کد خبر : 73326
/ 11:44
قاسم رفیعا

کیبورد!

کیبورد!

ما برای هنرمندان خود چه برنامه‌ای داریم‌؟ قرار است چه کار کنند‌؟ قرار است در آینده چه‌کاره شوند‌؟ بعضی هنر‌ها ظرفیت تبدیل شدن به منبع درآمد را دارند، مثل کیبورد‌!
قضیه را باز نمی‌کنم که مجبور به توضیحش نشوم. به هر حال عاقلان دانند‌. دربارۀ همین هنر تئاتر هم تا این ماجرای «مشهد دوست‌داشتنی» و شهرک تاریخی نبود خیلی از مردم نمی‌دانستند می‌شود از آن برای جلب توجه مردم به تاریخ و هنرشان بهره برد و متأسفانه اکثر هنرمندان تئاتر این شهر از نظر مالی اوضاع خوبی نداشتند و کماکان هم ندارند و بلکه در تهرانِ پایتخت هم اوضاع برای هنرمندان تئاتر بهتر از این نیست‌. ما شعرا هم که از قدیم تو‌سری‌خور بوده‌ایم:
زنِ شاعر نشو شاعر فقیره.
البته داریم شعرایی که بلدند از همین هنر چطور پول در‌بیاورند، اما قاطبۀ شعرا به شغل شریف دیگری مشغول‌اند. همین‌طور است حال هنرمندان دیگر، از نقاش‌هایی که تابلو‌هایشان به‌فروش نمی‌رود تا خوش‌نویسانی که مجبور می‌شوند برای تابلوسازها شعر بگویند، طراحان و کاریکاتوریست‌هایی که هی مجبور به مهاجرت می‌شوند، داستان‌نویسانی که به هزار ترفند کتاب‌هایشان را به تیراژ هزار نسخه می‌رسانند، و هنرمندان صنعت‌گری که آن‌قدر وام گرفته‌اند که یک عده‌ای صبح تا شب با چک برگشتی دنبالشان هستند که جلبشان کنند.
فقط همین کیبورد را بچسب! لااقل هشتت گرو نهت نیست. این است که وقتی می‌بینم بسیاری از مردم برای یک شب در خدمت کیبورد یک هنرمند مشهدی هستند از همۀ هنرمندان می‌خواهم که در کنار هنرهای دیگری که دارند به کیبورد هم فکر کنند. واقعاً کیبورد یک فرصت طلایی است و چقدر آدم شاباش می‌گیرد! آخرش هم مجلس که تمام می‌شود می‌پرسند: «کی برد‌؟» و تو می‌گویی: «پرسپولیس.»!
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی