کد خبر : 71680
/ 07:50
قاسم رفیعا

زندگی کسالت‌بار

زندگی کسالت‌بار

یک‌وقت‌هایی فکر می‌کنم بعضی چطور زنده هستند. با خودم فکر می‌کنم معدودی از مردم منظم این روزگار چه مشقتی می‌کشند و چقدر سخت است که آدم در این روزگار منظم باشد. دوست عزیز و مهربانی دارم که ایشان در حد وحشتناکی منظم هستند، مثلا چندوقت‌پیش با هم به کوه رفته بودیم. ایشان تاریخ خرید کفش و کوله و کاپشن و کلاه و همه را را با روز و ساعت و دقیقه‌اش در خاطر داشتند و همه هم چه تواریخ دور‌ودرازی!
چند‌وقت‌بعد دوباره با هم به کوه رفتیم، وسط راه فرمودند:
- یک عکس بگیریم به یاد بیست‌وپنجم خرداد١٣٩۴.
بنده عرض کردم:
- چه اتفاقی در این روز رخ داده است؟
- چطور یادتان نیست؟ همان‌روزی که اولین‌بار با هم به کوه آمدیم!
شاید شما فکر کنید چون من آدم مهمی هستم، تاریخ به‌کوه‌آمدن با بنده را در خاطر داشته‌اند‌! جوراب که به اندازه من مهم نیست، چرا تاریخ خریدن جوراب توی پوتین و قیمت آن را که چند جفتش را صد تومان از دم صحن، سال۵٨ خریده بودند، یادشان بود؟
می‌گفت‌:
- از کوه که برمی‌گردم، تمام وسایلم را می‌شویم، استریلیزه می‌کنم و در نایلون قرار می‌دهم و برای هفته بعد کنار می‌گذارم.
آن‌وقت من چیزهایی در کوله‌ام دارم که خودم از وجودشان بی‌خبرم، مثل شکلات‌های عصر جاهلیت که حدود دو‌هزار سال از تاریخ تولیدشان گذشته. جوراب‌هایم را که در‌می‌آورم، تعدادی از آخرین بازماندگان حیوانات کوه و بیابان، منقرض می‌شوند‌! یعنی پاهای من از شکارچیان غیرمجاز خطرناک‌ترند!
واقعا نمی‌دانم این دوست ما چگونه در این کشور زندگی می‌کند؟ چرا دق نمی‌کند؟ چرا هنوز زنده است؟ این‌دفعه ازش می‌پرسم!...
 
کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی