کد خبر : 72938
/ 23:13
دکتر محسن اسلامی معتقد است کشورهایی که به دیپلماسی فرهنگی بها نمی دهند، ناگزیر به پرداخت هزینه در نظام بین الملل هستند؛

برخی سفارتخانه‌های ما رایزن فرهنگی ندارند

برای پی‌بردن به اهمیت دیپلماسی فرهنگی به‌سراغ دکتر محسن اسلامی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تربیت مدرس و رایزن فرهنگی سابق کشورمان در سازمان ملل و مدیرکل سابق فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری رفتیم تا از زیروبم مقوله فرهنگ در صحنه بین‌المللی آگاه شویم.

برخی سفارتخانه‌های ما رایزن فرهنگی ندارند

گفتگوی شهرآرا آنلاین

خبرنگار: سلامی

فرهنگ مقوله‌ای است که جوامع درمقایسه‌با اقتصاد به آن توجه کمتری نشان می‌دهند. مقام‌معظم‌رهبری درمورد فرهنگ می‌فرمایند «اولویت بسیار مهم کشور، فرهنگ است. فرهنگ از ادبیات و هنر، تا سبک زندگی تا فرهنگ عمومی تا اخلاق تا رفتار اجتماعی، شامل همه‌ این‌هاست؛ ما در این زمینه‌ها تکلیف داریم، مسئولیت داریم؛ دستگاه‌های فرهنگی ما واقعا مسئولیت دارند در این زمینه... فرهنگ با جوهر دین، با جوهر انقلاب، اساس کارهای ماست که بایستی واقعا به آن بپردازیم». در زمینه ارتباطات بین‌المللی نیز هر کشوری که از ظرفیت‌های فرهنگی خود استفاده نکند، دچار خسران و زیان می‌شود. در همین زمینه و برای پی‌بردن به اهمیت دیپلماسی فرهنگی به‌سراغ دکتر محسن اسلامی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تربیت مدرس و رایزن فرهنگی سابق کشورمان در سازمان ملل و مدیرکل سابق فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری رفتیم تا از زیروبم مقوله فرهنگ در صحنه بین‌المللی آگاه شویم.

 

فکر می کنم بهتر است از اینجا شروع کنیم که دیپلماسی فرهنگی در روابط بین‌الملل چه جایگاهی دارد؟

101847.jpgفرهنگ زیربنای زندگی بشری است. ساخت و بنیان بشر به‌واسطه فرهنگ است. فرهنگ مجموعه‌ای از عقاید، ارزش‌ها و باورهای انسان است و به انسان ایدئولوژی و جهت می‌دهد. فرهنگ چهارچوب اصلی است که به بشر معنا می‌دهد. اگر مجموعه‌ای از عقاید، ایدئولوژی‌ها، باورها و... خوب و کامل طراحی شود، جامعه از یک فرهنگ بالنده برخوردار می‌شود. دیپلماسی فرهنگی براساس همین اهمیتی که فرهنگ دارد، بنا می‌شود؛ یعنی بشر پذیرفته که فرهنگ اهمیت دارد و به‌نوعی زیرساخت است. به همین جهت دیپلماسی فرهنگی دارای اهمیت شده است. جایی که دیپلماسی فرهنگی رشد نکرده، معلوم است که آن جامعه بشری به فرهنگ اهمیت نداده و فرهنگ را موضوع دست‌چندم فرض کرده است. 

 

چه تفکیکی می توانیم میان دیپلماسی فرهنگی و عمومی قائل باشیم؟ به نظر این دو حوزه هم پوشانی بالایی باهم داشته باشند.

در جهان امروز در غرب، دیپلماسی فرهنگی در ذیل دیپلماسی عمومی تعریف شده است؛ به این معنا که به فرهنگ اهمیت ویژه‌ای داده‌اند و فرهنگ را ظریف‌ترین و دقیق‌ترین کانون فکری در جهان پنداشته‌اند؛ بنابراین دیپلماسی فرهنگی به‌جز انتقال ارزش‌ها، باورها و مجموعه فکری یک ملت به ملت‌های دیگر چیز دیگری نیست. به همین جهت دیپلماسی فرهنگی می‌تواند با خودش یک تعامل و هم‌فکری و ازسوی‌دیگر یک هژمونی و برتری فرهنگی نیز بیاورد. بنا به همین دلایل، ما در مطالعات چندساله اخیر خصوصا پس‌از جنگ تحمیلی، به فرهنگ بهای بیشتری می‌دهیم. برخی کشورها هم هستند که به فرهنگ بهای زیادی نمی‌دهند و به نظر من باید این دسته کشورها بهای توجه نکردن به فرهنگ را بپردازند. آن مجموعه ملتی که به فرهنگ توجه کرده و در امر فرهنگ سرمایه‌گذاری می‌کند، چه در بحث داخلی و چه در بحث بین‌الملل، از آسیب‌های کمتری رنج می‌برد؛ آسیب‌های اجتماعی، آسیب‌های بین‌الملل و آسیب‌های سیاسی و عموما این آسیب‌ها به اهمیت‌ندادن فرهنگ مربوط است.

 

چرا برخی به فرهنگ اهمیت کمتری می‌دهند؟ و به نظر شما این امر از کجا نشئت می‌گیرد؟

به این خاطر است که سنخ فرهنگ با سیاست تفاوت دارد. فرهنگ اصولا نگاهی باز، منبسط و برگرفته از یک نوع تساهل و تعامل است اما در سیاست، به جهت سیاست‌هایی که من و شما می‌شناسیم، قضیه فرق می‌کند؛ البته ما در اسلام، سیاست را به‌صورت دیگر تعریف می‌کنیم. ما به نگاه‌های ماکیاولی و هابزی در سیاست اعتقادی نداریم و آن را جزئی از نگاه‌های مسلط غرب می‌بینیم. این نگاه‌ها در سیاست مدینه اسلام نبوده و نمی‌تواند ملاک باشد. کلا فرهنگ به‌جهت سنخیتش و به‌جهت ماهیتش، یک نگاه منبسطی است و نگاهی است که می‌خواهد خودش را در حوزه دیگران و متعاقبا، حوزه‌های دیگر را در خودش ببیند و مشارکت دهد. اما در سیاست به‌معنای غربی، یعنی آن تعریفی که به‌دنبال کسب، حفظ و افزایش قدرت است و در صد یا صدو‌پنجاه سال اخیر به نگاه مسلط تبدیل شده، نگاه به مانند فرهنگ نیست و نگاهش منفعت‌محور است و به‌دنبال منافع خویش است. از این حیث، این نگاه منجر به این شده است که سیاست مسلط غرب به‌سمت استفاده از ابزار فرهنگ در جهت کسب و افزایش قدرت پیش برود. این یکی از آسیب‌های قدرت و سیاست در جهان جدید است. به همین جهت بسیاری از پژوهشگران معتقدند که «جهانی‌شدن» یک پروژه است و نه یک پروسه یا کشورهایی مانند هند، ایران، برزیل و حتی چین در کنوانسیون‌های جهانی، نگاه‌های بومی و محلی دارند و ما نمی‌توانیم از فرهنگ دست برداریم و بپردازیم به یک فرهنگی که به‌نوعی ابزار و سیاست مسلط غرب است.

 

در تضاد بین سیاست و فرهنگ، جایگاه کشورهای مستقل و مسلط در حوزه فرهنگ چگونه است؟

چالشی بین کشورهای مستقل و کشورهای مسلط در این دو دهه شکل گرفته است به‌طوری‌که در غرب اندیشمندانی مانند «فوکویاما» صحبت از پایان تاریخ و اندیشه مسلط لیبرالیسم در حوزه‌های مختلف، چه فرهنگ یا سیاست می‌کنند؛ البته با ورود ترامپ، حرفشان را پس‌گرفتند و این نشان می‌دهد که ضعفی در تئوری‌پردازی در اندیشه مسلط هم می‌تواند صورت بگیرد و به چالش‌ها و بحران‌هایی ‌برسد. قدرت مسلط سیاست غرب به‌گونه‌ای بوده که فرهنگ را دچار جریحه و آسیب کرده و جهان مستقل هم مشکلات فرهنگی پیدا کرده است. 

 

نحوه مواجهه فرهنگ مستقل کشورهایی مثل ایران، هند و چین در مصاف با فرهنگ جهانی چگونه بوده است؟

شما فرض کنید جهان مستقلی مانند جمهوری اسلامی ایران در همین مبارزه با فرهنگ مسلط غرب، زخمی شده و آسیب دیده است. حال التیام‌بخشی، صورت پذیرفته است یا خیر مبحث دیگری می‌طلبد؟ این همان چالشی است که بین سیاست مسلط ماکیاول‌هابزی غرب و فرهنگ بااصالت ملت‌های مستقل در طول تاریخ وجود داشته است، اما درحال‌حاضر ما آن را به‌صورت بسیار وسیع و غلیظ‌شده می‌بینیم؛ مثلا شما فکر کنید صنعتی مثل هالیوود در آمریکا تاسیس شده و وظیفه آن تنظیم سیاست مسلط غرب در جوامع مستقل است که همه به یک نوع و شیوه بیندیشند. یا حداقل این‌گونه ترسیم می‌کنند که به یک نوع بیندیشند؛ یعنی یک‌گونه فرهنگ یکسان‌سازی. به همین علت باعث شده که جوامع مستقل موضع بگیرند اما در این جنگ و چالش، فشاری وارد شده و دچار آسیب شده‌اند. در این جنگ، هم قدرت مسلط و هم جوامع مستقل هر دو به نفس افتاده‌اند. اما به‌واقع در همین نفس‌گیری‌ها، شرایط به‌شدت آسیب‌دیده می‌شود. وضعیت نابسامان جهان به‌خصوص در کشورهای مسلط مانند انگلیس و آمریکا مثل خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، در فرانسه ورود ناسیونالیست‌ها، در آمریکا ورود ناسیونالیست‌های جدید و نگرش‌هایی که خارج از اخلاقیات کار می‌کند، همگی نشان‌دهنده این است که جنگ بین فرهنگ و سیاست جنگی است که ادامه دارد و هیچ برنده‌ای از طرفین در این جنگ دیده نشده است و آنچه مشخص است، اینکه ملت‌ها دچار بحران شده‌اند و نمی‌دانند که چه را برگزینند و چه را طرد کنند.

 

آیا جهان اسلام هم از این وضعیت تاثیر پذیرفته است؟

این وضعیت متاسفانه در جهان اسلام هم دیده می‌شود. در جهان اسلام، خروج داعش یا النصره و قتل‌عامِ لحظه‌ای چندین نفر و تجاوزها و بردن خشونت‌ها به‌سمت نونهالان و جوانان، همه نشان‌دهنده این است که فرهنگ آسیب جدی دیده و وضعیت جریحه‌داری دارد. حتی در جهان اسلام؛ جهانی که الگوهای فرهنگی آن نمی‌گویم کم‌نظیر، بلکه تاکید می‌کنم «بی‌نظیر» است؛ یعنی پیامبری که در زمان فتح مکه و اوج قدرت، فرمان عفو عمومی می‌دهد. این واقعه در طول تاریخ نظیر ندارد؛ اما متاسفانه همین ارزش‌ها و باورها در قرن۲۱ توسط گروه‌های به‌ظاهر اسلامی مثل النصره، داعش یا دیگرگروه‌ها مانند القاعده و... صحنه‌های دلخراشی از رویه‌های ضدفرهنگی را اعمال می‌کند که یک نمونه آن شباهت به فرهنگ مسلط سیاست بازِ غربی دارد؛ مثلا گرایشاتی که در جنگ‌های صلیبی از صلیبیون می‌دیدیم مانند نوع شکنجه‌هایی که در آن زمان به کار برده می‌شد. این نشان‌دهنده آن است که همین فرد در کانون فرهنگی غرب پرورش یافته و با عینک اسلام درحال فعالیت است. 

 

باتوجه‌به شرایطی که ترسیم می‌کنید، آیا می‌توانیم به آینده کشورهای مستقل در مواجهه با فرهنگ مسلط خوش‌بین باشیم؟

توجه کنید، در اجلاس اخیر مسلمانان که در «چچن» و «گروزنی» برگزار شد، از نمودهای نگاه مستقل و بومی می‌توان به دعوت‌نکردن از وهابیون و فرقه وهابیت در آن اجلاس اشاره کرد. به چه دلیل؟ به این دلیل که به نگاه‌های مستقل بومی روس توجه شد؛ به این معنا که این فرقه گرایشات تروریستی را تقویت می‌کند و ما نمی‌خواهیم  تروریسم در روسیه فعال شود. زمانی که یک گرایش مهم مانند عدم پذیرش اسلام تروریستی که جمهوری اسلامی مدعی آن است و روسیه نیز درحال کمک‌کردن است، رشد پیدا می‌کند، این‌ها می‌توانند در آینده فرهنگی این گروه‌های اسلامی در منطقه تاثیرگذار باشند. اما زمانی که این‌ها پیوند ندارند، شما شاهد تکثیرشدن گروه‌های تروریستی هستید؛ زیرا از ناحیه سیاست مسلط غربی حمایت می‌شوند.

..........................................

 

  • سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی متولی اصلی دیپلماسی فرهنگی

 

چرا باوجود ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های فرهنگی که گفتید، شاهد یک خیزش فرهنگی ایرانی در جهان نبوده‌ایم و با انفعال فرهنگی مواجه بوده‌ایم؟

در حوزه فرهنگی، مداومت و اعتقاد بسیار مهم است. شما زمانی که اعتقاد به کار فرهنگی دارید و در آن مداومت می‌کنید، موفق هستید. استقامت در کار فرهنگی کم شده است. انفعال زمانی پیش می‌آید که این استقامت‌ها کم شده باشد. زمانی که کارگزار فرهنگی معتقد به کار فرهنگی است و برآن اصرار و استقامت دارد، خروجی‌ها دیده خواهد شد. جامعه زمانی منفعل می‌شود که این‌ها دیگر دیده می‌شود. مشکلات و بحران‌ها در همین زمان پیش می‌آید؛ البته می‌تواند دلایل مادی هم داشته باشد مثلا بودجه فرهنگی کم شده باشد یا به‌جهت تحریم‌ها، مشکلات مالی به وجود آید. بااین‌حال ما باید به اصحاب و کارگزار فرهنگ اهمیت بدهیم. حتی اگر این اصحاب و کارگزار فرهنگ بضاعت مالی نداشته باشند، بالاخره فکر فرهنگی که دارند. درست است که ما معتقد به تعامل بین اقتصاد و فرهنگ هستیم، به‌هرحال در یک دوره‌هایی از اصحاب فرهنگ با یک کارویژه استفاده کنیم و در یک دوره دیگر با کارویژه تشدیدشده یا مضاعف. ما باید سرمایه‌های خودمان را در هر شرایطی حفظ کنیم تا بتوانیم خلأ‌های موجود را حفظ کرده و با انفعال فرهنگی رو‌به‌رو نشویم.

 

چه سازمان‌های موازی در مقوله  دیپلماسی فرهنگی در سیاست خارجی فعال هستند؟

مقام‌معظم‌رهبری در سال۱۳۷۴ همه دستگاه‌های فرهنگی در خارج از کشور را جمیعا در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ادغام کردند و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به‌عنوان متولی اصلی فرهنگ بین‌الملل کشورمان شناخته شد. این امر توسط برخی به چالش کشیده شده است. برخی علاقه دارند در حوزه بین‌الملل کار کنند و این کار باعث موازی‌کاری شده و انرژی‌های موازی را شکل داده است. چنانچه این موازی‌کاری شکل نگیرد، به نظر می‌رسد تقویت سازمان اهمیت بالاتری پیدا می‌کند. این سازمان می‌تواند موفق باشد درصورتی‌که مجموع نظام به این سازمان بها دهد و بودجه مناسبی منظور کند و از سازمان‌های موجود موازی در کشور جلوگیری به عمل  آورد.

 

آیا با وزارت خارجه در این موقعیت مشکل پیدا نمی‌کند؟

وزارت خارجه اعلام می‌کند که طبق قانون اساسی، کل امور بین‌المللی با من است و رایزن‌های فرهنگی باید با وزارت خارجه هماهنگ باشند؛ اما تعاملی که شکل گرفته این است که بین سفیر و رایزن فرهنگی یک تعامل وجود دارد. سفیر نمی‌تواند مستقلا کار فرهنگی انجام دهد همان‌طورکه رایزن نمی‌تواند کار سیاسی انجام دهد. این را ما باید بپذیریم و به آن اهمیت دهیم. این منجر می‌شود که استقلال رایزن فرهنگی حفظ شود و اهمیت آن بالاتر رود. سفرا می‌توانند اعمال نظر خودشان را داشته باشند ولی این کار باید از مجرای رایزنی‌ها باشد. مشکل دیگر این است که تمام سفارتخانه‌ها رایزن فرهنگی ندارند؛ یعنی می‌بینید در جایی که ما سفیر داریم، رایزن فرهنگی نداریم؛ بنابراین آن سفارتخانه با هر سیاستی، کار فرهنگی می‌کند که این یکی از اشکالات و ضعف‌های ماست. تلخیص کلام این است که یک‌سری هماهنگی‌ها صورت نگرفته، یک‌سری از پشتیبانی‌ها را در این زمینه نداشته‌ایم و این منجر شده که ما هنوز به‌صورت یکپارچه در حوزه فرهنگ بین‌الملل با یک سازمان روبه‌رو نباشیم و این یک ضعف است.

..........................................

 

  • دریچه/ مقاومت فرهنگ های مستقل

 

کشورهایی که نگاه بومی به فرهنگ دارند، چقدر توانسته‌اند بر فرهنگ جهانی مسلط، تاثیرگذار باشند؟

بی‌تاثیر نبوده‌اند. در حوزه‌های فرهنگ‌های ملی، زمانی که جنگ سرد تمام شد و وابستگی‌های متقابل شکل گرفت و پیوند اصولا معنا یافت و مسئله‌ای به‌نام «جهانی‌شدن» شکل گرفت، همه این‌ها به‌سمتی رفت که فرهنگ‌های بومی به‌سمت قربانی‌شدن پیش بروند. به همین جهت در برخی جوامع مستقل، اعتراضاتی شکل گرفت و درنتیجه این دسته کشورها سعی کردند در کنوانسیون‌های مختلف حرف خودشان را بزنند. این دسته کشورها به‌عنوان نظریات منتقد در فرهنگ جهانی ثبت شدند.

 

این دسته کشورها چقدر توانستند تاثیر بگذارند؟

این تاثیر را شما می‌توانید به مرور و تدریجی ببینید. فرض بفرمایید اگر ما صحبت از یک فرهنگ بومی می‌کنیم مثلا در جمهوری اسلامی ایران، برزیل، هند و... این‌ها نمایانگر یک عقبه چندصدساله است که به‌راحتی نمی‌توان از آن‌ها فاصله گرفت؛ مثلا فرض بفرمایید که اگر در ایران فردی به نام رضاخان آمد و حجاب را به‌زور برداشت و معتقد به کشف حجاب بود، این فرد بدون درنظرگرفتن آن عقبه فرهنگی ایران، سیاست خودش را اتخاذ کرده است. سیاست در ایران با عفاف، حجاب و رعایت این‌گونه از هنجارهای فرهنگی همراه بوده است. اما زمانی که دولت‌های غربی تصمیم به یکسان‌سازی فرهنگی می‌گیرند به‌جهت اینکه کمتر مشکل داشته باشند، مثلا راحت‌تر کالاهای فرهنگی خودشان را عرضه کنند یا سیاست‌های خود را سهل‌تر دیکته کنند، این بحران‌ها ایجاد شده است. اما برخی کشورها به مانند هندوستان در این نگرش استعماری به‌جهت اینکه جمعیت زیادی داشته‌اند و عدم پذیرش سیاست‌های استعماری را قبول نکرده‌اند، با همان فرهنگ های بومی ادامه دادند.

این نگرش‌ها در زمانی که به هم پیوند می‌خورند، اوج می‌گیرند، اما محدود هستند؛ یعنی کشورهایی مثل ایران، برزیل، هندوستان و چین زمانی می‌توانند موفق باشند که بخواهند یک مجموعه مقاومتی را تشکیل دهند و این مجموعه به‌سمت کارکردن و نقش‌آفرینی حرکت کند. این نقش به‌تدریج درحال گسترش‌یافتن است به‌خصوص در شرایط فعلی که کشورهای غربی درگیر مشکلات‌ هستند و به بحران‌های داخلی برخورده‌اند. 

 

در این بین فرهنگ مسلط لیبرال از چه طریقی نفوذ فرهنگی خود را اعمال می‌کند؟

فرهنگ لیبرال که سعی دارد خودش را به فرهنگ مسلط تبدیل کند، خود دارای شاخه‌های گوناگون است. اما در حوزه سیاسی، فرهنگ لیبرالیسم به‌واسطه صنعت فرهنگی که شکل گرفته، درحال تزریق‌شدن در جهان است. 

دربرابر این مولفه‌های فرهنگی که در فرهنگ لیبرالیسم وجود دارد، مولفه‌هایی است که با فرهنگ‌های بومی تضاد دارد. فرهنگ‌های بومی ممکن است از دین، زبان، قومیت، ملیت و... ناشی شوند به‌خصوص مسئله دین و ارزش‌ها. در فرهنگ لیبرالیسم تساهل‌های سکولار ترویج می‌شود درحالی‌که در فرهنگ‌های بومی کشورهای اسلامی، این تساهلات دیده نمی‌شود. فرض بفرمایید ساخت یک سریال تلویزیونی با موضوع و محوریت خیانت و پخش آن در یک کشور اسلامی منجر به تضاد می‌شود و برای فرد سوال پیش می‌آید. این سوال چنانچه پاسخ داده نشود و چنانچه آن فرهنگ بومی نتواند آن بالندگی و پویایی پاسخ‌دهی را ایجاد کند، منجر به این می‌شود که آن فرد از کلونی فرهنگی فاصله بگیرد. این همان تضادی است که جامعه لیبرال مسلط، به‌عنوان نمونه وارد جامعه جهان اسلام می‌کند.

..........................................

 

دیدگاه/ جواد اصغری‌راد، دکترای مطالعات آمریکا از دانشگاه فرایه برلین

  • مشهد در امتداد دیپلماسی عمومی ایران

 

101848.jpgوقتی از دیپلماسی عمومی صحبت کنیم در اصل از قدرت صحبت می‌کنیم. قدرت دو بعد دارد که ما آن‌ها را تحت عنوان قدرت نرم و قدرت سخت می‌شناسیم. قدرت سخت شامل نیروی نظامی و اقتصادی کشورهاست. اما قدرت نرم نیروی فرهنگی افراد، گروه‌ها، سازمان‌ها و کشورها را شامل می‌شود. اگر قدرت را به معنای توانایی انجام کار‌ یا متقاعد کردن کسی برای انجام کاری در نظر بگیریم، قدرت سخت استفاده از ابزار نظامی و اقتصادی برای این است که کسی کاری را انجام دهد یا توانایی اقناع کسی برای انجام کاری است. دیپلماسی عمومی ابزاری است که زیرمجموعه قدرت نرم قرار می‌گیرد. در دیپلماسی عمومی شما با فعل خودخواسته‌‌ طرف مقابل طرف هستید. یعنی در ذهن او تاثیر می‌گذارید تا آنچه شما می‌خواهید، انجام دهد؛ بدون اینکه احساس کند مجبور شده است. به عبارتی دیپلماسی عمومی، استفاده از مجموعه ابزارهایی است که برای تاثیرگذاری کوتاه‌مدت و دراز‌مدت در بستر جامعه هدف استفاده می‌شود. 

 

دیپلماسی عمومی مبتنی بر واقعیات 

دیپلماسی عمومی وقتی موفق است که بر پایه واقعیت استوار باشد. یعنی آن چیزی که نیستیم یا برعکس چیزی را که هستیم، نباید تبلیغ کنیم. این یک نکته مهم در دیپلماسی عمومی است. بله ذائقه جامعه بین‌الملل مهم است اما در بحث‌های برندسازی دیپلماسی عمومی کارآمد معتقدند آنچه واقعا هستید، باید منعکس کنید. وقتی صحبت از جمهوری اسلامی می‌کنید صحبت از جمهوریت و اسلامیت می‌کنید. یعنی هم جمهوری بودن ایران و هم اسلامی بودن آن مهم است. اگر بخش اسلامی‌بودن ایران را بخواهیم بازنمایی کنیم، طبیعتا بخش عمده‌ای از مخاطبان جامعه بین‌المللی اسلامی خواهند بود. آن وقت پای شهرهای مهم مذهبی ما مثل مشهد به میان می‌آید. گاهی اشتباه ما این است که می‌خواهیم عین آن چیزی که غربی‌ها به ما نشان می‌دهند را به آن‌ها نشان بدهیم. 

 

مشهد تمام ویژگی‌های یک برند اسلامی را دارد

صحبت از برندسازی مشهد تقریبا مشابه دیپلماسی عمومی است منتها این قضیه با یک رویکرد نسبتا اقتصادی‌تر مطرح می‌شود. از‌آنجا‌که مشهد یک شهر مذهبی است، برند آن هم یک برند مذهبی است. از این حیث در امتداد دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی ایران قرار می‌گیرد. هر چقدر مشهد مذهبی‌تر باشد، زائران و توریست‌هایی که به مشهد سفر کنند طبیعتا بیشتر به اسلامیت جمهوری اسلامی ایران پی می‌برند. این باعث می‌شود که مشهد جایگاه ویژه‌ای پیدا کند. من اکثر متروپل‌های معروف دنیا مثل نیویورک، شیکاگو، لندن، برلین، رم، بارسلون و پاریس را دیده‌ام. شخصا معتقدم مشهد تقریبا تمام ویژگی‌های لازم برای شکوفایی یک برند اسلامی را دارد. رقیب آن شاید کربلا و مکه باشد. حتی به جرات می‌توانم بگویم از اصفهان که تبلیغات بیشتری هم نسبت به اینکه پایتخت فرهنگی ایران است می‌شود، پتانسیل‌های بیشتری دارد برای این که به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران معرفی شود. ما مرقد امام هشتم(ع) را در مشهد داریم که این یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ها و پتانسیل‌های مذهبی مشهد است. از زمانی که مشهد به عنوان یک مکان توریستی مدیریت شده است، زیرساخت‌های خوبی را برای پذیرش و جابه‌جایی توریست فراهم کرده. اگر ما توریسم را به عنوان یکی از ابزارهای دیپلماسی عمومی در نظر بگیریم و بعد توریسم مذهبی و فرهنگی را یکی از مهم‌ترین ابزارهای دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی به حساب بیاوریم، آن وقت جایگاه مشهد خیلی باارزش می‌شود.

 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی