کد خبر : 72502
/ 09:16
گفتگو با دکتر علیرضا عاشوری، رئیس سابق دانشگاه فردوسی مشهد و موسس انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا در آریزونا؛

آمریکانرفته‌‌ها آنجا را دوست دارند!

دکتر علیرضا عاشوری سال‌‌ها در آمریکا، انگلستان و استرالیا تحصیل کرده است و اولین انجمن اسلامی دانشگاه آریزونا را تاسیس کرد. احساس و علاقه به حضرت امام(ره) و حقیقت انقلاب اسلامی باعث شد تا مصاحبه‌ای با ایشان داشته باشیم.

آمریکانرفته‌‌ها آنجا را دوست دارند!

حمیده وحیدی- لازم به ذکر است دکتر عاشوری در سال۱۳۲۸ در یکی از روستا‌های شهرستان اسفراین به دنیا آمد. ازآنجاکه محل زندگی‌اش مدرسه نداشت، تا کلاس چهارم را در روستای کوران در هشت‌کیلومتری زادگاهش به تحصیل پرداخت. ادامه تحصیلات را در شهرستان سبزوار و اسفراین سپری کرد. در سال۵۱ موفق به کسب مدرک لیسانس در رشته زمین‌شناسی از دانشگاه مشهد و در سال۵۶ عازم آمریکا شد و مقطع کارشناسی‌ارشد را در دانشگاه آریزونای آمریکا تا سال۵۸ گذراند. در سال۷۵ رتبه دانشیاری و در سال۸۱ رتبه استادی گروه زمین‌شناسی را کسب کرد. یک دوره تحصیلی در انگلستان و استرالیا نیز گذرانده‌ است. همین طور در دهه۷۰ رئیس دانشکده مهندسی نفت اهواز و هم‌زمان معاون آموزشی دانشگاه نیز بوده. همین‌طور یک سال ریاست دانشکده علوم را نیز در کارنامه دارد.

دکتر علیرضا عاشوری را بیشتر دانشجویان نسل دهه۸۰ به‌عنوان رئیس دانشگاه فردوسی مشهد می‌شناسند؛ یکی از گلایه‌‌های همیشگی خبرنگاران رسانه‌ای نبودن و ندادن مصاحبه بوده است؛ راضی‌کردن او برای پاسخ‌گویی به سوالات ما کار چندان راحتی نبود.

 

شما موسس انجمن اسلامی در آریزونای آمریکا هستید. شاید این سوال برای خیلی‌‌ها مطرح باشد که انجمن‌‌های اسلامی در خارج از کشور تا چه اندازه می‌توانند مفید باشند و این حرکت تا به امروز چقدر ثبات داشته است؟

انجمن های اسلامی‌‌ سال‌‌ها قبل از انقلاب در کشور‌های خارجی فعال بوده‌اند و این انجمن‌‌ها سابقه بسیار دیرینه دارند. در داخل آمریکا، شهر واشنگتن مرکز اصلی انجمن‌‌های اسلامی است. آریزونا در جنوبی‌ترین مرز آمریکا قرار دارد که هم‌مرز با مکزیک است و تا سال۱۳۵۶ هرگز انجمن اسلامی در آنجا فعال نبوده است. 

آن زمان خبر‌ها درست مخابره نمی‌شد. به همین دلیل توانستم به‌سختی، رادیویی را تهیه کنم. یادم هست بچه‌‌های ایرانی جلسات و دورهمی‌‌هایی داشتند. معمولا جلسات در اروپا و آمریکا در عصر جمعه برگزار می‌شد. همان وقت از بچه‌‌های حاضر پرسیدم، خط فکری‌تان درباره انقلاب چیست؟ پاسخ دادند «ما اصلا به سیاست، کاری نداریم». اما بعد‌ها با چندمرتبه ملاقات متوجه شدم کمونیست هستند. 

یادم هست خیلی سعی کردند من را هم به‌سمت خودشان بکشند اما دیدم اصلا نمی‌توانم با آن‌‌ها کنار بیایم. به همین دلیل تمام تلاش خودم را کردم تا جلسه‌ای را در مسجد آریزونا برگزار کنم تا بچه‌‌های مسلمان و خط امام(ره) در آن شهر بتوانند دور هم جمع شوند و در آن شرایط خاص سال‌‌های۵۶، ۵۷ و ۵۸ در جریان برنامه‌‌های روز قرار بگیرند؛ البته مشکلی که از گذشته تا امروز در اروپا داریم این است که بیشتر مسجد‌ها را عربستان ساخته است و آن زمان، خطبه‌‌هایی که امام‌جماعت می‌خواند، خیلی سطح پایین بود. کم‌کم همراه پنج نفر اولین انجمن اسلامی آریزونا را تشکیل دادیم؛ البته آن‌قدر شرایط بد بود که نام فامیلی‌مان را نمی‌گفتیم و همه با نام کوچک یکدیگر را صدا می‌زدند.

 

پس چرا تا این اندازه درباره آزادی‌بیان در آمریکا صحبت می‌شود و خیلی‌‌ها معتقدند سمن‌‌ها قدرت کاملی برای بیان افکارشان دارند؟

دقیقا مشکل همین است. آن‌‌ها سعی دارند کشورشان را آن‌طور‌که نیست، نشان دهند. در آمریکا واقعا خفقان وجود داشت. شاید آن‌‌هایی که نرفته باشند، فکر کنند آنجا مهد تمدن است. درصورتی‌که آمریکا یکی از بسته‌ترین فضاهای فکری را دارد. 

گاهی به کسانی که حتی به آمریکا رفته‌اند، خرده گرفته‌ام که چرا کلمه «دموکراسی» را برای آمریکا استفاده می‌کنید؟ مگر آنجا آزادی‌بیان وجود دارد؟ برای ‌مثال خود من در هنگام ورود، نزدیک به چند ماه درگیر یادگیری زبان بودم. اتفاقا هم کلاسی‌‌هایی از دیگر کشور‌های جهان‌سوم داشتم. واقعا موسسه آموزشی باتوجه‌به پولی که می‌گرفت، حرف‌‌های خیلی ساده‌ای به ما آموزش می‌داد. 

درصورتی‌که من رفته بودم تا زمین‌شناسی بیاموزم. یک‌ مرتبه معلم ما رو به من کرد و گفت «فلانی، برو مدیر کالج با تو کار دارد». 

آن زمان مدیر زبانمان خانمی یهودی بود. قصد کردم بعداز اتمام کلاس به او مراجعه کنم. دیدم که معلم دوباره تذکر داد تا کلاس را ترک کنم. وقتی وارد دفترش شدم، دیدم آن خانم یهودی دفتر تکلیفم را بالا آورد و پرسید «آیا این دفتر توست؟» جواب دادم، بله. با تشر از من پرسید «این چیست که نوشته‌ای؟» 

درست به‌خاطر نداشتم؛ خوب که به دفتر نگاه کردم دیدم این جمله را در دفتر گرامرم نوشته‌ام که «اکثر کلاس های زبانی که در آمریکا برگزار می‌شود، جنبه تجارتی دارد و چیزی به انسان یاد نمی‌دهد؛ مگر تعداد کمی از آن‌‌ها» به آن خانم گفتم، این حقیقت کلاس‌‌های آمریکاست. 

آن خانم صدایش را بالا برد و گفت «یعنی تو اعتقاد داری در آمریکا این‌گونه عمل می‌شود؟» جواب دادم، بله. او هم با عصبانیت گفت «ما تو را اخراج می‌کنیم». من هم تعصب ایرانی‌ام برخاست و گفتم، اگر می‌خواهید اخراج کنید، همین حالا انجام دهید. او که مستأصل شده بود، از من خواست از اتاق خارج شوم. معلمی که آن زمان از افراد سی‌آی‌اِی بود، پیشم آمد و گفت «بهتر است چون با صدای بلند صحبت کردی، عذرخواهی کنی». 

من زیربار نرفتم و گفتم، بهتر است اخراج شوم. اما آن آقا گفت «پس بهتر است من ازطرف تو عذرخواهی کنم که قائله بخوابد». یعنی یک‌طوری می‌خواست بازهم من را مقصر جلوه دهد. این خاطره را نقل کردم تا متوجه شوید دولت آمریکا حتی تکلیف داخل دفتر را هم زیرنظر دارد، چه برسد به فعالیت های سیاسی.

 

تهدیدی هم نسبت‌به شما انجام شد؟

اولین روز قدس به فرمان امام(ره)، تصمیم به راه‌پیمایی در آریزونا گرفتیم. همسرم هم آن زمان به آمریکا آمده بود. کلی با بچه‌‌های انجمن اسلامی تدارک دیده بودیم اما صبح زود، یکی از مسئولان به من زنگ زد و گفت «راه‌پیمایی‌تان را کنسل کنید که ازطرف صهیونیست‌‌ها تهدید شده‌اید و اگر هر اتفاقی بیفتد، مسئولیتش با شماست». خیلی نگران شدم اما چیزی به همسرم نگفتم. نمی‌توانستم جلوی آن‌همه شوروشوق بچه‌‌ها را بگیرم. برای همین، از خدا خواستم به ما کمک کند؛ چراکه خدا بهتر از نیتمان باخبر بود. بنابراین راه‌پیمایی انجام شد اما خودم عقب‌تر از همه حرکت می‌کردم؛ چراکه می‌دانستم آن‌‌ها اگر هم حمله کنند، قصد غافل گیری ما را دارند. اتفاقا راه‌پیمایی خوبی هم صورت گرفت و فقط صهیونیست‌‌ها از ترسشان تعدادی سنگ از پشت دیوار پرتاب کردند. این راه‌پیمایی در زمان خودش خیلی تاثیرگذار بود و ما سخنرانی‌‌های خوبی داشتیم.

 101229.jpg

این انجمن اسلامی آن‌قدر قدرت پیدا کرد که بتوانید در ذهن مردم آن منطقه آمریکا تاثیرگذار باشید؟

فکر می‌کنم حقیقتی را بگویم که شاید برخی‌‌ها کمتر گفته باشند ولی اغلب کسانی که به آمریکا سفر کردند، این واقعیت را می‌دانند که اصلا اطلاعات عمومی و سیاسی مردم اروپا و آمریکا را اگر بخواهیم با مردم ایران مقایسه کنیم، بدون‌تردید سطح بچه‌‌های ما در مدارس راهنمایی بالاتر از سطح اطلاعات اساتید دانشگاه‌‌های آن‌‌هاست.

 

چه خاطره‌ای از آن روز‌ها دارید و اینکه چطور توانستید سخنان حضرت امام(ره) را انتقال دهید؟

حضرت امام(ره) اصلا مهری داشت که به صورت الهی در دل‌‌ها می‌نشست. یادم هست یک‌بار یکی از بچه‌‌های انجمن اسلامی با ناراحتی گفت «پیرزنی آمریکایی آمده است و عکس امام(ره) را می‌خواهد». 

ما آن زمان عکس بسیار زیبایی از امام(ره) را آویزان کرده بودیم. بچه‌‌ها تعصب داشتند که عکس را ندهند و می‌گفتند «این‌‌ها مسلمان نیستند». اما من این مسئله را قوّتی برای تبلیغ می‌دانستم. ابتدا تصمیم داشتم عکس دیگری به او دهم اما پیرزن اصرار کرد که همین عکس را می‌خواهد. در لحظه آخر، پرسیدم، از چه چیز امام‌خمینی(ره) خوشت آمده است؟ جواب داد «ایشان نگاه نافذی دارد و او را واقعا دوست دارم».

 

در بین صحبت‌‌هایتان به این اشاره کردید که مردم آمریکا خود افرادی ساده‌لوح در سیاست هستند. پس چطور سران این‌چنین مکاری دارند؟

دقیقا اگر نگاه کنید، می‌بینید که سران آمریکا به‌طور آباواجدادی در سیاست بزرگ شده‌اند. در زمان شاه هم توده مردم ایران آگاهی سیاسی نسبت‌به جهان پیرامونشان نداشتند و به‌حق باید گفت رشد آگاهی بالایی که امروز مردم ایران دارند، از انقلاب است. 

رمز پیروزی امام(ره) این بود که همه‌چیز را دست خود مردم داد. امام(ره) می‌گفتند «اگر توده مردم آگاه باشند، خودبه‌خود مشکلات را حل خواهند کرد». الان هم یکی از گلایه‌‌هایم حتی از رسانه خودمان این است که ننویسیم حضرت امام(ره) یکی از بزرگ‌ترین رهبران دهه‌‌های اخیر است؛ بلکه بگوییم «حضرت امام(ره) بزرگ‌ترین رهبر بعداز ائمه‌اطهار(ع) در ۱۴۰۰سال پیش هستند». 

اگر دیگر کشور‌ها کسی مانند امام(ره) داشتند، تا قرن‌‌ها او را بزرگ می‌کردند. ما قبل‌از امام(ره) هم رهبران دینی دیگری داشته‌ایم اما هیچ‌کس در همه ابعاد ورود نکرد. ایشان را می‌توان «جامع ابعاد» نامید.

 

شما قبل‌از انقلاب برای تحصیل به آمریکا رفتید. فکر می‌کنید انقلاب ایران چقدر در بالابردن سطح علمی دانشجویان موثر بوده است؟

به نظر من، این پاسخ برای همه روشن است؛ مگر کسی بخواهد خودش را به خواب بزند. در رشته خودم یعنی زمین‌شناسی قبل‌از انقلاب تا لیسانس بیشتر نداشتیم اما در همین دانشگاه فردوسی، در دهه۷۰ دکتری را ایجاد کردیم.

طبق منویات رهبری، بنده به تاثیر از حرف‌‌های ایشان که گفته بودند «۳۰درصد از دانشجویان ما باید تحصیلات تکمیلی داشته باشند»، تحصیلات تکمیلی را گسترش دادم. هرچند به مزاج برخی‌‌ها خوش نیامد اما حرف رهبری باید انجام می‌شد. بسیاری از کشورها از نظر علمی قابل‌قیاس با ایران نیستند به خصوص در مسائل پزشکی که به موفقیت‌‌های بزرگی دست پیدا کرده ایم.

..........................................

 

  • دریچه یک/ چرا با ادبیات دیگری با آمریکا صحبت کنیم؟!

 

نگاه مردم را نسبت به انقلاب چطور می بینید؟

بیست‌ودوم بهمن هر سال، بیان‌کننده حقیقت و حرف دل مردم درباره انقلاب است. ما هیچ‌وقت ندیدیم که استقبال مردم کمتر از سال‌های گذشته باشد. امروز تعجب می‌کنم برخی از سیاست‌مداران ما چرا می‌خواهند با ادبیات دیگری با آمریکا صحبت کنند. این مسئله حقیقتا جای‌تاسف دارد. 

ماهیت ما و آمریکا داستان آب‌وآتش است و در کنار هم نمی‌توانیم باشیم؛ چراکه آمریکا خوی استکباری‌اش را حفظ کرده است، ما هم زیربار ظلم نمی‌رویم. این انقلاب از پیروی از امام‌حسین(ع) و محرم و صفر، جان گرفته است. 

البته باید بگویم این مسئله به دست آقای اوباما، بوش یا دیگران نیست. مجموعه‌ای پشت‌پرده است که آن سیاست آمریکا را می‌گرداند. الان هم می‌بینید که آقای ترامپ همان کارهای اوباما را می‌کند. اوباما هم مانند بوش عمل می‌کند. یکی دستکش مخملی می‌پوشد، منتها زیر آن همان انگشتان فولادی دیده می‌شود. 

 

نظرتان درباره سیاست های پنهان همیشگی انگلستان چیست؟

اگر بخواهیم ریشه کار را هم ببینیم، مرگ اصلی بر انگلیس باد که او فتنه‌گر تمام دنیاست؛ اما چرا ما روی آمریکا تمرکز داریم؟ چون به قول حضرت امام(ره)، آمریکا مظهر قدرت ظلم است. یادم هست در زمان توطئه سلمان رشدی بعد از پیام حضرت‌امام(ره) تجمعی داشتیم. آن زمان دیدم که پاکستانی‌ها عکس امام(ره) را شبیه قلب روی پیراهن دوخته بودند.

از یکی از آن‌ها علت را جویا شدم که جواب دادند «شما ایرانی‌ها قدر امام(ره) را نمی‌دانید. من اگر توان داشتم، سینه ام را می‌شکافتم و این عکس را روی آن می‌دوختم. شما چون در مرکز نعمت هستید، قدردان نیستید؛ اما ما می‌فهمیم امام‌خمینی(ره) چه نعمت بزرگی است.» 

 

در زمان رحلت حضرت امام (ره) در انگلستان بودید. فضای خارجی چگونه بود؟

در چهاردهم خرداد، دوستان ایرانی مقیم انگلستان به خانه ما آمده بودند و عزاداری می‌کردیم. آن شب اخبار سراسری۱۰ بی‌بی‌سی با این تیتر شروع شد «جهان غرب امشب خواب راحتی دارد؛ چون خمینی(ره) مرد.» اگر همین حالا هم تامل کنید، می‌بینید این تنها یک جمله نیست، بلکه عنوان می‌کند جهان غرب در زمان حیات امام(ره) خواب راحتی نداشته است، پس ببینیم امام(ره) چه کسی بود. پیرمردی که در اتاقی سه‌درچهار نشسته است، اما جهان غرب از نبودنش خو‌ش‌حال می‌شود. در آن شرایط درگیر دو احساس متضاد بودم؛ هم غصه ازدست‌دادن امام(ره) را داشتم و هم غرور عظمت ایشان در دنیا به دلم افتاده بود.

..........................................

 

  • دریچه دو / ما همه «خمینی(ره)» هستیم

 101230.jpg

بعداز انقلاب، فضای رسانه‌ای و مردم آمریکا تا چه اندازه با ما آشناتر شد؟

دی‌ماه۵۸ بود. هرچه تلویزیون و رادیو درباره امام(ره) می‌گفتند، حقیقت نداشت و این ناراحتم کرده بود. همان وقت برای گرفتن مدرکم مراجعه کردم. متصدی دختری سیاه‌پوست با پوشش مرسوم آمریکایی بود. درست به‌خاطر دارم وقتی روبه رویش قرار گرفتم، با لحن آرامی گفت «کنار من بنشین». باتوجه‌به فرهنگ آن‌‌ها برایم این حرف عجیب بود و فکر کردم مگر قرار است چه بگوید. صندلی را کشیدم و با تردید نشستم که صدایش را پایین آورد و پرسید «ایرانی هستی؟» جواب دادم، بله. ادامه داد «برمی‌گردی حتما» بازهم پاسخ مثبت دادم که گفت «خمینی(ره) را می‌بینی؟» خیلی تعجب کردم اما جواب دادم، بله. آهی کشید و گفت «به ایشان بگو، یک فکری هم برای ما سیاه‌پوستان بکند». در همان سال‌‌ها، قرارداد «کمپ‌دیوید» بسته شده بود. یکی از شبکه‌‌های آمریکا هر شب نیم ساعت اخبار سراسری پخش می‌کرد. یکی از همین شبکه‌‌ها که وابسته به صهیونیست بود، پخش‌زنده داشت. خبرنگار گفت «من از یکی از روستا‌های دورافتاده لبنان با شما صحبت می‌کنم» و بعد دوربین را چرخاند. دیدم یکی از بچه‌‌های لبنانی گفت «خمینی (ره) می‌آید و وضعیت ما را درست می‌کند». یکی دیگر از بچه‌‌ها رو به خبرنگار گفت «نام من خمینی (ره) است». کودکی دیگر هم با صدای بلند فریاد زد «همه ما خمینی (ره) هستیم». یک‌باره خبرنگار چنان به خودش افتاد و برنامه را قطع کرد که متعجب شدم. نمونه‌‌های کوچک را می‌شود از تاثیر حضرت امام(ره) دانست.

 

در زمان تسخیر لانه جاسوسی چطور بود؟

تلویزیون آمریکا مدام چهره آن آمریکایی‌‌هایی را که چشم‌بند داشتند، نشان می داد و جمله‌ای که می‌گفت «بچه‌‌های ما اسیرند» را خیلی مظلومانه پخش می‌کرد و آن زمان سروصدای زیادی علیه ایران راه انداخته بودند. اما یک‌ مرتبه تلویزیون از دانشجویان مصاحبه گرفته بود که یکی از دانشجویان می‌گفت «خمینی(ره) رهبر تمام مردم دنیاست. بهتر است شما آمریکایی‌‌ها هم فکری به‌حال خودتان کنید که اگر خمینی(ره) فرمان جهاد دهد، من دانشجوی پاکستانی اهل تسنن زودتر از دانشجویان شیعه ایرانی اسلحه به دست می‌گیرم». آن دانشجو دومرتبه جمله‌اش را با تاکید بیان کرد.

 

پس چرا علاقه و عشق سفر به اروپا و آمریکا در بین دانشجویان ما همچنان وجود دارد؟

این چیزی است که از گذشته در ذهن ما جاانداخته‌اند. در گذشته، فرنگ را خیلی بزرگ می‌کردند درصورتی‌که افراد ساکن در آنجا می‌دانند هیچ خبری نیست. خود من همین که تحصیلم تمام شد به‌سرعت به ایران برگشتم؛ یعنی می‌خواهم بگویم این‌طور نیست که همه علاقه مند به آمریکا و اروپا باشند. امروز اساتید و بزرگان زیادی داریم که به عشق وطن در خاک خودشان کار می‌کنند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی