کد خبر : 73490
/ 09:06
محمدسرور رجایی

گرگ و برۀ دوست‌داشتنی

گرگ و برۀ دوست‌داشتنی

با جمعی از دوستان فرهنگی‏‌ام دعوت بودیم برای تماشای «گرگ و بره» در سی‌و‌پنجمین جشنوارۀ جهانی فیلم «فجر»، اثر کارگردان جوان افغانستان، بانو شهربانو سادات. هیچ شناختی از فیلم و کارگردان آن نداشتم؛ تنها می‏‌دانستم که پیشتر از این این فیلم جایزۀ یکی از بخش‌های جانبی جشنوارۀ فیلم «کن» را به خود اختصاص داده است. با این ذهنیت به پردیس سینمای «چارسو» رفتم.
پیش از اکران فیلم هنرمند نام‏‌آشنای ایران، رضا کیانیان، آمد. از رشد سینمای منطقه گفت؛ از رشد سینمای افغانستان و یگانگی فرهنگی ایران و افغانستان با خوشحالی یاد کرد؛ و با این جمله که «فیلم را ببینید و خوش بگذرانید!» خداحافظی کرد.
فیلم شروع شد. به‌دور از کلیشه‏‌های رایج سینمایی در آغاز احساس کردم با یک فیلم مستند روبه‌‏رو هستم، نه با یک فیلم بلند داستانی. سکوت سنگینی سالن سینما را فرا‌گرفته بود. اما آهسته‌آهسته قصۀ فیلم شکل گرفت. گاهی کلمه یا جمله‌ای عریان در بین دیالوگ‌‏های هنرمندان نوجوان فیلم به‌کار گرفته می‌‏شد که در فضای اجتماعی شهری ناخوشایند است، اما به‌وضوح تصویر دقیق زندگی مردمان آن دیار را نشان می‏‌داد، مردمانی که با افسانه‌های رازآلود و خیال‏‌پردازی‏‌های ذهنی‌شان قصه می‌سازند و برای هم بازگو می‌کنند.
اگرچه داستان فیلم در روستای دوردستی در ولایت بامیان ماجرای آشنایی «قدرت» و «صدیقه» را بازگو می‌کند، اما -از شما چه پنهان- با تماشای این فیلم و با روایت‏گری صادقانۀ آن هم لذت بردم و هم خندیدم و هم بی‌‏صدا گریستم، فیلمی سرشار از واقعیات زندگی لخت و تلخ هزاره‌های روزگار ما، تصویر دقیقی از زندگی معمولی و روزمرۀ مردمانی که در طول تاریخ با بردباری بسیار تمام ناملایمات روزگار و طبیعت وحشی آن دیار را تحمل کرده‌‏اند و عاشقانه زیسته‌‏اند. حالا احساسم می‏‌گوید که این فیلم متعلق است به تمام «قدرت»ها و «صدیقه»های مناطق مرکزی افغانستان، به «قدرت» و «صداقت» تخیل شهربانو سادات که در تهران به‌دنیا آمد و به‌‌دلیل ملیتش نتوانست به مدرسه برود. چه می‏‌شود کرد؟! تقدیر چنین است که او بعد از سال‏‌ها به زادگاهش برگردد و تندیس بهترین کارگردان آسیایی جشنوارۀ جهانی فیلم «فجر» را بالای سر ببرد.
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی