کد خبر : 72974
/ 10:14
علی‌محمد مؤدب

سفر و تعمیرات اساسی ما!

سفر و تعمیرات اساسی ما!

برای من که خودم هم سفری نیستم نوشتن از سفر سفرِ سختی است! البته من در این چند سال اخیر سفر را به خودم تحمیل کرده‌ام و در عمل سفری شده‌ام و اهل سفر، ولی هنوز دلم در مقابل اسم سفر کمی مقاومت می‌کند.
سال گذشته -جای همۀ شما خالی- با خانواده توفیق زیارت ارباب بی‌کفنمان را داشتیم. طبعاً سفر با دو بچۀ سه و پنج‌ساله دشواری‌های خودش را دارد.
شبی بعد بازگشت از سفر دخترم که فرزند بزرگ‌تر است از فواید سفر می‌گفت که مثلا یکی‌اش این است که شب‌ها در جای خودت نمی‌خوابی و یاد می‌گیری که صبر کنی و بهانه نگیری و بسازی!
خیلی ساده، سفر همین است، کندن از ساختاری که به آن عادت کرده‌ای و ساختن با پدیده‌های ناآشنا و غریب، تحمل دشواری‌ها.
حداقل و شاید هم حداکثر دشواری همین ناآشنا بودن است. حضرت امیر می‌فرمایند: «انسان دشمن آن‌چیزی است که آن را نمی‌شناسد.» و برای همین است که خیلی‌ها در مقابل اسم سفر مضطرب می‌شوند، چون دقیقاً نمی‌دانند که به کجا باید بروند و چه بر سرشان خواهد آمد.
این است که امروز فضای مجازی در زمینۀ سفر به این سمت رفته که شما می‌توانی رنگ ملافه‌ها و پرده‌های استراحتگاه و محل اتراقت را در سفر ببینی تا از اضطراب سفرت کاسته شود.
ما همه رفتنی هستیم. دشواری و اضطراب اصلی اضطراب آن سفری است که بلیتش را برای همۀ ما گرفته‌اند، اما تا آخرین لحظه می‌خواهیم فراموشش کنیم و مسافر بودن خودمان را جدی نگیریم و خودمان را با کارهای روزمره سرگرم کنیم.
این است که امروزه نه‌تنها پذیرایی‌ها و سالن‌ها، که حتی داخل توالت‌ها هم چنان تزیین می‌شوند که آدم دلش نمی‌خواهد از آن محیط زیبا بیرون بیاید! اما به هر حال زنگ خواهد خورد و سفر آغاز خواهد شد!
دیروز برای فراهم کردن زمینۀ یک سفر دنبال برخی کارها بودم و در هیاهوی خیابان‌های شلوغ و بی انتهای این شهر به این فکر می‌کردم که سفر چقدر خوب است که آدم را به فکر تعمیر ماشینش می‌اندازد و یا مجبورش می‌کند که عینک شکسته‌اش را ببرد و درست کند!
ما هر روز به هزارو‌یک بهانه تعمیرات اساسی خودمان را عقب می‌اندازیم، ولی وقتی که مجبور می‌شویم چند‌هزار کیلومتر سفر کنیم ناچاریم با این نقص‌ها روبه‌رو شویم و اصلاحشان کنیم تا در راه نمانیم.
انگار زندگی تکراری و ماشینی امروز ما را از فکر تعمیر قطعات منفی وجودمان غافل کرده است و انگار یادمان رفته است که حرکت تکامل است و ماندن پوسیدگی.
همین یکی هم، اگر باشد، کم‌دلیلی برای سفر نیست. سفرهایی داریم که باید خودمان را برای آن‌ها آماده کنیم.
پس چه خوب است که به هر بهانه‌ای و هر وقتی که میسر می‌شود سفر کنیم تا یادمان بماند که ماندنی نیستیم و باید برویم.
یادمان بماند که همیشه فرصت رسیدن به نقص ها وجود ندارد و سفر گاهی ناگهانی است.
فواید زمینی سفر قطعاً با فواید آسمانی آن گره خورده و درهم تنیده است. سفر ما را به‌یاد اصل وجودمان می‌اندازد، چنان‌که بزرگی گفته است: «مرغ باغ ملکوتم نی‌ام از عالم خاک/ چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم».
سفر ما را به دیدار خودمان می‌برد و مجبورمان می‌کند به تعمیرات اساسی دست بزنیم.تغییراتی از جنس بهتر شدن و تکامل.
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی