کد خبر : 71772
/ 18:48
جزئیات شهادت غلام‌رضا شفاهی، شهید واقعه ۱۰دی۵۷، به روایت همسرش؛

عروج خونین در ظهر یکشنبه

واقعه روزهای نهم و دهم دی۱۳۵۷ در مشهد که برای همیشه در تاریخ مبارزات سیاسی مردم ایران به ثبت رسیده است، یکی از وقایع مهم تاریخ‌ساز انقلاب ایران به‌دست مردم مشهد است.

عروج خونین در ظهر یکشنبه

لاله سادات کوثری- «هر بار که می‌شنید قرار است تظاهرات بشود، سر از پا نمی‌شناخت. انگار به‌طور اخلاقی و فطری، مسئولیتی بر دوشش گذاشته بودند. همیشه می‌گفتم خودت که کسی را نداری، می‌خواهی من و فاطمه و محمد را بی‌کس‌وکار کنی؟ لبخندی می‌زد و می‌گفت: کس‌وکار همه ما خداست. تو و فاطمه و محمد هم خدا را دارید. خیلی از کارهایی را که انجام می‌داد، برای من کامل توضیح نمی‌داد و چون آن زمان ما در روستا زندگی می‌کردیم، همیشه با لبخند و زیرکی می‌گفت: «اگر برای تو توضیح بدهم، به وسیله زبان تو همه روستا خبردار می‌شوند.» خلاصه اینکه از لحظه‌ای که به شهر می‌رفت، تا لحظه‌ای که برمی‌گشت، جانم به لبم می‌رسید، اما نمی‌دانم چرا هر بار که می‌رفت، اصلا ناراحت نبودم. ته دلم خوشحال بودم. خودش می‌گفت: «اگر تو رضایت داشته باشی، من به آرزویم می‌رسم، پس راضی باش و بگذار من با رضایت تو به آرزوی قلبی‌ام برسم.» این گوشه‌ای از صحبت‌های همسر شهید، غلام‌رضا شفاهی است.

..........................................

 

یکشنبه خونین۵۷ در مشهد

پس از قیام ۱۹دیِ مردم قم در سال۱۳۵۶، رخدادهای سلسله‌واری در سراسر کشور به‌وقوع پیوست که درنهایت به واقعه ۱۷شهریور۵۷ و چند ماه بعد به واقعه۱۰دی و البته دو ماه بعد به ۲۲بهمن و پیروزی انقلاب اسلامی‌ منجر شد. واقعه روزهای نهم و دهم دی۱۳۵۷ در مشهد که برای همیشه در تاریخ مبارزات سیاسی مردم ایران به ثبت رسیده است، یکی از وقایع مهم تاریخ‌ساز انقلاب ایران به‌دست مردم مشهد است. عصر پنجم دی۱۳۵۷ آتش‌سوزی گسترده‌ای در زندان وکیل‌آباد مشهد رخ داد و به‌دنبال آن، راهپیمایی گسترده‌ای در برخی نقاط این شهر ازجمله چهارراه و میدان شهدا و خیابان امام‌خمینی برگزار شد که به شهادت و مجروح شدن تعدادی دیگر از مردم انقلابی و متدین مشهد انجامید. شنبه نهم دی۱۳۵۷ نیز مردم مشهد مانند مردم سایر نقاط کشور به‌مناسبت سالگرد شهدای دی۱۳۵۶ قم و چهلمین روز فاجعه هجوم به حرم امام‌رضا(ع)، یک راهپیمایی آرام اما در مقیاسی بسیار وسیع و پرشور به راه انداختند. به‌دنبال این تحولات، جمع بی‌شماری از مردم مشهد در روز دهم دی در محدوده چهارراه‌لشکر و میدان سوم اسفند سابق(۱۰دی فعلی) دست به تظاهرات گسترده‌ای زدند. فرماندهان ارتش به‌منظور ایجاد انگیزه در ارتشیان و سربازان برای قتل‌عام مردم، اجساد تعدادی از ساواکی‌ها را که شب قبل از آن به قتل رسیده بودند، در پادگان لشکر۷۷خراسان در معرض دید قرار دادند و اعلام کردند که باید انتقام خون این‌ها را از مردم گرفت.

 

شهید یکشنبه خونین مشهد

شهید غلام‌رضا شفاهی، یکی از شهدای خط مقدم واقعه یکشنبه خونین در مشهد بود. او که از چندی قبل، فعالیت انقلابی خود را به‌طور رسمی‌ آغاز کرده بود، همیشه می‌گفت برای برانداختن رژیم منحوس پهلوی تا پای جان ایستاده‌ام. فعالیت‌های انقلابی، حضور در تظاهرات‌‌ مردمی‌ و پخش اعلامیه‌های مبتنی‌بر پیروزی انقلاب اسلامی‌ درمقابل رژیم پهلوی، از مهم‌ترین فعالیت‌های ادامه‌دار وی در روزهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی‌ بود.

زهرا سهرابی، همسر شهید انقلاب غلام‌رضا شفاهی، از حال‌وهوای آن روزهای همسرش می‌گوید: غلام خیلی انقلابی بود، آن‌قدر که هربار می‌شنید در شهر خبری است، خودش را می‌رساند. آن روزها ما در روستای آبروان زندگی می‌کردیم. وسایل نقلیه هم که به این شکل فراوان نبود. یک‌بار با تراکتور، خودش را به تظاهرات علیه شاه در مشهد می‌رساند و بار دیگر با موتور یکی از روستاییان.

 

آخرین خداحافظی

خانم سهرابی بیان می‌کند: هر بار که می‌خواست برای تظاهرات یا پخش اعلامیه به مشهد بیاید، در دلم آشوبی به‌پا می‌شد. همواره به او می‌گفتم اگر تو شهید شوی، من و فاطمه و محمد خردسالم چه کنیم؟

او حرف‌هایش را تکمیل می‌کند و می‌افزاید: آن روزها فاطمه‌ام سه‌ساله و محمدم، شش‌ماهه بود. خیلی ترس داشتم که اگر همسرم شهید شود، من این دو بچه را چگونه بزرگ کنم. تمام بستگان درجه‌یک همسرم، مرحوم شده بودند و او درمیان فامیل دور هم تقریبا کسی را نداشت. 

خانم سهرابی به آخرین حضور همسر شهیدش اشاره می‌کند و می‌گوید: چند روز قبل‌تر از واقعه یکشنبه خونین مشهد، غلام عازم مشهد شد. در تمام مدتی که به مشهد رفته بود، از او خبر نداشتیم. این بی‌خبری به چند روز بعد از واقعه دهم دی هم رسید. حسابی دلواپس بودم. پدرم برای جستجوی غلام به مشهد آمد و با کمک پسرعموهایش، چندین‌بار به بیمارستان‌ها سرزدند. در آخرین مرحله پرس‌و‌جو یکی از انقلابی‌ها، اسم شهید را به‌خاطر می‌آورد و می‌گوید: «من اسم چنین فردی را بر روی یک تکه‌کاغذ در جیب یکی از شهدا دیده‌ام. فکر می‌کنم این فرد، ظهر یکشنبه خونین درمقابل مقر آیت‌ا...شیرازی در حادثه ۱۰دی شهید شده باشد.»

او ادامه می‌دهد: با گرفتن این اطلاعات، پدرم به‌همراه پسرعموهایش به بهشت‌ رضا می‌روند. در آنجا سوله بزرگی از پیکر مطهر شهدای ۱۰دی وجود داشته. پدر و همراهانش درمیان پیکرهای مطهر، جستجو را آغاز می‌کنند و بعد از چندین ساعت کاوش، بالاخره پیکر شهید را می‌یابند.

 

شهد شیرین شهادت

اشک در چشمان خانم سهرابی حلقه می‌زند و در عین حال با لبخندی که بر لبانش نقش بسته است، شیرینی شهادت همسرش را منتقل می‌کند. او ادامه می‌دهد: غلام زمینی نبود، آسمانی بود. از همان ابتدای زندگی، سیره و روش و مسلکش با دیگر مردان فامیلمان فرق می‌کرد. دست خیر داشت. کارهای پسندیده انجام می‌داد و همواره در نمازهای خود دعا می‌کرد که حکومت منحوس شاه، نابود شود و حکومت اسلامی‌ بر سر کار بیاید.

همسر شهیدِ انقلاب در ادامه به روزی برمی‌گردد که پدرش به روستا آمده بود و می‌خواست خبر شهادت دامادش را به او بدهد. می‌گوید: پدرم به منزلمان آمد و گفت: «غلام را پیدا کرده‌ایم. او در تظاهرات مجروح شده است. باید به بیمارستان برویم.»

سهرابی بیان می‌کند: محمد، فرزند کوچکم شیرخوار بود. او را آماده کردم و به‌همراه پدر عازم مشهد شدیم. در راه، همواره احساس می‌کردم الان باید خبر شهادت غلام را بشنوم. نمی‌دانم چرا؟ انگار به دلم افتاده بود که غلام شهید شده است. به مشهد رسیدیم. به سمت بهشت‌رضا که می‌رفتیم، از پدر پرسیدم اینجا چگونه بیمارستانی است؟ چرا به خارج شهر می‌رویم؟ وقتی به داخل بهشت‌رضا رفتیم، تازه فهمیدم که ماجرا از چه قرار است.

 

لحظه وصال

او ادامه می‌دهد: داخل بهشت‌رضا، مکان بزرگی را برای پیکر شهدای انقلاب اختصاص داده بودند. خانم میان‌سالی آنجا حضور داشت که با خوشحالی، شیرینی تعارف همه می‌کرد. جلوتر که رفتم، متوجه شدم فرزندش شهید شده است. او خیلی خوشحال بود و همواره می‌گفت:‌ «خوشحالم که فرزندم جانش را برای دینش داده است». حرف‌های آن خانم در آرامش من بسیار تاثیرگذار بود.

او اظهار می‌دارد: بالاخره لحظه موعود فرارسید و پرده از صورت شهید برداشته شد. به‌محض دیدن صورت غلام، چنان آرامشی به من دست داد که اصلا نتوانستم یک قطره اشک بریزم. انگار شهید با من صحبت می‌کرد. لبخند روی لبانش، مرا متحول کرد.

او ادامه می‌دهد: غلام به‌دلیل اصابت تیر به گیجگاهش به شهادت رسیده بود. با آنکه تیر از یک طرف گیجگاه وارد شده و از طرف دیگر خارج شده بود، صورتش کاملا سالم بود. چهره غلام، نورانی و سرخ و سفید بود.

 

عمل به وصیت شهید

همسر شهید شفاهی به روزهایی اشاره می‌کندکه بعد از شهادت همسرش با دو فرزند خردسالش، پشت‌سر گذاشت؛ «شهید با علاقه فراوان اسم فرزندانش را فاطمه و محمد گذاشت و دوست داشت فرزندانش مانند صاحبان نامشان تربیت شوند؛ به‌همین دلیل به مشهد امام‌رضا(ع) آمدیم تا فرزندانم را در سایه آقا، بزرگ کنم.» او که ۲۰سال‌ است در محله مطهری زندگی می‌کند، با بیان اینکه با همین هدف، محله‌ای را برای زندگی انتخاب کردیم که نزدیک حرم مطهر امام‌رضا(ع) باشد، اذعان می‌دارد: در تمام این سال‌ها همه تلاشم این بود که بتوانم درخواست شهید را درباره تربیت درست و انقلابی فرزندانم، جامه عمل بپوشانم.

او تاکید می‌کند: انقلاب ما مرهون خون خیلی‌ها بود؛ همانانی که بدون هیچ چشم‌داشتی خانه و کاشانه خود را رها کردند و جانشان را در کف دستشان گذاشتند و قرمزی خونشان را برای آسایش امروز ما به رخ دشمن کشیدند.

یکی از کسبه خیابان امام‌خمینی(ره) مشهد و از شاهدان این وقایع نیز می‌گوید: ماموران ستم‌شاهی در این روز هر که را در خیابان‌های محدوده راهپیمایی می‌دیدند، به گلوله می‌بستند و برایشان کوچک، بزرگ، مرد یا زن مهم نبود. ماموران رژیم شاه حتی آنانی را که در صف نانوایی و نفت ایستاده بودند، از این وحشیگری در امان نگذاشتند. آن‌ها حتی به پیرمرد مستمندی که همیشه مقابل استانداری گدایی می‌کرد، رحم نکردند و تعداد زیادی از مردم را در چهارراه‌لشکر و خیابان بهار، میدان ۱۰دی و خیابان رازی به شهادت رساندند.

در این روز مسجد کرامت چون یکی از کانون‌های مهم مبارزات مردم و مرکز مهم و ستاد عملیاتی تظاهرات در سطح شهر مشهد بود، هدف هجوم تانک‌های رژیم قرار گرفت.

در غروب این روز ماموران رژیم شاه درصدد دستگیری رهبران نهضت اسلامی‌ برآمدند اما با تدبیر مقام معظم رهبری و سایر رهبران نهضت، این ترفند آنان عملی نشد.

به‌دلیل جنایت‌ها و ددمنشی‌های رژیم منفور پهلوی، یکشنبه دهم دی۱۳۵۷ به «یکشنبه خونین» مشهور شد و چهارراه و میدان شهدا، چهارراه‌لشکر، چهارراه دیدگاه لشکر، استانداری و میادین ۱۰دی و تقی‌آباد و خیابان بهار در این روز شاهد عمق جنایات ماموران و عوامل رژیم ستم‌شاهی در مشهد بود.

انعکاس خبر واقعه دهم دی مشهد باعث شد که بختیار، نخست‌وزیر غیرقانونی وقت، در اقدامی‌ ظاهرسازانه به احترام شهدای مشهد و قزوین، روز ۱۷دی را عزای عمومی‌ اعلام کند اما امام‌‌خمینی به‌‌منظور همدردی با خانواده‌های شهدا و مخالفت با دولت بختیار، ۱۸دی را عزای عمومی‌ اعلام کردند.

در پی این واقعه، استاندار وقت خراسان، سپهبد صادق امیرعزیزی، در ۱۴دی مجبور به استعفا شد و مشهد را ترک کرد.

بنا بر آمار منتشرشده ازسوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی‌، یورش ارتش به صفوف به‌هم‌فشرده مردم مشهد در دهم دی۱۳۵۷ در کمتر از یک روز، منجر به شهادت و زخمی‌ شدن هزاران نفر شد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی