کد خبر : 71778
/ 23:12
گفتگو با علی کاشانی جانباز، راوی جنگ و مسئول اجرایی یادمان نهر خین؛

«یادمان نهر خین» یادمان نرود!

طبق دستوری که از مالکین‌، جهاد کشاورزی و فرماندار گرفته بودند مجبور شدند تا کانال را به سمت داخل یادمان یعنی پارکینگ و اسکان خادمین و راویان پیش ببرند و این یعنی این مکان‌ها از بین خواهند رفت.

«یادمان نهر خین» یادمان نرود!

حمیده وحیدی- «قرار است زمین‌های اطراف نهر خین برای کشاورزی آماده و تحویل مالکان شود. گروه عمرانی کار را از شلمچه شروع کردند تا خودشان را به خرمشهر برسانند. کار تا نزدیکی‌های یادمان خین رسیده بود و قبل از این طبق مکاتبات . قرار بود پیش از شروع کار عمرانی یادمان نهر خین، هماهنگی لازم انجام شود. اما طبق دستوری که از مالکین‌، جهاد کشاورزی و فرماندار گرفته بودند مجبور شدند تا کانال را به سمت داخل یادمان یعنی پارکینگ و اسکان خادمین و راویان پیش ببرند و این یعنی این مکان‌ها از بین خواهند رفت.»به همین بهانه سراغی گرفتم از جانباز و راوی جنگ؛ علی کاشانی. به گفته دیگران، کاشانی تا دو سال بعد از جنگ هم در مناطق عملیاتی بوده و در حک یادگاری به نام «یادمان نهر خین» تلاش فراوان کرده و برای حفظ «یادمان نهر خین» سه ماه تمام به تنهایی در این منطقه اقامت داشته است.

 

آقای کاشانی کمی درباره نهر خین و اهمیت آن برایمان بگویید؟ اینکه چرا ما الان داریم درباره نهر خین حرف می‌زنیم باید روشن شود...

خین، نام نهری است در نزدیکی روستا‌ی خین در غرب خرمشهر و جنوب نهر، زمین‌هایی است که جزایر بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می‌کند. نهر خین در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و ۲/۵ متر عمق و بین ۸ تا ۳۰ متر عرض آن متغیر است. در جریان آزاد‌سازی خرمشهر‌، خین یکی از محورهای عملیاتی قرارگاه‌ نصر بود. در عملیات کربلای‌۴ این منطقه شاهد سنگین‌ترین درگیری‌ها بود؛ به‌طوری‌که افراد زیادی در آن به شهادت رسیدند. نهر خین با انواع موانع از جمله نبشی‌های ضربدری و سیم خاردارهای حلقوی و انواع میادین مین و موانع خورشیدی مانع جدی برای عبور رزمند‌گان در عملیات‌های کربلای۴ و۵ محسوب می‌شد. این منطقه در عملیات کربلای ۵ آزاد شد.

 

شنیدم شما حتی بعد از جنگ هم دوسال در مناطق عملیاتی بودید...

از اوایل جنگ تا دو سال بعد از پذیرش قطعنامه در دوران دفاع مقدس در غرب و جنوب حضور داشتم و در اکثر عملیات‌ها شرکت کردم. از چندین ناحیه مختلف بدنم مجروح شده و پای راستم بر اثر برخورد با مین، آسیب جدی دیده است.

 

شما یکی از راویان راهیان نور در خراسان هم هستید، چه مدت است که این خدمت ارزشمند را انجام می‌دهید؟

بعد از جنگ، وقتی اولین گروه راهیان نور حدود سال ۷۰ برای بازدید اعزام شدند، من و تعداد دیگری از رزمندگان هم جزو اولین کسانی بودیم که وظیفه خودمان می‌دانستیم برای زائران خدمت کنیم. آن زمان هنوز شلمچه به شکل امروز دیده نمی‌شد، گروهی به منطقه رفتیم و جای شهدا و اتفاقات مهم را مشخص کردیم. بعدها کم‌کم از برکت شهدای شلمچه و سفرهای راهیان نور، این منطقه به این شکل در آمد.

 

تا جایی که من می‌دانم یادمان «نهر خین» چهار سال بیشتر از عمرش نمی‌گذرد، درست است؟

بله. به این علت که این منطقه آلوده بود و نمی‌شد مردم رفت‌و‌آمد کنند و سال‌ها پاک‌سازی منطقه طول کشید.

 

شنیدم برخی شهرها اصرار داشتند که یادمان نهر خین در اختیار آن‌ها قرار بگیرد اما باز هم با تلاش رزمندگان خراسانی و حمایت و پشتیبانی به نام خراسان نام‌گذاری شد؟

خراسان سه عملیات بزرگ را انجام داده بود و این مکان و اداره آن به ما واگذار شد. عملیات ایضایی والفجر ۸ که لشکر ۲۱ امام رضا(ع) در آنجا به خوبی عمل کرد؛ در‌حالی‌که بقیه لشکر‌ها در اروند عمل کردند و بعد از والفجر هم، کربلای۴ و ۵ هم در همان جا وارد شدند. بعد هم بچه‌های ۵ نصر بودند که در این منطقه کار کردند.

 

در این چهار سال، حضور مردم را چطور دیدید؟ با توجه به پارکینگ اختصاصی بزرگی که در منطقه وجود دارد، می‌توان حدس زد مردم زیادی از «نهر خین» بازدید دارند.

سال به سال بازدید‌کننده یادمان« نهرخین» بیشتر می‌شود. طبق آماری که داشتیم سال گذشته ۲۲۰‌هزار نفر بازدید‌کننده از یادمان خین داشتیم. اگر بخواهیم گروه‌های دانش‌آموزی را اضافه کنیم خیلی بیشتر خواهد شد. گروه‌های دانش‌آموزی از آبان و آذر ماه سفر خودشان را آغاز می‌کنند و عموم مردم هم در بهمن ماه برنامه سفر می‌چینند. البته این مسئله مختص بازدید خراسانی‌ها نیست؛ بلکه ما بازدید خارجی هم داشته‌ایم.

 

اواسط هفته گذشته کمپینی در شبکه تلگرامی از رزمندگان دفاع مقدس مشهد به نام «یادمان نهر خین» با هدف جلوگیری از تخریب یادمان ایجاد شد و موجی در مردم به وجودآورد. ماجرا از چه قرار است؟ 

کاری که جهاد نصر در حال انجام آن است کاملا قانونی و طبق دستور مقام معظم رهبری است. قرار است زمین‌های اطراف نهر خین برای کشاورزی آماده و تحویل مالکان شود. کار را از شلمچه شروع کردند تا خودشان را به خرمشهر برسانند. کار عمرانی تا نزدیکی‌های یادمان خین رسیده بود و قبل از این طبق مکاتبات ما قرار بود پیش از شروع کار عمرانی یادمان نهر خین، هماهنگی لازم با ما انجام شود. اما طبق دستوری که از مالکین‌، جهاد کشاورزی و فرماندار گرفته بودند مجبور شدند تا کانال را به سمت داخل یادمان یعنی پارکینگ و اسکان خادمین و راویان پیش ببرند و این یعنی این مکان‌ها از بین خواهند رفت. همین شد که بچه‌ها یکباره دغدغه‌مند و نگران شدند، مبادا یادمان «نهر خین» و شهدای تفحص نشده از بین برود.

 

یعنی هم‌اکنون پارکینگ خراب شده است؟

چه بگویم! بالاخره کمی کج‌سلیقگی هم اتفاق افتاده است شاید اگر کانال ۵۰ یا ۶۰متر آن طرف‌تر زده می‌شد اصلا این‌طور نمی‌شد. البته دست‌اندرکاران عمرانی هم دغدغه خودشان را دارند تا کمتر به زمین مالکان آسیب وارد شود.

 

در یادمان «نهر خین» کدام شهدا را به صورت نمادین معرفی کرده‌اید؟

در نهر خین، خراسان حدود چهار هزار شهید داده است که تعدادی از این شهدا تفحص نشده‌اند، یعنی جزیره بوارین و نهر خین هنوز شهدای زیادی دارند. شهدایی همچون امیرنظری، مسعود احمدیان، خانی یوسفیان نظافت، زمانیان، حسن شاد در آنجا به شهادت رسیده‌اند.

 

خودتان در این سه عملیات در منطقه خین در چه رسته‌ای بودید؟

من آن زمان در گردان الحدید نیروی پیاده بودم در دو عملیات هم مجروح شدم یکی عملیات والفجر هشت بود و دیگر کربلای ۵ که پایم روی مین رفت.

 

زمان جنگ فکر می‌کردید که این بخش از خاک ،روزی یادمان شهدای جنگ شود؟

شهید حسن باقری قبل از شهادتش گفته بود روزی مکان‌هایی که جنگیدیم زیارتگاه خواهد شد. این حرف را ایشان سال۶۰ به زبان آورده بود. اما حقیقتا فکر نمی‌کردم با این وسعت این استقبال صورت بگیرد اما اکنون می‌بینم که سال به سال علاقه‌مندی مردم زیادتر می‌شود.

 

این روزها خبرهای مداومی را از تفحص شهدا می‌شنویم که همین جریان قابل تاملی را در جامعه به راه می‌اندازد، به‌ویژه مدتی است که درباره شهدای کربلای چهار خبرهای مختلفی در جریان است شما که خودتان با این افراد هم نفس بودید، علت را در چه می‌دانید؟

عملیات کربلای۴ همان‌طور که می‌دانید به دلیل اطلاع دشمن یک جور شخم زدن بود وگرنه ما قصد داشتیم تکلیف جنگ را با همان عملیات یک سره کنیم و در سه مرحله بصره را بگیریم اما بعثی‌ها با صددرصد امکانات آماده شدند و همین که بچه‌ها به نزدیک‌ترین فاصله رسیدند، همه را زیر آتش گرفتند. این افراد از شهدای مظلوم هشت سال دفاع مقدس هستند، به همین علت مردم هم ارادت خاصی به آن‌ها دارند ما در بین این شهدا افراد نخبه، مدیر‌، دانشجو، مهندس‌، دکتر و روحانی زیادی دیده‌ایم.

 

به نکته خوبی اشاره کردید برخی‌ها این روزها در فضاهای مجازی قصد دارند وانمود کنند سیل وسیعی از شهدای ما بچه‌های بسیجی کم‌سن و سالی بودند که به قولی احساسی به جبهه رفتند، لطفا کمی در این باره صحبت کنید؟

اصلا این‌طور نیست، ببینید همین ۱۷‌دی ماه سالگرد شهید رستمی بود. ایشان اولین فرمانده سپاه خراسان بود که وقتی به شهادت رسید هم کارمند جهاد سازندگی بود هم خانه داشت و هم ماشین و هم ورزشکار بود اما بعد از شهادتش خانواده ایشان مجبور شدند داشته‌هایشان را به فروش بگذارند تا زندگی‌شان اداره شود. در این بین ما تعداد زیادی از شهدا را داشتیم که وضعیت مالی پدر و مادرشان عالی بود که اصلا نیاز به کار هم نداشتند .در عملیات والفجر هشت یک گروهان از تربیت معلم حضور داشتند که تعدادی از این افراد شهید شدند.

 

100134.jpg

 

..........................................

 

  • در خراسان کار فرهنگی خیلی ضعیف است 

 

مقام معظم رهبری تاکید دارند جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است. شما خودتان در این سال‌ها به جز راوی جنگ چه کارهای دیگری انجام دادید؟

البته ما خاطرات شهدا را هم جمع‌آوری می‌کنیم کتاب «مشهد خین» را با کمک چند نفر از رزمندگان جمع‌آوری کردیم که شش دوره چاپ مجدد هم داشته است این روزها درصددیم کتاب مشهد خین دو را هم تکمیل کنیم.

 

بچه‌های تخریبچی خیلی با هم متحد هستند، این اتحاد چقدر بعد از جنگ به شما کمک کرد؟

بچه‌های تخریبچی در دوران هشت سال دفاع مقدس هم کار خطرناکی داشتند کسانی که وارد تخریب می‌شوند، می‌دانستند که عده زیادی به شهادت خواهند رسید به قول خود تخریبچی‌ها اولین اشتباه آخرین اشتباه بود، از طرفی خیلی‌ها کم سن و سال بودند و با هم انس داشتند الان هم می‌بینید که هنوز ارتباطات عاطفی بین بچه‌ها موج می‌زند.

 

اما با این همه سابقه چرا این روزها نسل جوان خراسانی و مشهدی کمتر درباره این رشادت‌ها می‌دانند

خراسان نه بعد از جنگ که حتی قبل از شروع هشت سال دفاع مقدس هم در انقلاب یعنی خواباندن غائله گنبد و پاک‌سازی منافقین نقش بسیاری را داشته است. اما متاسفانه در خراسان کار فرهنگی خیلی ضعیف است. بنده چهار سال است که فقط اختصاصی در یادمان «نهر خین» کار می‌کنم ولی هنوز نتوانستم گزارش‌هایم را چاپ کنم یا فیلم‌برداری درست و حسابی داشته باشم. در بحث فرهنگی خراسان هم در دوران دفاع مقدس هم در بعد از دفاع مقدس خوب کار نکرده‌ایم.

..........................................

 

  • می گویند به عنوان راوی چقدر حقوق می گیرید؟

 

یعنی فکر می‌کنید اصفهان و تهران خیلی بهتر کار کردند که شهدایشان هم شناخته شده‌اند؟

آن‌ها اصولی و منظم‌تر کار می‌کنند‌. هنوز ما نتوانستیم شهدا را معرفی کنیم. حتی وقتی امثال من هم کار رسانه‌ای می‌کنند، برخوردهایی می‌بینند که کمی دلسرد می‌شوند. اگر واقعیت را بخواهم بگویم سال‌هاست که خانواده‌ام من را در ایام عید ندیده‌اند. بیشتر ایام سال در خوزستان هستم؛ منتی هم ندارم ،وظیفه‌ام است اما حداقل توقع شنیدن برخی حرف‌ها را 

ندارم. افرادی کنایه می‌زنند و می‌پرسند شما وقتی به عنوان راوی به جنوب می‌روید چقدر ماهانه دریافت می‌کنید؛ احتمالا ۱۰ تا ۱۵‌میلیون پول خواهد بود‌! در پاسخ باید بگویم خدا را شاهد می‌گیرم تا به حال یک ریال دریافت نکرده‌ام و حتی شده از جیبم هم خرج کرده‌ام.

 

شنیدم شما سال اول برای حفظ یادمان «نهر خین» با آنکه کوچک‌ترین امکاناتی هم وجود نداشته، سه ماه در خین اقامت داشتید، درست است؟

آن زمان ما کوچک‌ترین امکاناتی نداشتیم سال اول حتی آب خوردنی هم که بخواهیم به دست مردم دهیم، هم وجود نداشت اما با کمک چند نفر از سرداران شبیه دکتر قالیباف و سردار خضرایی و سپاه امام رضا(ع) همه چیز درست شد. بهترین دوستان من در نهر خین شهید شدند، حتی تعدادی هم اصلا تفحص نشده‌اند. کسانی که تا سال‌های سال هر جا نشسته‌ام و راه رفته‌ام جلوی چشمانم دیده‌ام. الان هم تاکید می‌کنم منتی بر سر کسی ندارم اگر به نهر خین می‌روم، به خاطر مال دنیا نیست به خاطر دلتنگی خودم است برای دوستان خوبی شبیه مفقودالاثر ابراهیم زمانیان، شهید خجسته، شهید توکلی، شهید شاد و شهید نظافت که هر کدام یکی از گل‌های خوشبوی خدا هستند.

..........................................

 

  • دیدگاه یک / می‌گوییم «نهرخین»؛ می‌بینیم «تل زینبیه»

 

وقتی اسم نهر خین می‌آید دل انسان می‌لرزد و روح، سرشار از موج عاشورایی می‌شود. جنگ ما خاص بود. شعار یک رزمنده انعطاف‌پذیری بود باید توان جنگیدن در دشت، کوه و دریا را در خودش می‌دید. ما ۸سال دفاع مقدس در حور، دشت‌های مهران، کوه‌های سربه فلک کشیده ماووت هم جنگیدیم. در تمام این ایام به ندای ولی فقیهمان لبیک گفتیم. اما نکته مهم این است در تمام این مناطق اگر جنگیدیم، توانستیم دفاع هم کنیم اگر ضربه خوردیم، ضربه هم زدیم. یعنی اگر در کوه جنگیدیم توانستیم جواب دشمن را هم بدهیم اگر در دشت بودیم، توانستیم خاک‌ریزی تدارک ببینیم تا از خودمان دفاع کنیم اما در نهر خین به چشم‌مان عاشورا را دیدیم.

 

مظلومیت نهر خین را هیچ جایی ندارد

اگر بخواهم مقایسه‌ای داشته باشم از عاشورای حسینی و جنگ خودمان نام نهر خین را می‌گذارم «تله زینبیه»؛ چرا‌که دقیقا بالای نهر خین تنها نقطه‌ای است می‌توانی عملکرد بچه‌ها را در منطقه جنگی با انگشت نشان بدهی. در غیر از منطقه نهر خین باید خاطره تعریف کنی اما از بالای نهر خین قتلگاه بچه‌های جزیره ماهی، جزیره ام‌الرصاص و همین‌طور جزیره بوارین را به چشم می توانید ببینید. منطقه خین کوچک، پاک و بسیار حساس بوده که با خون بچه‌های نازنین‌ شهیدمان زنده نگه داشته شده است.

قصه‌ای داریم از عاشورا که همگی‌مان شنیدیم؛ «نیزه‌دار نیزه می‌زد، شمشیر‌دار شمشیر می‌زد حتی کسی که سلاح نداشت سنگ پرتاب می‌کرد». ما ،درشب عملیات کربلای۴ این را به چشم‌مان دیدیم. وقتی داخل آب هستی دیگر قدرت عملکردت صفر می‌شود. در شب عملیات کربلای ۴ به دلیل لو رفتن عملیات همین که هواپیما فیلر زد و آب نقش آیینه را برای بچه‌ها بازی کرد، یک باره بعثی‌ها روی خاکریزهایشان آمدند با آرپی‌جی‌، سلاح‌های کوچک چهار لول، یعنی همان جنگ‌افزاری که آن زمان هواپیما را می‌زدند، بچه‌های ما را به رگبار بستند. کسانی که کنار نهر بودند همه این‌ها را به چشم می‌دیدند و کاری از دستشان بر نمی‌آمد. بچه‌هایمان مظلومانه همچون گلی پرپر شدند. می‌توانم بگویم وقتی نام نهر خین را به کار می‌بریم، بگوییم قتلگاه بچه‌ها، بگوییم تل زینبیه؛ چرا‌که در آن قسمت از خاک ما ،مظلومیتی موج می‌زند که در هیچ کجای مرزی ایران وجود ندارد. هر‌چه این روزها از کربلای ۴ بگوییم کم گفتیم.

 

پیکرهای زیادی که هیچ‌گاه برنگشت

آن شب، آب دارای جذر و مد بود و خیلی از بچه‌هایمان هرگز جنازه‌شان پیدا نشد. شهید محمدرضا کرابی کسی است که مادرش این روزها چشم‌هایش را از دست داده اما ۳۰سال چشم انتظار دیدن فرزند عزیزش است. درخت انقلاب با خون بچه‌های شهیدی رشد کرده است که تا ابد و پیوند خوردن به قیام حضرت مهدی(عج) تکان نخواهد خورد. یادم هست ما این ایام سال در نیمه‌های شب به آب می‌زدیم اما چیزی که بچه‌های ما را گرم می‌کرد همین دوستان شهیدمان بودند. یادم هست دو برادر در گردانمان داشتیم. یک شب هوا طوفانی بود، در آب مشغول تمرین بودیم که گروهان به هم ریخت و دو نفر از بچه‌ها شهید شدند. علی محمد‌زاده یکی از آن دو نفر بود، وقتی به آسایشگاه برگشتیم همه نگران بودیم و فکر می‌کردیم جواب برادرش را چه بدهیم. برادر بزرگ‌تر سراغ برادر کوچک‌تر را گرفت. یکی از بچه‌ها در پاسخ به آرامی سرش را پایین انداخت و گفت «شهید شد» اما او لبخند زد و در پاسخ نگرانی ما این‌گونه واکنش نشان داد: «خوشابه حالش. او با اینکه از من کوچک‌تر بود اما مردانه ایستاد و جلو زد. هر چند دومین برادر هم بعدها در ماووت عراق شهید شد.

*راوی دفاع مقدس / جواد کافی*

..........................................

 

  • دیدگاه دو/ سوزی که سی سال بر دل‌ها ماند

 

قبل از عملیات کربلای ۴ لباس‌هایی که برای غواصان آورده بودند، در اندازه‌های مختلف و با ضخامت متفاوت بود. بچه‌ها لباس غواصی را می‌پوشیدند و به کارون می‌رفتند. ۷کیلومتر بر‌خلاف مسیر کارون تا «پل مارِد» فین می‌زدند. همین که بدنشان گرم‌تر می‌شد، به آن‌ها می‌گفتند بروید در نیزارهای کنار آب بخوابید. باید عادت می‌کردند یکی‌دو روز بین عراقی‌ها باشند و مجبور بودند در نیزارها بخوابند تا در شب عملیات، آمادگی داشته باشند. غواص‌ها فقط برای شنا نمی‌رفتند. آن‌ها باید یک اسلحه کلاش، ۱۰، ۱۵نارنجک و تعدادی خشاب به کمر می‌بستند و این وزن را کنترل می‌کردند که زیر آب نروند.

برای تمرین مثل هرشب وارد آب شدیم. پس‌از چند‌ساعت تمرین به‌علت سرمای زیاد و خستگی فراوان، خواب چشمانم را احاطه کرد و خودم را روی آب رها کردم. دو نفر از دوستانم متوجه حالم شدند و صدایم کردند وقتی می‌بینند جوابی نمی‌دهم، من را از آب بیرون می‌کشند و به آسایشگاه می‌برند. تلاش کردم بتوانم به گروه غواصان ملحق شوم اما ضعف جسمانی، اجازه این کار را نمی‌داد. یکی از فرماندهان به من گفت: قرار نیست همه غواص باشند؛ عملیات به رزمنده و تخریبچی هم نیاز دارد. یک‌ماه‌ونیم گذشت؛ برخی بچه‌ها به‌خاطر تمرینات سخت بیمار شدند و کلیه‌هایشان از کار افتاد، خیلی‌ها بدن‌هایشان می‌گرفت اما با تمام این مشکلات، کسی دست از تلاش برنمی‌داشت. من نتوانستم در آن شرایط دوام بیاورم و در‌نهایت به‌عنوان تخریبچی در عملیات کربلای۴ شرکت کردم. مدتی گذشت برای این عملیات، بیش‌از ۳۰۰گردان نیرو از تمام شهرها آمده بودند. هر گردان بین ۸۰۰تا هزار نیرو داشت. تقریبا نزدیک ۲۸۰ تا ۳۰۰هزار نفر در فاصله ۳۰کیلومتر مستقر شده بودند. عصر عملیات همه در پاساژی در شهرک ولیعصر مستقر شده بودند. یک طرف غواص‌ها و طرف دیگر ما بودیم. قرار بود نماز مغرب و عشا را که خواندیم، غواص‌ها داخل آب بروند و ما هم آماده‌باش منتظر فرمان حمله باشیم. نماز آن شب را هرگز از یاد نمی‌برم. از ابتدا تا پایان نماز، همه اشک می‌ریختند و برای پیروزی دعا می‌کردند. صحنه خداحافظی بچه‌ها هر دلی را می‌لرزاند. این‌بار خط مقدم را غواص‌ها تشکیل می‌دادند. قرارشان بر این بود که آن‌ها به داخل آب بروند و جزیره‌های «ماهی»، «بوارین» و «ام‌الرّصاص» را فتح کنند و داخل خاک عراق بروند. این جزیره‌ها چسبیده به بصره بودند و در این عملیات هر چه انجام می‌شد، برای فتح بصره بود. جزایر با پل به یکدیگر متصل شده بودند و گروه‌های تخریبچی باید این پل‌ها را منهدم می‌کردند. لازم نبود کسی چیزی بگوید اما همه می‌دانستند برگشت از این عملیات امکانش کم است؛ شب عملیات به یکدیگر می‌گفتند قرارمان فردا صبح در بصره؛ قراری که هرگز اتفاق نیفتاد. می‌گفتند امشب برویم خط تا برسیم به بصره. بعد‌از عملیات یکی دو روزی می‌خوابیم. عملیات طبق برنامه انجام شد. غواص‌ها شب به داخل آب رفتند. انفجارات معمولی بود و کسی به چیزی شک نمی‌کرد. نزدیک به دو هزار غواص داخل آب رفتند. برخی از آن‌ها به جزیره ماهی رسیده بودند، گروهی هم داخل آب بودند و بقیه بچه‌ها منتظر فرمان. ناگهان هواپیماهای عراقی بر فراز رودخانه ظاهر شدند و حدود ۳۰ تا ۴۰ منور فیلر زدند (منورهایی که مدت یک ربع هوا را روشن می‌کند) همه‌جا مثل روز روشن شده بود. حدود هزار و۵۰۰ تا هزار و۶۰۰غواص داخل آب بودند. عراقی‌ها سلاح‌های ضد‌هوایی دو‌لول و چهار‌لول را روی سطح آب تنظیم کرده بودند و با هر تیرباری که می‌زدند، سر ۳۰تا ۴۰غواص منفجر می‌شد. حدود ۹۸۰غواص، شهید و حدود هزار نفر اسیر شدند‌؛ بسیاری از آن‌ها را جریان آب برد و دیگر برنگشتند. 

*راوی جنگ/ حمید جهانگیر فیض‌آبادی*

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی