کد خبر : 71853
/ 19:35
پای حرف‌های ابراهیم روحانی‌نیا عضو گردان۲۱۴ و موسس انجمن فرهنگی‌ورزشی فجر؛

پزشکیارِ عکاس

موهای جوگندمی و چین‌وچروک‌های نه‌چندان عمیق صورتش، حکایت از سن‌وسالش دارد؛ پنجاه‌وهفت‌سالگیِ پرتجربه. تجربه‌هایی که برخی‌هاشان منحصر به زندگی خودش است؛ زندگی «ابراهیم روحانی‌نیا».

پزشکیارِ عکاس

انسیه شهرکی- پزشکیار بهداری گردان ۲۱۴، سوار زرهی لشکر ۷۷، ۸۶ماه در خط مقدم بوده و زیر رگبار گلوله و توپ و تانک بعثی‌ها، مجروحان را مداوا می‌کرده است؛ موضوعی که سبب شده است بزرگ‌مرد صحنه جنگ و فرمانده نیروی زمینی وقت، صیادشیرازی، در بحبوحه جنگ، با اهدای لوح سپاسی از او تقدیر کند و عنوان نمونه را به وی بدهد.ابراهیم روحانی‌نیا، به‌سبب علاقه بیش از حدش به ثبت خاطرات، با دوربین عکاسی آنالوگش، بیش از ۲۰۰عکس از زوایای پیدا و پنهان جنگ گرفته است.

جانباز ۳۰درصد محله لشکر، سال‌هاست که نامش در ذهن اهالی، به‌عنوان معتمد محله ثبت شده است. راه‌اندازی «انجمن فرهنگی‌ورزشی فجر» در پارکینگ کوچک خانه و انجام فعالیت‌های مختلف فرهنگی، ورزشی و دینی که در مسابقات مختلف شهری و کشوری نام‌آور شده‎اند، از دلایل ایجاد این اعتماد محلی است.انجمن فرهنگی‌ورزشی فجر که در دهه۷۰ راه‌اندازی شد، تشکلی مردمی بود که آوازه فعالیتش به پایتخت هم رسید و در سال۸۱، میان ۲۹انجمن فرهنگی کشور، عنوان برتر را از آن خود کرد.

گفتگوی ما با روحانی‌نیا رشته درازی داشت؛ چراکه او، هم مرد میدان مبارزه و جنگ و هم یکه‌تاز عرصه فرهنگ و دین بوده و هست.

..........................................

 

100231.pngهرچه سند و مدرک داشته، کنار دستش قرار داده است تا هنگام گفتگو، حرف‌هایش مستند باشد. ابتدای صحبت، اصرار دارد که از پارکینگ خانه‌اش بازدید کنیم؛ اتاقک سه‌درچهاری که در اواسط دهه۷۰ و اوایل دهه۸۰، پاتوق جوان‌ها و نوجوان‌های محل بوده و صدای این فعالیت‌ها به گوش خیلی از تشکل‌های مشهد رسیده است. خود روحانی‌نیا از آن زمان این‌طور یاد می‌کند: «آن سال‌ها، در بیمارستانی در شهرستان بجنورد خدمت می‌کردم. ۲۴ساعت از شیفت کاری‌ام را در بجنورد بودم و ۴۸ساعت در مشهد و کنار خانواده. به ذهنم جرقه زد که پارکینگ کوچک خانه را به مکانی برای کارهای فرهنگی تبدیل کنم. سال۷۶ «انجمن فرهنگی‌ورزشی فجر شهرک لشکر» را راه انداختم. پسر بزرگم هم عصای دستم بود. کم‌کم مجوزهای لازم را برای فعالیت گرفتم. از مجوز فعالیت مذهبی از سازمان تبلیغات بگیرید تا مجوزهای موردنیاز از سازمان‌های ورزشی و هیئت فوتبال و سازمان ملی جوانان. تمرکزم بیشتر بر ورزش جوان‌های قاسم‌آباد بود. اولین تیم‌های فوتبال را در محله و منطقه راه انداختم؛ پنج تیم در رده‌های مختلف. بچه‌ها در زمین‌های خاکی همین اطرافِ خانه با دو تا توپ، تمرین می‌کردند.»

 

تیم نوجوانان، به لیگ دسته‌یک صعود کرد

انجمن نوپای فجر، نه‌تنها میان اهالی محله لشکر که منطقه قاسم‌آباد، هم‌بستگی و اعتمادبه‌نفس محلی ایجاد می‌کند و چون ورزشکاران، پرانرژی و پرمایه در مسابقات ظاهر می‌شدند، افتخار می‌آفریدند؛ به همین دلیل، زمان زیادی نمی‌کشد که در بین تیم‌های مشهد، بنام می‌شوند؛ «در مسابقات فوتبال محلات، همیشه حرفی برای گفتن داشتیم؛ مثلا تیم ما در سال۸۰ در رده جوانان، رتبه سوم را از آن خود کرد و نوجوانان ما هم دوم شد. در سال‌های۷۹ و ۸۰ تیم نوجوانانمان درمیان باشگاه‌های مشهد و در لیگ دسته۲، مقام نخست را کسب و به لیگ دسته‌یک صعود کرد و بعد هم در دسته‌یک، قهرمان شد. تیم رده جوانان نیز در دسته۲، در همان سال به مقام قهرمانی دست یافت.»

 

آقای نایب‌رئیس!

فعالیت ورزشی مستمر و برگزاری چند دوره مسابقه در سطح محلات و هدایت جوان‌ها به سمت ورزش پرطرفدار فوتبال، باعث می‌شود که سِمت «نایب‌رئیس هیئت فوتبال محلات مشهد» را رحمان نادری، رئیس وقت هیئت فوتبال استان خراسان، در سال۷۹ به او بدهد؛ سِمتی که روحانی‌نیا به‌آسانی به‌ آن دست نیافته است. خودش می‌گوید: «تا آن زمان، تجربه تیم‌داری و پرورش استعدادهای ورزشی را نداشتم، فقط می‌خواستم برای مقابله با تهاجم فرهنگی، حرکتی سازنده انجام داده باشم و از جان و دل و به‌صورت شبانه‌روزی برای بچه‌ها وقت می‌گذاشتم و درکنارشان بودم. در این راه هم از کمک افراد خبره در هیئت فوتبال، استفاده می‌کردم. کم‌کم با تجاربی که به‌دست آوردم، مسئولیت هر تیم را به یکی از جوان‌های باپشتکار ‌سپردم. برای چند نفر که استعداد داشتند، کلاس مربیگری فوتبال گذاشتم، حتی آن‌ها را برای یادگیری فنون داوری به کلاس‌های «استاد همیراد»، پیش‌کسوت داوری، فرستادم و در سه دوره، برخی اعضای فعال انجمن را که ورزشکار هم بودند، به دوره‌های مدیریت جوانان در تهران اعزام کردم که این کارها بر ارتقای مدیریت تیم‌داری‌ام تاثیر گذاشت.»

 

ساخت فیلم و تئاتر هم به ورزش اضافه شد

شاید دور از انتظار باشد فردی که درزمینه ورزشِ محلات، شهرتی برای خود و اعضای تیم‌هایش دست‌وپا کرده است، سر از فیلم‌سازی و ساخت تئاتر و انتشار مجله درآورد اما این اتفاق برای مسئول انجمنِ فجرِ شهرک لشکر می‌افتد. او و اعضای انجمن، در سال‎های طلایی فعالیت خود، اقدام به ساخت فیلمی به نام «قله دنیا کجاست؟» می‌کنند. حرف‌هایش در این‌باره شنیدنی است؛ «از استعدادهای هنری بچه‌ها استفاده کردیم. یکی از آن‌ها علی اسماعیل‌زاده بود که با کمک بچه‌ها، فیلم جالبی را با نام «قله دنیا کجاست»، ساخت. یک انجمن تئاتر هم تشکیل دادیم که اعضای آن تمریناتشان را در خود انجمن، انجام می‌دادند و در سطح مدارس، آن را اجرا می‌کردند. «بیا پایین»، «غریب آشنا»، «پهلوان» و «عبور از خوان هفتم» نام چندتا از این تئاترها بود.»

سه سال بعد از شکل‌گیری انجمن، برای اینکه خانم‌های جوان محله نیز سهمی در فعالیت‌ها داشته باشند، انجمن ساره تاسیس می‌شود. بعد از آن، خانم‌ها در شیفت صبح، در محل انجمن که همان پارکینگ آقای روحانی بوده، فعالیت می‌کنند و آقایان هم عصرها و شب‌ها. خانم‌ها چند شماره ماهنامه فرهنگی داخلی نیز، با عنوان «هفت» چاپ می‌کنند که به‌دلیل کمبود هزینه‌، نمی‌توانند به این کار ادامه دهند.

 

عنوان برترین انجمن، از آن ما شد

آن‌قدر دامنه فعالیت انجمن فجر، گسترده بوده است که حالا روحانی‌نیا ترجیح می‌دهد به سایر فعالیت‌ها اشاره گذرایی کند؛ «همکاری با جامعه قاریان قرآن مشهد در سال۸۲ برای آموزش داوطلبان و گذراندن دوره‌های آموزشی قرآنی و شرکت در مسابقات، برگزاری محافل مختلف مذهبی‌مناسبتی، برپایی کلاس‌های تقویتی دروس مختلف، بنا به تقاضای متقاضیان، برگزاری همایش خودهیپنوتیزم در سالن سینماسیمرغ با حضور ۴۵۰استقبال‌کننده و برگزاری اردوهای تفریحی برون‌استانی و همچنین اجرای برنامه‌های اوقات‌فراغت، از نمونه این برنامه‌ها بود.»

این فعالیت‌ها از دید مسئولان مربوط، پنهان نمی‌ماند؛ به‌طوری‌که آوازه این گروه فعال، به پایتخت هم می‌رسد؛ «کنگره‌ای که در سال۸۱، برای تقدیر از سازمان‌های مردم‌نهادِ پویای فرهنگی‌ورزشی و هنری تشکیل شد، ۲۹سازمان را در سراسر کشور، برگزیده اعلام کرد و نام انجمن ما برترین انجمن، اعلام شد.»

 

کارهای فرهنگی را در مسجد محله ادامه دادم

روحانی‌نیا، با وجود علاقه و برخلاف میل شخصی‌اش، فعالیت‌های انجمن فجر را در سال۸۳ به‌سبب بیماری جسمی و عمل جراحی قلب باز، کنار می‌گذارد. او حال و اوضاع بعد از تعطیلی انجمن را این‌طور تعریف می‌کند:‌ «کار فرهنگی، تعطیل‌بردار نیست. شکر خدا از سال۹۱، موقعیتی پیش آمد تا در مسجد محله‌مان، خادم کوچکی باشم و کار فرهنگی را آنجا ادامه دهم. در حال حاضر، مسجد صاحب‌الزمان(عج) محله لشکر، گروه سرود و تئاتر و گروه‌های مذهبی فعالی دارد و سعی کرده‌ایم از این طریق، پای جوان‌ها را به مسجد باز کنیم. همین امسال، از طرف کانون انتظار، جزو برترین‌های امور مساجد شدم و کمک‌هزینه یک میلیون تومانی سفر به عتبات‌عالیات را به من هدیه دادند.»

 

100230.jpg

 

در «گوشه مرگ»، پزشکیار بودم

گرچه روحانی‌نیا حرف‌های ناگفته زیادی درباره انجمن فجر دارد، تجربیات او فقط به این بعد از زندگی‌اش ختم نمی‌شود. درحقیقت پیشینه این روحیه انقلابی او، به سال‌های جنگ و زمان جوانی‌اش برمی‌گردد و به فرازوفرودهایی که قسمت مهم آن در گردان۲۱۴ سوار زرهی لشکر۷۷ سپری شده است. وقتی قرار است از آن سال‌ها برایمان حرف بزند، سرش را پایین می‌اندازد و بغض راه گلویش را می‌گیرد؛ «سال۵۸ وارد نظام شدم و در غائله‌های اول انقلاب، ازجمله تسخیر لانه جاسوسی درکنار بقیه انقلابیان حضور داشتم. پس از گذراندن آزمون و طی دوره، در قسمت بهداری ارتش، استخدام شدم. جنگ پیش آمد و من هم با اینکه پسرم دوماهه بود، با دلم پا به میدان گذاشتم. شاید همه تصور کنند یک نیروی ارتشی باید بالاخره به‌اجبار، به جبهه می‌رفته، اما واقعیت این است که من این کار را با دل‌وجان قبول کردم و هیچ‌وقت هم پشیمان نشدم. ۸۶ماه در خط مقدم، جایی که بین رزمنده‌ها به «گوشه مرگ» معروف شده بود، پزشکیار بودم و فقط دو روز غیبت داشتم که آن هم، به‌خاطر تولد فرزند دومم بود. همین الان هم اگر همسرم اجازه بدهد، با همین سن‌وسال، مدافع حرم حضرت زینب(س) می‌شوم.»

 

از شلمچه تا پاریس

حال‌وهوای جبهه را خیلی زیبا توصیف می‌کند؛ «بچه‌های بهداری گردان۲۱۴ که از سراسر ایران بودند، صمیمیت خاصی با هم داشتند و جشن‌ها و عبادت‌هایمان دسته‌جمعی بود. با قاسم گلچین، جوان بیست‌ساله تربت‌جامی و هم‌سنگری‌ام، مثل دو تا برادر بودیم؛ بچه بامرام و خونگرمی که همیشه به‌شوخی می‌گفت اگر یک روز از عمرش باقی مانده باشد، به پاریس می‌رود. دست سرنوشت به‌گونه‌ای رقم خورد که او در جبهه شلمچه، مجروح شیمیایی شد. بعدها از بچه‌ها شنیدم که او را به‌خاطر وخامت حالش، از اهواز به تهران و از آنجا هم برای مداوای کامل به پاریس منتقل کرده‌اند. در حکمت کار خدا مانده بودم. قاسم به آرزوی قلبی‌اش یعنی شهادت رسید و شوخی‌اش هم به واقعیت پیوست.»

او آن‌قدر به ثبت لحظه‌ها علاقه دارد که درپی همه حرف‌هایی که می‌زند، لحظاتی از روی مبل بلند شده و با دست، تصویر مرتبط با آن را نشان می‌دهد؛ «هروقت که برای دیدن زن و بچه‌ام به مشهد می‌آمدم، پسرم مهدی با من غریبگی می‌کرد و عمو صدایم می‌زد. کم‌کم که یخش، آب می‌شد و انس و الفتی می‌گرفتیم، به من می‌گفت بابا جبهه».

 

یاران۲۱۴ در کانال تلگرام، به هم رسیدند

گاهی که دلم برای صفا و سادگی آن دوران تنگ می‌شود، آلبوم‌های عکس را ورق می‌زنم. این را رزمنده جانبازی می‌گوید که در سال۶۳ وقتی که در سنگر بوده، هدف یکی از توپ‌های دشمن قرار گرفته و مجروح می‌شود؛ «سهم من از جنگ، مجروحیتی مختصر بود. راضی‌ام به رضای خدا. به‌تازگی کانال تلگرامی با نام ۲۱۴ تشکیل داده و بسیاری از هم‌رزمانم را پس از ۳۰سال دوری، از جای‌جای ایران، عضو این کانال کرده‌ام. دو سه نشست صمیمی هم تاکنون با هم داشته‌ایم و آخرین دیدارمان در شهرستان تربت‌جام بود.»

 

تقدیر فرمانده

حرف کمی نیست که در همهمه گلوله و آتش و جنگ، آن‌قدر رشادت از خودت نشان بدهی که محل توجه فرمانده کل قرار بگیری. این مسئله درباره ابراهیم روحانی‌نیا، پزشکیار گردان۲۱۴، صدق می‌کند؛ «وقتی آتش از زمین و زمان می‌ریخت، تلفات زیادی برجای می‌گذاشت. گاهی حتی پس از ختم غائله، گوسفند قربانی می‌کردیم. در این بین، رسیدگی به اوضاع‌واحوال مجروحان جنگی، زیر رگبار گلوله دشمن، کار دشواری بود. ما برای نجات جان هم‌وطنانمان، خود را به آب و آتش زده و از زدن بخیه تا جراحی را انجام می‌دادیم. پس از عملیات فتح‌المبین بود که شخص فرمانده‌ کل نیروی زمینی، شهید سپهبد صیادشیرازی، با عنوان رشادت در امداد‌رسانی، در حضور سایر رزمنده‌ها با اهدای لوح، تشویقم کردند.»

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی