کد خبر : 72899
/ 23:01
کارشناسان و نخبگان حوزه و دانشگاه از بایدها و نبایدهای طرح تحول علوم‌انسانی می‌گویند؛

ساختارهای علمی در حال فروپاشی است

یک‌سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌در سال۵۸، انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها شکل گرفت و «شورای عالی انقلاب فرهنگی» ظاهرا به اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها پرداخت؛ اما مبانی و محتوای بسیاری از علوم به‌ویژه در علوم انسانی همچنان بر پایه‌های تفکر غربی قرار داشت.

ساختارهای علمی در حال فروپاشی است

به گزارش شهرآرا آنلاین

خبرنگار: نیک نژاد

طرح تحول علوم انسانی که سال‌ها آرزوی دیرین بسیاری از اساتید دغدغه‌مند حوزه و دانشگاه بود، در سال۱۳۸۴ توسط مقام معظم رهبری کلید خورد؛ اما پس از گذشت سال‌ها هنوز اقدام موثری در حوزه مفهوم‌سازی آن صورت نگرفته است. کارشناسان و اساتید برجسته حوزه و دانشگاه در نشستی که باعنوان «مرجعیت علمی‌و فصل تحول علوم انسانی» به‌همت دانشگاه امام‌رضا(ع) برگزار شد، ابعاد مختلف این تحول را بررسی کردند که گزیده‌ای از نظریات آن‌ها را در ادامه می‌خوانید.

 

  • حسن رحیم‌پور ازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی:

بعضی هنوز با اصل تحول مشکل دارند

101773.jpgغرب، سیصدچهارصد سال است که به تولید علم با مبانی خود پرداخته و ما در چهارپنج سال نمی‌توانیم تحولی در علوم‌انسانی ایجاد کنیم. این مسئله با آغاز، اما بی‌پایان است. در این ۳۸سال هم این‌طور نبوده که یک نگاه جامع دراین‌باره حاکم باشد و تمام امکانات حاکمیتی هم دراختیار این نگاه قرار گرفته باشد. هر چند سال یک‌بار سیاست‌های آتی و سیاست‌گذاران و گاهی نگاه‌های آن‌ها ۱۸۰ درجه عوض شده است. همچنین در خود نهادهای تصمیم‌گیر فعلی ازجمله شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت علوم نیز اجماع‌نظر وجود ندارد. اختلاف‌نظرها از ریشه‌ای و رادیکال تا روشی وجود دارد. بعضی هنوز با اصلش مشکل دارند. کسانی را در هیئت علوم انسانی داریم که وقتی این بحث‌ها پیش می‌آید، دوباره از صفر سوال را مطرح می‌کنند که اصلا شهرسازی اسلامی‌یعنی چه؟ جامعه‌شناسی اسلامی‌یعنی چه؟ یعنی هنوز کسانی در این حد از ادراک داریم که صورت‌مسئله برایشان حل نشده است. این افراد همیشه در حوزه‌های تصمیم‌گیری اساسی و سیاست‌گذاری بوده‌اند، هنوز هم هستند.

 

ساختارشکنی شجاعت می‌خواهد

این کار آسان نیست. ما در حوزه و دانشگاه، سیاهی لشکر زیاد داریم. پنج‌شش‌میلیون دانشگاهی و چندصد‌هزار روحانی و طلبه داریم؛ ولی وقتی از بین این‌ها می‌خواهید دنبال کسانی بگردید که قدرت تولید نظریه و تالیف متون آموزشی با روش آکادمیک و محتوای اسلامی‌داشته باشد، به تعداد انگشتان دست افرادی در این سطح پیدا می‌کنید. این کار علاوه‌بر اینکه به‌لحاظ نظری سخت است، به لحاظ عملی سخت‌تر است؛ به این معنا که این ساختارشکنی شجاعت می‌خواهد و ما آدم‌های ملای مومن شجاع که کارآمد باشند، کم داریم. همه دنبال مدرک و شهرت و مطرح‌شدن و اضافه‌حقوق هستند. کسانی را مثل مرتضی مطهری و شهید صدر که درد دین آن‌ها را برآشفت، با اینکه جانشان در خطر بود و بر عمیق‌ترین مسائل کار و اجتهاد می‌کردند، کم داریم. فضلای متوسط در دانشگاه و حوزه خیلی زیاد شده‌اند. قبل از انقلاب ده آخوند که بتوانند یک مقاله بنویسند، نداشتیم. الان هزاران طلبه فاضل داریم که هم تحصیلات حوزوی و هم تحصیلات دانشگاهی دارند، اهل قلم‌اند و باعث افتخارند؛ اما در سطح متوسط هستند. آن رأس هرم به قبل انقلاب و بعد آن کاری ندارد. از مجموع این دانشگاه‌های اسلامی‌که ساخته شده، مثل دانشگاه‌های رضوی، امام‌رضا(ع)، امام‌صادق(ع)، مفید و... نیروهای خوبی بیرون آمده‌اند که بیشتر کارمندان جمهوری اسلامی‌اند؛ اما آدم‌هایی که در آن سطح کار کنند و شجاعت ساختارشکنی داشته باشند، نداریم.

 

کسانی که اعتبارشان به علوم انسانی فعلی است مخالفت می‌کنند

این یک انقلاب علمی‌ است. کانت می‌گوید مهم‌ترین کاری که انقلاب فرانسه کرد، این بود که کل رشته‌های دانشگاهی قبل خود را شخم زد؛ حتی پیش‌فرض‌ها را رد کرد و اهداف علم را دوباره تعریف کرد. تمام علوم را از سطح تا ذیل جلویش یک علامت سوال گذاشتند و گفتند ما هیچی را قبول نداریم و می‌خواهیم خودمان از صفر شروع کنیم؛ اما ما اینجا آدم‌هایی با یک‌صدم این جرئت را نداریم. می‌ترسند چون به همین منوال عادت کرده‌اند و جرئت عبور از آن را ندارند. یک عده از این وضعیت نان می‌خورند و اعتبارشان به این حرف‌هاست. شما این را از آن‌ها بگیرید، مثل این است که از یک افسر ارتش درجه‌اش را بگیرید، مثل این است که از یک تاجر بازار، کل سرمایه‌اش را بگیرید. چیزی جز این‌ها بلد نیستند. همین‌ها را خوانده و مدرک همین‌ها را دارند. همین‌ها را بلدند تدریس کنند. وقتی می‌گویید این‌ها باید تغییر کنند، به خودشان می‌گویند «این تهدید من است».

 

کسانی که از اساس لنجه می‌کنند

یک عده از کسانی که تا بحث سیاست اسلامی، حقوق اسلامی‌ و... می‌شود، از اساس لنجه می‌کنند، با غیراسلامی‌بودن علوم هم مشکل دارند. گرایش‌های شکاک و پست‌مدرن و نسبی‌گرا هیچ نوع علمی‌ را حقیقتا علم نمی‌دانند؛ چون امکان تحقق یقین را منکرند. ما با آن‌ها نباید سر علوم اسلامی‌ حرف بزنیم، باید سر اصل علم حرف بزنیم که شما علم را به چه معنا قبول دارید؟ دوم خیلی از این اشکالات از موضع پوزتیویسم و نئوپوزتیویسم صورت می‌گیرد. آن‌ها یک تعریف خشک از علم دارند که طبق آن تعریف فقط علم اسلامی‌ مشکل ندارد، جامعه‌شناسی مارکسیستی هم مشکل دارد. فقط اقتصاد اسلامی‌ بی‌معنا نیست، اقتصاد لیبرال هم بی‌معنا خواهد بود. از این دیدگاه به همان دلیلی که اقتصاد اسلامی‌ نامعقول است، اقتصاد لیبرال هم نامعقول است. جریان‌های دیگری که مخالفت می‌کنند، جریان‌های عقل‌گریز هستند که اساسا برای عقل هیچ‌نوع اعتبار معرفتی قائل نیستند. 

..........................................

 

  • ابراهیم فیاض، جامعه شناس و استاد دانشگاه :

مرجعیت‌های علمی‌ در دنیا درحال از‌بین‌رفتن هستند

101772.jpgمدلی که الان در جهان می‌بینیم، فروپاشی ساختارهاست. دانشگاه‌ها و مرجعیت‌های علمی‌ دارند از بین می‌روند. آیا بعد از فروپاشی چیزی به وجود می‌آید یا جنگ شروع می‌شود؟ ترامپ مظهر فروپاشی جهانی است. اگر در فرانسه هم راست‌گرایان افراطی سرکار بیایند، احتمالا وارد یک جنگ می‌شویم؛ درحالی‌که دیگر عقل و مرجعیتی هم در سیاست نیست. آمریکا هیکلش گنده است. موقعی که بخواهد غرق شود، هر که با آن باشد، حتما سرنگون می‌شود. ما باید از امواج فروپاشی آمریکا دوری کنیم.

 

ساختارهای تفکری ما و زدوخورد بین مسیحیت و یهودیت

نکته مهم این است که بالاخره غرب با یک پارادایمی‌ شروع کرد و یک معرفتی ساخت که امروزه به آن می‌گوییم تمدن غرب. ساختار تئوریک آن معلوم بود. یک دوره تجربه‌گرایی بود، بعد شد عقل‌گرایی، بعد غریزه‌گرایی و الان هم که دوره فروپاشی است؛ چون همه مدل‌ها از بین رفته است. ما باید بدانیم کجاییم. ما الان یک‌وقت‌هایی می‌رویم طرف مسیحیت، یک‌وقت‌هایی می‌رویم طرف یهودیت. دوره احمدی‌نژاد طرف مسیحیت رفتیم. وقت‌هایی هم یهودی می‌شویم و می‌گوییم باید پیشرفت و توسعه ایجاد کنیم. ساختارهای تفکری ما پر از زدوخورد بین مسیحیت و یهودیت است.

 

آیا در فروپاشی جهانی می‌توانیم جریان انقلابی جدید را تولید کنیم؟

الان بحث این است که انقلاب اسلامی‌ چرا به اینجا رسید و آیا موفق شد یا نه؟ خود انقلابی‌هایی مثل‌ هاشمی‌‌رفسنجانی، اولین تجدیدپذیری و تجدیدنظری را مخصوصا بعد از امام(ره) شروع کردند که کشور را به‌صورت یک آمریکا دربیاورند. حتی مدلش را هم‌ هاشمی‌رفسنجانی گفت که می‌خواهیم یک ژاپن اسلامی‌ درست کنیم. بعد از مدتی نتوانست، گفت می‌خواهیم مالزی اسلامی‌ درست کنیم؛ آن را هم نتوانست، آخر دولتش اعلام کرد که می‌خواهیم ترکیه اسلامی‌ بشویم. قبلش هم آقای منتظری این قصه را شروع کرد که متاسفانه روی تفکر وی خیلی بحث نشد. ادامه‌دهنده او‌ هاشمی‌رفسنجانی است. امروز هم ادامه‌دهنده‌ هاشمی‌رفسنجانی، آقای روحانی است. چیزی که اتفاقا در شوروی هم اتفاق افتاد و باعث نابودی شوروی شد. این ساختار الان دقیقا بر دولت روحانی تطبیق می‌کند. آیا روحانی باعث فروپاشی انقلاب اسلامی‌ می‌شود یا اینکه می‌توانیم جریان انقلابی جدید را تولید کنیم؟ ساختارهایی که الان دولت روحانی مثل مذاکره و برجام ایجاد می‌کند، مثل ساختارهایی است که گورباچوف ایجاد کرد و باعث سرنگونی او شد. آیا ما می‌توانیم انقلاب اسلامی‌ را بازتولید کنیم یا خیر؟ بزرگ‌ترین مشکلی که داریم، این است که نمی‌دانیم پایه‌های تفکری دانشگاهی ما کجاست. مثلا دانشگاه امام‌رضا(ع) می‌خواهد چه‌کار کند؟ می‌خواهد جای حوزه علمیه مشهد را بگیرد؟ می‌خواهد جای دانشگاه رضوی را بگیرد یا یک تعریف جدید برای خودش دارد؟ آن کسی که این‌ها را بنیاد گذاشته است، می‌خواسته چه‌کار کند؟

 

منطق شبکه‌ای و بطلان دانش و بینش

الان منطق فروپاشی جهانی، منطق شبکه‌ای است. این منطق دانشگاه‌ها را باطل کرده است. اگر از همین الان هوشیاری نداشته باشیم، چند سال بعد حوزه‌های علمیه باطل می‌شوند. این اتفاق الان دارد رخ می‌‌دهد. من در دانشگاه تهران می‌بینم که دانشجویان درس نمی‌خوانند. در دانشگاه صنعتی شریف شروع شده است. دانش دارد باطل می‌شود، بینش باطل می‌شود، شهود باطل می‌شود. داریم به ایده می‌رسیم. الان در دانشگاه‌های اروپا بیل‌گیتس می‌آید ایده می‌دهد. ما خیال می‌کنیم سایت اینترنتی برای اسلام زدیم، کار تمام است. نه، الان وضعیت وحشتناکی است که باید آن را دریابیم. منطق مدرنیست را نفهمیدیم شد مشروطه و رضاشاه سرکار آمد که دیدیم رضاشاه با ما چه کرد. قبلش امیرکبیر با ما چه کرد؟ مشخصه‌های امیرکبیر را در تاریخ مطالعه کنید و ببینید همان رضاشاهی است که قدرت پیدا نکرد. به‌نام مدرنیسم به ایران آمد و نتیجه‌اش چه شد؟

..........................................

 

  • آیت‌ا... محمدصادق حائری‌شیرازی، عضو سابق مجلس خبرگان رهبری:

سرتاسر علوم انسانی تکلیف محور است

101771.jpgدر سال۵۸ کلمه علم آقایان را مرعوب کرده بود. آن‌ها از برخورد کلیسا با علم عبرت گرفته بودند. کلیسا در مسئله کرویت زمین موضع منفی گرفت. دانشمندان کرویت زمین را ثابت کردند و کلیسا از آن زمان تاکنون در حصر خانگی است. لائیک‌شدن از همین‌جا به وجود آمد. این دیدگاه به وجود آمد که برای پیشرفت‌کردن باید قید دین را برداشت تا علم آزاد شود.

 

علوم انسانی عالم را اداره می‌کنند

آنکه ابزار می‌سازد، مباشر مقهور است. آنکه مدیریت می‌کند، عامل قاهر است. در حقوق، عامر قاهر را محاکمه می‌کنند، نه مباشر مقهور. علوم تجربی مقهور علوم انسانی‌اند، حقوق‌بگیر علوم انسانی و کارگزاران مقهورند. حقوق و مشی علوم تجربی را علوم انسانی تعیین می‌کند. علوم انسانی عالم را مدیریت و اداره می‌کند. علوم انسانی دقیقا نقش دین را در عالم بازی می‌کند. علوم انسانی سرتاسر درباره تکلیف انسان است و دین هم چیزی جز تکالیف انسان نیست. در علوم تجربی اسمی‌ از قائل نمی‌بریم. زمین حرکت می‌کند و کروی است. در علوم انسانی یک مورد نداریم که بتوانیم بدون ذکر قائل مسئله را نقل کنیم.

 

معنای پزشکی اسلامی‌ تردید در یافته‌های پزشکی نیست

معنای پزشکی‌اسلامی‌ این نیست که ما در حرف‌هایی که پزشکان می‌زنند، تردید کنیم. انبیا نیامده‌اند که برای ما پزشکی بیاورند. علم‌الاشیا وظیفه انسان‌هاست. علم‌الانسان مال انبیاست. اکنون عصر ما عصری است که بشر بعد از مدت‌ها دوری از دین، از راه علم دوباره وارد دین می‌شود. بشر می‌سازد تا بفهمد خدا چه ساخته و با این فهم مخلوق‌شناس می‌شود و از روی مخلوق‌شناسی، خالق‌شناس می‌شود.

الان پزشکان می‌گویند اگر ظروف یک‌بارمصرف بیشتر از ۶۰ درجه حرارت ببینند، سرطان‌زا هستند. تمام هیئت‌های مذهبی غذای بیشتر از ۶۰درجه حرارت را در این ظروف می‌ریزند و بعد خروجی آن این است که کشور ما از نظر مسئله سرطان، وارد مرحله بحران شده است. به‌خاطر اینکه با علم مخالفت کرده‌ایم. آقایان هنوز تصمیم نگرفته‌اند درباره سیگار اظهارنظر کنند. این، با دین بازی‌کردن است. دانشمندان می‌گویند سیگار زهر است، ولی آقایان دست روی دست گذاشته‌اند و فتوا نمی‌دهند.

 

دوره برخورد دفاعی در علوم انسانی تمام شده است

مسائل اعتقادی، مسائل بدهی و مسائل علمی‌، مسائل‌ طلبی هستند. اینکه انسان‌ها در مسائل علمی‌ هیچ تردیدی نمی‌کنند، به‌خاطر این است که مطالب علمی‌ سند طلب هستند. ولی وجود خدا، سند بده است. اگر ثابت شد خدایی هست، لباس ما و بدن ما هم مال خودمان نیست. اینکه بشر می‌گوید برای من ثابت نشده، برای این است که بنای پرداخت بدهی ندارد. در مسئله علوم انسانی، دوره برخورد دفاعی تمام شده و دوره تهاجمی‌ است. امروزه ما باید به‌سمت علوم انسانی غرب حمله کنیم و آن را ریشه‌کن کنیم و برگردانیم به اینکه خروجی‌های اسلام علمی‌ است. ما باید برای احکام اسلام که قطعی است، دلایل علمی‌ بیاوریم.

..........................................

 

دریچه یک/ آیت ا... سید احمد علم‌الهدی، نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی:

علم منهای ایمان به توسعه نمی‌انجامد

 

101775.jpgعلی‌رغم تمام اقدامات مخلصانه و عالمانه‌ای که درجهت تحول علوم انسانی در حوزه و دانشگاه و در مرکز کشور انجام گرفته، متاسفانه به‌دلیل پراکندگی فعالیت‌ها و نبود انسجام، کار جدی صورت نگرفته است. اگر حرکت جدی به‌سمت تحول در دانشگاه‌ها به‌صورت یک فعالیت فرعی انجام شود، معلوم نیست خروجی آن منجربه موفقیت شود یا نه.

 

با سرنیزه نمی‌توان اندیشه را به جامعه‌‌ای تحمیل کرد

ابتدا باید متوجه شویم عامل اصلی که باعث شد جامعه صرف‌نظر از علوم تجربی به سمت علوم انسانی غربی سوق داده شود، چه بود. تا آن عامل را ریشه‌کن نکنیم، این حرکت ولو قوی و منسجم و علمی‌ هم باشد، در عرصه عملیات موفق نخواهد شد. آن‌روزی که مردم ما در توسعه علم و دانش در علوم تجربی به سراغ غرب رفتند، شاید احساس این بود که غرب یک معهد پیشرفته و یک موقعیت اجتماعی گرو افتاده در اختراعات،‌ فناوری‌ها، صنایع و مجموعه‌علوم تجربی است و شاید با دیدن صنایعی که بعد از رنسانس علمی‌ در غرب ظهور پیدا کردند، گمان بی‌معنایی نبود؛ اما چرا جامعه ما در حوزه علم و دانش در علوم انسانی به سراغ غرب رفت؟ از چیزهایی که با تحکم و زور و قدرت مادی نمی‌شود بر جامعه تحمیل کرد، علم و فکر است. می‌شود با سرنیزه بر جامعه‌ای حکومت کرد، می‌شود راه‌های فکر و علم را به روی جامعه‌ای با تزویرها بست؛ اما نمی‌شود دانستن‌ها و اندیشیدن‌ها را با کمک سرنیزه بر جامعه تحمیل کرد. مهم‌ترین دلیلی که جامعه ما غرب را به‌عنوان مبدأ توسعه و علم در علوم تجربی و عرصه فناوری پذیرفت، این بود که پیشرفت صنعت را در غرب می‌دید و برای توسعه علم به سراغ آن‌ها در رشته علوم تجربی و فناوری برود.

 

مشکل در عملیات و اجراست

حتی امروز که بیداری‌سازی‌های ارزشمند رهبر خردآفرین، ما را به این نقطه رسانده که چرا وقتی خودمان بالاتر و زیباتر چیزی را داریم، باید سراغ بیگانگان برویم؛ حتی همین الان که بعد از قرن‌ها بطلان مفاسد فکری علوم انسانی غربی برای ما روشن شده، بخش عظیمی‌ از دانشمندان عرصه آکادمیک حاضر نیستند این تحول را بپذیرند. اگر یک مرکز تحقیقاتی موفق شود تحولی عظیم و حساب‌شده و مستقل را در علوم انسانی به وجود بیاورد، معلمان و اساتید این رشته به این سادگی‌ها حاضر نیستند آن‌ها را به‌عنوان ماده درسی قبول کنند. ما در مقام عملیات و اجرا دچار مشکل خواهیم شد که عامل آن همان عامل اولیه‌ای است که در توسعه علم ما را به طرف غرب و بیگانه سوق داد و آن عبارت است از سکولارسازی علم، تعلیم‌وتربیت. 

 

علم منهای ایمان، به توسعه انسانی نمی‌انجامد

ما در اسناد بالادستی هیچ سندی بالاتر از قرآن نداریم. قرآن جریان توسعه انسانی را به علم و ایمان نسبت می‌دهد. معنایش این است که اگر علم با ایمان آمیزش نداشته باشد، نمی‌تواند وسیله و ابزار توسعه انسانی قرار بگیرد. علم منهای ایمان درجهت توسعه انسانی نخواهد بود. دشمن سال‌ها قبل از ما این سند بالادستی اصلی را فهمید و برای اینکه انحراف عمیقی در جامعه ما به وجود بیاورد، به سکولارسازی علم و تعلیم دست زد. آن‌ها پیشرفت علمی‌ را لازمه دست‌کشیدن از دین عنوان کردند و این القاء را در جوامع ایجاد کردند که آن‌ها باپشت‌سرگذاشتن کلیساها و دین به پیشرفت دست یافته‌اند. مقصود از اسلامی‌شدن دانشگاه‌ها، برپایی نماز جماعت و تدریس علوم دینی نیست، مهم‌ترین مسئله این است که باید سکولارسازی علوم حل شود تا این گرایش به‌سمت علوم انسانی غربی هم از بین برود.

..........................................

 

  • دریچه دو / حجت الاسلام مسعود صدوق، مدرس حوزه و دانشگاه:

نگاهی به منطق تولیدی حوزه پس از انقلاب اسلامی

 

101774.jpgدر تاریخ اندیشه بشر، منطق سه بار تولید شده‌ است؛ یک‌بار توسط ارسطو، منطق تولید شد که سه‌هزار سال بر اندیشه بشر حکومت کرد، بعد از رنسانس منطق سیستمی‌ به وجود آمد که پانصد سال است دارد حکومت می‌کند و پس از آن به‌تبع انقلاب اسلامی‌، اولین‌بار به جامعه مذهبی منطق عطا شد که به‌وسیله آقای سیدمنیر‌الدین حسینی‌هاشمی‌ تولید شده‌ است. اما خلأ این حرکت‌ها بعد از انقلاب اسلامی‌ را باید بررسی کنیم. ادبیات نخبگانی حوزه‌های علمیه ما تا‌به‌امروز خلاصه می‌شوند در فقه و اخلاق و کلام و فلسفه که پاسخ‌گوی مکلف هستند؛ ولی پاسخ‌گوی مسائل نظام نیستند. از اول انقلاب مرتبا نخبگان و مدیران نظام از حضرت امام(ره) نظر می‌خواستند و نیاز به تشکیل به دانشگاه‌هایی برای حل این مطلب به وجود آمد. بعد از ۳۸سال این مراکز تاسیس شده‌اند؛ ولی ظاهرا هنوز خروجی نداشته‌اند.

 

حوزه امروز از زمان خودش عقب است

پس از ارائه نظریه نسبیت توسط انیشتین، سرعت تولید اختراعات و اکتشافات زیاد شد و انقلاب صنعتی به انقلاب نرم‌افزاری درآمد و امروز درقالب توسعه پایدار و سخت‌افزاری و نرم‌افزاری دنیا را مدیریت می‌کند. بعد از فروپاشی بلوک شرق، یک تئوری تولید ثروت در دنیا حاکم است؛ اما بعد از انقلاب اسلامی‌، حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری به‌عنوان پرچمداران خط مقدم درگیری با استکبار جهانی نیازهایی را دراین‌خصوص احساس می‌کنند. اولین سخنرانی مقام معظم رهبری در رابطه با ادبیات نخبگانی حوزه در سال۷۴ بود که گفتند حوزه همیشه از زمان خودش جلوتر بوده، اما امروز از زمان خودش عقب‌تر است و بحث اسلامی‌شدن دانشگاه‌ها، مدل اسلامی‌ایرانی پیشرفت، سبک زندگی، تحول در آموزش‌وپرورش به وجود آمد. اما در کنار ادبیات نخبگانی حوزه و دانشگاه، ادبیات امام(ره) و مقام معظم رهبری وجود دارد. این ادبیات یک تجربه و یک واقعیتی است که در خارج به وجود آمده و مدیریت دنیا را به چالش کشیده است؛ اما نه امام(ره) و نه مقام معظم رهبری مدعی خودآگاه‌بودن آن نیستند. اندیشه امام(ره) و رهبری در فرهنگ عمومی‌ قابل‌تحلیل است. هر وقت این اندیشه در اصول، فلسفه و منطق موجود در حوزه‌ها جریان پیدا کرد و بعد آثار آن در فقه و کلام و... ساری‌وجاری شد، آن‌موقع می‌توانیم بگوییم خودآگاه شده و قابل تدریس است. انقلاب اسلامی‌ بزرگ‌ترین حادثه در طول تاریخ بشریت را رقم زده اما فرهنگ خودش را ندارد.

 

دغدغه‌ تولید علم

در سال۴۸، امام(ره) وقتی بحث حکومت اسلامی‌شان را مطرح می‌کنند، می‌فرمایند قوه‌مقننه ما حق تشریع ندارد. حق تشریع، مختص خدای متعال است و قوه‌مقننه حق برنامه‌ریزی برای پیاده‌کردن فقه اسلامی‌ در زندگی مردم را دارد. سپس از طلاب جوان تقاضا می‌کنند که روی مسائل حکومت اسلامی‌ فکر کنند. آقای سیدمنیر‌الدین حسینی‌هاشمی‌ آن‌موقع ۲۴ساله بودند و یک ماه تمام این سفارش حضرت امام‌(ره) برایشان دغدغه ایجاد کرد. کار را شروع کردند و تا سال۶۱ برای آن منطق تولید کردند تا با تسلط به آن منطق بشود احکام و موضوعاتی را که در شرع هست، با تمدن امروز تطبیق داد. اوایل انقلاب موضوع اقتصاد موردنیاز نظام اسلامی‌ بود. مبانی اقتصاد سرمایه‌داری و مارکسیستی را نقض و مبنای جدیدی برای اقتصاد اسلام تولید کردند. از سال۶۰ تا۷۹ عملا ولایت مطلقه فقیه را تئوریزه کردند. بعد از انقلاب در این سطح دو تئوری دیگر مطرح شد. یکی به‌وسیله حضرت آیت‌ا... جوادی‌آملی که بحث دادوستد عقل‌ونقل را مطرح کردند و دیگری نظریه قبض‌وبسط شریعت دکتر سروش بود.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی