کد خبر : 72943
/ 09:07
قاسم رفیعا

ضامن

ضامن

ماجرای اون بنده‌خدا رو شنیده‌ید که می‌گه داشت با اسبش می‌‌رفت؛ دید یک نفر کنار جاده نشسته. رحمش اومد؛ جوونمردی کرد. گفت: «اینم سوارش کنم.». تا اومد سوارش کنه یارو پرید رو اسب طرف و گازشو گرفت! صاحب اسب داد زد:
- «اسبو بردی؛ فقط یه خواهش ازت دارم.»
دزد یک لحظه افسار اسبو کشید ببینه سفارش مال‌باخته چیه. صاحب اسب گفت:
- «لطف کن این ماجرا رو برای کسی تعریف نکن، چون می‌‌ترسم دیگه جوونمردی از روی زمین ریشه‌کن بشه.».
چند روز پیش یکی از همکاران داشت زمین آباء و اجدادیشو می‌‌فروخت تا بدهی کسی رو بده که خودش ضامنش شده بود. می‌‌گفت: «تنها دارایی من باید فروخته بشه؛ به‌خاطر اینکه جوونمردی کردم و ضامن یک آدم بی‌چشم‌و‌رو شدم.».به ما سفارش می‌‌کرد: «شما که فرهنگی هستید اصلا ضامن کسی نشید، چون به‌راحتی اقساط رو از حقوقتون کم می‌‌کنن.». باور بفرمایید تا همین الآن بار‌ها و بار‌ها به‌خاطر ضمانت‌هایی که داشته‌م جلوی حسابم مسدود شده. مگه یک فرهنگی چقدر حقوق می‌‌گیره؟!تا حالا چند بار «نه» گفته‌م. خوب از روی هم افتادیم. دوستی‌ها به دشمنی تبدیل شده. رفاقت‌های چندین‌ساله به قهر کشیده. یادم اومد از حرف یکی از وام‌گیرندگان کلان بانکی که می‌‌گفت‌: ‌
- «اون کسی که ضامن وام کسی بشه دیوونه‌ست. دیوونه‌تر از اون اون کسیه که اقساطشو بده.».دیدم، حاجی! داریم به چه روزی می‌افتیم! دیدم نه مردونگی مونده نه مرام. دیدم ... .
گفتم بی‌خیال! همون «نه» گفتن کار ساده‌تریه. بعد دیدم چند وقت به چند وقت من ضامن یکی می‌شم و اون ضامن من می‌شه. اون وام‌ها صد‌ها مشکل زندگی من رو رفع کرده. بیاید ضامن معتبر باشیم و انسان باشیم!
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی