کد خبر : 72758
/ 09:15
علیرضا لبش

ما خیلی باحالیم، خیلی!

ما خیلی باحالیم، خیلی!

ما می‌خواهیم در عرض دو سال مدرک دکتری بگیریم، در عرض دو ماه زبان انگلیسی بیاموزیم، در عرض دو هفته لاغر شویم، در عرض دو روز فیلم‌ساز و خواننده شویم و در عرض دو ساعت یک رمان بخوانیم؛ به‌واسطۀ همین عجله، کلاس‌ها و مؤسساتی به‌راه می‌افتند که با این‌گونه تبلیغات فقط جیب ما را خالی می‌کنند و به ریشمان -که داشتنش این روزها مد است- می‌خندند.
ما عادت داریم در هر جمعی حرف بزنیم و برای خودنمایی سؤال بپرسیم. گاهی هم نامه می‌نویسیم. از رئیس ادارۀ قند و شکر محله تا رئیس‌جمهور از نامه‌پراکنی ما در امان نیستند. مهم نیست که دربارۀ چه چیزی حرف می‌زنیم، یا سؤالمان کلا سؤال است یا جواب، و یا نامه‌مان را کسی می‌خواند یا نه؛ ما دوست داریم خودمان را به دیگران نشان بدهیم، چنان‌که شاعر محبوب و مردمی می‌فرماید: «اومد لب بوم قالیچه تکون داد/ قالیچه‌‌ش خاک نداشت خودشو نشون داد». قالیچه‌های ما خاک ندارد و قصد ما از تکاندنشان فقط خودنمایی است.
ما برای رشد ورزشمان کلی پول می‌دهیم و مربی خارجی استخدام می‌کنیم و انتظار داریم مربی‌های خارجی نظم و آدابی را که در فرهنگ خودشان نهادینه شده به تیم‌های ما انتقال دهند و بازیکنانی با‌دیسیپلین و در حد کلاس بین‌المللی داشته باشیم، اما قضیه برعکس می‌شود؛ مربی خارجی تحت‌تأثیر فرهنگ قوی و تأثیرگذار ما قرار می‌گیرد و دعوا و زد‌و‌بند را در ورزش یاد می‌گیرد، جوری که در چاچول‌بازی دست بقیه را از پشت می‌بندد و برای مربیان داخلی کلاس حقه‌بازی و هوچی‌گری می‌گذارد!
ما اعتقاد داریم که قلیان بیست‌برابرِ سیگار ضرر دارد و سیگار هم بیست‌برابر از قلیان مضرتر است و هوای آلوده شهرمان هم ضررش بیست‌برابر از هر دو تای این‌ها بیشتر است اما هر روز یک پاکت سیگار می‌کشیم و دو وعده در روز قلیان دود می‌کنیم و بیست‌و‌چهار ساعت در هوای آلوده نفس می‌کشیم. ما از سیگار و قلیان و هوای آلوده لذت می‌بریم، اما از هر سۀ این‌ها متنفریم!
در کل، ما خیلی باحالیم، خیلی!
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی