کد خبر : 73377
/ 19:45
نقاشی دیواری بزرگ سردار قاسم سلیمانی در منطقه ما تحسین‌ها را برانگیخته است؛

خبردار، به‌احترام سردار

خیلی کم پیش می‌آید یا اصلا اتفاق نمی‌افتد که نقاشی‌های دیواری شهری به چهره فردی اختصاص داده شود که هنوز زنده است.

خبردار، به‌احترام سردار

به گزارش شهرآرا آنلاین

خبرنگار: محمد کاملان

بیشتر آن چیزی که همه ما دیده‌ایم تصاویر شهدای هشت سال دفاع مقدس و در مواردی خاص شهدای مدافع حرم بوده‌اند که روی دیوارهای شهر نقش بسته است تا یاد و خاطره‌شان همیشه زنده باشد، اما این بار داستان کمی‌ فرق می‌کند؛ او را تا زنده و در قید حیات است باید تحویل گرفت، همان‌طور که مجله معروف «نیوزویک» در آمریکا چهره‌اش را به‌عنوان عکس اصلی روی جلد برد و او را شخصیتی بسیار مهم و تأثیرگذار دانست.

خوشبختانه این اتفاق نادر در مشهد افتاده است و تصویر کسی روی یکی از صدها دیوار شهر نقاشی شده که هنوز نفس می‌کشد و وجودش مایه دلگرمی‌ رزمندگان مدافع حرم است، اتفاقی که به‌مناسبت فرارسیدن بهار امسال افتاد. نقاشی چهره سردار قاسم سلیمانی با طرحی زیبا در چهارراه زرینه مشهد رونمایی شد و در همان روزهای نوروز تصویر این نقاشی دست‌به‌دست چرخید و همه شبکه‌های اجتماعی را فراگرفت. در گزارش پیش رو نظرات و واکنش‌های مردمی‌ را درباره این اثر خواهید خواند و همچنین صحبت‌های سید‌حسین منافیان، طراح و مجری، آن را که دو سالی است به‌قول خودش مشهدی شده است.

..........................................

 

دَمشان گرم!

راننده تاکسی پشت چراغ قرمز سرش را از پنجره ماشین بیرون آورده و مشغول خواندن متن‌های روی نقاشی دیواری است. چراغ که سبز می‌شود بوق خودرو پشت سری او را به خودش می‌آورد، ولی هنوز حس کنجکاوی‌اش ارضا نشده. تاکسی‌اش را آن سمت چهارراه زرینه پارک می‌کند و به‌سمت نقاشی می‌آید تا بهتر آن را ببیند. غلامرضا صفری که به‌سختی راضی می‌شود با ما گفتگو کند با همان ادبیات خاص راننده‌ها می‌گوید: «اول از همه دم سردار سلیمانی گرم که امنیت امروزمان را مدیونش هستیم! بعد از آن دم نقاش این اثر گرم که چنین کاری را کشیده است! بارها و بارها از کنار انواع و اقسام این نقاشی‌ها رد شده‌ام، ولی تا به حال نشده بود که برای یک کار ماشینم را نگه دارم و بیایم از نزدیک آن را ببینم.»

 

به‌قول شما ایرانی‌ها کارش درست است

حسام محمودِ عراقی یکی دیگر از چندین نفری است که لحظه‌ای پای نقاشی می‌ایستد، چند عکس می‌گیرد و بعد درخواست ما را برای دقیقه‌ای صحبت کردن می‌پذیرد. او که فارسی را خوب حرف می‌زند عنوان می‌کند: «سردار فخر جهان اسلام است. همین که داعشی‌ها و آمریکایی‌ها با شنیدن اسمش تنشان به لرزه می‌افتد نشان می‌دهد که او به‌قول شما ایرانی‌ها کارش درست است. خدا به هرکسی که دستور کشیدن این نقاشی را داده است خیر بدهد! به‌نظر من این کمترین کاری است که می‌شود برای تجلیل از سردار کرد.»

اما جالب‌تر از واکنش آقای راننده و زائر عراقی عکس‌العمل سرباز جوانی است که تا چشمش به تصویر نقاشی‌شده سردار می‌افتد یک احترام نظامی‌ سفت و سخت می‌گذارد و راهش را ادامه می‌دهد. چند قدمی‌ دنبالش می‌رویم. دوست ندارد اسمش را بنویسیم و فقط می‌گوید: «دوست دارم پیش‌مرگش بشوم، ولی حیف که نمی‌شود. فعلا فقط همین کار از دستم برمی‌آید که برای تصویرش احترام بگذارم.»

 

102508.jpg

 

نشانی که از پدر دارم

سید‌حسین منافیان سی‌و‌پنج ساله است و از لهجه‌اش پیداست که مشهدی نیست. خودش می‌گوید اهل چهارمحال‌و‌بختیاری و فرخ‌شهر است و دو سال بیشتر نیست که همسایه امام‌ رضا (ع) شده است. این هنرمند درباره آغاز کارش اظهار می‌کند: «هنر نقاشی، به‌‌ویژه کار روی دیوار، را من از پدرم به‌ارث بردم. ایشان در زمان انقلاب و جنگ کار شعارنویسی و کشیدن تصاویر امام (ره) و شهدا را روی دیوار و چیزهای دیگر انجام می‌داد. من هم در عالم بچگی کارهایش را دیده بودم و از همان زمان علاقه‌مند به این رشته شدم. یادم هست وقتی کودک بودم دائما مشغول طرح زدن از چهره‌ها و اجسام بودم و پدرم هم ایرادهایم را می‌گرفت.»

او ادامه می‌دهد: «پس از مدتی پدرم دانشجو و وارد دانشگاه شد و بعد از آن وارد آموزش و پرورش و دیگر این کار را کنار گذاشت. اگر هم انجام می‌داد، به‌صورت تفننی بود. ولی من وابسته به کار نقاشی دیواری شده بودم و هیچ‌طور نمی‌توانستم رهایش کنم. مدتی زیر نظر برخی استادان این رشته در شهر خودمان کار کردم تا چم‌و‌خم خطاطی و نقاشی به این سبک و سیاق دستم بیاید. تقریبا سال ۸۱ بود که دیگر برای خودم مغازه‌ای باز کردم و به‌صورت جدی وارد بازار کار شدم. البته جالب است بدانید که خانواده، به‌ویژه پدرم، خیلی دوست نداشتند که پیشه اصلی من این کار باشد. خودم هم آن اوایل واقعا به چشم شغل به آن نگاه نمی‌کردم و حتی چند باری تلاش کردم که دنبال کار دیگری بروم و در کنار آن هنر را دنبال کنم، ولی دیدم یک بام و دو هوا هیچ فایده‌ای ندارد و تصمیم گرفتم که همین علاقه‌ام را دنبال کنم.»

 

مطالعه، چاشنی تجربه

هرکس که نقاشی‌ها و کارهای منافیان را ببیند احتمالا نخستین چیزی که به‌نظرش می‌رسد این است که این‌ها کار هنرمندی باتجربه با سطح بالای تحصیلات دانشگاهی است. موضوع را که با او درمیان می‌گذاریم با خنده می‌گوید: «من هیچ تحصیلات مرتبطی با کاری که انجام می‌دهم ندارم. البته به این معنی نیست که علم را چاشنی کارم نکرده باشم. در کنار تجربه‌ای که در همه این سال‌ها به‌دست آوردم مطالعات گسترده‌ای در‌خصوص کارم کرده‌ام و تقریبا به همه زیروبم آن آشنا هستم. اغراق نیست، اگر بگویم به‌اندازه فردی که رشته‌اش هنر و نقاشی است اطلاعات دارم.»

 

من هم مشهدی شدم

هر کار که می‌کنیم نمی‌توانیم جلو کنجکاوی خودمان را بگیریم و از سید‌حسین نپرسیم که چرا شهر آبا و اجدادی‌اش را رها کرده و مقیم مشهد شده است. او که دست ما را از قبل خوانده بی‌درنگ سؤال ما را این‌طور پاسخ می‌دهد: «مشهد آمدن من و ساکن شدنم در اینجا داستان طول و درازی دارد. از زمانی که نقاشی دیواری می‌کشیدم همیشه دنبال این بودم که کارهای مفهومی‌ و ارزشی انجام بدهم. برای نمونه بارها پیش آمده بود که برای هیئت‌های مذهبی شهر خودمان بی هیچ مزد و منتی کار کرده بودم، یا مثلا برای راهپیمایی‌ها کارهای حجمی‌ و ماکتی درست می‌کردم. در همین حال و هوا که بودم از طریق شبکه‌های اجتماعی و اینترنت متوجه شدم که مشهد در زمینه کارهای مفهومی‌ و ارزشی از دیگر شهرها حسابی جلو افتاده است و به این‌گونه طرح‌ها بها می‌دهند. اوضاع هنری مشهد را دورادور رصد می‌کردم تا اینکه برای سفری زیارتی عازم این شهر شدیم. در میانه‌های همان سفر بود که ناگهان به ذهنم زد به مدیریت امور هنری شهرداری سری بزنم و برای کار کردن در این فضا اعلام آمادگی کنم. در دیدارم با آقای میری تصاویر نمونه‌کارهای خودم در شهرکرد و فرخ‌شهر و شهرهای اطراف را نشانشان دادم. یادم هست خیلی استقبال کردند و خوششان آمد. چند ماه بعد هم سفارش نخستین کار را در مشهد گرفتم و از آن روز به بعد من هم مشهدی شدم.»

 

102509.jpg

 

یک سال زمان گذاشتیم

منافیان نقاشی دیواری‌های بسیاری را در مشهد کشیده است، از تقابل سنت و مدرنیته در بولوار هفت تیر گرفته تا نقاشی زیبای بولوار شارستان، ولی در میان همه این کارها این تصویر سردار سلیمانی است که از همه معروف‌تر شده و در این یک‌ماهه عکسش دارد در میان کانال‌های تلگرامی‌ دست‌به‌دست می‌چرخد. می‌گوید: «فروردین‌ماه سال گذشته و در جریان طرح بهار فیروزه‌ای بود که دوستان مدیریت هنری مرا صدا زدند و گفتند که قصد داریم برای تجلیل از سردار سلیمانی نقاشی‌اش را روی یکی از دیوارهای شهر بکشیم. حقیقتا این کار برای من خیلی تعجب‌آور بود، چون معمولا چهره کسانی را نقاشی می‌کنند که به‌شهادت رسیده‌اند و این نخستین‌بار بود که می‌خواستم پرتره کسی را نقاشی کنم که هنوز زنده است. انتخاب دیوار، طرحی که باید کشیده می‌شد و از همه مهم‌تر محتوای متن‌نوشته کاری که قرار بود صورت بگیرد تقریبا ۱۱ ماه طول کشید. میانه‌های اسفند بود که سرانجام همه‌چیز راست‌و‌ریس شد، چون همه عجله داشتند که کار در نوروز، به‌خاطر حضور تعداد فراوان زائران ایرانی و خارجی در مشهد، رونمایی شود. با یک گروه شش‌نفره مشغول شدیم.»

انتخاب دیوار برای اجرای این نقاشی هم خودش کم داستان ندارد. سیدحسین عنوان می‌کند: «طرحی را که داشتیم نمی‌شد روی هر دیواری اجرا کرد و نیاز به دیواری با مشخصات خاص داشتیم. چندین و چند مورد را در گوشه‌گوشه مشهد انتخاب و از آن‌ها بازدید کردیم که یا مناسب کار ما نبودند یا اینکه مالک اجازه نمی‌داد روی دیوارش نقاشی کنیم. اما خدا خواست و این دیوار دقیقا با همان مختصاتی که ما نیاز داشتیم در یکی از بهترین و شلوغ‌ترین معابر شهر پیدا شد و چون متعلق به ساختمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌ بود مخالفت چندانی صورت نگرفت تا این اثر بالأخره به‌ثمر بنشیند.»

 

بازار عکس خویش‌انداز با نقاشی سردار سلیمانی رونق دارد

سالانه نقاشی‌دیواری‌های بسیاری در مشهد کشیده می‌شود، اما کمتر پیش می‌آید که کاری این‌گونه مورد اقبال عمومی‌ قرار بگیرد. اصلا امکان ندارد کسی چشمش از دور به این نقاشی بیفتد و پا تند نکند تا ببیند که چه چیزی روی این دیوار ششصد‌متری نقش بسته است. حتی بازار سلفی گرفتن با تصویر سردار سلیمانی هم حسابی داغ است. آقای نقاش می‌گوید: «زمانی که مطرح شد قرار است کاری برای سردار سلیمانی انجام بدهم دائم این فکر در ذهنم می‌چرخید که چه طرحی باید بزنم که جذابیت داشته باشد. وقتی قرار است که از شهیدی نقاشی کشیده شود خود آن شهید محور کار است. اما اینجا ما با کسی سروکار داشتیم که زنده بود و، اگر می‌خواستیم به همان شکل تصویر شهدا کار کنیم، مخاطب را پس می‌زد. پس از جلسه‌های بسیار به این نتیجه رسیدیم که نقاشی باید جنبه آموزشی داشته باشد. از آنجایی که حرف «س» در متن‌نوشته اثر بسیار تکرار شده بود به ذهنم رسید که به‌سبک کتاب اول دبستان که با جملات حرفی را یاد می‌دهند طرح بزنیم. دست آخر پس از اتودهای فراوان به این طرحی که می‌بینید رسیدیم. حتی جالب است بدانید که آن جمله‌ها هم بارها تعویض و یا ویرایش شد تا به بار جذابیتش افزوده شود. الآن طوری شده که هرکسی که نخستین جمله از نقاشی را می‌خواند ناخودآگاه سراغ جملات بعدی می‌رود تا ببیند که منظور هنرمند از این کار چیست.»

منافیان ادامه می‌دهد: «جالب است بدانید که بارها به ما گفتند که تصویر سردار را بزرگ‌تر بکشید یا مثلا قُدس از اینکه در نقاشی هست بهتر شود، اما من قبول نمی‌کردم، چون محور کار ما آن جملاتی بود که نوشته بودیم، وگرنه قدس را که همه بارها و بارها دیده‌اند.»

 

می‌گفتند: سردار که زنده است؛ چرا چهره‌اش را می‌کشید؟

وقتی از این هنرمند می‌خواهیم که از خاطرات روزهای کار بر روی این نقاشی دیواری صحبت کند می‌گوید: «هنگامی‌ که کار چهره سردار سلیمانی به‌پایان رسید خیلی از مغازه‌داران و رهگذران می‌گفتند سردار را که همه می‌شناسند و زنده است؛ چرا چهره‌اش را نقاشی می‌کنید؟ با توضیحات ما هم خیلی قانع نمی‌شدند. یادم هست وقتی نتیجه نهایی کار را دیدند حسابی تعجب کرده بودند و ما را تحسین می‌کردند. آن چیزی که بیشتر از همه برای ما لذت‌بخش بود و خستگی را از تنمان بیرون می‌کرد «خداقوت‌»هایی بود که مردم با دیدن نقاشی دیواری به ما می‌گفتند. خوشحالم که کارم برای سردار سلیمانی دیده شد. این پیشکش کوچکی است به‌خاطر همه زحمت‌هایی که برای تأمین امنیت ایران می‌کشند.»

 

اشتراک گذاری
نظــرات شــما
اسماعیل مهری
22:30 1 0 پاســخ به ایــن نظــر

ممنون از شما همشهری عزیز که افتخار فرخ شهر هستید

نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی