کد خبر : 73301
/ 18:20
درباره فرمانده پیشین ارتش شمال شرق کشور که زبان گویای تاریخ جنگ است؛

رخ تـارخ

سرتیپ دوم ستاد، محمدکاظم تارخ متولد‌۱۳۳۶، مشاور امنیتی‌انتظامی استانداری خراسان رضوی و فرمانده پیشین ارتش در شمال‌شرق کشور، اهل شیراز است. وی از ۲۳بهمن‌۱۳۵۷ تفنگ به‌ دست می‌گیرد و به جمع انقلابیون می‌پیوندد.

رخ تـارخ

به گزارش شهرآرا آنلاین

خبرنگار: حمیده صفائی

سرتیپ دوم ستاد، محمدکاظم تارخ متولد‌۱۳۳۶، مشاور امنیتی‌انتظامی استانداری خراسان رضوی و فرمانده پیشین ارتش در شمال‌شرق کشور، اهل شیراز است. وی از ۲۳بهمن‌۱۳۵۷ تفنگ به‌ دست می‌گیرد و به جمع انقلابیون می‌پیوندد. سال‌۱۳۵۸ در کردستان حضور داشته و با آغاز جنگ وارد ارتش می‌شود. سال‌۱۳۶۲ فارغ‌التحصیل می‌شود و به تیپ ۵۵هوابرد نیروی زمینی می‌رود که جزو یگان‌های ویژه ارتش است‌. در عملیات‌های مختلف شرکت می‌کند و تا سال‌۷۱ در مناطق عملیاتی بوده است. وی در مسئولیت‌هایی از‌جمله فرمانده دسته، فرمانده گروهان، افسر عملیات، فرمانده گردان و نهایتا چهارسال فرمانده تیپ هوابرد شیراز بوده است. از‌ آنجا به لشکر گرگان منتقل می‌شود و نزدیک سه‌سال ماموریت مراقبت از مرز را در جنوب برعهده می‌گیرد، سپس برای گذراندن دوره کارشناسی‌ارشد «مدیریت عالی دفاعی» به تهران می‌رود. پس‌از پایان تحصیلات به ارومیه، منتقل و جانشین قرارگاه ارتش در شمال غرب کشور می‌شود. در سال‌۸۴ با سمت فرماندهی لشکر‌۷۷ به مشهد می‌آید و بعد‌از آن، فرمانده ارشد ارتش در شمال شرق کشور می‌شود. 

..........................................

 

شخصیت نظامی از خانواده‌ای غیر‌نظامی

102390.jpgامیر‌ محمد‌کاظم تارخ از خانواده‌اش چنین برایمان می‌گوید: از یک خانواده هشتصدساله شیرازی هستم؛ خانواده‌ای مذهبی و مقید. باید بگویم ایرانی هستم و به ایرانی‌بودنم افتخار می‌کنم. هفت‌برادر و دوخواهر بودیم. پدرم شغل آزاد داشت و تنها فرد نظامی خانواده من هستم.

او درباره حضورش در نظام ادامه می‌دهد: با انقلاب، مردم به خواسته خود رسیدند. دوست داشتم در این مسیر باشم و من هم برای مردم کشورم، قدمی بردارم و سپر بلایی باشم؛ برای همین پس‌از اخذ دیپلم وارد دانشکده افسری ارتش شدم و به نظام پیوستم. هر‌چند اکنون بازنشسته‌ام، هنوز هم لباس و پوتینم آماده است و هر زمان اعلام کنند آماده به رزم هستم. وقتی به پدرم گفتم دوست دارم به این مسیر بروم، آن‌ها موافقت کردند. 

 

ارتشی‌ها زمخت نیستند

امیر تارخ، خنده بر لب دارد و با چهره‌ای آرام و صدایی آهسته صحبت می‌کند. اگر سابقه قبلی او را ندانید، فکر نمی‌کنید که یکی از فرماندهان ارشد ارتش باشد. از صحبت‌هایمان متوجه این موضوع می‌شود و با همان تبسمی که بر لب دارد، می‌گوید: اشتباه فکر نکنید؛ ارتشی‌ها زمخت نیستند. ما نظامی‌ها مصداق جمله معروف «أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم» هستیم. ما در پادگان‌ها و سربازخانه، افراد را برای کشتن دشمن آموزش می‌دهیم. به‌طور مسلم، کسی که می‌خواهد کسی را بکشد در چهره و حالات و روحیاتش باید بغض(دشمنی) وجود داشته باشد. ما به سرباز می‌گوییم در میدان جنگ، بکشید تا کشته نشوید. این خاص محیط کاری ماست؛ برای همین در میدان جنگ و زمان کار، خشن به نظر می‌آییم اما در خانه و خارج از محیط کار این‌طور نیستیم. خیلی از دوستان و همکاران ما هنرهایی دارند که شاید با کار نظامی‌شان هماهنگ نباشد.

 

آستانه تحملم بالاست

او از ویژگی‌های شخصی‌اش این چنین برایمان می‌گوید: من معمولا عصبانی نمی‌شوم و آستانه تحملم بالاست. با هر تلنگری، واکنش نشان نمی‌دهم. شاید این هم یکی از ویژگی‌های نظامی‌‌بودن باشد. نظامی‌ها باید دریا‌دل باشند. ما در جنگ خیلی چیزها دیده‌ایم؛ تصاویری که دیدنشان خیلی سخت بوده و برای خیلی‌ها ممکن نیست. آن به انتظار نشستن‌ها آستانه تحمل را بالا می‌برد. شاید برای همین است که می‌گویند جوان اگر سربازی برود، ساخته می‌شود.

 

آچار فرانسه خانه

امیر تارخ هم مانند برخی از مردان جنگ، یادگاری‌هایی از آن هفت‌سال و ده‌ماه و پنج‌روز مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس در تن دارد. غیر از اینکه یکی از فرماندهان ارشد است، همسر و پدر خانواده است و بر خود لازم می‌داند به مشکلات خانه‌اش رسیدگی کند. می‌گوید: بیشتر کارهای خانه را خودم انجام می‌دهم و به‌اصطلاح آچار فرانسه خانه هستم، مگر اینکه وسیله‌اش مناسب دراختیار نداشته باشم یا زمان کاری‌ام اجازه ندهد آن را انجام دهم. اما اکنون که وقت بیشتری دارم، بیشتر از گذشته در خدمت خانواده‌ام هستم. 

 

شب فراموش‌نشدنی

برخی مردان، تاریخ ازدواجشان را فراموش می‌کنند اما تارخ، سالروز عقد و ازدواجش را به‌خوبی به‌خاطر دارد. ۱۶دی‌ماه‌۱۳۶۳ تاریخ عقد و ۸فروردین‌۶۴ بعد‌از عملیات بدر، تاریخ ازدواجش است. البته شب عروسی‌‌اش آن‌قدر برایش خاطره‌انگیز است که به قول خودش، هیچ‌گاه فراموش نمی‌کند. او از آن شب برایمان این‌چنین می‌گوید: مراسم در منزل برادرم برگزار می‌شد. حدود ساعت‌۱۰شب، آژیر خطر کشیده شد، چراغ‌ها را خاموش کردند و بمباران هوایی شد. همه میهمانان نگران بودند و هر‌کس هراس این را داشت که خانه‌اش بمباران نشود. همه استرس داشتند که سریع‌تر به خانه‌هایشان بروند و ببینند چه اتفاقی افتاده است. آن شب را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.

 

رسانه‌ها دفاع مقدس را خوب نشان نمی‌دهند

او به صداوسیما و دیگر رسانه‌ها خرده می‌گیرد و می‌گوید: به‌طور معمول برنامه‌های ما تصویری از دفاع مقدس نشان می‌دهند که بعضا غیرواقعی است؛ آدم‌هایی را نشان می‌دهند که وابستگی به دنیا ندارند. این واقعیت ماجرا نیست. رزمنده‌های دفاع مقدس، همان‌هایی بودند که مادرانشان در رکاب اتوبوس می‌ایستادند و اشک می‌ریختند و آن‌ها هم با بغض در گلو می‌گفتند: گریه نکن مادر! برایت نامه می‌نویسم و تو را از حالم بی‌خبر نمی‌گذارم. بارها همسرم و پسرم پای اتوبوس آمدند و گریه کردند. من ناراحتی‌ام را بروز نمی‌دادم و هیچ نمی‌گفتم اما در‌واقع وابستگی‌هایم را می‌گذاشتم و می‌رفتم. آن زمان، مردان در جبهه می‌جنگیدند و زنان، چراغ خانه‌ را روشن نگه می‌داشتند.او درباره رزمندگان دوران دفاع مقدس می‌گوید: هستم اگر می‌روم، گر نروم نیستم. رزمنده‌های دفاع مقدس از دارایی و دل‌بستگی‌های خود جدا می‌شدند. پدر، مادر و برادر و خواهر و زن و فرزند را می‌گذاشتند و می‌رفتند. وقتی یک سرهنگ کارتش را درمی‌آورد و می‌گوید که ۱۳۵ماه در جبهه بوده است، یعنی ۱۳۵ماه چراغ خانه‌اش را همسرش روشن نگه داشته. اگر می‌گوییم این مملکت با خون شهدا، رزم رزمندگان، ایثار ایثارگران و مقاومت آزاده‌ها به اینجا رسیده، نباید خانواده‌ و همسران این عزیزان را فراموش کنیم. آن‌ها در این سال‌ها زحمات زیادی کشیدند تا مردانشان بتوانند با خاطری آسوده از این مرز و بوم دفاع کنند.

 

102389.jpg

 

خاطرات تلخ و شیرین

سرتیپ دوم ستاد، محمدکاظم تارخ از روزهای جنگ، خاطرات تلخ و شیرین بسیاری دارد. او از آن خاطرات چنین تعریف می‌کند: عملیات حصر آبادان انجام شده بود. آن زمان دانشجو بودم و مامور به لشکر۷۷ در گردان ۱۴۸. این طرف کارون، ما بودیم و آن طرف عراقی‌ها. همیشه نیم‌ساعت به اذان، عراقی‌ها صوت قرآن پخش می‌کردند اما بلافاصله بعد‌از اذان، با همان بلندگو، آهنگ‌های عربی پخش می‌کردند که این کارشان موجب خنده ما شده بود. یکی دیگر از خاطراتم، مربوط به بعد‌از صلح است که سران چند کشور به ایران آمده بودند. یکی از آن‌ها که به دستشویی رفته بود، وقتی بیرون آمده بود، آفتابه مسی را با خودش بیرون آورده و به مترجم گفته بود: این اسلحه از کدام قسمت شلیک می‌کند! این حرف او موجب خنده همه شده و مترجم برایش توضیح داده بود که این یک سلاح نیست.

اما جنگ خاطرات تلخ بسیاری نیز دارد. وقتی از تارخ می‌خواهیم از خاطرات تلخش برایمان بگوید، سکوت می‌کند و لبخند از لبانش می‌رود؛ انگار آن روزها برایش تداعی می‌شود. با صدایی آهسته و غم‌آلود برایمان می‌گوید: بعد‌از قبول قطعنامه، در منطقه مریوان در خاک عراق بودیم. دستور عقب‌نشینی آمد. به‌خاطر عقده‌های زیادی که از صدام و رژیم بعث عراق داشتیم، برایمان سخت بود که به عقب برگردیم. ما را به‌اجبار برگرداندند. گریه می‌کردیم و می‌گفتیم بدون هم‌رزمانمان کجا برویم... با فکر و اندیشه‌ای که داشتیم، صلح برایمان سخت بود. رزمنده‌ها در آن زمان، نگاهشان به مادیات نبود. آزادی نفت‌شهر برای ما رویا بود. ما ویلا و پلاژ نمی‌خواستیم؛ فقط می‌خواستیم حتی یک وجب از خاک کشورمان دست دشمن نیفتد. امروز به برکت خون شهیدان سربلند هستیم. اگر گوشه‌ای از این مملکت جدا شده بود، به‌طور حتم سرافکنده بودیم؛ همان‌طور‌که از‌‌دست‌دادن حتی یک وجب از این کشور، هر ایرانی را که به تاریخ کشورش می‌بالد، ناراحت می‌کند.

 

ارتش، رکن و اساس این کشور است 

شاکله اصلی دفاعی هر کشور، ارتش است که بقیه نیروها آن را پشتیبانی می‌کنند. کشور ما هم از این مقوله مستثنا نیست. در طول تاریخ، ارتش هر زمان که خوب هدایت شده، توانسته دِین خود را به این سرزمین ادا کند و هر جا هم که به‌خوبی هدایت نشده نتوانسته چنین کند.

ارتش‌های مدرن ما از سال‌۱۳۰۰ شکل‌گرفته است؛ ارتشی که از خود مردم سرزمین است و در وهله اول، ماموریت آن برقراری امنیت در داخل کشور است.اوج‌گیری انقلاب از ۱۷شهریور بود و در کمتر از شش‌ماه کار رژیم تمام شد. علی‌رغم اینکه رژیم می‌خواست ارتش برایش تکیه‌گاهی باشد تا از او حمایت کند، این اتفاق نیفتاد. آن‌ها انتظار داشتند ارتش از رژیم دفاع کند اما ارتشیان از خود مردم، مسلمان و متدین بودند.در ۲۰شهریور سال‌۵۳ امام راحل درباره ارتش این‌گونه فرمودند: «ای سربازان ولی‌عصر(عج) که به سربازخانه‌ها کشیده شده‌اید، آموزش‌های نظامی را تحکیم کنید تا همان‌گونه‌که موسی در دامان فرعون بزرگ شد و رژیم فرعونی را از بین برد، شما هم روزی تحت‌نظر فرد صالحی، نظام ستمشاهی را برکَنید.» این دیدگاه امام درباره ارتش است.

در نوفل‌لو‌شاتو در فرانسه وقتی با امام صحبت می‌کنند و می‌گویند ارتش ایران کودتا خواهد کرد، امام می‌فرمایند: «ارتش ایران کودتا نخواهند کرد.» ارتش را امام می‌شناسد و به آن امید دارد. بنابراین وقتی انقلاب پیروز می‌شود، همان ارتش از بامدادان پیروزی انقلاب، کمربسته در خدمت انقلاب است.

۱۲اسفند‌ماه در نقده شورش می‌شود و ارتش است که وقایع را خاتمه می‌دهد. ماجراهایی نیز در گنبد، کردستان، بلوچستان و... رخ می‌دهد که در این غائله‌ها نیز ارتش، خود را نشان می‌دهد و لحظه‌ای از انقلاب و اسلام، خود را جدا نمی‌داند و از منافع مردم دفاع می‌کند. امام با شناختی که از ارتش دارد، به توطئه‌ دشمن‌های وابسته به احزاب و گروهک‌های وابسته به غرب و شرق که خواهان حذف ارتش بودند، توجه نمی‌کند. ایشان می‌دانند ارتش نیروی اصلی دفاعی کشور است و اگر ارتش از بین برود، استقلال هم از بین می‌رود. بر همین اساس بعدها فرمودند: «ارتش، رکن و اساس

این کشور است.»سازمان ملل، هر کشوری را براساس ارتش آن کشور به رسمیت می‌شناسد. امام این مطلب را می‌داند که دشمنان از روی غرض موضوع انحلال ارتش، ایجاد ارتش خلقی، ایجاد ارتشی بدون سلسله‌مراتب را مطرح می‌کردند. خیلی از افراد هم ناآگاهانه اعتقاد داشتند که ارتش نباید باشد. اقداماتی هم دولت موقت در سال‌های۵۸ انجام داد؛ مانند طرح لغو یک‌طرفه قراردادهای خرید تسهیلات، فروش سلاح، هواپیماها و ناوها و... آمریکا از این طرح ها استقبال کرد و حتی می‌خواست تجهیزات را ببرد اما شهیدانی مانند بابایی، خود را به هواپیما زنجیر کردند و نگذاشتند این کار انجام شود.

امام در‌مقابل این کژ‌اندیشی‌ها ایستادند و اجازه ندادند این اتفاق بیفتد. امام راحل از ۲۲بهمن تا ۲۸فروردین می‌گفتند یک روز را تعیین کنید تا به‌عنوان روز ارتش مشخص کنیم. بالاخره در یک پیام، روز ارتش را مشخص کردند و فرمودند که تضعیف ارتش، حرام است. با این پیام، ارتش جمهوری اسلامی ایران متولد شد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی