کد خبر : 71674
/ 22:02
رویکرد بازاری به برنامه ریزی شهری به تشدید نابرابری اجتماعی در شهر می انجامد؛

تقویت فرادستان، تضعیف فرودستان

در سال‌های اخیر (‌۸۵ تا ۹۱‌) بیش از ۷۰‌درصد کل سرمایه ایران را سرمایه مستغلاتی تشکیل داده که این امر نشان‌دهنده تغییری اساسی است. صنعت، معدن و کشاورزی کوچک‌تر شده و فرایندهای بورس‌سازی مستغلات، جایگزین آن شده است.

تقویت فرادستان، تضعیف فرودستان

نیک نژاد- در نتیجه این تحول، مسائل جدیدی پیش آمده که مدیریت شهری در ایران نتوانسته خود را با آن‌ها انطباق دهد. آیدین ترکمه، پژوهشگر مسائل شهری و دانش‌آموخته‌‌ برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای است که فعلا تحقیق و بررسی در نظریه اقتصاد سیاسی فضا را در دست دارد. او نظرات خود را درباره ضرورت برنامه‌ریزی یکپارچه شهری بر اساس تجربه محله هرندی تهران در نشست دفتر مطالعات فرهنگی و اجتماعی شهرداری مشهد تبیین می‌کند. وی معتقد است مدیریت شهری معمولا گرایش به برخوردهای ضربتی و کوتاه‌مدت دارد، در حالی‌که مواجهه آنی با مسائل شهری، برنامه‌ریزی را بی‌معنا می‌کند.

 

وقتی صحبت از برنامه‌ریزی شهری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، اغلب مشکلات به گردن افزایش نرخ شهرنشینی و تبعات ناشی از آن انداخته می‌شود. اما آیا این همه ماجراست؟ 

آنچه در برنامه‌ریزی شهری از آن غافل می‌شویم، نقش تحولات جهانی و تاثیر آن بر سطح ملی و زیر ملی به ویژه در کلان‌شهرهاست. 

در چند دهه اخیر به ویژه از ۱۹۶۰ میلادی به این طرف، شاهد اتفاقات بی‌سابقه جهانی حول نئولیبرالی شدن فضای شهری هستیم. مالی شدن گسترده که در ایران با عنوان خصوصی‌سازی شناخته می‌شود، مثال آن است. اگر این تحول بنیادی را بپذیریم، باید قبول کنیم که در موضوعات شهری با مسائل اساسا جدیدی روبه‌روییم. مسائل جدید صرفا ناشی از افزایش جمعیت و افزایش نرخ شهرنشینی نیستند. مهم‌تر از بحث کمی، تحول کیفی رخ داده است. از دهه‌۱۹۶۰ به این طرف، شکل تولید در جهان عوض شده است.

 

برای اینکه بتوانیم نیروهای ساختاری موثر در تولید فضای نابرابر را بشناسیم، ایده‌ی تولید فضا و شهری شدن چطور می‌تواند به ما کمک کند؟

99994.pngنمی‌توانیم روی محله خاصی زوم کنیم اما نیروهای زیربنایی و کلان‌تری را که در تولید نابرابری‌ها نقش دارند، نبینیم. برای اینکه بتوانیم نیروهای ساختاری موثر در تولید فضای نابرابر را بشناسیم، ایده‌‌ تولید فضا و شهری شدن می‌تواند به ما کمک کند. 

در تحلیل‌ها و سیاست‌گذاری باید بکوشیم این نیروها را که در مقیاس‌های مختلف عمل می‌کنند، وارد فرایند کنیم و بعد از ترسیم تصویر کلی، از نیروهای محلی حرف بزنیم. در غیر این صورت در سطح نتایج و پیامدها و نمودها باقی می‌مانیم. مثلا در موضوع اسکان غیررسمی، مسائلی مثل گستردگی اعتیاد، شکل‌های بدمسکنی و موارد این‌چنینی مطرح می‌شوند، در‌صورتی‌که این‌ها نتایج و پیامدها هستند. لازم است یکی دو سطح عقب‌تر برویم و ببینیم چه نیروهایی این پیامدها را تولید کرده‌اند و چه نیروهایی در حفظ و بازتولید آن‌ها نقش دارند. اگر این نگاه نباشد، برنامه‌‌ها اصلا برنامه نیستند و تنها اقداماتی کوتاه مدت و ضربتی هستند.

 

پیشنهاد جایگزین چیست؟

می‌دانیم به واسطه نگاه جهانی، یکسری فرایندها تحت عنوان شهری شدن، نه فقط در کشورهای شمال؛ بلکه در کشورهای در حال توسعه و جهان سوم جنوب هم در حال رخ دادن است. در یک دهه اخیر در ایران خیلی روی خصوصی‌سازی یا کوچک سازی دولت به عنوان یک اصل قانون اساسی تاکید می‌شود. 

همه این‌ها پیوندی درونی با سیاست‌های نئولیبرالی در سطح جهان دارند. برای مثال می‌دانیم که خیلی از طرح‌ها و برنامه‌های شهری ایران در دهه‌های اخیر، بودجه‌های خود را از نهادهای بین‌المللی مثل بانک جهانی یا نهادهای زیرنظر سازمان ملل مثل صندوق بین‌المللی پول دریافت کرده‌اند. طرز کار این‌ها هم کاملا روشن است. 

بانک جهانی سیاست‌های نئولیبرالی دارد و برای گسترش و پیاده‌سازی آن‌ها در سطوح زندگی روزمره در کل دنیا، از دولت‌های ملی و محلی و شهرداری‌ها استفاده می‌کند. حجم عظیمی از ادبیات نیز پیرامون آن شکل گرفته است. برای نمونه نظریات پسا‌استعماری به نقد این رویکردها می‌پردازند. اگر این تاثیرگذاری سیاست‌های کلان جهانی بر مسایل شهری و ملی را بپذیریم، خواه ناخواه نمی‌توانیم هیچ مسئله‌ای را در تهران خارج از این بستر تعریف کنیم. همچنان‌که نمی‌توانیم خصوصی‌سازی، آموزش، درمان یا مسکن را از تصویر نیروهای جهانی بیرون بگذاریم.

 

رویکردهای بازاری و خصوصی به مسایل شهری هم‌اکنون از جانب دولتهای محلی، ملی و نهادهای جهانی ترویج می‌شوند. این خودش یک تضاد اساسی به وجود نمی‌آورد؟

در سال‌های اخیر (‌۸۵ تا ۹۱‌) بیش از ۷۰‌درصد کل سرمایه ایران را سرمایه مستغلاتی تشکیل داده که این نشان دهنده تغییری اساسی است. صنعت، معدن و کشاورزی کوچک‌تر شده و فرایندهای بورس‌سازی مستغلات، جایگزین آن شده است. این فرایندها رویکردهای بازاری و خصوصی به مسائل شهری دارند و از جانب دولت‌های محلی، ملی و نهادهای جهانی ترویج می‌شوند. این خودش یک تضاد اساسی به وجود می‌آورد. مسائل شهری باید در مقابل جریان‌ها جهت‌گیری کنند. 

در‌صورتی‌‌که تمام طرح‌ها و فرایندهای برنامه‌ریزی در تهران و مشهد دقیقا عکس آن است. جدای از نیروهای جهانی، می‌دانیم که یکسری سیاست‌گذاری‌های در سطح ملی صورت می‌گیرد. خود دولت به عنوان یک بدنه مستقل، مداخلاتی می‌کند که ممکن است در تضاد با مداخلات دولت‌‌های محلی شهرداری‌ها باشد. همه این‌ها شبکه پیچیده‌ای از روابط را به وجود می‌آورند که ما مسائلی مثل مسئله هرندی را در دل آن‌ها باید تعریف کنیم.

 

در مساله هرندی تهران ما شاهد برخوردهای پاره‌پاره و خودسرانه با مسایل و معضلات منطقه بوده‌ایم. این نوع رویکرد چه تبعاتی داشته است؟

یکی از مولفه‌های رویکرد بدیل این است که باید پیوند درونی کار و سکونت را در برنامه‌های شهری ببینیم. نمی‌توانیم برای مسکن برنامه‌ریزی کنیم، ولی هم‌زمان برای اشتغال برنامه نداشته باشیم. شکل‌های نامطلوب سکونت، ریشه در اشتغال دارند. یکی از دلایل به حاشیه رانده شدن افراد این است که امکان سکونت در نزدیکی محل کارشان را ندارند. در هیچ‌کدام از طرح‌ها به این مسئله توجهی نمی‌شود. در واقعیت، کار و مسکن با هم پیوند اساسی دارند. طبق آمار آن‌هایی که کمترین درآمد را در منطقه هرندی تهران دارند، بدترین وضعیت سکونتی را هم دارند. فارغ از مسئله درآمد، هیچ نوع بیمه و خدمات اجتماعی نیز به ساکنان داده نمی‌شود. اگر بپذیریم که یک پارچگی در مسئله وجود دارد، برخورد پاره‌پاره حالتی خودسرانه خواهد داشت. اینکه ما تنها روی یک بخش از مسئله زوم کنیم به بازتولید نابرابری می‌انجامد.

 

این مداخلات چطور می‌توانند فرایند برنامه‌ریزی را تحت‌الشعاع قرار دهند؟

کالایی‌شدن فضا یعنی تبدیل زمین به کالا و بورس بازی در بازار املاک و مستغلات. سیاست‌های مسکن در یک دهه اخیر به گونه‌ای پیش رفته که سال به سال بودجه دولتی در حوزه مسکن و هم بسته با آن در حوزه آموزش و بهداشت کاهش پیدا کرده. در مقابل وام‌های کلانی که به شرکت‌های خصوصی و نهادهای شبه‌خصوصی و شبه‌دولتی داده می‌شود که خودشان مداخله بازاری کنند. مداخله بازاری، نقطه مقابل برنامه‌ریزی است. اساسا برنامه‌ریزی شکل می‌گیرد برای اینکه آن نواقص مداخله بازاری را برطرف کند، در‌صورتی‌که در ایران شاهد روندی معکوس هستیم. در دل این روابط است که می‌توانیم بفهمیم در محلاتی مثل محله هرندی تهران چه اتفاقاتی دارد، می‌افتد؟

 

سرمایه‌دار هم می‌خواهد نیروی کار ارزان بماند. بازار چه نقشی در این فرایند دارد؟

اگر این نگاه را نداشته باشیم مداخلات ما صرفا فیزیکی خواهند بود و نه تنها مشکلات فضایی از بین نمی‌روند که آن‌ها بازتولید هم می‌شوند. همین‌طور که گفتم سرمایه در مقیاس جهانی، با بازوهای اصلی خود مثل بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و شرکت‌های فراملیتی نقش بازی می‌کند. در سطح شهر یک منطق دولتی و یک منطق شهرداری داریم که یکسری سازوکارها دارند. بازار کار و سرمایه را داریم که منطق مجزایی دارند. بازار مستغلات را داریم که مجزا از بازار کار وسرمایه عمل می‌‌کنند و بازارهای غیررسمی را داریم. همه این مولفه‌ها باید در فرایند برنامه‌ریزی گنجانده شوند که معمولا گنجانده نمی‌شوند. باز در خود محله هم می‌بیینم که کاهش ارزش نیروی کار اتفاق می‌افتد. اتفاقا منافع بخش سرمایه‌دار و بازاری و مستغلاتی این است که نیروی کار در آن محله ارزان باقی بماند. نیروی کار وقتی ارزان می‌ماند که در مسکن نامناسب زندگی کند و اجاره کمتری بدهد. این باعث می‌شود دستمزدها در سطح پایین باقی بماند و در واقع به نفع آن نیروهای کلان‌‌تر است. بنابراین سوداگران بازار کار و سوداگران زمین و مسکن نیروهایی هستند که در برنامه‌ریزی کل‌نگر باید ملاک توجه قرار بگیرند. 

..........................................

 

  • رویکردهای طردکننده در برنامه ریزی شهری

 

 

نتایج نامطلوب مداخلات بخشی

نقطه مقابل برنامه‌ریزی کل‌نگر، برنامه‌ریزی پاره‌پاره و گسسته است که ما تحت عنوان مداخلات بخشی آن را می‌شناسیم. تفکیک اصل موضوع به مولفه‌های مجزا، ممکن است کارایی‌هایی داشته باشد. از جمله اینکه نهادهای اجرایی راحت‌تر با مسئله مواجه می‌شوند. 

وقتی برای هر بخش از یک مسئله کلان، یک متولی اقدام پیش‌بینی شود، به لحاظ عملیاتی، فرایند اجرا تسهیل می‌شود، ولی این پاره‌پاره شدن، کل مسئله را از جلوی چشم برنامه‌ریزان شهری دور می‌کند. بودجه و اقدامات صرف می‌شود، ولی نتایج به هیچ وجه مطلوب نیست. مسائلی مثل موضوع هرندی را فقط می‌توانیم در یک بستر کلی‌تر که تمام نیروها و منطق‌های اجتماعی دخیل در کل آن می‌گنجند، ببینیم و نگاهمان نمی‌تواند برخلاف آنچه جا افتاده، فقط روی کالبد و فیزیک متمرکز باشد.

 

تاکید صرف به کالبد و برخوردهای انتظامی

برنامه‌ریزی، هم‌زمان یک فرایند اقتصادی و سیاسی و حتی فراتر از آن، فرایندی مفهومی است. ما به نظریات و گفتمان‌های جدیدی نیاز داریم که بتوانیم فرایندهای برنامه‌ریزی‌مان را از نو تعریف کنیم. همچنان در بدنه مدیریت شهری بر تقلیل برنامه‌ریزی شهری به برنامه‌ریزی کاربری زمین یا برنامه‌ریزی کالبدی و فیزیکی تاکید می‌شود. 

در‌صورتی‌که ابعاد و لایه‌های مختلف برنامه‌ریزی است که آن برنامه‌ شهری را به وجود آورده. در یک‌سال گذشته، محله هرندی به خاطر مسائل متعددش و واکنش‌های ضربتی شهرداری تهران و نیروی انتظامی در مواجهه با یک مسئله شهری، به صدر اخبار آمده است. این‌گونه مواجهات و برخوردهای ضربتی که بیشتر امنیتی و انتظامی‌اند تا اجتماعی و شهری، قبلا در تهران سابقه داشته و نتیجه آن‌ها هم کاملا مشخص است.

 

نهایت راهکارها: بوستان فرامنطقه‌ای

این اقدامات در مورد خاک سفید به انتشار جمعیت به قول مدیریت شهری مسئله‌دار در سایر نقاط شهری انجامید و در هرندی هم همین اتفاق افتاد. یکسری جمع‌آوری و اجبار به طرد محله با نیروهای قهری صورت می‌گیرد به این امید که چهره محله زیباتر شود و افرادی که خودشان با مسائلی مثل اعتیاد، روسپی‌گری، کودکان کار و... سروکار ندارند، حداقل به لحاظ ذهنی آرامش بیایند. ولی مسئله اینجاست که مسائل روسپی‌گری، اعتیاد و حتی فراتر از آن مافیای مواد مخدر که می‌دانیم در این محله وجود دارد، در فرایندهای برنامه‌ریزی عنوان می‌شوند ولی اثری از آن‌ها در راهکارها نیست. نهایت تصمیمی که برای محله هرندی گرفته می‌شود، تبدیل آن به بوستان فرامنطقه‌ای، آن هم بوستانی است که دورتادورش دیوار کشیده شود تا یکسری افراد نتوانند به آن وارد شوند. یعنی باز هم رویکرد طردکننده مطرح است و هدفش از مداخله این است که جمعیتی را جابه‌جا کند. در‌صورتی‌که یکی از مولفه‌های اصلی برنامه‌ریزی اجتماعی و شهری، نه طرد که جذب است. این نوع برخورد منجر به بازتولید مسئله می‌شود‌. تا زمانی که نتوانیم از سطح پیامدها و نمودهای نهایی مثل اعتیاد فراتر برویم و آن لایه‌های زیرین را نبینیم، نخواهیم توانست رویکرد بدیلی در مسائل شهری داشته باشیم و به حل آن‌ها امیدوار باشیم.

..........................................

 

  • دیدگاه یک/ ریشه فقر، در کار و سکونت نهفته است

 

نتایج اقدامات ضربتی در محله هرندی تهران نشان می‌دهد که اگر فقط کالبدی مداخله کنیم، آنچه از فرایند کلی برنامه‌‌ریزی بیرون می‌ماند مسائل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است. می‌دانیم مهم‌ترین مسئله در محله هرندی فقر و محرومیت اقتصادی است. ولی راهکارها در نهایت به ساخت بوستان فرامنطقه‌ای در محله ختم می‌شوند که اساسا در تضاد با نیازهای آن جامعه محلی است؛ چراکه در پی آن مجتمع‌های تجاری چندمنظوره در محله ساخته خواهد شد و جمعیت را از نقاط دیگر جذب می‌کند و محلی برای رفت‌وآمد قشر خاصی می‌شود که دارای درآمدی بالاتر از یک حداقل هستند. این خیلی ربطی به نیازهای محله هرندی و ساکنان آن ندارد. در نتیجه ضروری است که از این دریچه در برنامه‌ها بازنگری کنیم. به ویژه متولیان شهرسازی و معماری در نظر داشته باشند که مسائل کالبدی نمی‌توانند بدون در نظر داشتن ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی‌شان معنادار باشند.

 

غفلت از رویکرد کل‌نگر!

چیزی که به خاطر فقدان رویکرد کل‌نگر از آن غفلت می‌شود این است که نمی‌توانیم ریشه فقر و محرومیت ساکنان محله از بین ببریم. ریشه این فقر در کار و سکونت نهفته است. می‌دانیم اگر اشتغال پردرآمد مناسب وجود داشته باشد مسئله مسکن هم حل شود یا اگر حل نشود حداقل به شکل یک مسئله بغرنج درنمی‌آید. پدیده دیگری که خیلی در ایران رایج شده حاشیه‌نشینی است. بیش از ۱۸میلیون حاشیه‌نشین در ایران داریم. غیررسمی شدن زندگی به معنای این است که روزبه‌روز افراد بیشتری به خاطر دستمزدهای کم، فقدان اشتغال کافی و موارد هم‌بسته با اشتغال مثل بیمه، آموزش و... به حاشیه‌ رانده می‌‌شوند. آنگاه ما به جای پرداختن به مسائل اقتصادی در فرایندهای برنامه‌ریزی شهری، خود را با یکسری مداخلات کالبدی دلخوش می‌کنیم. این در حالی است که خود متولیان هم می‌دانند با این اقدامات، مسائل هرندی نه تنها حل نشده که گسترش و انتشار هم پیدا کرده‌اند.

 

مداخلات اصناف بازار

ما در مقابل می‌گوییم به جای تاکید بیش از حد بر بعد کالبدی، باید بر مبنای رویکرد یکپارچه و کل‌نگر، ریشه‌ها و نیروهای اصلی دخیل در شکل دادن فضا را بشناسیم. مثلا در هیچ‌کدام از طرح‌هایی که راجع به محله هرندی تهیه شده، به نقش صاحبان تجارت مواد مخدر یا نقش اصناف بازار و اینکه بازار‌ها به نیروی ارزان قیمت نیاز دارند که بتوانند با استثمار هر چه بیشتر آن‌ها سود خود را بیشتر کنند، اشاره‌ای نشده. می‌دانیم هرندی در منطقه بازار واقع شده و بخشی از ساکنان آن تحت بدترین شرایط در بازار تهران کار می‌کنند. اصلا توجه نداریم که نیروی کلانی به اسم بازار تهران با این قدرت می‌تواند در سیاست‌ها و برنامه‌ریزی مداخله کند. به همین دلیل اثری از آن در سیاست‌ها و برنامه‌هایمان نمی‌بینیم. 

 

پاساژسازی قیمت مسکن و اجاره را در منطقه بالا می برد

مثال دیگر دفاتر تسهیل‌گری است. هدف این دفاتر، مداخله کالبدی و نوسازی ساختمان‌های مسکونی است که به لحاظ فیزیکی ناامن بوده و باید بازسازی ‌شوند. ولی این نوع مداخله باعث می‌شود تغییر جمعیتی در محله صورت بگیرد و پس از آن مسائل دیگری وارد ‌شوند. از جمله گرایش به پاساژسازی و جذب سرمایه باعث می‌شود میانگین قیمت مسکن و اجاره مسکن در منطقه بالا برود، درحالی‌که ما در حوزه اشتغال کاری برای ساکنان آن منطقه نکردیم. این اتفاق موجب می‌شود که مسکن، هزینه بیشتری از کل سبد خانوار را تشکیل دهد. بنابراین اهالی یا باید آنجا را ترک کنند یا هزینه‌های بیشتری را متقبل شوند. این فقط یکی از پیامدهای مداخلات صرفا کالبدی یا پاره پاره است. 

..........................................

 

  • دیدگاه دو / اعیانی‌سازی و فقیرترکردن فقرا

 

رویکرد پاره پاره، همان رویکرد بازاری یا نوسازی یا اعیانی‌سازی است که در ایران دارند آن را رواج می‌دهند. اعیانی‌سازی یعنی یک فرایند سیاسی طبقاتی که منجر به جابجایی جمعیت می‌شود. نتیجه مداخله در بافت فیزیکی، جابه‌جایی‌های جمعیتی است.

 

بازندگان اصلی، ساکنان قدیمی‌اند

در ایران این گرایش وجود دارد که مسئله سیاسی طبقاتی را به مسئله‌ای فنی تقلیل بدهند و بگویند اگر مسکن را نوسازی کنیم، فضا تغییر می‌کند. می‌خواهم بگویم رویکرد بازاری نقطه مقابل رویکرد کل‌نگر در برنامه‌ریزی است. رویکرد بازاری ما را یکسونگر و برنامه‌ریزی‌هایمان را تک بعدی می‌کند. ما را وامی‌دارد که بر حسب فرایند کلی سودآوری بر موارد موردی تاکید کنیم. در نهایت بازندگان اصلی، ساکنان قدیمی و مستاجران در محله و بیشترین برندگان، بازاری‌ها، دفاتر تسهیل‌گری و از همه مهم‌تر بسازبفروش‌ها و قشری هستند که تحت عنوان بورژوازی مستغلات آن‌ها را می‌شناسیم.

با این شیوه مواجهه، ما فقیرترین‌ها را در محله تضعیف می‌کنیم و وقتی آن‌ها تضعیف شوند، چون هیچ نیروی پشتیبانی در مقابل نیروهای قوی‌تر مثل بازار و مافیای مواد مخدر ندارند، باز دست پایین‌تر را پیدا می‌کنند و مجبور می‌شوند امتیاز بیشتری بدهند؛ از جمله کار کردن با دستمزدهای کمتر و سکونت در مسکن‌های بدتر که باعث می‌شود آن هدف ما که بهسازی و ارتقای واقعی سکونت‌گنندگان در محله بوده، نتیجه عکس دهد و اساسا فرادستان را به جای فرودستان تقویت کنیم. این خودش باعث می‌شود که بدنامی یک محله همچنان خودش را بازتولید کند و به بازاری برای جذب مهاجرانی تبدیل شود که به دنبال یک شکل حداقلی از کار و سکونت هستند. بنابراین سازوکار بازاری یا پاره‌پاره که در مقابل رویکرد کل‌نگر قرار دارد، مشخصا به تشدید نابرابری‌های اجتماعی فضایی می‌انجامد.

 

اجبار به خروج از محله و طرد اجتماعی

اجبار به خروج از محله به نوعی طرد اجتماعی منجر می‌شود که خود هزینه‌های بیشتری را تحمیل می‌کند. بسیاری از طردشدگان در بازار تهران کار می‌کنند و دور شدن از منطقه، هزینه‌هایی را برای حمل‌ونقل به آن‌ها افزوده و آن‌ها را فقیرتر می‌کنند. 

کل‌نگری دیگری که باید به آن توجه داشته باشیم، این است که وقتی هزینه مسکن بالا می‌رود، خواه‌ناخواه پولی برای تغذیه، بهداشت یا فراغت نمی‌ماند. برنامه‌ریزی شهری کل این‌ها را باید مدنظر قرار دهد. برنامه‌‌ریزی شهری، فقط برنامه‌‌ریزی مسکن یا کاربری زمین نیست. در عین حال برنامه‌ریزی برای تغذیه، بهداشت و فراغت هم هست و این بخشی از نگاه کل‌نگر است. در محله هرندی بسیاری از سرپرستان خانوار افراد ضعیفی هستند. بخش زیادی از آن‌ها زنانی هستند که خودشان کار می‌کنند و فرزندان خود را تامین می‌کنند.

 

تولید برای مصرف یا مبادله؟

در شکل مسلط تولید، یعنی بازارمحوری، تولید برای مبادله صورت می‌گیرد، نه برای مصرف. در مقیاس جهانی نیازهای انسانی سرکوب می‌شوند. نیازهای انسانی حول ارزش‌های مصرفی تعریف می‌شوند. در‌صورتی‌که ارزش‌های جهانی حول ارزش‌های مبادله‌ای تعریف می‌شوند که نهادهای جهانی مثل بانک جهانی و‌... متولی آن‌ها هستند. کلان‌شهرهایی مثل تهران و مشهد یک سطح پایین‌تر از آن و در دل اقتصاد سیاسی جهانی تعریف شده‌اند. شهری مثل تهران بر مستغلات تاکید دارد، شهر دیگری ممکن است در بخش دیگری از اقتصاد برجسته باشد. ولی همه این‌ها ذیل آن تولید مبادله‌ای و کالایی شدن فضا که نتیجه نیروهای جهانی است، عمل می‌کنند.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی