کد خبر : 72883
/ 08:32
علیرضا لبش

ما آدم‌های زودباور

ما آدم‌های زودباور

ما آدم‌های زود‌باوری هستیم. تا می‌شنویم که مثلا در خیابان‌های ژاپن پول و کار ریخته‌اند به ژاپن هجوم می‌بریم و درِ ژاپن را از پاشنه درمی‌آوریم! کاری می‌کنیم که ژاپنی‌ها در تمام شبکه‌های تلویزیونی‌شان بیست‌و‌چهار‌ساعته به‌زبان فارسی برنامه بسازند که: «ایرانی‌های عزیز! شما دربارۀ ژاپن یک چیزی شنیده‌اید! لطفاً این‌قدر زنگ خانۀ سفیر را نزنید! در ژاپن از این خبرها نیست!».
یا وقتی شایعه شد که در روسیه به مردان کشورهای دیگر که با زنان روسی ازدواج کنند پول و تسهیلات می‌دهند سفارت و ارتش روسیه به حالت آماده‌باش درآمد و مردهای ایرانی را با کاردک از دیوارهای مرزی جدا کرد.
ما حتی دعواهای ساختگی و جر‌و‌بحث‌های دراماتیک شوها و نمایش‌های تلویزیونی را هم جدی می‌گیریم و بعد از تمام شدن برنامه‌ای معلوم‌الحال از یک شبکۀ معلوم‌الحال ماهواره‌ای که همه در خانۀ همسایه آن را دیده‌ایم (چون خودمان هیچ‌کدام ماهواره نداریم، ولی همسایه‌هامان همه ماهواره دارند) می‌رویم و در شبکه‌های مجازی به شهرام بد‌و‌بیراه می‌گوییم که چرا به نیکیتا فلان‌حرف را زد، در حالی که هم شهرام و هم نیکیتا و هم عوامل ساخت برنامه در جریان هستند و فقط ماییم که در جریان قضیه نیستیم و برنامه را جدی گرفته‌ایم.
در برنامۀ تلویزیونی دیگر‌ی که از صدا‌و‌سیمای وطنی پخش می‌شود و در خانۀ خودمان آن را دیده‌ایم این بار ناصر و شهرام بر سر نمره دادن به شاعری طنزپرداز به‌صورت لفظی درگیر می‌شوند. هر‌چند راضی نیستند، اما تحت فشار عوامل سازندۀ مسابقۀ تلویزیونی که مرتب از مجری، داورها و شرکت‌کنندگان می‌خواهند برای جذاب‌تر شدن برنامه چالش و درگیری ایجاد کنند به این درگیری تن می‌دهند. ما باور می‌کنیم که شهرام و ناصر با هم مشکل دارند و اختلاف‌نظرشان شدید است. در برنامۀ دیگری که موقع انتخابات برگزار می‌شود طرفداران نامزدهای انتخابات با هم دعوای لفظی می‌کنند. ما باور می‌کنیم که این دو با هم پدرکشتگی دارند و، اگر مجری برنامه نبود، همان‌جا جلوی دوربین همدیگر را چکی می‌کردند و با لباس خونی صحنه را ترک می‌گفتند، در حالی که این‌ها با هم روابط خانوادگی دارند و بعد از تمام شدن برنامه برای شب‌نشینی دور هم جمع می‌شوند و به ریش زودباوری‌های ما می‌خندند.
در فضای مجازی دو هنرمند، دو شاعر، دو بازیگر، دو ورزشکار، دو نفر سیاسی، دو نفر آدم حسابی به هم بد‌و‌بیراه می‌گویند و یکدیگر را متهم به دزدی و دروغ می‌کنند و مدام از کار همدیگر انتقاد می‌کنند. شما فکر می‌کنید که عجب دعوایی است؛ پس می‌روید طرف یکی‌شان را می‌گیرید و به دیگری فحاشی می‌کنید. کم‌‌کم دو گروه می‌شوید که به یکدیگر فحاشی می‌کنید و آن دو نفر اول را کاملا از یاد برده‌اید. روزی آن دو را در یک رستوران می‌بینید که دور یک میز نشسته‌اند و گل می‌گویند و گل می‌شنوند. اینجا می‌فهمید که واقعاً ما آدم‌های زودباوری هستیم.
در کل ما خیلی باحالیم، خیلی!


 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی