کد خبر : 73007
/ 21:50

سال هزار و سیصد و نوروز

بابایمان برای دیدن موجودی حسابش، به محل عابربانک می‌رود تا ببیند آیا حقوق و پاداش عید را به حسابش واریز کرده‌اند یا نه ...

سال هزار و سیصد و نوروز

طنز سرسره در شهرآرا آنلاین

نویسنده: مهدی محمدی

بابایمان برای دیدن موجودی حسابش، به محل عابربانک می‌رود تا ببیند آیا حقوق و پاداش عید را به حسابش واریز کرده‌اند یا نه. کسانی که توی صف عابر بانک هستند هم موجودی حسابشان را چک می‌کنند و بعد از چک‌کردن حساب، سرشان را به سمت راست و چپ تکان می‌دهند. فقط پدرم بعد از اینکه موجودی حسابش را چک می‌کند، سرش را تکان نمی‌دهد، یک چیزی زیر لب می‌گوید که مامانم لبش را گاز می‌گیرد. بعد هم بابا به مامان می‌گوید: فکر کنم لباس‌های عید بچه‌ها را باید بعد از سیزده‌به‌در بخریم.

﷯ ﷯ ﷯

بابایم شبکه خبر نگاه می‌کند. یک جایی در زیرنویس شبکه، نوشته است: « همکاری متقابل» من از پدرم می‌پرسم: این همکاری متقابل یعنی چی؟ او می‌گوید: «یعنی اینکه تو هر چی عیدی می‌گیری با من نصف کنی و در عوض، من هم پیک نوروزی تو را حل می‌کنم.» او سپس مثل آقای اسکروچ می‌خندد و از خانه خارج می‌شود. برادر بزرگ‌ترم می‌گوید: «من با 40درصد عیدی‌های تو هم پیکت را حل می‌کنم.» نرخ پیشنهادی برادرم منصفانه‌تر است ولی مادرم بدون هیچ چشمداشت مالی تمام پیکم را حل می‌کند.

﷯ ﷯ ﷯

پارسال نوروز پدرم وقتی از آجیل‌فروشی برگشت، فقط نخود و کشمش و تخمه هندوانه و کدو خریده بود. البته سیصد و پنجاه گرم پسته در بسته هم خرید. وقتی هم که مهمان‌های نوروزی می‌آمدند، می‌گفت: شرمنده! این آجیل‌ها پر از پسته و بادام هندی بوده است ولی همین پیش پای شما، مهمانان قبلی دخلش را درآوردند. بابایمان این حرف را حتی به مهمانانی که بعد از ساعت سال تحویل آمده بودند هم گفت.

امسال پدرمان اندازه نصف پارسال، شیرینی و از آن آجیل‌های همون مدلی خرید. البته او امسال یک آیفون تصویری هم برای خانه نصب کرده است.

﷯ ﷯ ﷯

عمویم می‌پرسد: راستی چرا این پسته‌های شما، همگی دربسته‌اند؟! می‌گویم: چون عید است و همه جا تعطیل است. این پسته‌های دربسته هم از چهاردهم فروردین درشان را باز می‌کنند.

همه بلند می‌خندند. عمو یواش‌تر از همه می‌خندد. او وقتی می‌خواهد برود به برادر بزرگ و خواهرکوچکم ده هزار تومان عیدی می‌دهد. من از او می‌پرسم: پس عیدی من را کی می‌دهید؟ عمو می‌گوید: چهاردهم فروردین! دوباره همه بلند می‌خندند، من یواش می‌خندم.

حالا فهمیدم چرا می‌گویند: باید به بزرگ‌ترها احترام بگذاریم.

﷯ ﷯ ﷯

هر سال قبل از سیزدهم فروردین، مجری‌های تلویزیون چپ و راست می‌گویند: تو رو خدا به طبیعت کاری نداشته باشید و بیایید با طبیعت آشتی کنیم. خواهر کوچکم می‌گوید: مگر ما با طبیعت قهر بودیم که حالا بیاییم آشتی کنیم.

من در روز طبیعت برای اینکه کسی روی درخت‌ها یادگاری ننویسد، روی همه درخت‌ها با چاقو نوشتم: بیایید با طبیعت آشتی کنیم.

پدرم هم مثل من روی طبیعت حساس است. او اگر ببیند یک نفر دارد به طبیعت آسیب می‌زند، اعصابش به هم می‌ریزد و مثلا حتی اگر ببیند یکی شاخه کوچکی از یک درخت را شکسته است، بلافاصله یک شاخه بزرگ‌تر از درخت می‌کند و دنبال فرد خاطی می‌دود.

﷯ ﷯ ﷯

تعطیلات عید نوروز تمام می‌شود و بیشتر بچه‌ها با قطار، هواپیما یا با ماشین شخصی خودشان به مسافرت‌های نوروزی رفته‌اند. اما من فقط وقتی موضوع انشا این است که تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟ با دفتر انشایم و در زنگ‌های انشا به همراه خانواده‌ام به جاهای دیدنی می‌روم.

 

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی