کد خبر : 71810
/ 23:45
سید‌محمد شجاعی، معمار و آرشیتکت معتقد است: معماری اسلامی بیان اهدافی است که «معمار مسلمان» در ذهن دارد.

برج‌ها دهن کجی به حرم‌اند

معماری پیش از آنکه در حوزه فنی و مهندسی تعریف شود، پیوندی عمیق با فرهنگ داشته و دارد؛ با این حال، وجه غالبی که از «معماری در جامعه» وجود دارد، ناشی از ادبیاتی است که به نظر شبیه بنگاه‌های معاملات املاک و دلالی است تا فرهنگ.

برج‌ها دهن کجی به حرم‌اند

حاتم مهجوری- شاید این حرف به مذاق برخی خوش نباشد اما فهم عمومی از معماری و بنا، نه تنها ناخودآگاه بر دوش افرادی گذارده شده که متخصص فرهنگ و هویت نیستند که حتی متضاد با آن رفته و می‌روند. به همین منظور و برای بررسی بهتر خاستگاه معماری در ایران، گفتگویی با سید‌محمد شجاعی، معمار و مدرس دانشگاه داشته‌ایم که حاصل آن را در ادامه می‌خوانید.

..........................................

 

اگر قائل به این باشیم که هر اسمی بار معنایی خود را در پی خواهد داشت، به نظر شما چه عرصه‌هایی پیش روی معماری «سنتی»، «ایرانی» و «اسلامی» ما وجود دارد؟

معماری سنتی، ایرانی و اسلامی هر سه با هم عجین هستند. هیچ‌کدامش را نمی‌توان آن‌طور که به نظر می‌رسد، تفکیک کرد. گرچه ممکن است «معماری اسلامی» در سبک و سیاق علمی مشخصا ارائه نشده و کد علمی هم نداشته باشد، ولیکن هنر معماری عبارت است از مفاهیمی که در «عملکرد فضا» ایجاد می‌شود. وقتی یک معمار، سینما می‌سازد، یعنی عده‌ای آدم باید به گونه‌ای بنشینند که مزاحم هم نشوند و به‌گونه‌ای فیلم را ببینند و یک چیز بشنوند. برای این نمی‌شود سبکی تعریف کرد. در حقیقت «سبک»، یعنی همان مفهومی که در ذهن معمار است. یا در مورد مسجد، باید عده‌ای بیایند نماز بخوانند و مشخصات مورد نیاز برای نمازگزار را داشته باشند. این مفهومی که در ذهن معمار هست همان «سبک» می‌شود.

الان در مباحث دانشگاهی که صحبت می‌شود، وقتی می‌گویید «معماری اسلامی» برخی بدشان می‌آید! که «نه، اسلام که معماری نداشته! پیامبر(ص) آمده و مسجدی با شاخ و برگ و درخت ساخته است. کو اثر معماری که شما از اسلام می‌گویید؟» ولی در حقیقت این‌طور نیست. اگر نگاهی سطحی هم به معماری ایران بیندازیم، عملا می‌بینیم خانه‌هایی که الان ساخته شده واقعا سبک معماری اسلامی است. معماری اسلامی در حقیقت بیان اهدافی است که یک «معمار مسلمان» در ذهن داشته است.

 

حتی اگر به قول شما کد علمی هم نداشته باشد، آیا قابل پیاده‌سازی است و می‌توانیم در میدان عمل اثرش را دید؟

بله، شما وقتی در نائین، یزد و بافت قدیم مشهد می‌روید، از کنار دیواری که رد شوید تمایز انکارناپذیری در معماری می‌بینید. وقتی می‌روید حواستان به هیچ چیزی پرت نمی‌شود. معمار در اینجا حواسش به این بوده کسی که از کوچه عبور می‌کند، حسرت نخورد و خانه‌های رنگ به رنگ را نگاه نکند. سادگی را که می‌بیند حس آرامشی به او دست می‌دهد. یا اگر در‌ را نگاه کنید؛ در‌های چوبی با میخ‌پرچ‌های فولادی. به ذهن نمی‌رسد کسی بخواهد در را باز کند؛ یک تامین دل است. روی در‌ دو تا کوبه چکشی و حلقه است. اگر چکشی است یعنی مرد در را باز کند. اگر حلقه است صدای زیر می‌دهد که زن بیاید در را باز کند.

می‌خواهم بگویم آنچه در معماری ایرانی آمده، همان محتوای معماری اسلامی است، اما کد ندارد. جایی شناخته شده نیست. معماری سنتی ما، معماری است که به دست معماران مسلمان و معتقد، تمام رفتارها و اعتقاداتی که مردم داشته‌اند، لحاظ شده است. از نظر دید، منظر، محرمیت و گشایش فضا که بتوانند در حیاط لذتی ببرند. این‌ها رعایت همان مسئله‌ای است که به واسطه آن بتوانند زندگی کنند و با اعتقادات خودشان در تضاد نباشد.

 

اینکه می‌گویید برخی وقت‌ها وقتی می‌گوییم معماری اسلامی، برخی بدشان می‌آید، آیا به این دلیل است که مقاومت و گاردی در برابر این مسئله هست؟

بله، به نوعی این گارد هست. البته باید بدانید کوتاهی شده است.

 

چه کوتاهی در این زمینه داریم و متوجه چه کسانی است؟

گارد داریم و به موازات این، کوتاهی صورت گرفته است. من فکر می‌کنم در کشور اسلامی، قالب و فرمت را تنظیم نکردیم. این کوتاهی در «جبهه آموزشی» ماست. در جبهه فرهنگی و اجتماعی‌مان، مردم را آماده خروج از این سیکل روتین و جاری ایجاد شده، نکردیم. این آمادگی را در جامعه ایجاد نکردیم که در فرهنگ خودشان پایدار باشند. نگاهشان به چیزی است که جدید باشد. دنبال مسائل جدید هستند.

 

متولی این اتفاقات کیست؟

من فکر می‌کنم مربوط به محافل علمی‌مان است. از همه بدترش متاسفانه «مدیریت‌های شهری‌» به این وضع دامن زده‌اند.

اشاره‌ای به بحث شهرسازی در همین مشهد بکنم. من به عنوان یک شهروند می‌گویم؛ مشهد یک شهر زیارتی است. ما می‌گوییم پایتخت معنوی جهان اسلام. شما حساب کنید از سمت جنوب یا شمال اگر کسی وارد این شهر شود، هیچ نمایی که مشخص کند این شهر مذهبی و معنوی است وجود ندارد. عملا شما از کنار سمنان رد شوی یا از کنار مشهد، هیچ تفاوتی برایتان ندارد. چه بسا اگر از جایی مثل دامغان رد بشوید با مشاهده پسته‌ها می‌فهمید اینجا مثلا دامغان است. ولی در مشهد این‌طور نیست. چیزی نمی‌فهمید. چه وارد شوی و چه خارج هیچ «خوانایی از شهر زیارتی» ندارد. دروازه شهر و هر علامتی که به هر حال بفهمید وارد شهر زیارتی شده‌اید، وجود ندارد. در گذشته یادم هست وقتی به فلکه برق می‌رسیدید، حس می‌کردید داخل حرم هستید. از فلکه برق به طرف خیابان مغازه‌ها همه کاشی‌کاری شده و ارتفاع به حدی بود که از همان فلکه برق گنبد و گلدسته حرم برایمان واضح بود. تا همانجا هم که می‌رفتید اصلا خسته نمی‌شدید. چون حس می‌کردید در حرم هستید.

 

نگرانی‌های بسیاری در مورد نوع معماری در شهر زیارتی امام هشتم(ع) برای صاحب‌نظران وجود دارد. شما فکر می‌کنید ما چه بر سر این شهر زیارتی آورده‌ایم؟

من اعتقاد دارم که ما اگر امام رضا(ع) را در حرم دفن کردیم، حرم مطهر را هم در شهر دفن کردیم. واقعا شما باید حرم را در شهر پیدا کنید. مشکل مضاعف این همه برج‌هایی که اطراف ساخته شده است، این‌ها اصلا درست نیست. یک دهن‌کجی است. 

 

شاید هم بگوییم قامت زیارت در مشهد خم شده است. علت را در چه می‌‌دانید؟

من فکر می‌کنم علت این همه دهن‌کجی، بی‌توجهی به این مسئله زیارتی‌بودن شهر مشهد است. علت همین است که آن پرچم شکسته و در میان ما گم شده است.

 

با این همه چه دفاعی از عملکرد معماری اسلامی دارید؟ سوالی که گاها مطرح می‌شود اینکه مگر معماری اسلامی در پاسخ به چه نیازهایی حضور می‌یابد که در معماری مدرن یافت نمی‌شود؟

ببینید، شما ساخت‌و‌سازهایی به نام مسکن مهر دارید. من نمی‌خواهم بگویم این کار بدی بوده اما اگر آمدید و کلی نیرو و انرژی را صرف سالم‌سازی اجتماع و روابط اجتماعی کردید، چرا در طراحی معماری و ساخت‌و‌سازهایتان این موارد لحاظ نشده است؟ شما نوعی مسکن ساخته‌اید که در یک ساعت مشخص، همه در یک مسیر عبوری با هم هستند و تداخلاتی ایجاد می‌شود. در ساعت مشخصی در راهروها به هم می‌رسند. از یک فضا بیرون می‌روند. در طرف مقابل ما کلی هزینه کردیم مراقبت‌هایی از سلامت جامعه کنیم.

 

خب به نظر شما باید چه می‌کردیم و چه اتفاقی می‌افتاد؟

این‌ها نقض غرض است که نباید انجام می‌شد. این‌ها مشکل مدیریتی شهر است. اگر قرار است برای مردم بستر زندگی سالم ایجاد کنیم که در آن «برخوردار» باشند، باید منطبق با دستورالعمل‌ها و اعتقاداتی که دارند، امورات را تنظیم کنیم. در غیر این‌صورت فرهنگ عوض می‌شود. مردم کم‌کم می‌بینند بر اثر این طراحی‌ها و معماری‌ها، به‌طور ساختاری خیلی چیزها که روزی حرمت داشت، عادی شده است.

 

یعنی معماری اثر وضعی خود را روی فرهنگ و باورها می‌گذارد.

خیلی از این فرهنگ‌های گسیخته‌ای که در جامعه وجود دارد، در یکی از بسترهای خود به ثمر نشسته و یکی از بسترها همین معماری است. در این فضای خانه که فرد آن آرامش را ندارد. چون منظر ندارد. تلطیف هوا نیست. نور ندارد. در حالی‌که در معماری اسلامی این‌ها رعایت می‌شود. ما در معماری اسلامی داریم که دود کبابت به خانه مردم نرود. باید سایه خانه‌ات در باغچه حیات مردم نباشد. باید سروصداها مزاحم کسی نباشد.

 

آیا فکر نمی‌کنید یکسری مسائل خارج از معماری اسلامی خودش را بر این فضا تحمیل کرده باشد؟ مثلا مسائل اقتصادی ایجاب می‌کرده خانه‌ها این‌طور ارزان‌تر ساخته شود ولو که مسئله صدا رعایت نشود. شاید این تراکم فضاها اجتناب‌ناپذیر باشد. برخی شاید بگویند در این تراکم‌ها، معماری اسلامی هم حرف جدیدی نمی‌توانست بزند.

خب یعنی متولیان امر دین و مذهب این مسائل را به مردم و به جامعه تخفیف داده‌اند و از آن صرف‌نظر کرده‌اند؟

 

شاید به دلیل شرایط شهر‌نشینی و مهاجرت‌ها و شرایطی که به وجود آمده، اجتناب‌ناپذیر باشد.

ببینید، اگر ما شرایطی برایمان به وجود بیاید که مجبور باشیم به وضعیتی که به اعتقادات ضربه می‌زند تن بدهیم، در مقابل وظیفه داریم یکسری فعالیت‌‌های دیگر را تقویت کنیم. 

شما نمی‌توانید به دانش‌آموزی بگویید چادر، الگوی پوشش زن اسلامی است و در مقابل رشته‌ای را به این دانشجوی زن نشان بدهی که مجبور باشد چادرش را کنار بگذارد و دانشکده‌ای مخصوص او درست نکنیم که مختص رشته او باشد. این‌ها در تعارض است. ما اگر در جایی مجبور می‌شویم به دلیل برخی اجبارها و مشکلات، از خواسته‌هایی صرف‌نظر کنیم، باید از جای دیگری جایگزین کنیم و متاسفانه این کار انجام نمی‌شود.

 

در معماری همیشه پای ساخت‌و‌سازها به میان می‌آید. حال آنکه باید این ساخت‌و‌ساز در خدمت انسان و متناسب با هویت اجتماع تعریف شود. به نظر شما چقدر انسان به عنوان یک مفهوم در معماری شهر ما دیده شده است؟

اگر ماشین را از خیابان‌ها حذف کنید، جایی برای رفت‌و‌آمد آدم‌ها نیست. وقتی در خیابان راه بروید انگار به آدم اهمیت داده نشده است. آدم‌ها که در خیابان هشت متری راه نمی‌روند! آدم‌ها نیاز به یک محور درست، نهری آب در میان، درخت و گل و گیاه و نیمکت دارند. نیاز به فضاهای دنجی دارند که با هم صحبت کنند. 

فضای فرهنگی و محورهای پیاده‌ای که در شهر زندگی اجتماعی را به هم پیوند دهند، واقعا نداریم. بولوارها همه نرده‌کشی شده، پیاده‌روها همه ویترین و تجاری شده؛ عملا آدم از زنجیره شهر کنار زده شده است. باید فضاهایی ویژه زندگی اجتماعی دیده شود. قبلا میدان‌ها و دالان‌های سایه‌انداز وجود داشت. مردم جمع می‌شدند و حرف می‌زدند. اساس زندگی در بستر اجتماعی درست می‌شد. این مسائل را در شهر نمی‌بینید.

..........................................

 

  • معماری اسلامی فقط محدود به اماکن اسلامی نیست

 

وقتی صحبت از معماری اسلامی می‌شود برخی تصورشان صرفا روی مکان‌ها و مجموعه‌های مذهبی می‌رود.

ببینید معماری اسلامی حاصل تفکر معمار است. حتما که نباید در مساجد دنبال آن گشت. شما در یک پاساژ تجاری هم می‌توانید این کار را بکنید. فضایی ایجاد می‌کنید که نماز‌خانه و وضوخانه داشته باشد، شیرخوارگاه داشته باشد، یعنی به این مسائل به اندازه ویترین اهمیت داده می‌شود.

 

معماری مدرن چه حرفی دارد؟

می‌خواهد بگوید آنچه داشته‌ای رها کن. می‌گوید آنچه آمده جدید و خوب است. آنچه بوده نمی‌تواند جواب‌گوی حال باشد. باید آن را رها کنی و به سبک جدید برسی. دنیای غرب اشتراکات زیادی با هم دارند و این مسئله جواب‌گوی نیاز آن‌هاست. اما اگر این معماری را وارد فضایی بکنی که آن زمینه‌ها را ندارد، اختلال ایجاد می‌شود. این بحران هویتی که در معماری ایران و به‌ویژه شهرهای مذهبی مثل مشهد وجود دارد، بر اثر ورود این افکار است که باعث از‌هم‌گسیختگی می‌شود.

 

یک نقص اولیه و زیربنایی به تعریف و نوع نگاه ما بر می‌گردد. به نظر من کاملا مشهود است که تعریف مشخصی که وحدت رویه ایجاد کند، نداریم.

نداریم. شما به شهر‌های مذهبی نگاه کنید. در عربستان مکه و مدینه به عنوان شهرهای مذهبی تعریف شده‌اند. کاملا هم منطبق بر همین تعریف قرار دارند. بدون کم و زیاد. اما از «جده» به بعد شبیه اروپاست. یعنی تعریف عوض می‌شود. این‌ها آمده‌اند در شهر زیارتی گفته‌اند این دو شهر زیارتی‌اند. در این دو شهر متناسب با مذهبی‌بودن، رفتارهای اجتماعی و ساختارهای آن هم تعریف شده‌اند. قواعد دینی صد‌در‌صد هستند. اما در مشهد به عنوان شهر زیارتی و پایتخت فرهنگی جهان تشیع، این را نمی‌بینیم.

 

100171.jpg

 

..........................................

 

  • سرمایه گذاری ها می توانست همسو با هویت‌مان باشد

 

انتقاداتی مطرح می‌شود که اگر از دودهه قبل، رویه سرمایه‌گذاری‌ها بدین‌گونه که امروز می‌بینیم بنا گذاشته نمی‌شد، امروز وضع بهتری داشتیم. آیا فکر می‌کنید رویه سرمایه‌گذاری‌ها تا این حد اثر‌گذار بوده است؟

بله، به همین اندازه تاثیر وحشتناکی روی معماری شهر گذاشته است. طرف می‌آید در این شهر دور می‌زند باورش عوض می‌شود. دو بار بروی سجاد و برگردی اصلا ذهنیتت عوض می‌‌شود. ۱۵‌سال پیش در مشهد سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی و ساختمان‌های مرتفع اثر زیادی گذاشتند.

 

یعنی ۱۵‌سال پیش سرمایه‌گذاری‌ها می‌توانست همسو با معماری اسلامی باشد؟

بله می‌توانست. این‌ها برای چه آمدند؟ چه کسی می‌آید در اینجا سرمایه‌گذاری می‌کند؟ می‌دانند سالانه میلیون‌ها نفر زائر از سراسر کشور اینجا می‌آیند. آن‌ها در حقیقت برنامه‌شان همین است. وقتی جایی چرب و شیرین باشد مورچه جمع می‌شود. می‌بایست متناسب با هویت شهر این سرمایه‌گذاری‌ها سمت و سو می‌گرفت.

چرا ما فضایی متناسب شهر مشهد نداشته باشیم که مبتنی بر دیدگاه زیارت باشد؟ نیست و نداریم و مجبور می‌شود جایی برود که سنخیتی ندارد. عملا زیارت را تحت‌الشعاع قرار می‌دهیم. خود آدم را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهیم. خیلی آدم‌ها هستند که اینجا می‌آیند ذهنیتشان عوض می‌شود. در حقیقت مدیریت معماری و شهرسازی ما باید جهت‌دهنده باشد. اگر اینجا مشهد است و ادعای شهر زیارتی داریم، باید ساختمان‌ها و بدنه شهری‌مان با ما حرف بزند. ما این همه بدنه شهری داریم. حداقل اعتقادم این است که حریم حرم امام رضا(ع) جایی است که آدم‌ها سلام می‌دهند. یعنی شما باید از همانجا تا خود حرم، فضا را آماده می‌کردی. این بدنه‌سازی شهری خیلی مغفول واقع شده است.

..........................................

 

  • دیدگاه یک/ جدال بر سر هویت نشان از حقیقت دارد

 

جوامع سنتی و کهنی که اساسا ایجادکننده یا میراث‌دار تمدن‌های بشری هستند، همیشه حامل راز و رمزی درخور توجهند. گرچه گذر زمان هر پدیده‌ای را جالب توجه می‌کند، ولیکن از آنجا که شرط شناخت هر چیزی، برگشت به اصل هویت و خاستگاه آن است، تلاش برای «وصف و بیان خاستگاه مذکور» تلاشی بی‌فایده نخواهد بود. بی‌تردید «جدال پیوسته بر سر هویت» نیز نشان از حقیقتی دارد که در مفهوم آن است. اگر چه «خاستگاه» یک اصطلاح فلسفی است، ولیکن واژه‌ای است که نظریه‌پردازان معماری از آن به وفور یاد می‌کنند. 

بدیهی است وقتی اساس و فلسفه ایجادی یک بنا مبتنی بر اصول و معیارهای فلسفی و منطقی است، بررسی و توجه به خاستگاه یا همان «کیستی و چیستی پدیده معماری» خالی از لطف نیست. این واژه در روش‌های پدیدارشناسی قابل بسط و مطالعه است.

 

زنگ خطری برای «فراموشی معماری نیاکان»

بررسی‌های خاستگاهی در عرصه نظر و عمل معماری رابطه متقابل و رفت و برگشتی دارند، ولیکن آنجا که جریان فلسفی این حرکت از مبانی نظری و درون‌مایه‌های معمار می‌گذرد، به کمال خود رسیده و در لایه‌ای متعدد تکرار می‌شود تا اینکه در نقطه ابتدا و انتها به اوج رسیده و حجمی یادمانی ایجاد می‌کند.

دغدغه‌های معمار ایرانی در مقایسه با ایجاد جریان هدایت الهی نوع بشر از طریق خلق آثاری واقع‌گرا و عملکردی در بناهای به‌جامانده واضح و مبرهن است. امروزه ابزار‌انگاری بناها و ایجاد سبک‌های خودبراندازانه و سلطه احساس بر عقل و فراموشی گنجینه معماری نیاکان این سرزمین، خطری است که ما را به گمراهی برده و به محرومیت از لطف پروردگار می‌رساند. اساس ورود، حرکت و استقرار، درک و ترک در معماری ایرانی چنان ظریف و ماهرانه تبیین شده که گویا عناصر و اجزای مواد هر‌کدام راهنما و معلمی فراروی کاربرِ آن فضاست.

 

اثر‌بخشی وجوه غیر‌فیزیکی معماری

در یک بررسی حق‌جویانه و گذر در هزارتوی معماری معاصر با هدف کنکاش برای رسیدن به راهکاری منطقی در راستای رشد و بازیابی جایگاه رفیع انسانی، می‌توان به عوامل و موانع متعددی از اثربخشی وجوه غیرفیزیکی معمارانی پی برد که بذر چیستی و ماهیت بر زندگی در اعصار پاشیده یا متاسفانه نهال بزرگی و عزت خلقی را خشکانده‌اند. آنچه در بناهای معماری و نظریات مهندسی و مبانی منسوب به این هنرخودنمایی می‌کند، روح بزرگ انسانی است که با انبوهی از مواد پیوند خورده تا با حضوری یکپارچه عظمت، جاودانگی و در عین حال اقتدار و شرف و بزرگواری معمار ایرانی را با فروتنی خداپسندانه به اثبات برساند.

 

انحراف از معیارها خطایی نابخشودنی

آنچه مسلم است این گوهر نهفته در متن و نقوش برجسته از حجم در دل عناصر به کار رفته و بنای معماری ایرانی مدیون کرامت و عزت معمار رقیق القلب و زیباپسندی است که بود و نبود خود را به پیشگاه حقیقت تقدیم کرده و فانی فی‌ا... شده است. در کمتر اثری می‌توان نام معمار یا عوامل ساخت را مشاهده کرد که اگر هم کتیبه جزئی در کنجی پیدا شود، نشان از بی‌رغبتی به جلب توجه در آن آشکار است.

اکنون تاثیر جان‌افزا و روح‌پرور یک بنای معماری ایرانی از باغ و مسجد و مدرسه گرفته تا کوشک و منزل‌، کاروانسرا، حمام و آب‌انبار و نمادهایی همچون بادگیر و گنبد و ایوان و مناره، همه و همه پیرروشن ضمیری را می‌مانند که در همجواری و حضور آن‌ها انسان به اوج لذت و شکوه انسانی می‌رسد وقتی مواد و عناصر در دستان معمار هوشمند و هماهنگ با جریان هدایت الهی تبدیل به امکان وصل و تقرب می‌شود، انحراف از این معیار خطایی بزرگ و نابخشودنی است.

..........................................

 

  • دیدگاه دو / می‌توانستیم معماری غربی را تحریم کنیم

 

باید با «گذشته» ارتباط برقرار کرد؟

رابطه با گذشته بایستی به‌صورت آمیزش یا امتزاجی از سه زمان حال، گذشته و آینده باشد تا همچون خود زندگی، ترکیب پیوسته‌ای را به‌وجود آورد یا حداقل الهام از موفقیت‌هایی باشد که بشر در سایه آن به معرفتی سازنده دست یافته است.

معماری یک زمان ممکن است تحت تأثیر انواع شرایط به وجود آمده باشد اما همین که به وجود آمد، همانند موجود زنده‌ای است که صفات مخصوص خود را داراست و حیات دیر‌پایی دارد. ارزش آن در قالب تعابیر جامعه‌شناسان و اقتصاد‌دانان که مبدأ آن را توضیح می‌دهند، نمی‌گنجد؛ بلکه تأثیر آن ممکن است حتی پس از آنکه محیط اصلی آن تغییر کرد، ادامه پیدا کند.

 

به پیامدهای معماری غربی توجه نکردیم

یکی از علل مهم «نفوذ فرهنگ معماری جدید غرب در ایران» و سایر کشورهای جهان، ضایعات حاصل از (نقل سینه به سینه) فرهنگ معماری سنتی بوده است. بدیهی است جلوگیری از گرایش وسیع و بی‌رویه به سمت کلاسیک‌شدن معماری در ایران، فقط با نشر و گسترش فرهنگ غنی معماری و معیارهای سنتی اسلامی میسر خواهد بود؛ چرا‌که معماری بیانگر زندگی بوده و بدون معیار، ابزار سود‌جویانه است.

مقدمات اشتباه اصلی ما هنگامی فراهم آمد که «دنباله‌رو جنبش معماری مدرن غربی شدیم»؛ در‌حالی‌که درباره فلسفه وجودی و پیامد توسعه آن تعمق کافی نکرده بودیم. امروزه با وجود تاخیری طولانی در اعتراف به بیهودگی این جنبش، هنوز شنیدن حقایقی در مورد ماهیت این جنبش از زبان خود غربیان خالی از فایده و لطف نیست.

 

به تولید ساختمان‌های «انرژی ضایع‌کن» پرداختیم

هرگز نباید اجازه دهیم که حقایق نامرتبط به این مرز و بوم در دل ما اعتباری پیدا کند، چه رسد به اینکه خود‌شیفته و دلباخته محصولات آن شویم.

اگر از ابتدا به محتوای واقعی آنچه طرفداران این جنبش معماری مدرن غربی ادعا می‌کنند یا واقعیتی که «برولین» از آن صحبت می‌کند، توجه می‌کردیم، نباید اجازه می‌دادیم که اندیشه‌های ناسازگار با طبع کشورهای شرقی، به پشتوانه «انرژی فسیلی مفت به چنگ آمده از همین کشورها» به سادگی جامه عمل به خود بپوشد و در مسیر مبارزه حداقل می‌توانستیم معماری غربی را در این گوشه دنیا تحریم کنیم. ولی افسوس که در عمل چیز دیگری اتفاق می‌افتد.

واقعیت اینکه نه تنها منابع ما در غرب برای تبلور این‌گونه نظریه‌های نامعقول مصرف شده؛ بلکه ما خود به تولید ساختمان‌های «انرژی ضایع‌کن» پرداختیم.

 

الگوی نامعقول، اجرای نامعقول

اشتباه فوق مضاعف ما از آنجا ناشی شد که این‌گونه نمونه‌های نامعقول معماری را هم با «نقص فنی» اجرا کردیم، در نتیجه نه فقط با شیوه طراحی نامعقول؛ بلکه علاوه بر آن، دلیل رعایت‌نکردن استانداردهای مهندسی در طرح و ساخت اجزای ساختمانی و اتصالات آن‌ها، کمر به حیف و میل‌کردن منابع زیرزمینی خود بستیم. برای اثبات این ادعا نیازی به تحقیقات پیچیده نیست. کافی است در کوچه و بازار راه افتاده و نحوه غلط استقرار ساختمان‌ها در مجموعه‌های مسکونی، فرم و جهت غیرمنطقی ساختمان‌ها، مصالح نامناسب، ضخامت غیرمعقول دیوارها و سقف‌ها، و ابعاد ناصحیح درها و پنجره‌ها و... را با دید کنجکاوی و واقع‌بین نظر بیندازیم و به عاقبت این‌گونه معماری‌های بدخیم بیندیشیم.

اکنون در این برهه حساس تاریخی که سعادت قطع الفت با ارزش‌های کشورهای استعماری در همه کارها از جمله معماری را پیدا کرده‌ایم، لازم است به خود آییم و معماری را با نگرشی نو آغاز کنیم، و‌گرنه در صورت ادامه روال موجود فاجعه به بار خواهد آمد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی