کد خبر : 71698
/ 22:48

ما اسیر وعده مسئولانیم

مسعود بانَوی، کارآفرین نمونه و «حامی قشر آسیب دیده جامعه در اشتغال» می گوید: برخی بانک‌ها به تولید‌کننده‌ها به چشم کسی نگاه می‌کنند که قرار است پول دولت را بالا بکشد!

ما اسیر وعده مسئولانیم

حمیده وحیدی- این روزها خبرهای عجیب و ناراحت‌کننده را زیاد می‌شنویم. «مسئله گورخواب‌ها»، اتفاق تکان‌دهنده‌ای بود که تا مدت‌ها در شبکه‌های مجازی چرخید. 

بیانیه‌ها، نامه‌های سرگشاده به مسئولان، ابراز همدردی با افرادی که نه تنها زیر خط فقر؛ بلکه در مدار صفر درجه حیات انسانی به سر می‌برند. حزن و اندوه وسیعی را در جامعه به وجود آورد اما یک سوال برای همیشه باقی ماند. به واقع چه تعداد از کسانی که نوشتند و صدایشان را بلند کردند، حاضرند این افراد را تحت پوشش قرار دهند؟ کسانی که مهم‌ترین مرکز اجتماعی یعنی خانواده هم آن‌ها را طرد کرده است، آن‌ها که از فقر و سرما به دلیل اعتیاد از کارتن‌خوابی به قبرخوابی مبتلا شده‌اند. 

مسعود بانوی، ۱۶‌سال قبل دست به کار شد و کارگاه تولید کفش به راه انداخت که امروز به قول خودش از« دعای خانواده‌های ضعیف و بی‌سرپرست» به کارخانه‌ای تبدیل شده است. او در این سال‌ها سعی کرده که نانش را با کارگرانش تقسیم کند. از کارهای شاخص این جوان تولید کار برای زندانیان، استخدام تعدادی از افراد آزاد شده و حمایت از خانواده‌های مهاجر افغان است.

 

آقای بانوی مهم‌ترین شاخصه کاری خودتان را چه می‌دانید؟

قبل از هر چیز می‌خواهم بگویم اگر اینجا هستم نه برای تبلیغ خودم است و نه کارهایم؛ چرا‌که معتقدم خوبی و بدی همه روی دایره است و دیده می‌شود. اما آمده‌ام حرف بزنم، شاید تلنگری باشد برای آن‌هایی که این روزها فقط در فضای مجازی برای لایک گرفتن سخنرانی می‌کنند. 

این اشخاص اعداد و رقم‌های کمک به خانواده‌های مستضعف را توی بوق و کرنا کرده‌اند تا شاید بعدها برای خودشان نان تبلیغاتی شود! وگرنه کسی که جویای حال دردمند باشد، می‌تواند دستش را به زانوی خودش بگیرد و در حاشیه شهر راه برود و نیاز این افراد را برطرف کند. چگونه می‌شود حقوق نجومی و دستمزدهای آنچنانی بگیری و دلت برای گرسنه‌ای بتپد؟!

متولد ۱۳۵۵ هستم. در خانواده‌ای از قشر ضعیف جامعه متولد شدم. ۹‌ساله که بودم پدرم فوت کرد. از کودکی هم کار کردم و هم درس خواندم و سرپرست خانواده بودم، ابتدا در کارگاه کوچک صنایع چوبی در روستای علی‌آباد نزدیک مشهد کار می‌کردم که متعلق به دوستم بود. کار رونقی نداشت و همان وقت تصمیم گرفتیم با چوب‌های ضایعاتی کفی یا همان زیره کفش درست کنم و همین، نقطه‌ای برای شروع کارمان در صنعت کفش شد.

 

شما دقیقا کارتان را در زمانی شروع کردید که کشور با تحریم‌ها روبه‌رو شد و کارگاه‌های زیادی ورشکست کردند اما تولیدی کوچک شما تبدیل به کارخانه شد. با این تفاسیر کمی کنجکاوی آدم را برای شنیدن مسیر زندگی‌تان بیشتر می‌شود؟

من خودم از قشر پایین جامعه‌ام. همین الان هم شاید نامش این باشد که کارخانه‌دارم وگرنه زندگی آن‌چنانی ندارم که بخواهم مدام در سفر خارجی باشم و با آدم‌های خاص بگردم. سال‌هاست یک سفر شمال نرفتم، بابت کار و ایجاد اشتغال حتی شده فرش زیر پایم را فروخته‌ام و سعی کردم کار را گسترش دهم تا نانی سر سفره مردم برده شود.

تحقیق هم کنید می‌بینید هیچ پارتی و آشنا و مسئولی را هم نمی‌شناسم. یک کارگاه بنا کردم که از روز اول زن و مردی که سرپرست خانوار بودند برای تامین معیشت در آنجا برای کار جمع شدند. ما سر یک سفره نشستیم و دردهای هم را شنیدیم. من خیلی وقت‌ها شده بود شب جمعه که پول همه بچه‌ها را می‌دادم، برای خودم هزار تومانی باقی نمی‌ماند، به همین دلیل تا شنبه از خانه خارج نمی‌شدم تا مبادا نیاز به پول پیدا کنم. شما کدام کارخانه‌دار را می‌بینید که در این فضا زندگی کند؟ اگر کارگاه‌ها هم روز‌به‌روز بزرگ‌تر شد، هر چه سرمایه‌مان چرخید خرج اشتغال‌زایی شد و بس.

 

شنیدیم که شما یکی از سوله‌های داخل زندان را اجاره کردید و تولیدات‌تان رابه داخل زندان می‌برید. کما اینکه افرادی هم هستند که بعد از آزادی استخدام کارخانه‌تان شدند. شروع این حرکت از کجا و چگونه بود؟

می‌گویند اگر فردی زندانی شود، ۱۰۰‌نفر درگیر آسیب‌های حاشیه‌ای او خواهند شد. پس کمک به یک زندانی کمک به ۱۰۰‌نفر است. من نمی‌خواهم وارد فضای جامعه‌شناسی شوم اما حقیقت این است که درمان‌های اجتماعی‌مان از ریشه مسئله را حل نمی‌کند. 

اگر جوانی بتواند به اشتغال‌زایی برسد و خانواده تشکیل دهد، اصلا به سمت اعتیاد و کار خلاف نمی‌رود. آمار کسانی که بر اثر اعتیاد و فروش مواد به زندان افتاده‌اند بسیار چشم‌گیر است. من هم از ابتدا خیلی دوست داشتم برای این افراد خدمت مفیدی را ارائه دهم. اگر یک زندانی بتواند مخارج خودش را در زندان تامین کند و همین‌طور اندکی پس‌انداز داشته باشد، کمک بسیار مفیدی به جامعه خواهد کرد. هرچند این کار با مشکلاتی هم روبه‌روست که باید خودت را برای آن آماده کنی.

 

مثلا چه مشکلاتی؟

کارگری که در زندان دچار آسیب اجتماعی و جسمی شده است، به اندازه کارگر بیرونی کارآیی ندارد. خیلی وقت‌ها این افراد تخصص‌های دیگری را از کودکی آموخته‌اند، حتی خروجی تولیدشان هم ایدئال نیست و برای کسب مهارت کافی به زمان نیازمندیم. یک کارگر در بیرون از محیط زندان به اندازه سه کارگر محبوس، خروجی کار دارد.

 

اما با این حال، شما این کار را ادامه دادید و برخی از این افراد را هم استخدام کردید. روند مزد‌دهی به کارگران زندانی چطور بود؟

یکی از صفات بارز خدا بخشندگی است. وقتی کسی از زندان خارج می‌شود، دیگران به او اعتماد نمی‌کنند و به او کار نمی‌دهند، همین است که این فرد مجددا دچار فساد می‌شود. من به خدا و این افراد اطمینان کردم و خدا با رونق دادن به کارم پاسخم را داد. از جهت مزد‌دهی هم باید بگویم ما دستمزد زندانیان را به حساب زندان واریز می‌کنیم و آنجا خودشان بین کارگران تقسیم می‌کنند.

 

هیچ‌وقت با این افراد دچار مشکل نشدید؟

به دلیل احترام به شخصیت این افراد نمی‌توانم از جرمشان حرفی بزنم اما واقعیت این است که هرگز تا این لحظه کوچک‌ترین مشکلی برای من به وجود نیامده است. فکر هم نکنید که جرم‌هایشان کوچک بوده است. ما افرادی با جرم‌های سنگین هم داریم.

 

شنیدیم از خانواده‌های مهاجر افغان هم حمایت می‌کنید؟

همین‌جا احساس تاسف می‌کنم از اینکه نمی‌توانم این سوال را درست پاسخ دهم .متاسفانه سال‌ها عادت کردیم فکر کنیم این برادران و خواهران افغان باعث آسیب در شهرمان هستند، درصورتی‌که این‌ها انسان‌های مهربانی بودند که خداوند آن‌ها را فرصتی برای همدلی در ایران قرار داد. 

مرزهای خطی را ما روی نقشه‌ها کشیدیم وگرنه با این مهاجرین افغان هم زبان و هم دین و برادر هستیم. این افراد نمی‌توانند به صورت رسمی در کارخانه‌ها کار کنند، نمی‌توانند بیمه باشند و نباید اسمی از آن‌ها آورده شود و من ناراحتم از اینکه نمی‌توانم حرفی درباره‌شان بزنم. 

اما بگویم این خواهران و برادران من به طور گروهی در خانه‌هایشان به همراه فرزندانشان کار می‌کنند. آن‌ها جنس‌های کارخانجات را به داخل خانه‌هایشان می‌برند و دستمزد روزانه می‌گیرند. 

حمایت‌های دولت ایران مستقیم نیست؛ بلکه وابسته به صنایع و بانک‌هاست که همه این‌ها زیر مجموعه هم است. بانک مرکز بازیابی و پول‌جمع‌کنی شده است، یعنی وقتی برای وام اقدام می‌کنیم هیچ فرقی برایشان نمی‌کند و اصلا تفاوتی بین تولید‌کننده و مصرف‌کننده نیست.این چیزی که شعار می‌دهند ما از اشتغال‌زایی حمایت می‌کنیم فقط یک شعار است. بانک‌ها به تولیدکننده‌ها به چشم یک معضل نگاه می‌کنند!

 

منظورتان از معضل چیست؟

یک کارخانه تولیدی نمی‌تواند سند خودش را در رهن بانک قرار دهد. همین مسئله مضحک است، برخی بانک‌ها به تولید‌کننده‌ها به چشم کسی نگاه می‌کنند که قرار است پول دولت را بالا بکشد! فکرش را بکنید! سند شش دانگ کارخانه تا این حد بی‌اعتبار است! عجیب است که یک باره خبر اختلاس‌های هزار میلیاردی شنیده می‌شود. 

یک بار وامی برای رونق کارخانه گرفتم که بانک ۲۶‌درصد سودش را باز پس گرفت که اگر هزینه‌های جانبی و یک سال دوندگی را کنارش بگذارید، به ۳۰درصد خواهد رسید، در‌صورتی‌‌که پول نزولی که در بازار بین کاسب‌ها می‌چرخد، ۲۰ درصد است! 

سوالم اینجاست این وام ۴‌درصدی که این‌قدر دولت صحبتش را می‌کند، کجاست؟ ما برای گرفتن وام ۴‌درصدی بنگاه‌های زودبازده یک سال دویدیم اما فایده‌ای نداشت و خودمان خسته شدیم. الان از زندان‌های حومه مشهد شبیه چناران، فریمان و‌... جهت بازدید از کارخانه آمده‌اند و از ما درخواست کردند زندانیان آن‌ها را هم تحت پوشش قرار دهیم اما مشکل اینجاست که ما باید به سطح خروجی مان هم نگاه کنیم. وقتی هزینه‌های جاری کارخانه هیچ پشتوانه‌ای ندارد، دیگر نمی‌توانیم حجم نیروی انسانی را اضافه کنیم.

 

خود زندان به شما کمکی نمی‌کند یا همین حمایت از زندانیان، در قانون برای شما نکته مثبتی عنوان نمی‌شود؟

از خود زندان هیچ توقعی نیست چون مسئولان آن‌ها به اندازه‌ای درگیر هستند که نمی‌توانند کاری انجام دهند و بیشتر توقع دارند از بیرون به آن‌ها کمک شود. 

یک نگاه منفی هم که خیلی‌ها دارند، این است که تا اسم زندان به میان می‌آید، فکر می‌کنند حتما کار برای زندانیان به نفع کارفرماست که اگر این طور بود سوال من این است چرا این تعداد بالای کارخانجات در مشهد با زندان‌ها همکاری ندارند!

..........................................

 

100030.jpg

 

  • خراسان، جزو اولین تولید‌کنندگان صنعت کفش است

 

کلا چهار استان در ایران تولید کفش دارند؛ تبریز‌، تهران، اصفهان و خراسان. بیشتر این تولیدات در مراکز استان‌ها تمرکز دارد. این روزها در شمال، جنوب، بنادر، شیراز و خیلی جاهای دیگر تولید‌کننده قدرتمندی به معنای واقعی نداریم. شاید معدود کسانی وجود داشته باشند که کارگاه‌های مختصری را اداره کنند اما بیشتر شهرها مصرف‌کننده هستند. در مشهد به طور اختصاصی در صنعت کفش، کارگران زیادی درگیرند. اگر صنعت کفش از طرف دولت حمایت شود، معضل بیکاری به طور وسیعی حل خواهد شد و ما به جای اینکه مصرف‌کننده‌ای برای کشور چین شویم، خودمان تولید‌کننده خواهیم بود. خیلی از کارگاه‌های کوچک که این روزها ورشکست کردند و نیروهایشان به مسافر‌کشی یا پیک موتوری روی آوردند به سمت کار باز می‌گشتند. اما حقیقتا به دلیل نبود حمایت از تولیدات ما سال‌هاست که روند رو به نزولی را در کار کفش پیش گرفتیم. کشور چین توانست دنیا را بگیرد چون فکر تولید‌کننده را درگیر فروش نکرد و خود دولت عهده‌دار پخش جنس شد.

..........................................

 

  • زیر سایه امام رضا(ع) و اجاره‌بهای ماهانه صد میلیونی!

 

متاسفانه ما با قوانین و سنگ‌اندازی‌های عجیب مالیاتی روبه‌رو شدیم که برعکس روند استفاده از نیروی جوان مجبور به ترک کار یا اخراج کارگران هستیم وگرنه اگر شما از بُعد انسانی نگاه کنید وجدانا هیچ کارفرمایی به آجر کردن نان کارگرش راضی نیست اما وقتی اجناسش خریداری نمی‌شود، مجبور است جنس تولیدی را با چک‌های بلند مدت در بازار خرج کند و از آن طرف هم حقوق کارگر کفایت لازم را ندارد، بنابراین شغلش را از دست می‌دهد. اگر بخواهم به صورت اختصاصی درباره مشهد حرف بزنم باید بگویم تنها تعداد انگشت‌شماری دلال ملک و زمین بودند که نان خیلی از تولید‌کنندگان را آجر کردند. سوال من این است؛ چرا اجاره‌بهای مغازه‌های اطراف حرم مطهر یکباره به طور نجومی بالا رفت؟ چه کسی بر این امر نظارت داشت؟ سالانه ۲۵‌میلیون زائر به این شهر رفت‌وآمد می‌کند اما به جای افزایش کار، کارگران بیکارتر و جیب صاحبان ملک پرتر می‌شود. آیا واقعا منصفانه است که زیر سایه امام رضا(ع) سالانه صدها میلیون اجاره‌بها بگیری؟!

..........................................

 

  • مسئولان وعده بیهوده ندهند

 

هر دولتی که عوض می‌شود هیچ فرقی برای مردم نمی‌کند، حرف‌هایی می‌زنند که وقتی پای عمل به میان می‌آید رد و اثری از آن نیست. در بخش حمایتی تشویق می‌کنند، احسنت می‌گویند و فقط حضور معنوی دارند. 

تیم کاری ما مدت‌هاست که دیگر دل به کمک بیرونی نمی‌بندد اما اگر حقوق کارگران دیر شود، تصمیم می‌گیریم به خاطر رونق بهتر و امنیت کاری بیشتر دستمان را به سمت وعده‌های مسئولان دراز کنیم، گاهی شده است به خاطر یک وعده دولت یک سال پیگیری کردیم اما وقتی آن دولت عوض شد یا سال به پایان رسید کل کار ما هم تعطیل شده است. خیلی‌ها مجبور می‌شوند برای حفظ چرخش کارشان وام‌هایی با سود بالا بگیرند در‌صورتی‌که این وام‌ها با سود ۳۰درصد حقیقتا سمی برای تولید کشور ماست سال۸۸ وامی گرفتم که قرار بود ۸درصد یارانه داشته باشد. حتی عنوان کردند این یارانه انتهای کار برایمان ریخته خواهد شد اما جالب است که بعد از گذشت چند سال هیچ اقدامی صورت نگرفت و حرف ما هم به جایی نمی‌رسد.

..........................................

 

  • دیدگاه یک/ دکتر علیرضا نبی؛ کارآفرین نمونه و حامی زندانیان: دولتی‌ها فقط با ما عکس یادگاری می‌گیرند!

 

آقای دکتر آیا تمام کسانی که در کارخانه شما کار می‌کنند، سوء پیشینه دارند؟

سه گروه را ما با کار درمانی مورد حمایت قرار داده‌ایم، گروه اول زندانیان جرائمی هستند که دوران محکومیت خود را گذرانده‌اند، گروه دوم زنان سرپرست خانواده هستند که به علت‌های مختلف شوهر خودشان را از دست داده‌اند این افراد سرپرستی خانواده را برعهده دارند، گروه سوم ما معتادین بهبودیافته‌ای‌اند که یک سال از پاکی‌شان حتما باید گذشته باشد، البته گروه مدیران و فرهیختگان ما بر اساس امر خیر ایجاد شده مشارکت دارند. ما سعی کردیم در حوزه آسیب‌های اجتماعی با توجه به منویات رهبری که از خیرین خواسته بودند، وارد حوزه‌های اجتماعی شوند ورود کنیم.

 

دقیقا چه تولید می کنید؟

به دلیل رشد وسیع اشتغال‌زایی از میوه زیتون کلیه فراورده‌های آن را در اختیار مردم قرار می‌دهیم. زیتون در ادیان مختلف مقدس است مثلا برگ زیتون در پرچم سازمان ملل هم نماد صلح است. به همین دلیل در جاهای مختلف دنیا این کار اشتغال‌زایی وسیعی دارد.

 

چند سال است وارد این کار شدید؟

سال‌۸۳ با ۱۵‌نفر وارد این کار شدم، الان ۴۰۰‌نفر به طور مستقیم در سه شرکت مشغول به کار هستند که دو شرکت در مشهد فعال است و یک شرکت در منطقه مینو‌دشت استان گلستان باغات را مدیریت می‌کند. در ۱۴۲‌خانه، بانوانی که سرپرست خانوار هستند دور‌کاری می‌کنند، پس به طور میانگین هزار نفر زیر مجموعه داریم.

 

چند نفر از افرادی که سوء پیشینه داشتند، دیگر به سمت جرمشان بازنگشتند و چقدر این اعتماد متقابل در کار برای شما تاثیر‌گذار بود؟

ای کاش مردم ما می‌توانستند این افراد را ببینند. تمام کارکنان ما با انرژی بیشتر و روحیه بالاتری در حال فعالیت هستند، لغزشی هم که شاهدش بودیم در هزار نفر فقط شامل دو نفر می‌شد که ممکن است این اتفاق در هر شرکت دیگری هم رخ دهد. ۹۸درصد کارکنان ما با‌اخلاق هستند و زندگی سالمی دارند.

 

در این سال‌ها تا چه اندازه با سنگ‌اندازی‌های ارگان‌های مختلف روبه‌رو شدید؟

هر کسی زیر باران رود، خیس می‌شود کسی که می‌خواهد کارآفرینی کند، با همین بانک، تامین اجتماعی، اداره مالیات و... برخورد می‌کند. می‌خواهم جواب شما را با یک مثال پاسخ دهم، اخبار ۲۰:۳۰ به کارخانه ما آمد و از فعالیت بچه‌ها گزارشی تهیه کرد که بازتاب گسترده‌ای در کشور داشت. بعد از اینکه به اداره دارایی برای مالیاتم مراجعه کردم، دیدم که مالیات کارخانه سه و نیم برابر شد. وقتی علت را پرس‌و‌جو کردم، به من گفتند وقتی تو به ۲۰:۳۰ می‌روی و چهره می‌شوی، پس باید هزینه‌اش را پرداخت کنی! 

این حداقلی است که ما برای تو گذاشتیم یعنی آنجا کسی نگفت که این فیلم نشان‌دهنده همت یک عده افرادی است که به آسیب‌های اجتماعی دچارند؛ کسی فکر نکرد. این روزها کمک دولت و نهادها صفر است و تنها کسانی که به ما کمک می‌کنند خیرین و مردم هستند. دولت جز بازدید، کاری برای ما نکرده است. از سطح معاون رئیس جمهور بگیرید تا وزرا، وکلا و تمام افراد فراکسیون زنان به کارخانه ما آمدند اما فقط مردم و خیرین به ما کمک کردند. مردم را بسیار ژرف‌نگر می‌بینیم و مردم ما خیلی از مسئولان جلوتر هستند این‌ها جز گرفتن عکس یادگاری کار دیگری انجام ندادند. 

از من پرسیدند چه درخواستی دارید؟ پاسخ دادم معاف از مالیات شویم، قرار شد پیگیری کنم که بعد از مدتی پاسخ شنیدم این امکان وجود ندارد و نیاز به مصوبه مجلس است!

..........................................

 

  • دیدگاه دو / ناهید دلشاد راد؛ کارآفرین نمونه و حامی زنان سرپرست خانوار: از زنان سرپرست خانواده حمایت کنیم

 

خانم دلشاد راد شما غریب به ۱۰‌هزار شاگرد تا به امروز در زمینه طراحی و دوخت و دوز تربیت کردید که طیف وسیعی از این افراد، زنان سرپرست خانواده و آسیب‌دیده اجتماعی هستند، تاثیر مشاغل خانگی را در زندگی آن‌ها چگونه دیدید؟

در بین این ۱۰‌هزار نفر طیف وسیعی از زنانی که همسر نداشتند یعنی یا جدا شدند یا همسرشان از دنیا رفته یا در زندان به سر می‌برد، زیاد بوده است؛ البته افراد دیگر جامعه هم هستند و کسانی که بخواهند از راه طراحی و دوخت‌ در‌آمد‌زایی کنند، بسیار زیادند.

ما روزگاری طراح لباس انگلیسی‌ها بوده‌ایم؛ لباس ایران با هر قومیتی سرشار و غنی است. ما بهترین ترکیب رنگ‌ها و بیشترین تاثیر روانی را در آن داریم چیزی که واقعیتی تحریف‌ناپذیر است که ما باید بدانیم که نیاکانمان چه می‌پوشیدند و چه چیزی را برای ما به ارث گذاشته‌اند. 

عجیب است این روزها ترکیه آن‌قدر روی صنعت لباسش فخر‌فروشی می‌کند که حتی چرم ما را می‌خرد و باز به اسم خارجی به خود ما می‌فروشد. در سال‌های اخیر شبکه‌های ماهواره‌ای خیلی سعی کردند تا با در دست داشتن سلاحی به عنوان لباس و مد، کشور ما را به تسخیر خود بگیرند و ما باید این خرده را به کسانی که دستی بر آتش دارند، بگیریم که چرا با این غنای تمدن جوانان ما این چنین کورکورانه از آن‌ها حمایت می‌کنند.

 

فکر می‌کنید اگر زنان بی‌سرپرست و بد‌سرپرست به اشتغال‌زایی برسند، چقدر از مشکلات و معضلات جامعه کم می‌شد؟

وقتی کسی بتواند نان سفره‌اش را تامین کند، مسلما دچار آسیب‌های دیگری نمی‌شود. ما اگر از مشاغل خانگی حمایت کنیم، می‌توانیم کمک شایانی به زنانی هم که همسرانشان به معضل اعتیاد گرفتارند، بکنیم. در این سال‌ها خیلی‌ها را دیدم که در دوری از همسرشان، توانستند مردانه در منزل کار کرده و فرزندان صالحی را تربیت کنند.

 

شنیدم معتقدید اگر افراد در یک رشته خاص تخصص پیدا کنند، خیلی زود به بازدهی می‌رسند؟

من یک نفر هستم و حاضرم مربیانی را تربیت کنم که در زندان‌ها به زنان طراحی و دوخت آموزش دهند، حتی اگر امکانش باشد این افراد به دفتر کوچک من در مجتمع امام رضا(ع) بیایند تا به هر کدام یک هنر خاص آموزش دهم؛ کاری که بتوانند از آن نان در بیاورند.

من در مکان کاری‌ام مهارت‌ها را تخصصی آموزش می‌دهم. سعی نکردم به همه یک هنر واحد را یاد بدهیم، می‌بینم کسی فقط در سوزن‌دوزی مهارت دارد، پس این فرد نباید وقتش را در بخش‌های دیگر هدر دهد. تجربه هم نشان داده است اگر کسی فقط روی یک کار تمرکز کند، موفق‌تر است.

من حتی مهارت زندگی و کارآفرینی را به هنرجوها یاد می‌دهم تا بتوانند از چیزهایی که یاد می‌گیرند بازار کار پیدا کنند. بارها گفته‌ام ما به جایی برای حمایت از زنان در بحث مشاغل خانگی نیازمندیم البته نه روی کاغذ؛ بلکه در عمل و اجرا. 

اگر می‌توانستیم همین کاری را که در چین انجام می‌شود، در کشور خودمان پیاده و از نیروهای انسانی‌مان استفاده بهینه کنیم، خیلی زود پیشرفت می‌کردیم. در نتیجه سال‌ها تحقیق و پژوهش و البته سفرهای زیادی که به مناطق مختلف ایران و دنیا داشتم، فهمیدم که صنعت مد لباس و غنای کشورم یکی از الگوهای با‌ارزش‌ است که باید از آن پاسداری شود، اگر ما از داشته‌های خودمان استفاده کنیم، جوانان ما هم به سمت اعتیاد و مشکلات اخلاقی که منجر به زندان شود، نمی‌روند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی