کد خبر : 71414
/ 21:42
سمیه حاج‌اسماعیلی، عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده از چرایی افزایش طلاق توافقی در شهرهای بزرگ می گوید؛

زیر چرخ ارزش های مدرن

نزدیک به دو سوم طلاق‌ها در خراسان رضوی و البته مشابه آن در کل کشور، به صورت توافقی اتفاق می‌افتند.

زیر چرخ ارزش های مدرن

نیک نژاد- یعنی زن و شوهر پیش از رفتن به دادگاه درباره همه امور از جمله مهریه، حضانت فرزندان و موارد دیگر با هم به توافق می‌رسند و برای اجرای این توافق و ثبت طلاق به دادگاه می‌روند و در مدت زمان کمی از هم جدا می‌شوند. عده‌ای معتقدند این سرعت پروسه طلاق که تا پیش از اجباری شدن مشاوره قبل از طلاق در یک روز هم ممکن بود، به صورت نگران‌کننده‌ای آمار طلاق را در جامعه افزایش داده است و باید سازوکارهایی برای سخت کردن مراحل طلاق توافقی گذاشته شود. عده‌ای هم این موضوع را پاک‌کردن صورت مسئله می‌دانند و معتقدند این بازدارنده‌ها در عمل هیچ تاثیری ندارند؛ چرا‌که مشکل نه در سرعت رسیدگی قضایی بلکه در نهاد خانواده است. اما به لحاظ جامعه‌شناختی چه اتفاقی در جامعه ایرانی می‌افتد که زن و مرد ترجیح می‌دهند به صورت خاموش و بدون های و هوی از هم جدا شوند؟ 

سمیه حاج اسماعیلی، عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده است که تحصیلات سطح سه حوزه را دارد و در حال حاضر دانشجوی دکتری مطالعات زنان دانشگاه ادیان و مذاهب است. او معتقد است ابهاماتی که در ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی در اثبات عسر و حرج برای زنان وجود دارد، موجب روی آوردن آن‌ها به طلاق توافقی به عنوان راهی برای نجات از وضعیت تحمل‌ناپذیر زندگی می‌شود.

 

در قانون، تعبیری به نام طلاق توافقی نداریم. با این حال این پدیده به شدت در حال افزایش است. افزایش طلاق توافقی اصلا خوب است یا بد؟ یعنی این روند افزایشی را باید به فال نیک گرفت یا اینکه به هر حال بد است؟

99660.jpgماهیت طلاق توافقی با طلاق خلع و رجعی فرق دارد. درمواردی زن می‌تواند درخواست طلاق بدهد. مثلا اینکه ثابت شود زن در عسر و حرج است اما چون اثبات عسر و حرج خیلی سخت است، به طلاق توافقی رو می‌آورند. بالاخره این هم ماهیتش طلاق است و خیلی فرقی ندارد. کلا روند افزایش طلاق، چه توافقی و چه غیر از آن خیلی موضوع مثبتی نمی‌تواند باشد.گاهی افراد می‌گویند در انتخاب بین بد و بدتر، این نوع طلاق روند فرسایشی کمتری دارد. بله در مواردی که طرف تحت فشار و سختی است و نمی‌تواند جور دیگری ثابت کند، طلاق توافقی دردسر کمتری دارد. ولی از جهت دیگر در مواردی که ممکن است امکان سازش وجود داشته باشد، به خاطر شرایط آسان طلاق توافقی، این امکان از بین می‌رود. برای همین نمی‌توانیم خیلی ارزیابی صفر و صدی بکنیم و بگوییم خوب است یا بد.

 

لایحه حمایتی برای کاهش روند سرعت طلاق توافقی چقدر توانسته باعث کندی این روند شود؟ آیا اصلا موثر بوده یا اینکه صرفا یک مرحله اضافه شده و هزینه‌ای را به خانواده‌ها تحمیل کرده‌است؟

نه اصلا در کاهش روند طلاق یا حتی طولانی‌تر شدن روند طلاق موثر نبوده است. چون آن‌ها وقتی به مشاوره می‌روند که تصمیم خودشان را برای طلاق گرفته‌اند. این سازوکار فقط منشا درآمدی برای عده‌ای شده وگرنه مطالعات پرونده‌ها نشان می‌دهد که اصلا تاثیری در جلوگیری و کاهش طلاق نداشته است.

 

این اقدام، تلاشی برای کنترل این روند افزایشی بوده است. به نظرتان به صورت اصولی باید چه کار کرد؟ چون خیلی از مواقع، زوجین بدون اطلاع از خانواده‌ها اقدام به طلاق توافقی می‌کنند و راه‌های مشاوره و پادرمیانی خانواده‌ها را می‌بندند. چطور می‌توان با پذیرفتن نکات مثبتی که می‌تواند طلاق توافقی داشته باشد، موجب رواج طلاق و شکسته شدن قبح آن نشد؟

الان با وضعیت پیچیده‌ای مواجه هستیم. قبلا در فرایند ازدواج نیز دخالت والدین خیلی بیشتر بود. موقع اختلاف هم زن و مرد خودشان را ملزم می‌دیدند که از راهنمایی آن‌ها استفاده کنند و هم بزرگ‌ترها وظیفه خودشان می‌دانستند که دخالت کنند. واقعا آن سازوکاری که دین قرار داده یعنی معرفی حَکَم موثر است که الان در دادگاه این مسئله رعایت نمی‌شود. حَکَمی که از بین خانواده خودشان انتخاب می‌شود و تا حدی به روحیات زن و مرد آشنایی دارد، بهتر می‌تواند قضاوت و پادرمیانی کند. این بهتر از این است که طرف برود مشاوره. یعنی آن فرایندی که خود دین قرار داده می‌تواند کمک کند.

 

ولی به نظر می‌رسد مشکل طلاق‌های توافقی عمیق‌تر از این حرف‌ها باشد که بخواهد با حَکَم و مشاوره حل شود.

بیشتر به فرایند همسرگزینی برمی‌گردد. همین که عشق و علاقه بیشتر از انتخاب عاقلانه اهمیت پیدا کرده، اینکه افراد نگاه‌های خیلی آرمانی به هم دارند و شناخت درستی از هم ندارند، باعث می‌شود این اتفاق بیفتد. من الان نمی‌توانم تجویزی بکنم و بگویم کاری کنیم که طلاق‌ها کاهش پیدا کند. کما‌اینکه آمارها نشان داده فشاری که از سوی مراجع قضایی اعمال شده خیلی نتیجه مثبتی نداشته و فقط فشار روانی را بر زوجین بیشتر کرده. بعضی وقت‌ها شرایطی پیش می‌آید که اثبات عسر و حرج واقعا مشکل است. اگر به هر ضرب و زوری بخواهیم کاری کنیم که این‌ها از هم جدا نشوند، منطقی نیست. ولی خب بعضی وقت‌ها مواردی هم هست که زن و شوهر به خاطر ناآگاهی از یک مسئله کوچک می‌خواهند از هم جدا شوند که اگر آن را با یک مشاور صحبت کنند، ابهامشان برطرف می‌شود و می‌توانند به زندگی عادی برگردند. من فکر می‌کنم با اینکه این مشاوره‌ها در خیلی از موارد فایده‌ای ندارند، ولی اگر نگاهشان را عوض کنند و به این زن و شوهرها این‌طوری نگاه نکنند که تصمیمشان را گرفته‌اند و ما فقط باید یک برگه به آن‌ها بدهیم، در خیلی از موارد می‌توانند کمک کنند که افراد به زندگی برگردند. 

 

خب اینکه زن مجبور شود از راه دیگری وارد شود برای اینکه بتواند حداقل‌هایی را به دست بیاورد، فکر می‌کنید ناشی از چیست؟ البته شما به ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی اشاره کردید. ظاهرا در اثبات مصداق‌های عسر و حرج دچار مشکل هستیم.

ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی می‌گوید حق طلاق با مرد است مگر در مواردی که اثبات شود زن در عسر و حرج است. شما الان به پرونده‌های دادگاه مراجعه کنید. در چند درصد موارد، زنان می‌توانند اثبات عسر و حرج بکنند؟ در خیلی از موارد برای قاضی پرونده ثابت نمی‌شود. چون منوط می‌شود به شرایط زن که نتوانسته تحمل کند. خب ممکن است قاضی بگوید می‌تواند تحمل کند. مثلا مواردی بود که زن در خشونت شدید بوده و اگر من و شما بشنویم می‌گویید در عسر و حرج بوده ولی برای قاضی پرونده قابل اثبات نیست. به نظر می‌رسد طلاق توافقی جایگزین خوبی باشد. ما با ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی مشکل داریم. ابهام در مفهوم و مصداق‌های آن است که مشکل درست می‌کند.

 

این ابهامات از ابتدا وجود داشته‌اند یا اینکه مصادیق جدیدی برای آن پیدا شده‌اند؟

خیلی از آن‌ها جدیدند و تا حالا اتفاق نیفتاده‌اند. یا مواردی که برایش اصلا ماده قانونی وجود ندارد و باید فکری شود که زن از این بلاتکلیفی بیرون بیاید. مثل بیماری‌های صعب‌العلاج یا بیماری‌های مقاربتی خاص که در اثر ارتباط گرفتن شوهر با افراد بیرون به وجود می‌آید. از یک طرف زن ملزم به تمکین است و از طرفی خودش در معرض خطر قرار می‌گیرد. در این موارد وظیفه زن چیست؟ اگر نخواهد تمکین کند و بخواهد طلاق بگیرد چه سازوکار قانونی برایش وجود دارد؟ این‌ها و ده‌ها مورد دیگر مشکلاتی را برای زن به وجود می‌آورد که هیچ راهکار قانونی برای اینکه بتواند حقوقش را مطالبه کند، وجود ندارد.

 

نهادهای پژوهشی مثل مرکز تحقیقات زن و خانواده چقدر در این زمینه کار کرده‌اند که اولا این صدا به گوش برسد و بعد فرایندی را برای اصلاح این ابهامات برنامه‌ریزی کنند؟

ما چند گروه از جمله فقه و حقوق و مبانی داریم. اما خیلی وقت‌ها صرف انجام پژوهش کارساز نیست گاهی اوقات نهادهای ذی‌ربط اجرایی پذیرنده نیستند. نمی‌دانم گفتنش درست است یا نه، ولی با توجه به حرف‌هایی که از قضات می‌شنوم، فکر می‌کنم نوعی ذهنیت مرد‌محور بین قضات و کارشناسان پرونده‌ها وجود دارد. البته نمی‌خواهم فمینیستی حرف بزنم ولی ذهنیت بدی درباره زنان وجود دارد. نمی‌خواهند قبول کنند که این استقبال خانم‌ها از طلاق توافقی ناشی از عسر و حرج آن‌هاست و از سر ناسازگاری نیست. خیلی از مواقع واقعا به زن‌ها ظلم می‌شود و دستشان به هیچ جا بند نیست. راهکارهای قانونی بیشتر مسیر را برای مردها تسهیل می‌کنند.

 

یعنی مشکل از ذهنیت افراد است؟ 

البته این اشکال به فرد خاصی برنمی‌گردد. کلا سیستم نظام حقوقی برای افراد حداقلی است. چون قاضی که علم غیب ندارد ببیند شرایط واقعا چطور است. او باید طبق شواهد حکم دهد که شواهد ممکن است ثابت نکند و نتیجه را به ضرر زن رقم بزند. بخشی به سیستم برمی‌گردد و بخشی به نگاه‌هایی که به زنان وجود دارد. یعنی فقط بحث پژوهش نیست. ممکن است کارهایی هم انجام شده باشد ولی از آن طرف باید این‌ها هم اصلاح شود.

 

وظیفه این نهادها تحقیق است و وظیفه نهادهای قانون‌گذاری و اجرایی استفاده از نتایج این پژوهش‌ها و اصلاح نواقص است. این‌ها در کجا باید استفاده شود و چرا این روند تا مرحله تحقیقات متوقف می‌شود؟

ببینید تحقیقات یکسری ابهامات و سوالات را مطرح می‌کنند که قانون باید فکری برایش فکر کند. نهادهای پژوهشی که نمی‌توانند خودشان قانون بگذارند. نهایتا می‌توانند ابهامات، سوالات و مسائل جدیدی را که طرح می‌شوند و در قانون راه‌حلی برای آن‌ها پیش‌بینی نشده بگویند و از قانون‌گذار بخواهند برای آن‌ها راه‌حلی بیندیشند.

 

99662.jpg

 

..........................................

 

  • تصویر صحیحی از شرایط نداریم

 

در خراسان رضوی آمار طلاق‌های توافقی بالاست. به نظرتان با توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی مشهد چرا باید این اتفاق بیفتد؟

همیشه آمار طلاق در شهرهایی که کوچک هستند یا بافت سنتی‌تری دارند، کمتر است. از آن طرف وقتی نگاه می‌‌کنیم، می‌بینیم در کلان‌شهرهایی مثل تهران و مشهد آمار طلاق بیشتر شده. به نظر می‌رسد که در شهرهایی که بیشتر ارزش‌های مدرن در آن‌ها نهادینه شده، آمار طلاق بیشتر است. 

درست است که مشهد شهر مذهبی است ولی می‌توانیم بگوییم بافت سنتی و ارزش‌های سنتی خیلی در آن پررنگ نیست و بیشتر ارزش‌های مدرن جایگزین شده است. مثلا اهمیت یافتن عشق و علاقه در فرایند همسرگزینی، اینکه روحیه گذشت کم‌رنگ شده و خود محوری و لذت شخصی اهمیت بیشتری یافته و همه مولفه‌هایی که لوازم و اقتضائات زندگی مدرن است. به نظر من در مشهد و در تهران وجود دارد و به خاطر همین آمار طلاق در این شهرها بیشتر است. ولی می‌بینیم که در شهرهای سنتی‌تر که هنوز ارزش‌های سنتی و خانواده‌گرایی مهم است، آمارها بهتر است. 

 

فکر می‌کنید جشن طلاق آن‌قدر زیاد شده که بگوییم در جامعه محسوس است و به حد نگران‌کننده‌ای رسیده است؟

نه آن‌قدر شایع نشده، ولی هست و دلالت‌هایی دارد که می‌شود از آن‌ها چیزهایی فهمید. به هرحال حکایت از تغییر نگرش آدم‌ها می‌کند. اینکه نگرش‌شان به طلاق این است که وقتی طلاق می‌گیرند و ناراحت هم نیستند از اینکه زندگی‌شان را از دست داده‌اند.

 

چقدر نهادهای آموزشی می‌توانند با آموزش مهارت‌های زندگی در کاهش طلاق موثر باشند؟

من وظیفه نهادهای آموزشی را قبل از طلاق می‌دانم. خیلی وقت‌ها دخترها همسری یا مادری کردن بلد نیستند یا اینکه تصویر درستی از طرف مقابل ندارند. متون درسی باید معطوف به جنسیت باشند یعنی مهارت‌ها و آموزش‌هایی را بدهیم که تصویر درست و واقع‌بینانه‌ای از توانایی‌ها و ویژگی‌های زن و مرد را ارائه کند. 

خیلی‌ها فکر می‌کنند که اگر طلاق بگیرند اوضاع بهتر می‌شود. در‌حالی‌که خیلی‌هایی که طلاق گرفته‌اند، می‌گویند وضعیتی که قبلا داشتیم به هر حال از الان بهتر بود. الان با یکسری مشکلاتی مواجه شدیم که قبلا مواجه نبودیم. خیلی وقت‌ها این‌طوری است که افراد نگرش درستی از مشکلات و پیامدهایی که بعد از طلاق پیدا می‌کنند، ندارند.

 

حمایت بعد از طلاق از زنان به چه شکلی باید باشد؟

اگر قرار است حمایتی از این زنان صورت بگیرد، بیشتر باید از طرف خانواده و نهادهای مردمی باشد نه نهادهای دولتی. به خاطر اینکه اگر بخواهیم روی آن متمرکز شویم مشکلات دیگری بروز می کند. درست است که فکر کنیم اگر دولت حمایت کند خوب است ولی باید به این هم فکر کنیم که اگر دولت حمایت کند، ممکن است انگیزه طلاق گرفتن را افزایش بدهد. به خاطر همین هم خیلی دست دولت هم باز نیست. این کارها باید مردمی انجام شوند.

 

بالاخره این موضوع وجود دارد. زنان سرپرست خانوار را که نمی‌توان حذف کرد.

باید تمرکزمان را از دولت برداریم. اینکه بخواهیم برای دولت تکلیفی درست کنیم و بگوییم دولت باید حمایت کند، اصلا من و شما هم بگوییم این کار را نمی‌کند. خب چرا خانواده‌ها حمایت نکنند؟

 

یعنی به نظرتان حمایت خانواده کافی است؟

راه‌حل برمی‌گردد به یکسری چیزهایی که قبلا بوده و الان نیست. دولت هم می‌تواند کارهایی برای اشتغال‌زایی این‌ها بکند. مثلا کارگاه‌هایی را از طریق سازمان‌های مردمی برای آن‌ها راه‌اندازی کند.

بله. درست است. دولت می‌تواند کمک غیرمستقیم بکند که دیگر نه دغدغه عدم تشویق به طلاق را هم داشته باشد و نه آن‌ها را رها کند.

..........................................

 

  • دیدگاه / دکتر سید‌حسن حسینی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران: برون‌رفت از نقطه کور طلاق

 

ما با یک تعبیر مشکوک مواجهیم. آیا می‌توانیم رشد طلاق توافقی در سال‌های اخیر را این‌طور تعبیر کنیم که افراد به شیوه متمدنانه‌تری از هم جدا می‌شوند؟

99661.jpgاسمش را متمدنانه نگذاریم. در این طلاق‌ها چون طرفین با هم توافق کرده‌اند، اختلافاتشان حتی در جدا‌شدن کمتر است. هر دو طرف به یک نقطه کور رسیده‌اند که برای برون‌رفت از این نقطه کور، طلاق را وجهه همت خود قرار داده‌اند. به هر حال نوعی معامله است که دوره به ثبت رسیدن طلاق را کوتاه‌تر می‌کند.

 

خب این روش قبلا هم می‌توانست باشد. ولی چرا الان بیشتر اتفاق می‌افتد؟

نه، در دهه ۶۰ و زمان جنگ که من در مورد این پدیده کار می‌کردم، این‌طور نبود. بعد از پیروزی انقلاب قانون حمایت از خانواده را برداشتیم. قانون اول حمایت از خانواده در سال ۱۳۴۸ هجری و قانون دوم آن در سال ۱۳۵۳ هجری شمسی به تصویب رسید. این قانون در کنار ماده ۱۰۳۳ قانون مدنی که می‌گوید مرد هر وقت بخواهد می‌تواند زنش را طلاق بدهد، حقی را برای خانم‌ها قائل شده بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آن قانون مخالف شرع اعلام و برداشته شد. بعد از آن تا اختلاف کوچکی در زندگی زناشویی پیش می‌آمد، مرد دست زنش را می‌گرفت و می‌رفت محضر. دو تا شاهد هم می‌آورد و تمام می‌شد. از سال۶۵ یا ۶۶ در قوانین تغییر به وجود آمده و الان ما حتی قوانینی پیشرفته‌تر از قوانین حمایت از خانواده پیش از انقلاب را در جمهوری اسلامی به تصویب رساندیم که دارد اجرا می‌شود. شرایط ضمن عقد که نبود، الان در سندهای ازدواج هست. الان هیچ محضری بدون مجوز دادگاه حق ثبت طلاق را ندارد. در‌حالی‌که سال‌های اول انقلاب اصلا نیازی به دادگاه نبود. این قوانین را خودبه‌خود موجب شد که بعضی طلاق‌ها شش ماه، یک سال یا بیشتر طول بکشد. بنابراین زن و شوهری که از هم بیزار شدند، بهترین راهی را که تشخیص می‌دهند، این است که به صورت توافقی از هم جدا شوند.

 

همین رسیدن به توافق خیلی مهم است. اما در بسیاری از موارد می‌بینیم این اتفاق در واقعیت امر نمی‌افتد و طلاق توافقی در عمل تبدیل به نوعی باج دادن زن‌ها به مردها شده است.

بله. من هم می‌دانم که زنانی که به طلاق توافقی تن می‌دهند از یکسری حقوقشان می‌گذرند. اگر از این زاویه بخواهیم نگاه کنیم که مطابق با قانون مدنی ایران، طلاق توافقی به نفع کیست؟ خب مسلما به نفع مرد است و این یعنی خلأهای قانونی وجود دارد.

 

ولی گفتید قوانین فعلی ما حتی مدرن‌تر از قانون حمایت از خانواده در پیش از انقلاب است.

در مقایسه با وضعیت قبل گفتم. من سال‌های سال در کردستان راجع به این قضیه کار کردم. در بعضی اقلیت‌‌ها طرف از همسرش دلخور می‌شد سه تا سنگ برمی‌داشت می‌گفت یک طلاق، دو طلاق، سه طلاق. زنش را سه طلاقه می‌کرد و معتقد بود به حساب خودش دارد قانون اسلام را پیاده می‌کند.

حالا که آمدیم جلو و قوانین جدیدی را از روایات و آیات یا از واقعیات جامعه درآوردیم، خیلی در مقایسه با آن چیزی که بود پیشرفت کردیم و‌گرنه مسلم است که هنوز صددرصد حقوق نسبتا برابر برای خانم‌ها نداریم. یکی از بیچارگی‌های ما در جامعه ایرانی این است که زنان ما علیرغم اینکه قانون اساسی آن‌ها را برابر مردان قلمداد می‌کند، ولی در واقعیت جامعه حتی زنان تحصیل‌کرده ما برابر مردان از بازار کار برخوردار نیستند. خب چرا نباشند؟ این زن وقتی طلاق می‌گیرد باید گرسنگی بکشد؟ ما هنوز خیلی راه داریم که از زوایای مختلف به این پدیده‌ها بپردازیم.

..........................................

 

  • یادداشت/ طلاق توافقی یا طلاق ناشی از زورگویی؟

*قاضی، مدرس خارج فقه در حوزه علمیه قم و استاد دانشگاه/ جواد حبیبی‌تبار* 

 

پیش از هر چیز باید مفهوم‌شناسی شود که مراد از طلاق توافقی چیست و اصطلاحی که در قانون خانواده مصوب سال ۹۱ آمده به چه معناست. در واقع آن چیزی که امروزه تحت عنوان طلاق توافقی در دادگاه ها اتفاق می‌افتد، آن طلاق توافقی مصطلح فقی نیست. مراد از طلاق توافقی در فقه این است که وقتی زن و مرد به هر دلیلی به این نتیجه رسیدند که به درد هم نمی‌خورند، با رعایت اخلاقیات اسلامی بر مبنای گذشت طرفین و امساک به معروف از هم جدا شوند. در‌حالی‌که چیزی که امروز تحت عنوان طلاق توافقی و با آمار نسبتا بالا اتفاق می‌افتد، به این شکل است که یکی از طرفین تکالیفش را انجام نمی‌دهد و طرف مقابل را تحت فشار قرار می‌دهد که حق و حقوق خود را ببخشد. در‌صورتی‌که از نظر فقهی اگر معلوم باشد که زن از شوهر تنفر ندارد و شوهر تکالیفش را انجام نمی‌دهد طلاق خلع نخواهد بود و حتی چیزی که زن در قبال طلاق می‌بخشد، از منظر دینی بخشش نیست و زن همچنان می‌تواند مالک مهریه بخشیده شده خود در اثر فشار باشد.

 

طلاق ناشی از تهدید و زورگویی

در حقیقت طلاق توافقی در اصطلاح فقهی چیز بدی نیست و توصیه اسلام این است که این جدایی در قالب احسان باشد. مثلا اگر مرد می‌بیند زنش نیاز مالی دارد، حتی بیشتر از مهریه به او بدهد اگر در توان دارد، که زن بعد از جدایی بتواند خود را تامین کند و محتاج نباشد. یا اگر زن احساس می‌کند که مشکل از خودش است، مثلا عاشق مرد دیگری شده و می‌خواهد جدا شود، نه تنها از مهریه‌اش بگذرد؛ بلکه اگر خسارتی به مرد وارد شده آن را هم تامین کند. چون مرد در اینجا گناهی ندارد و با صداقت زندگی را شروع کرده. در هر صورت تصریح به احسان باشد. این تصریح به احسان همان طلاق توافقی اسلامی است. اما چیزی که امروز اتفاق می‌افتد و ما آن را پدیده نامناسبی می‌دانیم و در بیانات مقام معظم رهبری هم مورد اشاره بود که باید به این مسئله در کشور رسیدگی شود، از این جهت است که طرفین یا به وظایفشان آشنا نیستند یا اگر آشنا هستند به آن‌ها عمل نمی‌کنند و با فشار و آزار طرف را وادار می‌کنند که از حقوق مسلم خود صرف‌نظر کند. در شرایط فعلی این نوع طلاق برخلاف اسم خود در بسیاری از موارد طلاق توافقی نیست؛ بلکه طلاق ناشی از تهدید، اکراه و زورگویی یکی از طرفین است.

 

مراکز مشاوره ما بایسته‌‌های اسلامی ندارند

در حقیقت رواج پدیده طلاق توافقی به شکل کنونی تا حدودی به دلیل رویه قضایی رسیدگی به آن در محاکم است. چنانکه اگر طلاق توافقی باشد به سرعت رسیدگی می‌شود ولی اگر توافقی نباشد روند رسیدگی طولانی خواهد بود. در‌حالی‌که دخالت دادگستری در مسئله طلاق از این جهت گذاشته شده که طلاق به سرعت اتفاق نیفتد. یعنی دادگاه ترمزی باشد که با علت‌یابی و از طریق مشاوره، داوری و ارائه راهکارهای روانشناسی جلوی طلاق را بگیرد. روند کنونی می‌تواند تولید انگیزه کند که خیلی‌ها ولو اینکه به حق و حقوقشان نرسند، این نوع طلاق را انتخاب کنند. با این وضعیت فلسفه ارجاع زوجین به دادگاه زیر سوال رفته و باید اصلاح شود. هرچند که من وضع فعلی مشاوره در کشور را نیز تایید نمی‌کنم. مراکز مشاوره ما بایسته‌‌های اسلامی ندارند. سوالات و نحوه برخورد در مراکز مشاوره برگرفته از اصول مشورت‌هایی است که در غرب اتفاق می‌افتد. این مسئله باید بومی‌سازی و اسلامی شود و ملاک حفظ خانواده جایگزین منافع فرد زوجین باشد. تقدس و حفظ خانواده در وضع موجود مراکز مشاوره حرف اول را نمی‌زند. بنابراین ما به یک تجدید نظر جدی در مراکز مشاوره نیاز داریم.

 

 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی