کد خبر : 71625
/ 22:08
گفتگو با رمضان‌علی شاکری؛ محقق و تاریخ‌نگار انقلاب مشهد به بهانه کشتار دهم دی ماه سال ۵۷ مشهد؛

مشهدِ ده دی شهر جنگ زده

اهمیت ده دی و حضور اکثریتی مردم مشهد در «یکشنبه خونین» زمانی برایم واضح‌تر شد که وقتی به دنبال گزینه مناسبی برای مصاحبه بودم خیلی‌ها در این باره خاطره داشتند.

مشهدِ ده دی شهر جنگ زده

حمیده وحیدی- کفاش‌، نانوا، کارمند، مهندس و... اما عجیب بود که خاطره جمعی افراد در یک نقطه مشترک بود و آن هم اشاره به خون و کشتار و رعب و وحشتی داشت که رژیم شاه در مشهد و در ۱۰‌دی‌۵۷ به راه انداخت‌. 

خیلی‌ها صحنه‌ای که در آن تانک‌ها، زنان و کودکانی را در چهارراه لشکر له کرده بودند، به خاطر داشتند و از دمپایی، کفش و چادرهایی که در کنار خیابان ریخته شده بود، حرف می‌زدند. 

سراغی گرفتیم از استاد رمضان‌علی شاکری که می‌توان او را پدر تاریخ‌نویسی انقلاب مشهد نامید. کسی که به استناد دیده‌های هر روزه خودش کتاب «انقلاب اسلامی و مردم مشهد، آغاز تا استقرار جمهوری اسلامی» را در سال ۵۹ منتشر کرد. وی از کودکی تا امروز اسناد، عکس‌ها و آثار زیادی را برایمان به یادگار نگه داشتند.

 

آقای شاکری در اسنادی که از مدارک تحصیلی شما می‌بینم، دوران دبستانتان را در سال ۱۳۱۶ تمام کردید و از امضای وزیر فرهنگ وقت در حاشیه مدرک، می‌شود فهمید که در آن زمان تا چه حد افراد تحصیل کرده تعدادشان کم بوده که خود وزیر پای مدرکشان را امضا می‌کرده است. بهتر است صحبت را از خودتان شروع کنیم...

99931.pngمن متولد ۱۳۰۳ قوچان هستم. پدرم سماورساز بود و مادرم اصرار داشت پیشه پدر را ادامه دهم اما پدر اهل کمالات و حدیث بود. روزی به مادرم گفت: «امیرالمومنین گفته‌اند بچه‌هایتان را برای زمانه خودشان تربیت کنید، پسر ما هم بهتر است به دنبال علم رود»، همین شد که شروع به تحصیل کردم. 

آن زمان افراد باسواد خیلی کم بودند اما به دلیل علاقه‌ای که به تاریخ و نگهداری اسناد داشتم از همان ابتدا خیلی چیزها را ثبت می‌کردم. از سال ۱۳۱۹ به عنوان آموزگار دبستان مهرداد قوچان استخدام شدم و در سال ۱۳۲۳ به مشهد منتقل شدم.

در سال ۱۳۳۷ به کتاب خانه عمومی فرهنگ مشهد انتقال پیدا کردم و به مدت هشت سال مسئول کتاب خانه بودم و در سال ۱۳۵۴ بازنشسته شدم. 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دعوت تولیت آستان قدس رضوی مرحوم طبسی، ابتدا به عنوان مشاور اداری و از سال ۱۳۵۹ به سرپرستی کتابخانه آستان قدس رضوی منصوب شدم. البته از سال ۷۶ از این کار به درخواست خودم کناره‌گیری کردم اما اگر نیازی پیش می‌آمد به طور پاره وقت کار می‌کردم. خلاصه اینکه جمعا ۵۷سال به فرهنگ این کشور خدمت مستقیم حرفه‌ای کردم.

 

تفاوت کار شما در نوشتن تاریخ انقلاب مشهد با دیگر کارها چیست؟

من یک مورخ بی‌طرف هستم و آن چه در تاریخ آمده است، نوشته‌ام. اسامی افراد را آورده ام وهیچ وقت کاری به جناح‌ها نداشتم. ممکن است الان کسانی بخواهند وقایع انقلاب را تکذیب کنند اما تمام نوشته‌های من از روی تجربه بصری است.

 

مسلما از حافظه تاریخی شما می‌توان درباره خیلی از وقایع مشهد دست یافت، اما دوست داریم در این ایام بیشتر از دی ماه ۵۷ بشنویم...

اگر بخواهم از وقایع ده دی ماه صحبت کنم بهتر است بگویم که تظاهرات و راهپیمایی به اوج خودش رسیده بود ۲۳ آذر و سخنرانی مقام معظم رهبری در بیمارستان امام رضا(ع) جوشش عجیبی به راه انداخته بود، اما اول دی ماه ۵۷ صبح زود گروهی از منزل آیت‌ا... شیرازی و گروهی دیگر از منزل آیت‌ا... قمی با دادن شعار، سواره و پیاده، راهی بیمارستان امام رضا(ع) شدند. 

در این روز بعد از سخنرانی در باغ بیمارستان جنازه یک نفر از شهدا را که در حادثه بیمارستان شهید شده بود تا بهشت رضا تشییع کردند. عده‌ای از مردم هم به علت کمبود نفت و سرمای زمستان در محل‌های توزیع نفت صف‌های طولانی تشکیل داده و شعار علیه شاه می‌دادند. 

همان روز آیت‌ا... خامنه‌ای بعد از سخنرانی، پیام امام خمینی را که به مناسبت فرارسیدن عید کریسمس به مسیحیان فرستاده بودند، قرائت کردند اما در این پیام، مسیحیان جهان را از مظالم دستگاه حاکمه آگاه کردند و خواسته بودند که برای نجات ملت ایران دعا کنند. 

در پایان سخنرانی تعداد کشته‌شدگان اعلام شد که رقم قابل توجهی بود. از چهارم دی ماه مجددا برنامه تکبیر اعلام شد و مردم به مدت پنج شب، هر شب نیم ساعت پشت بام و در خیابان‌ها یکسره«ا... اکبر» می‌گفتند. مغازه‌ها همچنان تعطیل بود. یادم هست وکلا و قضات و کارمندان دادگستری هم به مناسبت تیراندازی به سوی مردم به مدت یک هفته دست از کار کشیده بودند و اعلام اعتصاب کردند.

 

آن زمان اطلاع‌رسانی درباره فاجعه تیراندازی یا تظاهرات چطور صورت می‌گرفت؟

برای نمونه اگر بخواهم بگویم در همان ایام، روز ۷ دی ماه بود نزدیک ظهر خبری منتشر شد که مقابل استانداری به طرف مردم تیراندازی شده است. 

معمولا در این‌گونه مواقع برای رساندن خبر، مردم چراغ‌های اتومبیل‌های خود را روشن می‌کردند و به طور ممتد بوق می‌زدند و این‌گونه دیگران را از حادثه جدید با‌خبر می‌کردند.

 

گویا همان وقت اعتصاب کارگران صنعت نفت هم در جنوب کشور به اوج رسیده بوده و مردم مشهد کمک‌های زیادی را برای خانواده این کارگران جمع‌آوری کردند...

بله. اوایل دی ماه بود که به مناسبت شهادت یک نفر از استادان دانشگاه تهران مجلس تذکری در مسجد گوهرشان منعقد شد و در همان اجتماع اعلام کرده بودند که به منظور همبستگی با اعتصابیون صنعت نفت و حمایت از کارگران نفت، قبوض کمک‌رسانی ۲۰ و ۵۰ تا ۱۰۰‌تومانی که قبلا چاپ و از تهران رسیده بود، بین مردم توزیع شود که اتفاقا با استقبال مردم روبه‌رو شد. 

طبق اظهار نظر مطلعین، مردم مشهد از قبوض کمک به کارگران صنعت نفت ۱۷میلیون تومان خریداری و بدین واسطه به آن‌ها کمک کردند. همین طور شرایط زندانیان سیاسی هم به شدت بد بود. همان وقت از مردم دعوت شده بود که برای حمایت از آزادی زندانیان سیاسی به طرف زندان بروند.

آن زمان زندان در ۷‌کیلومتری مشهد قرار داشت. شب سردی بود و لاستیک‌ها را وسط بیابان آتش زده بودند و مرتب شعار می‌دادند. مقابل زندان میرزاجواد آقا تهرانی و حاج آقای کاظم مرعشی و یک نفر از قضات برای آزادی زندانیان وارد مذاکره شده بودند.

 

شما که خود راوی مستقیم تاریخ انقلاب هستید، نظرتان درباره حوادث نهم و دهم دی ماه چیست؟

فاجعه نهم و دهم دی ماه که در اوج انقلاب رخ داد، به قدری دردناک و تاسف‌بار بود که در ذهن تمام مردم مشهد باقی ماند. 

اگر حمله مغول صفحه تاریخ را سیاه کرد، می‌گفتیم از اقوام بیگانه بودند که آمدند و کشتند و سوزاندند ولی این‌ها که خودشان هموطن ما بودند، نمی‌دانید با مردم چه کردند! 

یادم هست تظاهرات توده‌های مبارز خراسان در محدوده چهارراه لشکر در اوج بود. صف‌های اول راهپیمایی متشکل از روحانیت مبارز بودند. مردم وارد استانداری شده و مردم سرگرم نصب بلندگوها بودند و خوشحال از اینکه استانداری هم به نهادهای انقلابی پیوسته بود. همهمه‌ای پیچید که تانک‌ها آمدند... مردم سعی داشتند با ارتش از سر دوستی در بیایند برخی از ارتشی‌ها به مردم پیوستند اما این شامل همه نمی‌شد. 

روحانیت مبارز همچون شهید‌ هاشمی‌نژاد هراسان این طرف و آن طرف می‌رفتند چون نمی‌توانستند بپذیرند که دو تانک و چند نفر بیایند و پشت سرش اتفاق بدی رخ ندهد اما صدا به صدا نمی‌رسید. 

از درون جمعیت هم حرف و شعارهای مختلف شنیده می‌شد که ناگهان از مقابل، صدای رگبار به گوش رسید. در یک لحظه اوضاع برگشت، مردم که هنوز در فکر همبستگی بودند ‌هاج و واج به هم نگاه می‌کردند. 

خیابان‌های مجاور، خانه‌ها، محوطه بیمارستان امام رضا، استانداری و هرجایی پر بود از مردمی که خودشان را در دام دیدند. چهارراه استانداری تانکی به وسط جمعیت زد و چند زن و کودک را زیر گرفت، نارنجک‌های اشک‌آور به طرف مردم پرتاب می‌شد و آتش مسلسل و رگبار را می‌شد شنید. 

دیگر تاکسی، شخصی، وانت و موتوری بودکه بوق زنان با چراغ‌های روشن مجروحین و شهدا را به بیمارستان امام‌رضا و مراکز درمانی دیگر منتقل کرد. روز دهم دی‌ماه هر کسی که بیرون ماند برای شهادت بود و بس. 

سربازها نارنجک‌ها را بین جمعیت مردم پرتاب می‌کردند اما هیچ‌کدام از این کارهای این‌ها باعث نمی‌شد که صدای «بگو مرگ بر شاه» تمام شود. عصر ۱۰دی خیابان‌ها خالی مانده بود، تنها تانک‌ها و نفر‌برهای ارتش می‌گشت و بیمارستان‌ها پر بود از جمعیت. مشهد دقیقا شبیه شهر جنگ زده‌ها شده بود.

 

آماری که آن زمان رسانه‌های خارجی و برخی داخلی‌ها اعلام کردند با واقعیت بسیار متفاوت بود. درست است؟

رادیو ایران زیرنفوذ سانسور دولت بود. ازهاری کشتار ده دی ماه را ۲۰۵نفر گزارش داد، رادیو مسکو آمار شهدا و مجروحین شنبه و یکشنبه را سه هزار نفر اعلام کرد، خبرگزاری‌های جهان هم گزارشات مختلفی دادند اما واقعیت غیر از این‌ها بود. 

شهدا و مجروحین نهم و دهم دی ماه را هزاران انسان بی‌گناه تشکیل دادند که در دورترین نقاط بهشت رضا بیشتر اجساد آن‌ها به دست رژیم، به دور افتاده بود و نگذاشت آمار دقیقی به دست بیاید. چند روزی طول کشید تا شهر، حالت طبیعی خودش پیدا کند و مردم به ملاقات مجروحین و جستجوی گمشده‌هایی بپردازند که تا امروز پیدا نشده است.

..........................................

 

  • شب سیاه...

 

در عصر دهم دی ماه مردم چطور در آن خفقان از بیمارستان‌ها به خانه‌هایشان بازمی‌گشتند. اصلا شهدا چطور جمع‌آوری شدند؟

آن شب مرد و زن‌های زیادی در راه عبور از خیابان و شاید بازگشت از بیمارستان در ماشین هم به گلوله بسته شدند. بهشت رضا در تصرف نیروهای ارتش شاه بود. 

هر که توانسته بود در خانه‌اش به پرستاری از مجروحی یا حفظ جنازه شهیدی مشغول بود، روزهای بعد تک‌تک جنازه‌ها را به بهشت رضا حمل کردند و در تنهایی و وحشت زیاد در ردیف بزرگ شهدای ده دی خاک می‌شدند. 

یادم هست پدری که جوانش را از دست داده بود، از تنهایی و سکوت بهشت رضا می‌گفت و کنترل مامورین که حتی کسی نبوده بر شهدا نماز بخواند و او در تنهایی جنازه عزیزش را به خاک سپرده بود. 

تعطیلی سه روزه مشهد، مردم را دچار کمبود نان و دیگر مایحتاج غذایی کرده بود، اما خوشبختانه مبارزین شهرستان‌های مجاور، کامیون‌های نان و خوارو‌بار به طرف مشهد سرازیر و مشغول کردند. کامیون‌ها به داخل کوچه‌ها و محلات می‌رفتند و نان‌ها را توزیع می‌کردند.

..........................................

 

  • تانک‌سوارها...

 

گویا همان وقت خیلی از سربازان در ارتش با درجه‌داران دچار اختلاف شدند و از پادگان‌ها فرار کردند؟

یازدهم دی ماه خبرهایی بین مردم پیچید که سربازان و افسران وظیفه با درجه‌داران روی تیراندازی به سوی مردم اختلاف‌نظر پیدا کردند و دیگر افسران جوان داوطلب تیراندازی نشده‌اند و حتی اطلاعیه‌ای هم دست‌نویس از جانب آن‌ها در شهر انتشار پیدا کرد. 

حدود ۴ یا ۵ هزار نفر از سربازان و افسران در محوطه پادگان حبس شده بودند و کشیک‌های شبانه‌روزی به عهده درجه‌داران افتاده بود و دور‌تادور لشکر از ترس هجوم مردم سنگر‌بندی شده بود. عده‌ای از درجه‌داران با لباس سربازی و سوار تانک‌ها سرازیر شهر شده بودند و مردم را سرکوب می‌کردند. 

در شهر توسط ساواک تلفن‌های ناشناسی به مردم می‌شد که از خانه‌هایشان خارج نشوند و اگر کسی زنگ خانه‌شان را زد، در را باز نکنند اما باز هم ساعت ۹ شب صدای ا...اکبر از همه جا بلند شد. دقیقا یک روز بعد از ده دی ماه جامعه پزشکان مشهد حمله رژیم به مردم بی‌دفاع را تلگرافی به دبیر‌کل سازمان ملل مخابره کردند و وکلا‌ و حقوق‌دانان مشهد هم برای دفاع، گروهی تشکیل دادند.

..........................................

 

  • راهپیمایی زنان ...

 

حضور زنان را در این ایام و به‌ویژه واقعه ده دی ماه چطور دیدید؟ البته می دانیم که قیام زنان د ر هفده دی ماه زبانزد شده است.

حوادث نهم و دهم دی ماه باعث نشد تا مردم احساس سرخوردگی کنند. کما‌اینکه واقعا خانواده‌ای که یکی از اعضایش را از دست داده بود، حالت افتخار داشت زیرا این مبارزه را وظیفه دینی خودش می‌دانست. 

در هفتم کشتار مشهد، اعلامیه‌ای توسط مراجع انتشار پیدا کرد که در آن زنان مسلمان مشهد در راهپیمایی ۱۷‌دی که همه ساله به مناسبت سالروز کشف حجاب در ایران جشن گرفته می‌شد، اعتراض کنند. 

آن روز حادثه بزرگی را زنان خراسان رقم زدند و حدود صد هزار زن با چادر مشکی و عده‌ای با داشتن بچه شیرخوار از شهرستان‌های تربت‌حیدریه‌، نیشابور، طرقبه و حومه شرکت کرده بودند. خیلی‌ها همان وقت اعتقاد داشتند که در تاریخ ایران و شاید تاریخ اسلام این حضور سابقه نداشته است. مسیر راهپیمایی از داخل فلکه حضرت و دور‌زدن در فلکه و داخل شدن به صحن موزه و مسجد گوهرشاد بود و از ساعت ده و نیم شروع شد و تا ساعت‌۱۲ ادامه پیدا کرد.

 

99930.jpg

 

..........................................

 

  • دریچه یک / رحمان حوتی؛ نیروی فراری هوایی ارتش و محافظ حضرت امام(ره) نامه امام‌(ره) را در ارتش توزیع کردیم

 

امام گفته بودند بچه‌های انقلابی به داخل ارتش نفوذ کنند برای همین من هم سال۵١ وارد نیروی هوایی شدم. پس از یک سال، گروهبانی گرفتم. از سال۵۴ تا۵٧ در مشهد خدمت می‌کردم. زبان انگلیسی‌ام خیلی خوب بود و معنای مکالمات آمریکایی‌ها را می‌فهمیدم. در این زمان اطلاعات را از نیروی هوایی به آیت‌ا... شیرازی می‌رساندم؛ چرا‌که در اتاق رمز نیروی هوایی ارتش بودم. یادم هست امام(ره) گفته بودند ارتشی‌ها می‌توانند فرار کنند. من هم نامه امام(ره) را گرفتم و شبانه در خانه‌های ارتشی‌ها انداختم. این کار به شدت خطرناک بود. یک بار حضرت امام(ره) گفتند: امشب در پادگان‌ها اذان بگویید. هر طوری بود بالای پشت‌بام رفتیم و اذان گفتیم. فضای داخل پادگان نیروی هوایی به شدت به هم ریخت و تا مدت‌ها دنبال گروهی می‌گشتند که این کار را کرده بودند. کم‌کم توانستیم با دیگر ارتشی‌های نیروهای هوایی در کشور ارتباط برقرار کنیم و خبرها را از شهرهای مختلف برای هم مخابره می‌کردیم. بچه‌ها عکس امام(ره) را نگه می‌داشتند تا به مردم نشان دهند و بگویند ارتش هم با خود مردم است. این‌هایی که می‌خواستند انقلاب را از بین ببرند سربازان‌، افسران و گروهبان‌ها نبودند. اینکه یک نظامی روبه‌روی فرمانده‌اش بایستد، واقعا کار مشکلی بود. احتمالا همه ما گاهی در فیلم‌ها دیده‌ایم که چطور افسری که از فرمانده‌اش نافرمانی می‌کند، شکنجه می‌دادند اما این اواخر دیگر برای خیلی‌ها از نظامیان فراری حکم اعدام می‌بریدند. خود من وقتی از ارتش متواری شدم، به روستایی نزدیک مشهد رفتم، موهایم را بلند کرده بودم تا شناسایی نشوم. ایام دی ماه ارتشی‌های زیادی به انقلاب پیوستند. یادم هست در شلوغی و تظاهرات دی ماه با لباس شخصی در خیابان نخریسی بودیم، مردم شلوغ کرده بودند برخی سربازان عکس امام را زیر پیراهن قایم کرده بودند و به مردم نشان می‌دادند و در شلوغی به سیل مردم می‌پیوستند.

..........................................

 

  • دریچه دو / علی‌اصغر نعیم‌آبادی، فیلم‌بردار انقلاب؛ تانک‌ها...تانک‌ها

 

تعدادی از نیروهای استانداری با مردم اعلام همبستگی کرده بودند. برای همین هم راهپیمایی نهم دی ۵۷ بر عکس همیشه از حرم به مقصد استانداری برگزار شد. من آن روز روی ماشین صوت از راهپیمایی فیلم‌برداری می‌کردم. برنامه‌ریزی از سوی مقام معظم رهبری در مسجد کرامت انجام شده بود. ما این ماموریت را هم داشتیم که بعد از رد شدن از استانداری، جلوی نرده‌های بیمارستان امام رضا(ع) توقف کنیم تا تمرکز جمعیت روی باغ استانداری باشد. از چهارراه لشکر که رد شدیم، دیدم ماشین‌های نفربر ارتشی وسط جمعیت‌ هستند. سه‌چهار ماشین نفربر دیدم که در فیلم‌ها هم هست. مردم هم بالای نفربرها و ماشین‌ها رفته بودند و تصور می‌کردند که آن‌ها اعلام همبستگی کرده‌اند. به بیمارستان که رسیدیم، من بالای چهارپایه‌ای که روی ماشین بود، فیلم می‌گرفتم. جمعیت هم منتظر بودند که سخنرانی آقای خامنه‌ای شروع شود. مقابلم پر از جمعیت بود. پشت سرم هم تا تقی‌آباد پرنده پر نمی‌زد، اما ناگهان صدای غرش تانک‌ها را از پشت سر شنیدم. تا برگشتم، دود تانک‌ها را دیدم. خودم را از بالای چهارپایه پایین انداختم و داد زدم: «تانک‌ها... تانک‌ها...» تنها کاری که می‌توانستیم بکنیم، همین بود که وانت را وسط خیابان بگذاریم، ولی تانک زد وسط جمعیت... نمی‌گویم دیگر چه اتفاقی افتاد...بعضی از مردم نرده‌های بیمارستان را از آجر درآوردند و رفتند داخل بیمارستان، ولی من توی خیابان ماندم. همه صحنه‌ها را فیلم گرفتم و بعد رفتم بیمارستان تا جنایت‌های رژیم را ضبط کنم.

..........................................

 

  • دیدگاه / محمد‌رضا لطفی، عکاس انقلاب: ساواک عکاس‌ها را تحت نظر داشت

 

حضور عکاس‌ها در زمان انقلاب چطور بود؟

معمولا عکاس‌ها از طریق ساواک تحت نظر بودند، به‌ویژه بنده چون کارمند آستان قدس بودم، بیشتر دیده می‌شدم. برای همین همگی‌مان سعی داشتیم کارهایمان را پنهانی انجام دهیم. در دی ماه شعارهای مردم مبنی بر پیوستن ارتش به جمعیت انقلابی افزایش پیدا کرده بود. مردم گل‌های میخک و رز را روی تفنگ‌ها می‌گذاشتند. درجه‌داران ارتش هم به شدت ترسیده بودند. من از این صحنه چند عکس تهیه کردم غالبا برای گرفتن چنین عکس‌هایی در گوشه و کنار مخفی می‌شدم. آن زمان دوربین و نگاتیو را ساواک می‌گرفت و از بین می‌برد و البته ما برای خرید دوربین هم به شدت دچار مشکل می‌شدیم.

 

از دهم دی ماه خاطره خاصی دارید؟

واقعا نهم و دهم دی ماه مردم غافلگیر شدند و حملات ناجوانمردانه زیادی شکل گرفت. یادم هست بیشتر عکس‌هایی که توانستم ثبت کنم، از بین جمعیت فشرده بود. نمی‌توانستم روی پشت‌بام‌ها بروم؛ چرا‌که سریع رگبار به سوی کسانی که حتی در پشت‌بام خانه‌هایشان بودند و شعار می‌دادند، گرفته می‌شد. هیچ کدام از عکس‌های من از آن روز از بالای محیط گرفته نشده است و محدوده فضایی داخل جمعیت را نشان می‌دهد. جمعیت زیادی در اطراف بیمارستان امام رضا‌(ع) جمع شده بودند. سربازان پشت دیوار کوتاه بیمارستان کمین کرده بودند و از بین درختان به مردم شلیک می‌کردند. تانک‌ها نرده‌های بیمارستان را خراب کرده بودند و روی چمن‌ها دور مردم می‌چرخیدند. یادم هست صدای تیر و تفنگ تمام نمی‌شد.

 

آن زمان عکاس‌ها و فیلم‌بردارها چطور از محل تجمع خبردار می‌شدند؟

مسئله تظاهرات کاملا خودجوش بود یعنی تا دفاتر مراجع تقلید اعلام تظاهرات می‌کردند، مکان تجمع بین مردم دهان به دهان می‌چرخید و پخش می‌شد. مردم آن زمان به تلفن هم اعتمادی نداشتند، به‌ویژه ما عکاس‌ها که فکر می‌کردیم می‌توانند به راحتی پیدایمان کنند، هرگز خبری را تلفنی مخابره نمی‌کردیم. حتی قایم‌کردن دوربین برای بردن در بین جمعیت هم کار آسانی نبود. آستان قدس تعطیل شده بود و کارمندانش در اعتصاب به سر می‌بردند. یادم هست همکاران ما داخل محوطه تظاهرات راه انداخته بودند. «ولیان»، تولیت وقت آستان قدس چنان خشمگین وارد شد که نزدیک بود پیش‌کسوت ما حاج آقای طالب‌الحق را که از روحانیون مبارز بود، زیر بگیرد ولی کارمندان خیلی زود ایشان را فراری دادند. این یکی از خاطراتی است که سینه به سینه در بین کارمندان قدیمی آستان قدس می‌چرخد.

 

آن زمان تعداد عکاس‌ها چند نفر بود؟

تعداد خیلی کم بود. در مشهد میانگین ۳۰مغازه عکاسی وجود داشت. اتحادیه عکاس‌های خراسان بزرگ آن زمان شاید ۱۵۰‌نفر عضو داشت. به همین دلیل آن طور تعامل کاری که بخواهیم با هم عکسی را رد و بدل کنیم، نمی‌توانست وجود داشته باشد. یکی از خاطرات عکس‌های انقلاب من جلوی استانداری به تصویر کشیده شد. مردم شعار می‌دادند و یکی از تانک‌ها را آتش زده بودند. فورا لباس شخصی‌ها که همان ساواکی‌ها بودند، از داخل جمعیت مردم سر در آوردند و شروع به ضرب و شتم افراد کردند. یکی از اتفاقات تلخ حرفه‌ای‌ام همان زمان رخ داد؛ به دلیل ازدحام جمعیت و شلوغی در جوی آبی افتادم و به شدت ضربه دیدم مردم کمکم کردند تا بیرون بیایم اما دوربینم همان جا افتاد بعدها اصلا نتوانستم حتی دنبال دوربین بروم؛ چرا‌که ساواک به شدت با عکاس‌ها و فیلم‌بردارها برخورد می‌کرد اما خوشحالم که این روزها باز هم در دستمان عکس‌ها و تصاویری برای هدیه از انقلاب به نسل جوان وجود دارد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی