کد خبر : 72312
/ 22:32
کمیل قیدرلو، از آرمان‌شهری می‌گوید که مردم با نگاه به آن به یاد هویت و سبک زندگی بومی خود و به یاد خدا بیفتند؛

شهری که دیگر «متعالی» نیست

شهر متعالی، شهری است که نمادهای متعدد در آن از پوسته شهر و تبلیغات شهری گرفته تا نمادهای اصلی مردم را به یاد خدا یا فطرت و ارزش‌های انسانی بیندازد.

شهری که دیگر «متعالی» نیست

نیک نژاد- می‌گوید: «شهر متعالی، شهری است که نمادهای متعدد در آن از پوسته شهر و تبلیغات شهری گرفته تا نمادهای اصلی مردم را به یاد خدا یا فطرت و ارزش‌های انسانی بیندازد» و اضافه می‌کند: «به‌جز حرم امام‌رضا(ع)، کجای این شهر شما را یاد خدا می‌اندازد؟» کمیل قیدرلو، معاون مطالعات و برنامه‌ریزی مدیریت امور اقتصادی و اجتماعی مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهر تهران است. او در دویست‌وچهل‌ویکمین نشست از سلسله‌نشست‌های شهر، فرهنگ و اجتماع(شفا)، از طرح تحول فرهنگ‌محور شهرداری تهران با رویکرد توسعه و تعالی و کارکردهای مشابهی که می‌تواند برای مشهد داشته باشد، گفت. نظرات قیدرلو را در ادامه می‌خوانید.

 

طرح تحول فرهنگ‌محور شهرداری تهران، طرحی با رویکرد توسعه و تعالی معرفی می‌شود. دراین‌باره توضیح می‌دهید که منظور از توسعه و تعالی در این طرح دقیقا چیست؟

100898.pngآموزش، هنر، فرهیختگی و امر متعالی، سه تعریف رایج فرهنگ است؛ اما تعریف علمی فرهنگ شامل نمود عقاید و ارزش‌ها در جامعه است. در سیاست‌گذاری برنامه‌های شهرداری باید از نمود عقاید و ارزش‌ها در جامعه و نمادهای انسانی برای دستیابی به امر متعالی استفاده شود. ما در شهرداری تهران از تعریف چهارم شروع کردیم و همه‌چیز را فرهنگی دیدیم. سازمان فرهنگی شهرداری تهران شامل دو دسته سازمان است: سازمان‌هایی که ذاتا فرهنگی‌اند و سازمان‌هایی که به عرض کار فرهنگی می‌کنند و سعی دارند رفتار شهروندان را شکل بدهند. در سال۸۴ مدیریت شهری دراختیار تیم جدید شهرداری قرار گرفت که قبلا در ناجا تجربه‌های موفقی از نگاه اجتماعی به امنیت و انتظام حل آن‌ها با مشارکت مردم داشت. در رویکرد جدید، شهرداری به‌عنوان یک سازمان اجتماعی در نظر گرفته می‌شد و نه یک سازمان خدماتی صرف.

 

برای تحقق چنین‌ایده‌ای، چه موانعی وجود داشت؟

مهم‌تر از همه، اینکه مدیریت شهرداری چندگانه بود و قوانین مختلف و تجمیع‌نشده‌ای وجود داشت که گاه با یکدیگر تعارض داشتند. فعالیت فرهنگی محدود به برگزاری جشن‌ یا آموزش در فرهنگ‌سراها بود. پروژه‌های عمرانی نیمه‌کاره‌ای هم بودند که رها شده بودند و همه این‌ها باعث می‌شد که فعالیت‌های فرهنگی در اولویت قرار نگیرند. شهری که اتوبان‌هایش نیمه‌کاره است، در اولویت بودجه، دغدغه فرهنگی ندارد و سازمان‌های دیگر را متولی فرهنگ می‌داند؛ اما باوجود اینکه فعالیت‌های فرهنگی در ماموریت‌های شهرداری نبود، ولی مطالبه آن وجود داشت. مشکل دیگر، نبود انقطاع در فعالیت‌ها، وضعیت حمل‌ونقل و ترافیک بسیار سنگین و نماهای بسیار آشفته‌ای بود که بی‌قاعده و بی‌تناسب در‌پی مجوزهای اول انقلاب و بدون داشتن نقشه نظام‌مند ساخته شده بودند. اولین نقشه نظام‌مند شهر تهران در سال۸۶ نوشته شد. قبل از آن نقشه‌ای در سال۷۱ در تهران مصوب شده بود که آقای کرباسچی آن را کنار گذاشته بود.

 

با این مقدمه، چه مراحلی را مجبور شدید طی کنید؟

شهرداری در سال۸۴ زیرساخت‌های خدماتی را تکمیل کرد. طرح جمع‌آوری و دفن زباله را سامان داد. هم‌زمان معاونت اجتماعی شروع کرد به فعالیت‌هایی مثل سامان‌دادن زنان سرپرست خانوار و راه‌انداختن سامانه۱۸۸۸ برای ارتباط و بازخوردگیری از فعالیت‌های شهرداری تهران و سامانه۱۳۷ برای ارتباط مستقیم با شهرداری. در این سال‌ها شهرداری درواقع زیرساخت‌های فنی برای پیگیری مسائل اجتماعی را تکمیل کرد و هم‌زمان به فعالیت‌های عمرانی نیز ورود پیدا کرد. در سال۹۲ فعالیت‌ها از نوع تاسیسی نبودند و باید بهبود پیدا می‌کردند.

 

پس از آن رویکرد چه بود؟ آیا شهرداری می‌خواست مسیر قبلی را ادامه دهد یا اینکه در فکر شکل‌دادن به فعالیت‌های دیگری بود؟

چند رویکرد در شهرداری وجود داشت. وقتی از تغییر صحبت می‌کنم، تغییر در سه نقطه منظورمان است: هدف‌گذاری را یا باید عوض کنیم، یا شیوه انجام کار را باید تغییر بدهیم یا نحوه انعکاس فعالیت‌ها. رویکردی در شهرداری بود که استمرار وضع موجود را مدنظر داشت و می‌گفت مشکل شهرداری در وضعیت موجود، روابط‌عمومی و رسانه است. عده‌ای می‌گفتند این خوش‌بینانه‌ترین نگاه به شهرداری است و بر تغییر الگوی مدیریت تاکید داشتند. آن‌ها می‌گفتند باید شهرداری را یک سازمان کوچک و چابک کنیم، تفکیک عمومی و خصوصی را برداریم و نگاه اقتصادی به شهرداری داشته باشیم. رویکرد دیگر می‌گفت تحول باید بنیادین باشد و باید نگاهمان را به شهرداری عوض کنیم. مدعیان توسعه اجتماعی، نگاه راهبردی و غیربومی به تغییر داشتند. مثلا می‌گفتند برای توسعه اجتماعی باید ۵۰درصد مشاغل مدیریتی به زنان داده شود و تمام اماکن مختص به گروه‌های مختلف تفکیک شود؛ درحالی‌که رویکرد طرح تحول، خواستار تغییر نگاه اجتماعی به شهر توسط شهرداری بود، به‌گونه‌ای‌که رویکرد فرهنگی غالب شود و این رویکرد فرهنگی هم اقتضائاتی دارد. مثلا اقتضای مسجدمحوری این است که اماکن فرهنگی با محوریت مسجد یا کنار مسجد ساخته شوند و فعالیت آن‌ها طوری تعریف نشود که فعالیت مسجد را کم کند. یک نهاد وقتی کارکرد خود را از دست بدهد، از بین می‌رود. اگر تمام کارکردهای مسجد غیر از خواندن نماز جماعت را از مسجد بگیریم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که مسجد به کارکردهای قبلی خود بازگردد. طرح تحول، این رویکرد را داشت و ادعا می‌کرد مدیریت جهادی مدنظر رهبری، رویکردی فکری است و باید تفکر جهادی داشته باشیم. 

 

می‌دانیم که مدیریت شهری چند بعد دارد. شهر، شهرداری، شهروندان و سایر ذی‌نفعان و بازیگران در این مدیریت نقش دارند. در طراحی فرهنگی، این ابعاد چطور دیده شدند؟

شهر، کالبد طبیعی و موضوع فعالیت‌های شهرداری است. شهروندان افرادی هستند که با شهر تعامل دارند. علاوه‌بر‌آن ما ۲۶ نهاد همکار دیگر داریم که موضوعات بین آن‌ها مشترک است و نتایج آن‌ها در فعالیت‌های شهرداری تاثیرگذار است. مدیریت جدید شهرداری موقع شروع و در سال۸۴ که شروع کرد، یک الگوی تصمیم‌گیری متشکل از دو عنصر فوریت و اهمیت داشت. از فعالیت‌هایی شروع کرد که ازنظر فوری و مهم‌بودن، در درجه بالایی قرار داشتند. براساس آن در ۸ سال اول، فعالیت‌های عمرانی و اجتماعی شهرداری به سامان رسیدند. در ۴ سال بعدی شهرداری وارد فعالیت‌های غیرفوری، ولی مهم شد. این فعالیت‌ها نگاه فرهنگی به شهر داشتند و می‌خواستند رفتار شهروندان را شکل بدهند و نه کالبد شهر را. اگر بتوانیم از این مرحله بلوغ فرهنگی‌شکل عبور کنیم، می‌توانیم وارد مرحله متعالی شویم. به‌طور‌مثال شهرداری تهران، ۶ بار جمع‌آوری زباله دارد که ۱۵۰۰میلیارد تومان بابت آن هزینه می‌کند. تهران شهر تمیزی است؛ اما این تمیزبودن به‌خاطر این نیست که مردم رفتار تمیزی دارند، بلکه به این معنی است که شهرداری خوب شهر را جارو می‌کند و این همان نگاه کالبدی به مسئله زباله است. کار فرهنگی یعنی اینکه کاری کنیم که شهروندان در شهر زباله نریزند، به‌جای اینکه ما آن‌ها را جمع کنیم؛ یعنی به جایی برسیم که به جای ۶ بار، ۳ بار زباله جمع‌آوری کنیم و مردم را قانع کنیم که کمتر در شهر زباله بریزند. مرحله متعالی، مرحله پس از این موفقیت است که عملا خیلی با آن فاصله داریم. ما هنور مرحله موفقیت را کامل نکردیم.

 

منظورتان از شهر متعالی چه شهری است؟

شهر در مرحله متعالی، جهان‌شهری هوشمند است و در رنکینگ‌های جهانی رتبه بالایی دارد. الان شهر تهران با وجود اینکه ۵سال است که باتوسعه‌ترین کیفیت زندگی را دارد، اما رتبه آن ۱۲۰ است؛ چون ما شاخص‌هایی را که در دنیا سنجیده می‌شوند، تولید نمی‌کنیم. شهر باید در رنکینگ های بالا باشد که دیده شود و بشود در آن سرمایه‌گذاری کرد و حوزه علم و دانش شود. محصول اصلی شهر باید فرهنگ باشد و به‌گونه‌ای باشد که مردم با نگاه به شهر به یاد هویت و سبک زندگی بومی خود و به یاد خدا بیفتند.

 

نظرتان درمورد مشهد دراین‌باره چیست؟ با این تعریف می‌توان مشهد را یک شهر متعالی دانست؟

با تردد در شهر مشهد، هیچ مکان، دوره تاریخی و مفهوم خاصی در ذهن مخاطب تداعی نشده و شهر فاقد هویت و نمادهای زیبایی‌شناسانه است. تولید اصلی شهر فرهنگی و حکمت‌محور، فرهنگ است. در کالاها نیز از هویت و فرهنگ شهر استفاده می‌شود. در مشهد، توجه شهروندان بیشتر از همه به تبلیغات محصولات خوراکی و کامپوزیت و شیشه جلب شده و شهرهایی مثل نیویورک و لندن در ذهن آن‌ها تداعی می‌شود. احداث ساختمان‌های بلندمرتبه در خیابان امام‌رضا(ع) به‌بهانه منافع اقتصادی، اقدامی ضد‌فرهنگی است که در عمل شهر، فضای کالبدی و رفتار شهروندان را شکل می‌دهد. به‌جز حرم امام‌رضا(ع)، کجای این شهر شما را یاد خدا می‌اندازد؟ شهر متعالی، شهری است که نمادهای متعدد در آن از پوسته شهر و تبلیغات شهری گرفته تا نمادهای اصلی، مردم را به یاد خدا یا فطرت و ارزش‌های انسانی بیندازد. این الگوی یک شهر متعالی است. اصفهان ۵۰۰ سال پیش این ویژگی را داشت. میدان امام(ره)، محل تفرجی بوده که در آن مسجد وجود داشته است. کلانتری، بازار و کاخ شاهی حکومت هم همان‌جا بوده است؛ یعنی حداکثر نظارت اجتماعی و حداکثر کارکردهای شهری در یک فضا و هویت واحد که کاری ذکرگونه انجام می‌دهند. شهر متعالی، شهری است که در تمامی لایه‌های فرهنگ، افراد جامعه را به فطرتشان ارجاع می‌دهد و ایشان را از توجه به کثرت‌ باز ‌داشته و به وحدت، متوجه سازد؛ لذا تمامی لایه‌های فرهنگی در جامعه، نقش غفلت‌زدایی دارند. چنین‌شهری، نیازمند الگوی حکمرانی متعالی است که طراحی و شناسایی ابعاد آن نیز خود بعدی از ابعاد تحول محسوب می‌شود.

................................................

 

  • نگاه فرهنگی در ذهن مدیران ارشد شهرداری باید شکل بگیرد

 

چقدر موفق شده‌اید که برنامه‌ریزی‌ فرهنگی را در  بدنه شهرداری پیاده‌سازی و اجرا کنید؟

ممکن است در طراحی موضوعاتی را ندیده باشیم که در محیط خودش را نشان بدهد. مداخله خاک سفید در محله هرندی عملا یک کلونی فساد را از بین برد، اما آن را در شهر پخش کرد، آسیب‌های دیگری ایجاد کرد، ولی دیگر یک کلونی جدا از شهر نداریم. انتقادات زیادی مطرح شد؛ ولی بحث این است که در هرندی اصلا جامعه‌ای وجود نداشت که بخواهد در آن فرهنگ‌سازی شکل بگیرد. در هرندی مشکل بزرگ‌تر از این حرف‌ها بود. نیروی بازار را در نظر گرفتند، ولی نتوانستند مهارش کنند. کسانی که باید فعالیت اجتماعی و فرهنگ‌سازی می‌کردند، توانمند نبودند. کسانی که می‌گفتند ما می‌توانیم و«ان‌جی‌اُ»هایی که ثبت‌نام کردند و آن‌قدر که می‌گفتند توانمند نبودند. ۱۴۰ معتاد را تحویل می‌گرفتند و ۳۰ نفر را به زور برمی‌گرداندند. مشکل منطقه هرندی در طراحی نبود. در شیوه اجرا و محاسبه قدرت‌های موجود برای تفوق بر مشکل ضعف داشتیم. الان بروید ببینید معتادها چه وضعیتی پیدا کرده‌اند؟ می‌گویند چرا پارک ساختید؟ قبلا محیط بسیار ناامن بود و الان خیلی از فضاهای کالبدی تغییر کرده‌ است. اما اقتضای بازار و خانه‌های مجردی و کارگاهی برای کارگران فصلی‌ خودبه‌خود منجر شد که خانواده‌ها از آنجا رجعت کنند و با ازبین‌نرفتن بازار فساد به حیات خود ادامه دهد؛ لذا بخشی از مسئله اصلا حل نشد. در این ملاحظات برآورد غلطی صورت گرفته بود؛ وگرنه در منطقه۱۲ تهران اتفاق‌های خوبی افتاد و البته هنوز قصه ادامه دارد.

 

ساختار معاونت فرهنگی در شهرداری‌ها وجود دارد؛ اما نگاه به فرهنگ، نگاه محدودی است و در حوزه‌های عمرانی و شهرسازی، این نگاه‌ها را به‌رسمیت نمی‌شناسند. برای تغییر این وضعیت و تناسب آن با واقعیت‌های اجتماعی، چه می‌شود کرد؟

با همه تغییراتی که رخ داده، الان یازدهمین سال است که این تیم سر کار است. همین استمرار تجربه و گفتگو منجر شده است که خیلی چیزها جا بیفتد. مجموعه‌معاونت‌های اجتماعی شهرداری تهران این نگاه را داشتند که شهر یک پدیده فرهنگی است و شهرداری سازمانی است که اقتضائات فرهنگی دارد. عطف به این نگاه بود که می‌شد از طرح تحول فرهنگی صحبت کرد. تا این ذهنیت در مدیران ارشد شهرداری ایجاد نشود، این نگاه به وجود نمی‌آید. تاوقتی‌که انتظار مردم از شهرداری یک سازمان خدماتی باشد، خودبه‌خود کارکردهای خدماتی در شهرداری تقویت می‌شوند. در اولین گام باید در مدیران ارشد شهرداری این مسائل مورد توجه قرار گیرد. شهرداری‌ها در کل دنیا چه‌کار می‌کنند؟ آیا مثل ما خودشان را در ساختن جداره شهری تعریف می‌کنند؟ ما فکر می‌کردیم وضع خوبی در رنکینگ‌ها داریم، بررسی کردیم و دیدیم مثلا ساخت پل و خیلی از اقتضائات محیطی در محاسبات رنکینگ‌ها جایی ندارند. اگر مردم زباله نریزند، ۱۵۰۰میلیارد تومان به نفع شهر است؛ بنابراین اگر ما کار فرهنگی بکنیم که رفتار سالم را در مردم شکل بدهد، به‌گونه‌ای که زباله نریزند، نتیجه به نفع مردم است. شهرداری این پول را به پیمانکار نمی‌دهد و خیلی نتایج خوب دیگر هم دارد. تولید زباله برای پیمانکارها سود خوبی دارد؛ حتی گاه آن‌ها تعیین می‌کنند که شهرداری چه بکند و چه نکند، بنابراین اولین گام، آگاه‌کردن مدیران شهری است.

 

100900.jpg

 

................................................

 

  • دیدگاه یک/ تهدید سلامت معنوی با تصمیمات اشتباه

 

اقتضائات روانی و معنوی در کالبد شهری، موضوعی است که اغلب نادیده گرفته شده است. این اقتضائات در طرح تحول فرهنگ‌محور وجود دارد؟

این اقتضائات همان نگاه غایی است که فرهنگ در آن بیشتر دیده می‌شود. همان نگاهی که سلامت، امنیت و ایمنی را در همه فعالیت‌ها در کنار هم باید ببیند. همه فعالیت‌ها دو رکن اجتماعی و کالبدی دارد. ما بیشتر همیشه رکن کالبدی را می‌بینیم. در چهار سال آخر دوره قبل یعنی سال‌های ۸۸ تا ۹۲ بعد اجتماعی فعالیت‌ها پررنگ شد، ولی هنوز هم جای ‌کار‌کردن دارد. مثلا در حوزه سلامت، هیچ کس به سلامت معنوی ‌فکر نمی‌کند. ما الان اماکن زیادی ساختیم که افراد به آنجا می‌روند که گناه کنند. اماکنی برای محل قرارها ساخته شده‌اند. این‌ها را ما ساختیم، ما مجوز دادیم و ما ضوابط آن را مشخص کردیم. اقتضائات سلامت مثل اینکه کالبد افراد را آشوبگر و پرخاشگر و عصبی نکند، در نظر نگرفته‌ایم. اقتضائات سلامت معنوی مثل اینکه افراد را به‌سمت گناه سوق ندهند، در آن‌ها ندیده‌ایم. اگر شما محیط‌ها را تفکیک‌شده طراحی کنید، به‌خاطر کاهش نظارت اجتماعی، محیط‌هایی با انواع گناه‌های مختلف خواهید داشت.

 

در این موضوع نگاهی هم وجود دارد که می‌گوید شهرداری و حکومت نباید وارد آموزش هنرهایی مثل موسیقی شوند.

بله. دراین‌صورت خروجی چه می‌شود؟ اینکه سلامت معنوی به‌سادگی با تصمیم‌گیری‌های ما از بین می‌رود. در سلامت کالبدی، سلامت محیط‌های انسان‌ساخت ازمنظر کارکردی و نمادین و محیط طبیعی شهر مدنظر است؛ یعنی کالبد باید از نظر نمادین هم نوعی ذکر باشد و با هویت بومی ما سازگار باشد. یک ساختمان را که در شهر می‌بینید، یاد لندن نیفتید، یاد قم، اصفهان، یزد یا هر جای دیگری از ایران بیفتید. در محیط‌سازی، ما فکر می‌کنیم مدرن‌بودن یعنی بی‌ارتباط‌بودن با هویت بومی؛ اما این‌طور نیست. هویت در طراحی، سبک زندگی را شکل می‌دهد و تمدن‌سازی می‌کند. ما بیشتر محیط کالبدی می‌سازیم و کمتر سبک زندگی و خیلی کمتر هویت. این‌ها در شهرداری تهران قرار بود دیده شود.

 

چطور در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، رسانه، شهری، عمران و حمل‌ونقل، این نگاه فرهنگی را بازتعریف کردید؟

عملا ده نقشه راه تحول برای هر کدام از این گروه‌ها تولید شد که اهداف و سیاست‌های ساختاری و محتوایی هر کدام را تعریف می‌کرد. در شهرداری تهران سازمان‌هایی با کارکردهای فرهنگی اولیه داشتیم و سازمان‌هایی با کارکردهای دیگر. در سازمان‌های با کارکرد فرهنگی ثانویه گفتیم قرار است چهار آلودگی را رفع کنیم. آلودگی محیط انسانی که مربوط به حوزه اجتماعی است و موضوعاتی چون زنان سرپرست خانوار، کودکان کار، معتادان و... را مدنظر قرار می دهد، آلودگی محیطی، آلودگی زیست‌محیطی، آلودگی بصری و آلودگی صوتی. سه رویکرد کلان برای طراحی فعالیت‌ها داشتیم. اولین رویکرد، پالایش عناصر نامطلوب از شهر بود. سازمان زیباسازی شهر تهران ۵۰درصد از تابلوها را تغییر داد یا جمع‌آوری کرد. دومین رویکرد، ایجاد عناصر جدید و سومین رویکرد، ارتقای سطح سلیقه و انتظارات فرهنگی عمومی بود؛ یعنی کاری کنیم که مطالبه مردم از ما آن نگاه مطلوب باشد. مردم بگویند چرا این ساختمان ایرانی نیست؟ چرا در این تابلو کالایی تبلیغ می‌شود که فریبنده است؟ کاری کنیم که مردم مطالبه فرهنگی و ارزشی از شهرداری داشته باشند و شهرداری مطابق با آن مطالبات رفتار درست داشته باشد. در دوره جدید برج میلاد و سازمان زیباسازی شهر تهران تبدیل به سازمان‌های فرهنگی شدند. 

................................................

 

  • دیدگاه دو / طراحی فرهنگی با پیوست خدماتی

 

برای تحقق این ایده که شهر یک پدیده فرهنگی است و برای پرهیز از نگاه خدماتی صرف به شهرداری، چه باید کرد؟

باید نگاه به شهرداری را تغییر داد و طرح تحول بنیادین را ایجاد و نگاه توسعه اجتماعی با پیروی از مدعیات فرهنگ بومی را دنبال کنیم. نهادهای فاقد کارکرد به‌مرور‌زمان از جامعه حذف می‌شوند. 

برای تحقق رویکرد مسجدمحوری در برنامه‌های شهری باید فعالیت‌های فرهنگی را در مسجد یا مجاور آن دنبال کنیم، پس از اتمام پروژه‌های نیمه‌تمام عمرانی با ورود به فعالیت‌های بااهمیت و غیرفوری فرهنگی رفتار شهروندان شکل گرفته و شهرداری می‌تواند بر رفتار شهروندان موثر بوده و وارد مرحله شهر متعالی شود.

 

این اقدامات در شهرداری تهران با پیوست‌های اجتماعی کلید خورد؟

شهرداری تهران از سال۸۶ شروع به نوشتن پیوست اجتماعی برای طرح‌هایش کرد. 

در سال۸۸ به پیوست اجتماعی‌فرهنگی تبدیل و۸۰۰ پروژه با این شرایط اجرا شد. رویکرد تحول می‌گفت شهر باید با نگاه فرهنگی طراحی شود و پیوست خدماتی بنویسد؛ یعنی اگر قرار است شهر تمیز باشد، با تولیدنشدن زباله باید تمیز باشد. 

رویکرد قدیم می‌گفت مردم زباله می‌ریزند، ما نظامی طراحی می‌کنیم که با جمع‌آوری پیوسته زباله‌ها شهر را تمیز نگه دارد. رویکرد جدید می‌گوید باید شهروندان را قانع کنیم که زباله تولید نکنند. 

کار شهرداری این است که مردم را قانع کند در رفتارشان تغییر ایجاد کنند. جمع‌آوری زباله یعنی تولید‌نشدن زباله توسط مردم. این یعنی باید طراحی فرهنگی بکنیم و پیوست خدماتی بنویسیم.

 

عدالت و برابری در دسترسی مردم به منابع و امکانات شهری و فرصت‌ها همواره یکی از دغدغه‌های اصلی برنامه‌ریزان فرهنگی است. در طرح تحول، این دغدغه چگونه دیده شده است؟

وقتی برج میلاد ساخته می‌شد، تصوری وجود داشت که برج میلاد برای بالاشهری‌هاست و پایین‌شهری‌ها حق ندارند به خودشان جرئت بدهند که به برج میلاد بیایند. منع ساختاری در تصور طراحان و مدیران آن وجود داشت که مستضعفان و فقرا نباید وارد شوند. فضا برای دیدن زیبایی‌های غرب طراحی شده بود. 

در رویکرد جدید در تمام اسناد راهبردی دسترسی برای همه اقشار به یک میزان مدنظر قرار گرفت و حتی تبعیض مثبت دیده شد؛ یعنی به زنان سرپرست خانوار و کودکان کار سهمیه بدهیم که بتوانند به برج میلاد بیایند. به رستوران گردان بیایند که زمانی می‌گفتند بستنی طلا سرو می‌کرده است. برج میلاد تهران مستقل از کارکردی که دارد، یک نماد است. مردم وقتی آن را می‌بینند، یاد بستنی طلا می‌افتند که برای بچه‌پول‌دارها و بالاشهری‌ها و ثروتمندان است. مردم هر روز با دیدن برج میلاد یاد بدبختی و فقر خودشان می‌افتند. از اول باید آن را به‌عنوان گلدسته می‌دیدیم، نه برج.

فضا به‌گونه‌ای باید طراحی می‌شد که هر شهروندی ابا نداشته باشد و به خودش اجازه بدهد که وارد شود. تمام اماکن دراختیار شهرداری باید توزیع برابر داشته باشند. 

ما در همه محلات استخر ساختیم؛ درحالی‌که الگوی ساخت آن‌ها غلط بود. چون در استخر جنوب شهر، در قسمت کم‌عمق پر از آدم بود و قسمت عمیق خالی. 

این همان فقه ثانویه است؛ یعنی حتی استخر هم که می‌سازید، با نگاه عادلانه در توزیع امکانات باشد، لزوما در همه‌جا نباید مثل هم باشد، چراکه نیازها متفاوت است؛ ولی در هر صورت یک لایه از عدالت اجرا شده است. یعنی استخر در همه محلات تهران حداقل به‌نحو برابری توزیع شده‌ است. 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی