کد خبر : 71725
/ 22:53
گفتگو با  السید مهدی الموسوی از شاگردان شیخ نمرباقرالنمر به بهانه اولین سالگرد شهادت ایشان؛

مبارز نستوه

مبارز نستوه

حاتم مهجوری- السید مهدی الموسوی فرزند السید هادی و زاده تهران است. پدر وی از جمله دوستان صمیمی شیخ نمر روحانی مبارز عربستانی است که سالها علاوه بر هم درسی در حوزه القائم سوریه، دنباله‌رو مشی استاد برجسته خود (آیت‌ا... سید هادی مدرسی) شد و در مبارزات خود بر علیه حکومت‌های دیکتاتوری آل‌سعود و آل‌خلیفه تا پای جان ایستادند. به بهانه فرا رسیدن اولین سالگرد شهادت شیخ نمر مراسم بزرگداشتی با همکاری آستان قدس رضوی و حضور جمعی از فعالین انقلابی برگزار شده است. گفتگوی ما با سید مهدی فراز و نشیب‌های خواندنی خود را داشت. مواردی که گاها از درج آن عاجز شدیم. آنچه بیش از همه در طول این گفتگو ما را به تامل وامی داشت، گرفتن نمایی نزدیک از چهره‌های حقیقی انقلابیون نستوه و ثابت قدم در منطقه بود.

..........................................

 

ما برای بررسی شخصیت شیخ نمر ناگزیر به بررسی اساتید و معلمین او هستیم. در این باره افرادی مثل آیت‌ا... مدرسی داریم که ظاهرا خیلی موثر واقع شده‌اند. در این باره بگویید.

100063.pngمبارزه با رژیم آل‌خلیفه در بحرین ده‌ها سال پیش شروع شده است. در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی مقاومت و مبارزه با رژیم آل‌خلیفه رنگ اسلامی و انقلابی به خودش گرفت. در آن زمان «آیت‌ا... سید‌هادی مدرسی» به عنوان نماینده حضرت امام خمینی(ره) در سال ۷۱ میلادی به بحرین آمده بودند.

ایشان نماینده سری حضرت امام(ره) بودند. قبل از پیروزی انقلاب تقریبا ده سال در بحرین فعال بودند. به طوری که آل‌خلیفه متوجه نشده بودند که با چه ایده‌ای آیت‌ا... سید‌هادی مدرسی به بحرین آمده‌اند. ایشان در آن زمان عالمی جوان و صاحب تفکر بودند. حسب ظاهر فعالیت‌های دینی کلاسیک پیش گرفته بودند. مبارزه با تفکر لائیک را در دستور کار داشتند که آن زمان در کشورهای عربی خیلی اوج گرفته بود و در واقع جوانان انقلابی اسلامی نبودند.

 

ایشان که اصالتا اهل عراق هستند. چطور بحرین را به عنوان پایگاه فعالیت‌هایشان انتخاب می‌کنند؟

حضرت آیت‌ا... مدرسی در عراق مبارزه با صدام و حزب بعث عراق را در دستور کار داشتند. ایشان در اصل عراقی هستند. از دهه ۶۰ میلادی این نهضت را شروع کرده بودند اما در عراق محکوم به اعدام شدند و در نهایت از آنجا خارج شدند و این تفکر انقلابی را می‌خواستند به کشورهای خلیج فارس منتقل کنند. لذا به بحرین رفتند. آل‌خلیفه از اینکه آیت‌ا... مدرسی با تفکر لائیک مبارزه می‌کند خوشنود بود؛ چراکه درد آن روزهای حکومت بحرین تفکر لائیک بود. حتی او در آنجا مجال کار هم پیدا می‌کند. اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران آل‌خلیفه نگران فعالیت‌های او شدند و ایشان دستگیر شد. می‌خواستند ایشان را اعدام کنند. اما بر اثر دفاع شیعیان، آل‌خلیفه ناگزیر شدند ایشان را به امارات و بعد هم به ایران تبعید کنند.

 

رویکرد فعالیت‌های آیت‌ا... سید‌هادی مدرسی در بحرین چه بود؟

ایشان تعدادی از جوانانی که تربیت کرده بودند، به طور سری و مخفیانه از بحرین فرار کردند. یکی از این افراد پدر بنده بود به نام «سید‌هادی موسوی» که ایشان تحت تعقیب بود و ایشان هم تبعید شده و تا ۲۰ سال امکان مراجعت به وطن خود بحرین را نداشت.

 

خب بفرمایید پدر شما هم که از جرگه شاگردان آیت‌ا...مدرسی بودند، چطور و چند سال در تبعید ماندند؟

ایشان در ایران ماندند و در همینجا هم ازدواج کردند. بنده هم تهران متولد شدم. این مسائل تا دهه ۹۰ میلادی ادامه پیدا کرد.

 

این تبعید و فشار آل‌خلیفه تا کی ادامه پیدا کرد؟

بعد از این مدت «حل سیاسی» صورت گرفت. امیر سابق بحرین «شیخ عیسی آل‌خلیفه» و پسرش «حمد» که الان پادشان بحرین است، می‌خواست امارات را به مملکت تبدیل کند. اما روی او فشار آوردند که گشایشی در حوزه سیاسی انجام دهد. او هم متعاقبا زندانیان سیاسی را آزاد کرد. تبعید‌شدگان را به بحرین برگرداند. هرچند ما دیگر برنگشتیم و صرفا موارد قانونی و پاسپورت خودمان را درست کردیم. ما ۸ سال در ایران زندگی کردیم؛ قبل از آن در سوریه بودیم. سال ۲۰۱۰ دوباره به بحرین برگشتیم. یک سال نگذشت که آنجا انقلاب شد و ما در انقلاب شرکت کردیم. همان سال اول دستگیر شدیم. به واسطه بیداری اسلامی کشورهای عربی و ملت مسلمان این اتفاق افتاد. اما آل‌خلیفه سرکوب شدیدی کردند.

 

شیخ نمر چه ارتباطی با حوزه علمیه القائم داشتند؟

در مدتی که در «محجر» بودیم، شیخ نمر یکی از دوستان صمیمی پدر من بود. همچنین شاگرد آیت‌ا...العظمی «سید محمد‌تقی مدرسی» مرجع عالی‌قدر کربلا، (برادر سید محمد‌هادی مدرسی) بودند. ایشان جوانان منقطه شرقی عربستان را در «حوزه القائم» تربیت کردند که این حوزه از یمن و کویت و عربستان شاگرد داشت. در نسل قبلی دانش‌آموختگان این حوزه در دهه ۸۰و ۹۰ میلادی افرادی زیادی که از جمله آن‌ها شیخ نمر بود، تربیت شدند. ایشان بعد از آن زمان مدتی حوزه القائم را هم در تهران و هم در سوریه مدیریت کرد.

این حوزه در دهه ۷۰ یا ۸۰ میلادی تاسیس شد. این حوزه در اصل در تهران تاسیس شد و بعد هم در سوریه. یکسری از جوانان انقلابی از سراسر کشورهای عربی در این مدرسه درس خواندند و تربیت شدند تا به کشورهایشان برگردند و پیام انقلاب اسلامی ایران را به آنجا منتقل کنند. از قطر، عمان، کویت، عربستان، یمن و از بحرین و عمدتا از بحرین و منطقه شرقی عربستان بودند. ما در اینجا با شیخ نمر آشنا شدیم. ایشان از دوستان صمیمی پدرم بود.

 

یعنی شما در بحرین با شیخ نمر آشنا شدید؟

نه، ما در سوریه با ایشان آشنا شدیم. ایشان آن زمان از عربستان به سوریه تبعید شده بودند. بنده در حوزه القائم سوریه درس می‌خواندم. از همان سنین کودکی و نوجوانی آشنا شدم. یعنی در حوزه القائم که شیخ نمر حضور داشتند و پدرم مدیریت آن را بر عهده داشتند، درس خواندم.

 

شما چه سالی به سوریه رفتید؟

در سال‌های ابتدایی دهه نود و حدود سال ۹۴ و ۹۵ میلادی رفتیم.

 

خب می‌رسیم به اینکه شیخ نمر در سوریه بودند. چه شد که به عربستان رفتند و در آنجا فعالیت‌های خود را دنبال کردند؟

«ملک فحد» یک حل سیاسی در عربستان انجام داد. یعنی یک نوع مذاکره با معارض و مخالفین آل‌سعود صورت گرفت. این باعث شد مخالفین حکومت عربستان به این کشور بازگردند. ملک فحد خودش از مخالفین استقبال کرد.

حزبی بود به نام «منظمه الثوره فی الجزیره»، یعنی «منظمه انقلاب در جزیره». چون این‌ها اصلا عربستان را به عنوان «سعودی» قبول ندارند. حتی اسم این موسسه را سعودی نگذاشتند. در این دوره خیلی از جوانان و روحانیونی که در سوریه درس خواندند و تربیت‌شدگان سید‌محمد‌تقی مدرسی بودند، به عربستان برگشتند. مسائل قانونی‌شان را درست کردند. اما عده زیادی راه انقلاب را پیش نیامدند.

 

یعنی همان شاگردان محمد‌تقی مدرسی در مدرسه القائم که در سوریه آموزش دیده و عربستانی بودند، به واسطه حل سیاسی برگشتند و عده‌ای هم لابد به دامان آل‌سعود پیوستند؟

نه، کسانی که به دامان آل‌سعود پیوستند خیلی کم بودند. اکثریت نه وارد حکومت آل سعود شدند و نه دیگر مشکلی داشتند. یعنی از حالت معارض بودن خارج شده بودند.

 

خب چه شد شیخ نمر راه متفاوتی رفت؟

باید بگویم عده دیگری که از جمله آن‌ها شهید شیخ نمر بود، همان راه خودشان را رفتند. با همان قاطعیت و با همان تن صدا و لهجه و همان نفسی که در سوریه (‌که خارج از عربستان نفس می‌کشیدند و سخن می‌گفتند) حضور داشتند، کار را در عربستان ادامه دادند.

 

چه سالی ایشان به عربستان آمدند؟

سال ۹۲ میلادی.

 

مشابه شیخ نمر کسانی دیگر هم بودند که آن مسیر انقلابی‌گری را در دل حکومت آل‌سعود پیش بگیرند؟

بله، «شیخ فیصل عوامی» که الان هم در زندان عربستان‌اند. همچنین «شیح محمد‌حسن الحبیب» که نماینده آیت‌ا...محمد‌تقی مدرسی در عربستان هستند، همین راه را رفتند. این را هم بگویم که شیخ نمر هم نماینده ایشان(‌آیت‌ا...مدرسی) در عربستان بودند.

 

مهم‌ترین رویکردی که این افراد در عربستان دنبال می‌کردند، چه بود؟

چون بعد از سال‌های طولانی از تبعید به عربستان برگشته بودند، دیدند جامعه نیاز به کار جهادی دارد. غیر از آن یک کار ریشه‌ای هم نیاز دارد و آن هم تربیت جوانان مسلمان متدین انقلابی بود. هرچند در تربیت جوانان شیعه انقلابی، حواس آل‌سعود به این مسئله بود. این‌ها هراس هم داشتند ولی نمی‌خواستند کار را خراب کنند.

 

بعد از سال ۹۲ میلادی چه اتفاقی افتاد؟

وقتی که به عربستان رفتند، خودشان را در چارچوبی بسته نگذاشتند. خیلی فعال بودند و برای کار دینی برای جوانان پیشگام می‌شدند. ما خیلی از جوانان را در سوریه می‌دیدیم. این‌ها می‌آمدند می‌گفتند ما زمانی لات بودیم و به توجهات دینی کاری نداشتیم. حتی اعتیاد داشتند. می‌گفتند شیخ نمر می‌آمد و به ما آموزش می‌داد. می‌گفتند نمر می‌آمد و با برخورد خوش و خوبش ما را با شخصیتش جذب می‌کرد و به راه دین می‌کشاند. حتی برای آن‌ها آستین بالا می‌زد و برای جوانان بساط ازدواج را فراهم می کرد.

 

زمانی که به عربستان رفته بود، ارتباطشان با سایر مراکز به ویژه حوزه القائم سوریه چطور بود؟

همچنان ارتباط داشت. خیلی‌ها را بعد از آموزش‌های اولیه اسلامی و برای تکمیل آموزش‌ها به حوزه القائم سوریه می‌فرستاد و شاگردان او پیش ما می‌آمدند. اما تربیت اولیه و الفبای اسلامی آن‌ها در عربستان نزد شیخ نمر بود‌ و بعد به سوریه می‌آمد‌ تا دوره‌های آموزشی پیشرفته را نزد حضرات آیات سید‌هادی و سید محمد‌تقی مدرسی ببینند. من این شاگردان را دیدم. برخی از شاگردان ایشان همان راه را رفتند و بعدها زندانی شدند. برخی به همراه شیخ نمر اعدام شدند و برخی تا به الان  همچنان در زندان هستند.

 

از سال ۹۲ میلادی که به عربستان رفت تا زمان آخرین دستگیری اش که منجر به اعدامش شد، هیچ برخوردی با ایشان نشده بود؟

یکسری جنجال‌هایی بین آل‌سعود و جوانان انقلابی در طول این ده سال رخ می‌داد. این‌طور نبود که ساکت مطلق باشند. گاهی ایشان بازداشت می‌شد. خیلی‌هایشان را هم زندانی کردند و تا الان هم در کنج زندان هستند. عده‌ای را هم داریم که ۱۸‌سال در زندان هستند و در طول این ۱۸ سال هیچ خبری از آن‌ها در دست ما نیست. نه یک تماسی از آن‌ها آمد و نه ملاقاتی. خیلی‌ها هم می‌گویند همین‌ها را در روزهای اول کشتند ولی اعلام نکردند.

..........................................

 

  • شهادت شیخ نمر؛ جان بخش مجاهدین جهان

 

راه حسین (ع) را رفت

آل‌سعود و آل‌خلیفه پتانسیل و قابلیت این را ندارند که بتوانند مشارکت سیاسی داشته باشند. مرتبا به حقوق شیعیان تجاوز می‌کردند. اموالشان را می‌دزدیدند و به نوامیسشان تجاوز می‌کردند. دوباره از سال ۲۰۰۴ مسائل در عربستان و بحرین اوج گرفت و تا ۲۰۱۱ ادامه داشت. ما شیخ نمر را مرتبا به بحرین دعوت می‌کردیم. 

زادگاه پدر من روستایی به نام «بنی جمره» است که در بحرین قرار دارد. ما آنجا حسینیه‌ای داریم که شیخ نمر را به سخنرانی در آنجا دعوت می‌کردیم. یادم هست که با همان تن صدا و با همان لهجه و همان صلابت همیشگی، سخنرانی می‌کردند. یک شب، خوب به یاد دارم در شب ولادت امام حسین‌(ع) بود که ایشان از عربستان آمدند. گفتند انگار شب عاشوراست و نه شب ولادت امام حسین‌(ع). کل سخنرانی‌شان در مورد طاغوت بود که ما نباید ساکت باشیم و این روش امام حسین‌(ع) بود و این خط را باید ادامه بدهیم. یعنی ایشان در طول سال‌های جهادش، چه در هجرت و چه تبعید راه جهاد و مقاومت را با صلابت ادامه دادند. مرتب جوانان را تربیت می‌کردند و مرتب بر علیه آل‌سعود سخن می‌گفتند. ده سال در تهران بود دیگر. قبل از دهه ۸۰ میلادی در تهران بود. یعنی بین تهران و سوریه بودند. اینجا هم تبعید شده بود. حل سیاسی سال ۹۲ میلادی باعث شد ایشان به عربستان برگردد.

 

شیخ نمر شخصیت علمی برجسته ای داشت

اینکه شیخ نمر شخصیت دیگری هم داشت. ما فقط جنبه جهادی‌اش را نگاه می‌کنیم. در ابتدا ایشان در مسائل علمی حوزوی خیلی پیشرفت داشت‌. 

ایشان فقیه بود‌ و می‌توانست‌ رساله عملیه بنویسد و به عنوان مرجع شناخته شود. از جنبه اخلاقی ایشان بسیار متواضع بود. هر کسی که می‌آمد به نماز می‌ایستاد ایشان با تواضع پشت سرشان نماز می‌خواندند. از جنبه‌های برخورد، همیشه ایشان خوش برخورد بود. چهره غضبناکی که در سخنرانی‌ها می‌بینید، در برخورد با مومنین و جوانان برعکس آن را می‌دیدید. از وجهه عبادی حالات معنوی ویژه‌ای هم داشتند. دوستانی که به اتفاق ایشان به حج رفتند، خیلی از این ویژگی‌هایشان می‌گویند.

باید به خدمت‌هایی که شیخ نمر به اسلام کرد و برکت‌هایی که شهادت ایشان داشت، توجه داشت. مسئله اولی که واقعا خون با برکت شیخ نمر بر جای گذاشت اینکه استاد ایشان سید محمد‌تقی مدرسی می‌فرماید: «اگر شیخ نمر ۲۰۰ سال سخنرانی می‌کرد‌ و کنگره تشکیل می‌داد‌ و دور دنیا می‌چرخید‌، نمی‌توانست به اندازه‌ای که با خون با برکتش کار کرد، پیش برود.» مسئله اول که با شهادت ایشان حاصل شد مظلومیت شیعیان بحرین و شرقیه عربستان را به گوش جهان رساند.

مسئله دوم؛ «شهادت ایشان رنگ‌ها و مرزهای مختلف و مشکلات و اختلافات میان احزاب سیاسی شیعه وجود داشت همه را کنار زد". همه مردم با رنگ‌های مختلف در کنار هم و وحدت و واحد شدند.

مسئله سوم‌؛ «ریشه پیروزی جوانان رزمنده و مجاهدین شیعه را در دنیا ایشان زنده کردند.» اگر فلوجه‌ای در عراق آزاد شد، ما دیدیم «کتائب النمر» را. خون پرشوری که در رگ‌های رزمندگان اسلام تزریق کردند. چه در حلب چه در فلوجه عراق و چه در یمن. حوثی‌ها مرتبا عکس‌های ایشان را در دست داشتند و با نفس شیخ نمر به میدان می‌رفتند. لذا عربستان و حکومت آل‌سعود به برکت خوش شهید شیخ نمر ساقط خواهد شد.

..........................................

 

  • دیدگاه یک/ نیم میلیون مزدور خارجی در نیروهای سپر جزیره

 

شما از مبارزین بحرین بودید. کمی از وضعیت خودتان در آن ایام بگویید.

من پنج سال در زندان «جو» بودم. زندان مرکزی و اصلی بحرین. یک مامور و پلیس بحرینی من در مدت پنج سال ندیدم. همه اردنی و سوری و یمنی و پاکستانی و افغانی و‌... بودند. بعضی‌ها دهه‌ها پیش بحرین رفته بودند و به آن‌ها تابعیت داده شده بود. حتی پلیس‌های آفریقایی داشتیم. بعثی‌های عراقی داشتیم. حدود ۱۴ رنگ و نوع و تابعیت بنده را شکنجه دادند. چه در زمانی که در توقیف‌گاه بودم و چه در زمانی که در زیر‌زمین وزارت کشور بودم. یک زندان دو ماه تمام در انفرادی بودم. مدتی در مرکز استخبارات ارتش بودم. آنجا حتی نیروهای قطری و عربستانی و اماراتی می‌آمدند بنده را شکنجه می‌دادند. آل‌خلیفه نتوانستند این انقلاب را سرکوب کنند. در نهایت مجبور شدند از نیروهای «سپر جزیره» کمک بگیرند.

 

نیروهای سپر جزیره مربوط به کجاست؟

مربوط به کشورهای همکاری خلیج‌فارس. به رهبری عربستان نیروهای سپر جزیره وارد بحرین شدند و آنجا را اشغال کرد‌. خون‌هایی ریخته شد. شهدای زیادی دادیم. نیروهای عربستانی مرتکب جنایات در بحرین شدند. درست اینجاست که شیخ نمر اوج گرفت. اینجا داغ شد. داد مظلوم‌خواهی سر داد. 

 

زمانی که قیام بحرین و سرکوب های آن شروع شد، شیخ نمر چه واکنشی نشان داد؟

او در سخنرانی‌هایش در سال‌های انقلاب بحرین هر جمعه در منطقه عوامیه نماز جمعه می‌خواندند. ما در همان اوایل سال‌های حکومت نظامی دستگیر شدیم‌. رفقای شیخ نمر هم در آن ماجرای بحرین زندانی شدند. ۸۰ روحانی زندانی شدند. سه نفر مجتهدند. به نوامیس جنایت شد. یکی از مسائلی که باعث شد شیخ نمر خیلی تند شوند، مسئله نوامیس بود. ایشان می‌گفت «من خونم در راه آزادی نوامیس برود». ما ۸۰ و حتی تعداد بیشتری نوامیس داشتیم که در زندان‌های آل‌خلیفه بدترین رفتارها را دیدند. به آن‌ها تجاوز شد. برخی رفتارها هم گفته نمی‌شود.

 

آیا آل سعود از تحرکات شیعیان یمن نگران بود و شیخ نمر را محدود کرد؟

وقتی انقلاب مردم بحرین در سال ۲۰۱۱ رخ داد آل‌خلیفه سرکوب کردند، علی رغم ۵۰۰ هزار مزدور اعم از وهابیون و اراذل و اوباش ۶۱ کشور را آوردند و به کار گرفتند به آنها کار دادند، شغل دادند، آل‌خلیفه از ۶۱ کشور جهان وهابیون آن‌ها را بحرین آوردند و به خدمت گرفتند. وزارت کشور و ارتش و استخبارات به آن‌ها تابعیت و پول و کار هم دادند که شیعیان را سرکوب کنند.

 

در آن مقطع چه کسانی هم تراز شیخ نمر بودند؟

در بحرین شیخ «محمد‌علی محفوظ» که ایشان در کنج زندان است، با ما زندانی شد. در «میدان اللؤلؤ» خیلی سخنرانی‌های تندی داشت‌ و خواستار سرنگونی رژیم بود. «استاد حسن مشیمع»، «استاد عبدالوهاب حسین»، که این‌ها حزب «الوفاء» و «جمعیه العمل الاسلامی» مربوط به شیخ محفوظ بود.

 

ایشان هم به دلیل شیعه‌بودن و قرابت معنوی با شیعیان عربستان آیا ارتباطی هم با شیخ نمر داشت؟

بله، ایشان همشاگردی و رفیق صمیمی شیخ نمر بود. او هم در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی به سوریه تبعید شده بود و در حوزه القائم درس خواند. این دو نفر هر کدامشان سران دو جبهه ردیف در بحرین و عربستان بودند. شیخ محفوظ دبیر کل جبهه اسلامی «تحریر» بحرین بود و شیخ نمر دبیر یا شخص دوم «منظم الثوریه» عربستان بود. این‌ها خیلی رفیق بودند. در منطقه شرقیه عربستان «شیخ فیصل العونی» که الان در زندان است، هم می‌توان نام برد.

..........................................

 

  • دیدگاه دو / دستگیری ، دادگاه، شهادت

 

بعد از ۲۰۱۱ چندین باز شیخ نمر در عربستان دستگیر و آخرین باری که زندانی شد، ماه هفتم سال ۲۰۱۲ بود. ایشان در زندان ماند تا اینکه سال گذشته شهید شد. تقریبا سه سال در گوشه زندان بود. 

قبل از این زندانی در یکی از سخنرانی‌های خیلی مهم دیگر آل‌سعود نتوانست ساکت بماند. عربستان اجازه نمی‌داد که انسانی بیاید خواستار حقوق شود و همه را به اصلاح حقیقی بشارت دهد و از مظلومین دفاع کند. سخنرانی مربوط به زمانی بود که نایف وزیر دفاع، کشور و بعد وزیر استخبارات عربستان از دنیا رفت. وقتی او مرد شیخ نمر سخنرانی بسیار تندی در پی مردن نایف کرد. ایشان خوشحالی و او را لعنت کرده بود. او لعنت کرد و خوشحالی نشان داد و گفت: «کرم‌ها الان جسد نایف را می‌خورند».

وکیل مدافع ایشان نقل می‌کرد‌ که در جلسه دادگاه شیخ نمر حاضر شد.

شیخ نمر خودش می‌گفت (در زمانی که سخنرانی‌هایشان خوب گرفته بود) من مدت‌های طولانی پشت در‌ خانه می‌خوابم. پاهایم را هم پشت در می‌گذارم که اگر ماموران آمدند، بدانند من آماده هستم و من فرار نمی‌کنم؛ همینجا هستم. اما وقتی آمدند من باید مقاومت کنم تا مرا به آسانی دستگیر نکنند. 

پایشان را پشت در می‌گذاشتند که به راحتی وارد خانه‌اش نشوند. وقتی هم که برای دستگیری‌اش آمدند، او در ماشین بود. تعقیب و گریز می‌شود و ایشان نمی‌ایستد و نظرش بر این بود که نمی‌ایستم و نمی‌گذارم من را به آسانی بگیرند. اما بالاخره مامورین شلیک کردند و گلوله وارد پایش شد. 

به همین خاطر ماه‌های طولانی این گلوله را از پایش خارج نکردند. ایشان در سه سالی که در زندان بود حتی یک بار، یک خواسته از مامورین نداشت. او می‌گفت می‌خواهند مرا ذلیل کنند. مثلا برایش کولر را در زمستان روشن می‌کردند. بخاری را در تابستان گرم و سوزناک عربستان روشن می‌کردند که ایشان چیزی از آن‌ها بخواهد و بگوید خاموش کنید. اما او یک خواسته هم در طول این سه سال از مامورین نداشت. 

وکیل مدافع ایشان نقل می‌کند که در همان محکمه معروف به او گفتم: یا شیخ؛ الان می‌خواهند از مسئله سخنرانی تند شما در مورد «مرگ نایف» سوال کنند. اگر سوالی کردند، شما تعدیل کن. بگو من داغ شدم، چیزی که گفتم منظورم این نبود و از حرفم پایین آمدم. 

واقعا شاید بتوانیم بگوییم که اگر شیخ صحبت‌هایش را تعدیل و از خودش دفاع می‌کرد، آزاد می‌شد یا به جای اعدام، حبس می‌خورد. وکیل مدافعش می‌گوید من این حرف‌ها را زدم و رفتم. شیخ هیچ نگفت. جلسه آغاز شد. مقامات عالیه عربستان و حتی از خاندان آل‌سعود و چندین وزیر در آن جلسه حاضر بودند. 

وزیر عدل، وزیر قضاوت، رئیس کل دادگاه و همه حاضر بودند. در آن جلسه یک فیلم پخش کردند. با نمایشگرهای بسیار بزرگ فیلم را به نمایش درآوردند. سخنرانی ایشان در باره مرگ نایف پخش شد. خودشان هم(عوامل حکومت) ترسیده بودند که حرف‌های شیخ راجع به آل‌سعود را می‌شنوند. 

خیلی سخنانش تند بود. همان اول رئیس دادگاه از او پرسید: «نمر تو هنوز پای این حرفت هستی؟ یا از این حرف کنار می‌کشی؟» نمر ایستاد. نه سلامی نه مقدمه‌ای. با صدای بسیار بلند و صلابت همیشگی‌اش گفت «بله که این حرف را تایید می‌کنم. او جوانان ما را کشت. منتظری که بگویم خدا رحمتش کند؟ خدا لعنتش 

کند.» سکوت مطلقی در دادگاه حاکم شد. بعد هم او را محکوم به اعدام کردند. او حتی حاضر نشد یک کلمه از معارفی که گرفته بود کوتاه بیاید. تا نفس آخر کوتاه نیامد. تماسی داشتند با مادرشان و مادرش به او گفت پسرم خبر داری که حکم اعدام تو را تایید کردند؟ جواب داد مادرم تو به من بشارت خیر دادی، خدا به تو بشارت خیر دهد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی