کد خبر : 72704
/ 22:14
دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی:

توسعه‌یافتگی مشهد با «میان‌بُر» نمی‌شود!

«وضعیت بغرنج فعلی توسعه اطراف حرم و نحوه‌ گسترش شهر مشهد و پدیده حاشیه‌نشینی در آن، که یکی از کریه‌ترین جلوه‌های پدیده حاشیه‌نشینی در سطح ملی محسوب می‌شود، به این برمی‌گردد که ما خواسته‌ایم میان‌بر بزنیم، به مسائل سطح توسعه اعتنا نکنیم و مسائل جزئی‌تر خود را حل‌وفصل کنیم.».

توسعه‌یافتگی مشهد با «میان‌بُر» نمی‌شود!

به گزارش شهرآرا آنلاین

خبرنگار: نیک نژاد

«مشهد در مسیر توسعه»، موضوعی است که دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه‌طباطبایی، سعی دارد آن را با روش‌شناسی اقتصاد توسعه توضیح دهد. وی در نشستی با همین عنوان در پژوهشکده ثامن به‌طورمبسوط پاسخ روشنی درباره اینکه توسعه و تمدن‌سازی چه تناسبی با هم دارند، ارائه می‌دهد.

 

توسعه به‌لحاظ مفهومی، پیوند بسیار نزدیکی با مسئله تمدن‌سازی دارد. اگر به تعلیمات دین هم نگاه کنیم، می‌بینیم که یکی از ملاک‌های اصلی تفکیک اهل ایمان از غیر، این است که اهل ایمان به‌وضوح دورنگرند. این تمدن‌سازی چگونه اتفاق می‌افتد؟

برتراند یوبنر، یکی از بنیان‌گذاران دانش نوین آینده‌شناسی برای اولین‌بار در قرن بیستم گفت: دورنگری و آینده‌شناسی، مهم‌ترین پیش‌شرط و پیش‌نیاز تمدن‌سازی است و با این تعبیر خیلی خوب دشوارهای توسعه‌خواهی در یک ساخت رانتی را نشان داد. اگر بتوانیم وجه اندیشه‌ای این مسئله را برای خود روشن کنیم و به ارزیابی قابل‌اعتنایی دراین‌زمینه برسیم، می‌توانیم وضعیت نامطلوب فعلی را تغییر دهیم. 

یکی از درخشان‌ترین تعبیرها در باب توسعه، توسط داگلاس نورث، اقتصاددان، انجام شده‌ است. او می‌گوید رقابت بین کشورها و بین بنگاه‌ها (و ما می‌توانیم اضافه کنیم رقابت بین مناطق) شکل تجسد‌یافته‌ رقابت بین اندیشه‌هاست. پس اگر ما اوضاع نابسامانی داریم، کانون اصلی آن در ساحت اندیشه است. در هر حدی که بتوان این نابسامانی اندیشه‌ای را شناخت و برای آن تمهیدی خردورزانه اندیشید، احتمال اینکه بشود بر آن غلبه کرد، موضوعیت پیدا می‌کند. داگلاس نورث تاکید می‌کند که عنصر اندیشه‌ای و فرهنگی برای هر نوع اندیشه‌ورزی در زمینه‌ توسعه اقتصادی خصلت زیربنایی دارد؛ یعنی به تعبیر او حتی توسعه اقتصادی هم در آخرین تحلیل باید در حیطه فرهنگ و اندیشه حل‌وفصل شود.

 

فهم این دگرگونی‌ها و تحولات، چگونه می‌تواند به ما توضیح دهد که چرا ما به‌طور‌مثال در توسعه اطراف حرم مطهر رضوی، بهترین فرصت‌ها را به تهدید و تهدیدها را به فاجعه تبدیل کرده‌ایم؟

101461.pngداوری براساس موازین روش‌شناختی، می‌تواند دستاوردهای قابل‌اعتنایی برای ما داشته باشد. سوءبرداشت‌ها و ندانم‌کاری‌ها و نفهمی‌ها در زمینه‌ توسعه، بیشترین قدرت توضیح‌دهندگی را دارد. ما با تقدم رتبه‌ای مسائل سطح توسعه به مسائل سطح کلان و تقدم رتبه‌ای مسائل سطح کلان نسبت به سطح خرد روبه‌رو هستیم. امکان ایجاد تغییرات در زیرسیستم‌ها و عناصر و اجزا چه در سطح بنگاه، منطقه‌ و بخش به‌صورت پایدار وجود ندارد، مگر اینکه مسائل سطح توسعه تا حدودی به سامان برسند. وضعیت بغرنج فعلی توسعه اطراف حرم و نحوه‌ گسترش شهر مشهد و پدیده حاشیه‌نشینی در آن، که یکی از کریه‌ترین جلوه‌های پدیده حاشیه‌نشینی در سطح ملی محسوب می‌شود، به این برمی‌گردد که ما خواسته‌ایم میان‌بر بزنیم، به مسائل سطح توسعه اعتنا نکنیم و مسائل جزئی‌تر خود را حل‌وفصل کنیم. اغواگری‌های دستاوردهای جزئی و مقطعی به اندازه‌ای زیاد است که وقتی به عنصر کوته‌نگری نظام‌وار گره می‌خورد، این‌گونه ما را گرفتار می‌کند.

 

یکی از انتقادهایی که در باب توسعه در ایران مطرح می‌شود، این است که چرا ایران باوجود اینکه چیزی نزدیک به ۱۱۰سال است که بودجه مصوب پارلمان دارد، در تحقق اهداف سطح کلان توسعه ناکام است؟

وقتی ما به مسائل سطح توسعه اعتنا نمی‌کنیم، ابزارهای کلان هم مانند ابزارهای سطح خرد خوب کار نمی‌کنند و دچار کژکارکردی می‌شوند، مثلا از اولین بودجه‌ بعد از انقلاب مشروطیت تا امروز، همواره با ابزارها و مشوق‌های پولی و مالی، تلاش شده نابرابری‌های منطقه‌ای کاهش پیدا کند یا مناطق عقب‌افتاده به مناطق پیشرفته تبدیل شود. ۱۱۰سال است که این مشوق‌ها هزینه می‌شود؛ ولی حتی یک منطقه توسعه‌نیافته را نتوانستیم به منطقه توسعه‌یافته تبدیل کنیم و هرگز در کاهش نابرابری‌های منطقه‌ای موفق نبوده‌ایم. آن وقت دوباره خود این نابرابری‌های منطقه‌ای برمی‌گردند و در فرایند توسعه‌، اختلا‌ل‌های معنی‌دار ایجاد می‌کنند و ابزارهای سطح کلان و خرد دوباره دچار سوء‌کارکرد می‌شوند.

 

تمرکز عمده در برنامه ششم توسعه ایران روی رشد اقتصادی است. این رشد اقتصادی چه ابعادی دارد؟

در این سند به‌خاطر فقدان فهم بایسته توسعه‌ای، تمرکز غیرمتعارفی روی رشد اقتصادی قرار گرفته است؛ یعنی به اسم برنامه‌ریزی توسعه، عملا تنها‌کاری که انجام نمی‌دهیم، برنامه‌ریزی برای توسعه است. از برنامه چهارم یعنی از سال۱۳۸۴ تا الان و تا ۵ سال آینده، یکی از آرزوهای دست‌نیافتنی نظام تصمیم‌گیری و تخصیص منابع ما، دستیابی به رشد ۸درصدی است. 

حال شما نگاه کنید که در غیاب آن فهم بایسته، با اینکه زحمت‌های بسیاری کشیده شده و منابع بسیار عظیمی هم تخصیص پیدا کرده، ما هرروز نسبت به روز قبل چه داریم بر سر خودمان می‌آوریم و چگونه خودمان را از اهدافمان دور کرده و مدام بر بحران‌هایمان اضافه می‌کنیم. مثال می‌زنم، از سال۴۲ تا۵۱، میانگین رشد اقتصادی ایران ۱۱.۱درصد بوده است. از سال۵۲ تا ۵۶، این رقم ۱۵درصد بوده و در سال۵۷ رژیم پهلوی سقوط کرده است. وقتی می‌گوییم دغدغه‌ ‌محوری توسعه، تحولات کیفی است و تغییرات کمی کاملا جنبه فرعی دارد، مسئله این است. الان ما خودمان را می‌کُشیم برای رشد ۸درصدکه هرگز اتفاق نیفتاده که اگر هم اتفاق بیفتد، در رژیم پهلوی که نزدیک به دو برابر این رشد بوده، چقدر کارسازی داشته است؟

 

شما جزو منتقدان جدی سند برنامه چهارم توسعه بعد از انقلاب هم بودید؟

بله و الان خیلی متاسفم که اکثریت قریب‌به‌اتفاق پیش‌بینی‌های من تحقق پیدا کرده است. در چهارچوب نگرش کمی‌گرای رشد محور سطح کلان در سند قانون برنامه چهارم، این وفاق در سطح کل نظام تصمیم‌گیری پدیدار شد که با تخصیص میانگین سالانه ۱۶.۵میلیارد دلار ارز، می‌توان به‌طورمتوسط سالانه ۸درصد رشد کرد. ۱۰سال پس از آن یعنی در سال۹۴ وقتی سیاست‌های کلی برنامه ششم انتشار یافت، دوباره گفتند رشد ۸درصد می‌خواهیم. حالا اینکه هدف‌گذاری کمی اسمش سیاست‌ کلی است یا نه، داستان خود را دارد. سخن‌گوی دولت و رئیس سازمان برنامه‌ریزی کشور اعلام کرد که ما از این مطالبه استقبال می‌کنیم؛ به‌شرط اینکه سالی ۲۰۰میلیارد دلار دراختیار ما قرار بگیرد. من که کمابیش مسائل را دنبال می‌کنم، می‌دانم برآوردهای خیلی بالاتر از آن هم وجود داشته، ولی همین رقم محتاطانه هم به ما می‌گوید چیزی که ۱۰سال پیش با سالی ۱۶.۵میلیارد دلار حاصل می‌شد، الان ادعا می‌شود که با سالی ۲۰۰میلیارد دلار حاصل می‌شود. مسائل سطح توسعه ما، وضع فاجعه‌آمیزی پیدا کرده است و متولی ندارد.

 

فکر می‌کنید این اتفاق درمورد سند ششم توسعه هم تکرار شده است؟

متاسفانه از منظر ابتدایی‌ترین ضابطه‌ها برای طراحی یک برنامه توسعه، آنچه به‌عنوان لایحه برنامه ششم تقدیم مجلس شده و دستکاری‌هایی که درون مجلس کردند، حتی در مقایسه با اسناد بی‌کیفیت برنامه‌های قبلی، یکی از بدترین و ضعیف‌ترین و کم‌کیفیت‌ترین سندهاست. می‌توانیم بگوییم از این طریق قطعا آبی برای کشورمان گرم نمی‌شود. ما فقط ادا درمی‌آوریم، زمان را از دست می‌دهیم و منابع مادی و انسانی را هدر می‌دهیم. درحالی‌که این موضوعی است که در تسخیر علم قرار دارد. 

خطوط کلی آن کاملا مشخص است، ضوابط و معیارهای آن مشخص است و ما باید برمبنای علم تصمیم‌گیری کنیم. مهر سال۹۲ مرکز پژوهش‌های مجلس گزارشی منتشر کرده است که می‌گوید در دوره هشت‌ساله مسئولیت احمدی‌نژاد در مقایسه با دوره هشت‌ساله مسئولیت خاتمی، ارزبری هر واحد جی‌دی‌پی ایران پنج برابر افزایش پیدا کرده است؛ یعنی بی‌سابقه‌ترین سطح فساد و ناکارآمدی تجربه‌شده در پنجاه سال اخیر کشور. پس ما روزی باید بفهمیم که نیت‌خوب‌داشتن برای جلوبردن کار لازم است، ولی کافی نیست. 

شرط کفایت این است که به تعبیر دراکر، خودمان را به‌گونه‌ای تربیت کنیم که در فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع، علم فصل‌‌الخطاب باشد. من جزو جدی‌ترین منتقدان جهت‌گیری‌های اقتصادی دوره خاتمی بودم. مسئله این نیست که در دوره خاتمی اشکال در سیاست‌گذاری اقتصادی کم بوده، اما چون به‌طور نسبی اعتنای بیشتری به مسائل سطح توسعه شده بود، تفاوت عملکرد ۴۰۰درصد می‌شود. ما در حسرت رشد ۸درصدی بی‌کیفیت می‌سوزیم و شرایطی را تجربه می‌کنیم که در یک دوره کمتر از سه سال چیزی بالغ‌بر ۳۰درصد از رشد تورم کاسته می‌شود، اما هیچ‌کس احساس بهبود کیفیت نمی‌کند؛ یعنی در یک ساخت توسعه‌نیافته رانتی، کمیات معنی‌داری خودشان را از دست می‌دهند.

..........................................

 

  • اقتصاد رانتی در جستجوی برداشت از نکاشته‌هاست

 

وقتی بین ذهنیت مشوش و هویت مشوش درباره توسعه، رابطه و پیوندی تمام‌عیار وجود دارد، چه راه‌هایی برای برون‌رفت از این وضعیت وجود دارد؟

یکی از راه‌ها این است که از جنبه روش‌شناختی به اندیشه توسعه ورود پیدا کنیم. هر انسان مسلمان توسعه‌خواه صادقی باید برای خودش دراین‌زمینه مسئولیت تعریف کند. دراکر می‌گوید ماجرای عبور از توسعه‌نیافتگی و میل به توسعه، مستلزم جایگزینی اقتدارهای مبتنی‌بر پول و زور (و من اقتصادهای رانتی را هم اضافه می‌کنم) و اقتدارهای مبتنی‌بر فریب و دستکاری واقعیت، با اقتدارهای مبتنی‌بر علم است. با کمال تاسف، یکی از کانون‌های اصلی آسیب‌پذیری ساحت علم در کشور ما این است که در نظام رسمی آموزشی، جایگاه بایسته‌ای برای روش‌شناسی در نظر گرفته نشده است. ما در ایران راجع به نوامیس شخصی‌مان غیرت‌ورزی داریم؛ ولی متاسفانه تعرض به نوامیس فراشخصی‌مان آن‌طور که باید، واکنش‌برانگیزی ایجاد نمی‌کند. وقتی بزرگ‌ترین تعرض‌ها به منافع ملی بشود، سازوکارهای پایش و نظارت جلوگیرنده کار نمی‌کند. دیدید که در اوج دوره شکوفایی نفتی بزرگ‌ترین فاجعه‌ها به ایران تحمیل شد و سنسورهای سیستم قادر نبود واکنش بموقع نشان بدهد، اگر نگوییم بخش بزرگی از سنسورهای سیستم نیز در دامن‌زدن به این بحران‌ها و تسریع آن‌ها نقش فعال داشتند. چند بار دیگر باید این آزموده‌های مکرر را بیازماییم که به خطابودن، تسلط «روش‌ شناختی» پیدا کنیم؟

 

گفتید یکی از ارکان‌های مهم توسعه‌خواهی این است که در فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع، سهم دانایی را ارتقا ببخشیم. منظورتان چیست؟

الان کشور چندجور بحران دارد. ما مطالعاتی داریم که هم برش استانی دارد و هم ملی و در مرکز تحقیقات وزارت کشاورزی خاک می‌خورد. محاسباتی که در جهاد کشاورزی شده است، نشان می‌دهد اگر در محصولات جالیزی به‌سمت کشت گلخانه‌ای برویم، یعنی اندکی سطح دانایی را در الگوی تولید ارتقا دهیم، میزان آب‌بری محصولات جالیزی ۹۰درصد کاهش پیدا می‌کند؛ ولی در ساخت رانتی به‌جای اینکه این راه‌حل‌ها دنبال شود، طرح «نکاشت» دنبال می‌شود. این تعبیر را اولین‌بار آدام‌اسمیت در تاریخ علم اقتصاد در کتاب «ثروت و ملل» به کار برد. او می‌گوید اقتصاد رانتی اقتصادی است که مردم در جستجوی برداشت از نکاشته‌ها هستند. مسائل سطح توسعه ما متولی ندارد. واکنش‌ها عمدتا تحت‌تاثیر ملاحظات و منافع کوته‌نگرانه‌ کوتاه‌مدت است. مطالعه جهاد کشاورزی می‌گوید اگر ما آن کار را با شیوه‌ای که همه ظرفیت‌هایش هم وجود دارد، انجام دهیم، آب‌بری ۹۰درصد و زمین‌بری ۸۵درصد کاهش پیدا می‌کند و محصول کشور درآن‌زمینه چیزی در حدود هفت برابر افزایش می‌یابد. ما داریم خودمان را برای تغییر ۸درصدی می‌کشیم و هرگز هم حاصل نمی‌شود که اگر حاصل بشود، به شرحی که در دوره پهلوی گذشته کارکرد نداشته، ولی اگر در کانال توسعه برویم، یک‌دفعه یک تغییر فوری ۶۰۰درصدی در بازدهی اتفاق می‌افتد.

 

چرا ساختار نهادی ما همچنان ترجیح می‌دهد رانت‌خواری، رباخواری و مفت‌خواری را ترویج کند؟

چون ما درک بایسته‌ای از مسائل سطح توسعه‌مان نداریم. بحث بر سر این است که ساختار نهادی ما بیش از آنکه مشوق خلاقیت و تولید و انباشت باشد، مشوق مفت‌خوار‌ی و توزیع مجدد است. الان در ایران اگر کسی سراغ تولید برود، تنبیه می‌شود؛ اما اگر سراغ دلالی، واردات و رباخواری برود، تشویق می‌شود. سازه‌های ذهنی ما هم از این پشتیبانی می‌کند. ما آدم موفق را آدم تلاشگر نمی‌دانیم، آدمی می‌دانیم که یک‌شبه ره صدساله برود؛ یعنی در ذهن ما هم مفت‌خوارگی ارزش است و نظام قاعده‌گذاری‌مان هم از آن پشتیبانی می‌کند.

..........................................

 

  • دیدگاه یک/ تنهاراه نجات کشور خلاقیت است

 

در قرآن به صراحت درباره ربا حرف زده شده است. ربا یعنی چی؟ یعنی مفت‌خوارگی؛ یعنی کار را یکی بکند، برخورداری مال یکی دیگر باشد. حالا بعضی‌ها آن را می‌پیچانند که این رباست یا بهره.

 

حاکمیت سرمایه در ایران و در کشورهای پیشرفته

ما مطالعه‌ای انجام دادیم که ببینیم کرامت انسان دربرابر حاکمیت سرمایه در کشورهای عضو او‌ای‌سی‌دی یعنی ۲۸ کشور بسیار پیشرفته صنعتی جهان چطور است. 

برای آن‌ها خلاقیت و تولید‌محوری چگونه است و برای ما که درمورد ربا می‌گوییم «فعزنو بحرب من‌ا...» چگونه است. سوال این بوده که اگر در کشورهای عضو او‌ای‌سی‌دی کسی بخواهد کار نکند و از محل سپرده‌گذاری در بانک و دریافت بهره‌ آن پول امورات خود را بگذراند، چقدر باید سپرده بگذارد تا بتواند حداقل دستمزد یک سال را دریافت کند؟ محاسبات ما نشان داد که باید بین ۱۵تا ۴۵میلیون دلار سپرده بگذارد تا بتواند از دستمزد سالانه بهره بگیرد و کار نکند. 

رقم مشابه برای ایران ۲۰هزار دلار بود؛ یعنی در مقایسه می‌بینیم حاکمیت سرمایه در ایران، بین ۷۵ تا ۲۲۵ برابر آن‌هاست. پس معلوم می‌شود این ساختار نهادی روی خوش به تولید ندارد و برایش فرقی نمی‌کند که این تولید در عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ یا اجتماع باشد. 

هر جا ردی از خلاقیت باشد، قرار است با آن برخورد ‌شود. از دل چنین‌مناسباتی به یقین توسعه در نخواهد آمد و وقتی این اتفاق می‌افتد، ماجرا فقط این نیست که ما زمان را از دست می‌دهیم، به اعتبار اینکه حریفان و رقبای ما یک خرده از ما هوشیارتر هستند؛ حتی بقای ما هم تهدید می‌شود. 

 

خلاقیت، راه نجات کشور است

الان بیش از ربع قرن است که می‌گویند جهان وارد دوران جدیدی به‌نام دوران شتاب تاریخ شده و هزینه‌ فرصت غفلت و سهل‌انگاری نسبت به هر دوره‌ تاریخی دیگری بالا رفته است. 

چقدر همه باید تلاش کنیم تا بتوانیم از این چاه‌ویل ‌کوته‌نگری و پاداش‌دادن به نکاشته‌ها بیرون بیاییم و بدانیم خلاقیت، راه نجات کشور است؟ این خلاقیت در ساحت فرهنگی می‌شود خلق اندیشه‌های راهگشا، ارائه صورت‌بندی‌های دقیق و عالمانه از واقعیت‌های موجود و بایسته‌های کشور و در عرصه تولید، یعنی ارتقای بنیه تولید ملی. 

اینکه هرکدام از این‌ها چه لوازم و بایسته‌هایی دارند، می‌تواند یک مسئله حیاتی باشد؛ اما مهم‌ترین رکن ماجرا این است که هیچ یک از وجوه حیات جمعی ما، خصلت انتزاعی و تجریدی ندارد.

 

قفل‌شدگی به تاریخ

در غیاب تمسک به تحلیل‌های سطح توسعه و از طریق برخورد سهل‌انگارانه با مسائل بنیادی بازتولیدکننده توسعه‌نیافتگی، با پدیده وابستگی به مسیر طی شده یا قفل‌شدگی به تاریخ مواجه می‌شویم. عده‌‌ای از طریق کج‌فهمی یا سوءتفاهم یا علم ناقص یا هر چیز دیگری، تصور می‌کردند اگر ما با مسائل بنیادین سهل‌انگارانه برخورد کنیم، می‌توانیم قدمی به جلو برداریم و آن دستاوردها را تثبیت و پایدار کنیم. آن‌هایی که جنبه آکادمیک داشتند، وقتی راجع به مسائل سطح توسعه بحث می‌شد، می‌گفتند این یک پدیده توطئه‌آمیز محصول مناسبات جنگ سرد است. الان بیش از ربع قرن از پایان جنگ سرد گذشته و رونق مطالعات توسعه نه‌تنها کمتر نشده، بلکه بسیار بیشتر شده است؛ حتی رونق مطالعات توسعه در شرایط کنونی جهان در قسمت‌های به‌غایت‌پیشرفته‌تر، به‌مراتب بیشتر است. رمزگشایی این دو مسئله در کنار همه مشاهدات روزمره از سرنوشت خودمان می‌تواند به ما کمک کند که واقعیت را همان‌طور که هست، ببینیم.

..........................................

 

  • دیدگاه دو / اقتصاد مقاومتی با سیاست و فرهنگ پیوند دارد

اگر ما در حیطه اقتصاد هر تغییری به‌سمت توسعه می‌خواهیم، دقیقا باید بایسته‌های تغییرات متناسب در بقیه وجوه را هم تعریف کرده باشیم. چیزی که الان به اسم اقتصاد مقاومتی اجرا می‌شود، یک‌نوع بازگشت به ۷۰سال پیش است؛ یعنی زمانی‌که ما تازه تجربه برنامه‌ریزی توسعه را شروع می‌کردیم. ۷۰سال پیش تصور این بود که ماجرای توسعه از طریق تعریف پروژه‌های منتسع از هم حل‌وفصل می‌شود. الان تا به عزیزان بگویید چه‌کار کردید، می‌گویند فلان‌تعداد ابرپروژه تعریف کردیم و زیر هر کدام از این ابرپروژه‌ها تا دلت بخواهد پروژه تعریف کردیم.

 

گره‌های اصلی، سرجای خودش هست

شما الان هر تفسیر راهبردی راجع به توسعه‌نیافتگی ایران از۵۰سال پیش یا ۴۰۰سال پیش بیاورید، می‌بینید هیچ چیزی تکان نخورده است. وقتی ما آن مسائل بنیادی را حل‌وفصل نمی‌کنیم، صورت و ظواهر امور خیلی تغییر می‌کند؛ ولی آن گره‌های اصلی که ما را زمین‌گیر کرده، سرجای خودش هست. کتاب گنج شایگان که در ربع اول قرن بیستم توسط محمدعلی جمال‌زاده نوشته شده، یکی از اولین‌ کتاب‌هایی است که به روش علمی درباره مسائل اقتصادی ایران نوشته شده است. در یکی از صفحات این کتاب می‌گوید نگرش سطح توسعه را باید به همه آموزش دهیم که بتوانند مسائل را بنیادی ببینند، نه سرسری و سهل‌انگارانه. جمال‌زاده می‌گوید: ایران چهار گرفتاری بنیادی دارد که نمی‌گذارند ما جلو برویم. الان بعد از ۱۰۰سال از نگارش این کتاب می‌بینیم به‌لحاظ مضمون و محتوا چیزی تغییر نکرده است.

 

اندیشه توسعه غریب است

یکی از عزیزان می‌گفت من به لفظ توسعه آلرژی دارم. از لفظ پیشرفت استفاده می‌کنم. توسعه یک رشته علمی است. آدم مگر به رشته علمی هم آلرژی پیدا می‌کند؟ در درون دیسیپلین توسعه کسانی بوده‌اند که در زمانی تفسیر خاصی از توسعه می‌دادند که آن تفسیر خاص مثلا می‌گفتند برای توسعه، غربی‌شدن اجتناب‌ناپذیر است. الان بیش از چهار دهه است که آن‌ها خودشان دیگر آن حرف را نمی‌زنند. ما در ساحت علم حرف آخر نداریم. با موازین روش‌شناختی اعتبار گزاره‌هایشان سنجیده می‌شود و وقتی بفهمند دیگر لج نمی‌کنند و خودشان را تصحیح می‌کنند. درحالی‌که حتی لفظ پیشرفت اصطلاح قرن‌نوزدهمی همین توسعه است و نظریه پیشرفت از نظر بنیان‌های فکری فلسفی به داروینیسم اجتماعی تکیه دارد. همه این‌ها دلایلی درباره غربت اندیشه توسعه و فقدان مطالعات جدی دراین‌زمینه است که با کمال تاسف در این کوتاهی نقش دانشگاه‌ها کم نبوده است. دانشگاه‌ها می‌گویند علم تقاضامحور است، اگر تقاضا باشد، علم رشد پیدا می‌کند. این حرف درست است؛ ولی بالاخره در تاریخ علم همیشه کسانی بوده‌اند که علی‌رغم فقدان تقاضا تلاش و خلق‌تقاضا کرده‌اند. 

 

حساسیت اقتصاد به تورم و بیکاری

در شرایط تورمی، قیمت‌ها منعکس‌کننده‌ واقعیت‌های کم‌یابی نیستند؛ بنابراین به بازیگران اقتصادی، یعنی واحدهای سطح خرد علائمی نادرست می‌دهند و بازیگران سطح خرد وقتی علائم نادرست دریافت می‌کنند، دچار سوء‌تخصیص منابع می‌شوند؛ بنابراین اول باید بستر کلان مساعدت کند که انتظار داشته باشیم واحدهای سطح خرد درست عمل کنند. علوم انسانی، استثناها را منکر نمی‌شود. همیشه ممکن است در شرایطی که بستر کلان نامساعد است، واحدهای استثنایی وجود داشته باشند که با بهره‌گیری از ویژگی‌های استثنایی بتوانند خلاف مسیر آب شنا کنند؛ ولی مسئله این است که با استثناها نمی‌شود سیستم بنا کرد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی