس مبارزه با داعش در افغانستان آغاز شد. آمریکا با تاخیر در اعلام کشته‌شدن رهبر داعش در افغانستان، به‌دنبال بهره‌برداری سیاسی این موضوع بوده است. در همین زمان آمار کشته‌شدن سه‌هزار داعشی در افغانستان توسط ناتو و آمریکا منتشر شده است.

از یک جهت ممکن است این اقدام برای تحت‌الشعاع‌قرار‌دادن دستاوردهای مقاومت و روسیه در مبارزه با تروریسم در سوریه باشد. ازطرفی این اقدام توسط پهپادهای آمریکا صورت گرفته، درحالی‌که اخیرا آمارهایی از کشته‌شدن هزاران غیرنظامی در حملات پهپادی آمریکا منتشر شده بود. 

 

آمریکا و ادعای مبارزه با تروریسم

آمریکا پیش‌ازاین نیز عملیات‌هایی همچون ترور بن‌لادن سرکرده القاعده و بیت‌ا... محسود سرکرده طالبان افغانستان را صورت داده بود تا ادعای نقش آمریکا در مبارزه با تروریسم را ثابت کند؛ اما نکته درخور‌توجه آن است که آمریکا در طول پانزده‌سال حضور نظامی در افغانستان هیچ اقدام جدی برای مقابله با تروریسم صورت نداده است. به‌همین‌دلیل شاهد افزایش گروه‌های تروریستی در افغانستان هستیم. به گفته منابع خبری ۳۰درصد خاک افغانستان تحت حاکمیت دولت نیست، بلکه عرصه‌ای برای جولان طالبان و اخیراً داعش شده است.

رفتار دوگانه آمریکا نشان می‌‌دهد که این کشور به‌دنبال مبارزه با تروریسم نیست، بلکه آن‌گونه که مقامات کاخ سفید تاکید کرده‌اند، سیاست آمریکا بر مهار و مدیریت تروریسم استوار است؛ سیاستی که براساس آن سران تروریست‌ها درصورت لزوم حذف و گروه‌‌های تروریستی تضعیف و درنهایت در جهت منافع آمریکا به کار گرفته می‎شوند. اگر آمریکا در شعار مبارزه با تروریسم صادق بود، از ابتدا نباید به تاسیس و پشتیبانی گروه‌های تروریستی اقدام می‌کرد.

*دانشجوی دوره دکترای روابط بین الملل/ محسن دل فراز* 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی