کد خبر : 71814
/ 08:55
علی محمد مؤدب

تأملی درباره روش تجلیل از خانواده شهدا

تأملی درباره روش تجلیل از خانواده شهدا

دیروز در شب شعر «آوردگاه» برای شهدای مدافع حرم شعر خواندیم. در آخر مراسم از خانواده‌های شهدا هم تجلیل شد. ظهر در دفتر کارم میزبان دوستی بودم که از مشکلات یکی از فرزندان شهدای جنگ تحمیلی می‌گفت که بعد از پدرش ناراحتی عصبی گرفته بود و زندگی بسیار پریشانی داشت. در شب شعر وقتی نوبت تجلیل از خانواده شهدا شد به طور طبیعی مجری فضا را احساسی و عاطفی کرد و به قول معروف اشکی از جمعیت گرفت.
من هم که بسیار اهل گریه‌ام با دیدن دخترکان شهدا می‌خواستم به طور طبیعی گریه کنم ولی یادم از حرف‌های ظهر آمد و فکری شدم؛ باز یادم آمد از حرف‌های فرزند شهیدی که در مراسمی به دوست شاعرم محمدحسین نعمتی گفته بود که چرا هرجا که ما را دعوت می‌کنند فقط گریه است
و گریه، و تا کی گریه و چقدر گریه و چرا گریه؟ و مهندس نعمتی می‌گفت که همه‌جای دنیا مدال‌هایی به خانواده‌های کشتگان جنگ‌هایشان می‌دهند با شأنی خاص که در همه مراسم‌های مهم مدال‌ها را به سینه می‌آویزند و با افتخار در مراسم شرکت می‌کنند. و این برایشان شادی و حرمتی به همراه می‌آورد.
باید به این چیزها دقیق‌تر و بیشتر فکر کنیم. در این سال‌ها چند باری به احترام رفقا در جشنواره‌های مختلف کشوری داوری کرده‌ام. متأسفانه در موضوع شعر جنگ و دفاع بسیاری شعرها در چند سطر خلاصه می‌شود در این معنی که چرا رفتی و در راه آرمان‌ها و وطن کشته شدی؟ حالا ما بیچاره شدیم
بدون تو و دخترت دلتنگ توست و این طور حرف‌ها!
انگار نه انگار که آن‌که رفته عقل داشته و بنا بر منطقی رفته است و حالا ما باید این منطق را ادراک کنیم و به مخاطبمان هم منتقل کنیم. این نوع نگاه به جنگ متأسفانه خاص شعر نیست و در حوزه‌های دیگر هم بسیار به چشم می‌خورد.
گریه در جای خودش خیلی هم خوب است، ولی وقتی تجلیل از خانواده‌های شهدا فقط با روش گریه برگزار می‌شود طبیعی است که این نوع نگاه هم در آثار هنری رواج پیدا کند. خانواده‌ها خودشان گریه را بلدند و به طور طبیعی
گریه می کنند؛ ما باید کاری کنیم که اگر در محفل ما حضور پیدا می کنند، با حس عزت و شادی و افتخار به خانه بروند، نه این‌که فقط پتو هدیه بدهیم و گریه کنیم. خیلی از بحران‌های نسل قبل فرزندان شهدا نتیجه رعایت نشدن همین ملاحظات ساده است.
فرزند شهید باید شأنی داشته باشد که همه حسرتش را بخورند. ما وقتی بچه بودیم به خاطر لباس‌های کوچک سپاه و آرم و عکس امامی که به سینه این بچه‌ها آویزان می‌شد حسرتشان را می‌خوردیم، اما متأسفانه در عمل این حس تداوم نداشت و برخی از این خانواده‌ها با بحران‌هایشان تنها ماندند.
خود من کم از این نمونه‌ها ندیده‌ام. چندی قبل با فرزند شهیدی روبه‌رو شدم که پریشان بود و حرف‌های ضد و نقیض می زد.
نگفتن و لاپوشانی هنری نیست، اگرچه متأسفانه کسی برای فهمیدن و گفتن هم چندان ارزشی قائل نیست، در حالی که مهم‌ترین ثروت بشر حرف حساب است. سیاست‌گذاران و مدیران باید خیلی جدی فکر کنند که اگر بخشی از نسل قبل فرزندان شهدا آسیب‌هایی دیدند امروز چه می‌شود کرد که آن آسیب‌ها تکرار
نشود. زمانه عوض شده است و متولیان و مسئولان باید فکر کنند که چطور می توانند در فضای جدید با مجموعه ابزارها و امکاناتی که دارند برای خانواده شهدا فضایی ایجاد کنند که خلأ حضور شهید را کمتر حس کنند.
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی