کد خبر : 73327
/ 11:50
محمدکاظم کاظمی

فیض دعا

فیض دعا

هواه‌خواه تو اکسیر سعادت در بغل دارد
نفس بودم‌، سحر گُل کردم از فیض دعاهایت‌
بیدل غالباً سخن خلاف معمول می‌گوید. نمی‌گوید که «دعاهایی که در حق تو کردم اثر کرد.»؛ نه. درواقع می‌گوید: «من چیستم که دعایم باشد؟! من تازه از فیض دعا کردن برای تو به صفا و آرامش رسیدم.».
در واقع «دعاهایت» یعنی دعاهایی که شاعر در حق آن شخص کرده و با آن‌ها از «نفس» به «سحر» بدل شده است. گفتنی است که «گل کردن» در شعر بیدل یعنی «پدید آمدن» و «آشکار شدن».
این نیز قابل‌ذکر است که «نفس» در شعر بیدل به جنبۀ مادی زندگی انسان اشاره دارد و چندان مقامی ندارد، ولی «سحر» نشانۀ رسیدن خورشید است و ارزشمند.
البته شاعر به تعبیر رایج در شعر فارسی، یعنی «نفس صبح»، هم اشاره دارد، که خود از عبارت قرآنی «والصبح اذا تنفس» گرفته شده است.
در بیت آخر این غزل هم همین بیان غیرمنتظره را می‌بینیم. نمی‌گوید: «تو به دین و دنیا برسی!»؛ می‌گوید: «دین و دنیا در پناه
تو ببالد!».
اثر محو دعای بیدل است امّید آن دارد
که بالد دین و دنیا در پناه دین و دنیایت‌
به همین مناسبت بد نیست که به بیتی دیگر در همین فضا هم اشاره کنیم. می‌گوید:
نفس هوس‌خیالان به هزار نغمه صرف است
سر دردسر ندارم، من بیدل و دعایت
در اینجا نیز می‌گوید: «کسی که از پی هوس به‌دنبال تو می‌آید نفسش صرف صوت و نوای مادی می‌شود، ولی منِ بیدل نفس خود را فقط صرف دعای تو می‌سازم.»،
نفسی که چنان‌که دیدیم به سحر بدل می‌شود،
به‌فیض این دعا.
 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی