کد خبر : 71378
/ 21:57
باید به کسی که ماهی ۵۶میلیون حقوق می گیرد و خود را ذخیره انقلاب می داند تودهنی زد؛

باید چوب لای چرخ اشرافیت گذاشت

در سری برنامه «جهان‌آرا» سعی می‌شود به موضوعات و مسائل روز با نگاه و خاستگاه گفتمان انقلاب اسلامی به‌صورت صریح‌تر و شفاف‌تر پرداخته شود.

باید چوب لای چرخ اشرافیت گذاشت

دومین قسمت از این سری برنامه با حضور وحید جلیلی، پژوهشگر و فعال فرهنگی به عنوان کارشناس و همچنین محمدحسین بدری روزنامه‌نگار به عنوان مجری و کارشناس به صورت زنده از شبکه افق پخش شد. متن زیر خلاصه‌ای است از صحبت‌های جلیلی در این برنامه که پیرامون نقد اشرافیت بیان کرده است.

 

گاهی گلایه‌هایی بین عامه مردم وجود دارد، در‌باره اینکه ۳۸‌سال پس از پیروزی انقلاب آنچه که در حوزه عدالت قرار بود اتفاق بیفتد، هنوز نیفتاده است. نظر شما چیست؟

عدالت یک مفهوم نسبی است، یعنی هر چقدر پیشروی کنیم، بازهم می‌توانیم جلوتر برویم و حرکت در مدار هیچ‌وقت تمام‌شدنی نیست و به هر مرتبه‌ای از عدالت برسیم، بازهم مرحله بالاتری وجود خواهد داشت.

 

یعنی عدالت بیش از حد نداریم که بگوییم بس است یا همه چیز محقق شده است؟

خیر، عدالت یک مفهوم پویایی است که همواره در حوزه‌های مختلفی باز تعریف می‌شود  و مصادیق تازه‌ای پیدا می‌کند و ماهیت زندگی اجتماعی بشر آمیخته با این مفهوم است و خواهد بود، اما قاعدتاً وضعیتی که امروز داریم در بعضی از حوزه‌ها از جهت مراتب تحقق عدالت در جمهوری اسلامی اتفاقات بسیار خوبی افتاده است. خیلی از زیرساخت‌ها در مناطق مختلف کشور، مناطق دوردست ایجاد شده است. طی ۳۸‌سال گذشته، صدها هزار نفر از فرزندان انقلاب در بخش‌ها و نهادهای گوناگون از ابتدای انقلاب تلاش کردند و زحمت کشیدند و فداکاری کردند تا برخورداری‌های مردم افزایش پیدا کند و دسترسی‌های آحاد ملت به انواع و اقسام امکانات معیشتی، رفاهی و معنوی بیشتر شود، اما قاعدتاً هر آن کسی که از زاویه دید انقلابی و آرمان‌گرایانه به موضوع نگاه می‌کند، از وضعیت موجود راضی نیست و علامت سوال‌های جدی هم دارد و حتماً نیازمند این هستیم که مفهوم عدالت را در جامعه زنده نگه داریم و مصادیق بی‌عدالتی را در هر حوزه و سطحی به چالش بکشیم.

 

زمانی فاصله آدم دارا و ندار در یک محله تعریف می‌شد. مثلا خانه آدم دارا بزرگ‌تر بود یا یک ماشین هم داشت، ولی الان بعضی وقت‌ها این فاصله بین کسانی که درگیر روزمره زندگی خود هستند با آدمی که در خیابان مشغول مانور دادن و ایجاد حسرت و دریغ برای دیگران است، زیاد شده، یعنی یک ماشینی سوار می‌شود و از ابزاری برای زندگی خود استفاده می‌کند که به صورت طبیعی سر آدم‌ها را به سمت خود می‌گرداند. به نظر شما چه اتفاق اجتماعی پشت این می‌تواند بیفتد؟

اگر ما تبعیضی در جامعه می‌بینیم- که یکی از آسیب‌های جدی به‌ویژه در دهه‌های بعد از جنگ در جامعه است- ریشه در یک تبعیض دیگر‌ دارد، یعنی تبعیضی که در فضای عینی می‌بینیم ریشه در یک تبعیض نرم‌افزاری دارد که در قرآن با «یؤمن ببعض» و «یکفر ببعض» از آن یاد می‌شود. عده‌ای ادعای دینداری دارند، ولی دین آن‌ها شقه‌شقه شده است. ابتدا دین را شقه‌شقه و تکه‌تکه می‌کنند و بعضی از اجزای آن را به رسمیت می‌شناسند و برای آن اهمیت خیلی زیادی قائل می‌شوند و برای بعضی دیگری از اجزای آن اهمیت کمتری قائلند؛ اینجاست که ما با مفهومی با عنوان »ولایت» روبه‌رو هستیم. بحث ولایت یعنی چه؟ آیه ولایت در قرآن می‌فرماید :«إِنَّما وَلِیُّکُمُ ا... وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ» (مائده/۵۵)

این ماجرا را همه شنیدند که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مسجد در حال نماز بودند که آدم مستأصلی وارد شد، تنها کسی که او را دریافت، امیرالمؤمنین(ع) بود که انگشتر خود را در حال نماز به او داد. اینجا آیه نازل شد که زمام امور در جامعه دینی یا ولایت و سرپرستی در جامعه دینی باید برعهده چنین شخصی باشد یا بهتر است بگوییم برعهده چنین تفکری باشد یا به قول امروزی چنین قرائتی از دین است که می‌تواند حکومت دینی تشکیل دهد و آن را زمام‌داری کند. ویژگی آن چیست؟ نگاه جامع دارد، یعنی عبادتش در کنار مسئولیت اوست و معنویت آن در کنار عدالتش است. یعنی یک نگاه جامع بدهیم که عبادت کرده و معنویت داشته، در کنار آن در این تراز احساس مسئولیت اجتماعی می‌کند؛ یا آن حدیث مشهور از حضرت فاطمه زهرا(س) که فرمود «الجار ثم الدار»، اول همسایه بعد خانه.

اولین شرط برای مبارزه با تبعیض، نگاه جامع به دین و شناخت درست از اجزای آن و قرارگرفتن همه این‌ها در جای خودش است. اگر ما آمدیم برای جزء مهمی از دین ارزش قائل شدیم، ولی برای یک جزء مهم‌تر از دین آن‌چنان حساسیتی نداشتیم، این به مرور، فرهنگ دینی ما را فاسد می‌کند. فرهنگی دینی جامعه ما را اول به تبعیض دچار می‌کند، تبعیض در تفکر به فساد فکری می‌انجامد. ظاهراً فرهنگی دینی داریم، ولی چون ولایت نداریم در باطن به فساد فکری می‌رسد. البته وقتی می‌گوییم ولایت؛ «ولی» کسی است که نگاه جامع به دین دارد و اولویت‌ها را مشخص می‌کند.

 

ما از امام و رهبر انقلاب فراوان شنیدیم که مسئول جمهوری اسلامی باید در حد مردم عادی و ضعیف زندگی کند.

الان تعریف «مردم ضعیف» عوض شده است. می‌گویند کسی که کمتر از ۲۰ میلیون حقوق می‌گیرد، ضعیف است! کسی که در یک دستگاه دولتی ۱۵میلیون حقوق می‌گیرد احساس ساده‌زیستی می‌کند که من چقدر آدم خوب و چقدر به مردم نزدیک هستم! این‌ها اتفاقات ناگواری است که متأسفانه افتاده و همین خروشی که حضرت آقا در نماز عید فطر راجع به حقوق‌های نجومی داشتند و اخیراً هم پیگیری کردند، نشان می‌دهد باید جامعه را به این‌ها حساس کرد و این حساسیت را ادامه داد و نباید گذاشت که عده‌ای بدیهی‌ترین اصول انقلاب را زیر پا بگذارند و راست‌راست برای خودشان بچرخند و لقب ذخیره انقلاب هم بگیرند. در چنین جامعه‌ای اگر یک عده پیدا شوند و با این وقاحت بگویند که ماهی ۵۶میلیون حقوق می‌‌گیریم و ذخیره انقلاب هم هستیم باید به این‌ها تودهنی زد.

 

آیا جامعه ایرانی در باره تبعیض و تحقق عدالت به جای برگشت‌ناپذیری رسیده است؟

حتماً این‌طور نیست. من همیشه از شهدای مدافع حرم مثال می‌زنم. این‌ها برای همین نظام رفتند شهید شدند و کسانی بودند که خیلی آدم‌های حساسی بودند. این‌ها کسانی نبودند که به این مسائل حساسیت نداشته باشند. اتفاقاً درباره رشوه، فساد و اشرافیت شاید حساس‌ترین آدم‌ها بودند.

 

یعنی کنش اجتماعی عدالت‌خواهانه دارند.

بله، می خواهم بگویم که این‌ها را دیدند، ولی ناامید نشدند. می‌دانند که ریشه در خاک است و همچنان یک نیروی فعال کنش‌گر اجتماعی در بدنه جامعه وجود دارد که مطالبه می‌کند و با جسارت هم این کار را انجام می‌دهد. مسئولی است که ۲۰ سال است سوار اتوبوس نشده، حتی شاید سوار تاکسی هم نشده، برای مسافرت‌ها هم فقط سوار هواپیما شده است؛ این چگونه می‌خواهد راجع به مردم حرف بزند و چگونه می‌تواند حتی با مردم حرف بزند.

 

به نظر می‌رسد که اصلاً مردم را نمی‌شناسد. طرف می‌گفت الان نصف مردم که دیگر ماشین شاسی بلند دارند!

زمانی بحث مسائل امنیتی مطرح بود، الان که آن‌ها هم نیست. یک زمانی چون بحث ترور مطرح بود در نمازجمعه‌ها یک میله‌هایی گذاشتند، اما یک‌دفعه در کل کشور این اتفاق افتاد و در فلان شهرستان هم که می‌رویم یک حریم جداگانه‌ای تعبیه کرده‌اند. اینها را باید برداشت. عده‌ای باید جرئت کنند. ممکن است این کارها سمبلیک به نظر برسد، ولی به نظرم لازم است. بعضی کارهای دیگر هم می‌توان برای فرهنگ‌سازی کرد که شاید نمونه‌های جزئی هم باشد. منزلت‌های اجتماعی باید درست تقسیم شود. این بحث کوه‌های ثروت و دره‌های فقر صرفاً در بخش اقتصادی نیست و در مباحث اجتماعی هم وجود دارد. اگر یک آدمی را بیش از حد استحقاق او تحویل گرفتند، مطمئن باشید عده‌ای را تحقیر کردند. یعنی اگر در منزلت‌های اجتماعی هم توازن برقرار نشود، اگر دیدید یک روحانی، یک مهندس یا دکتر را بیش از حدی که هست احترام کردند و برای او کرامت قائل شدند و به او جایگاه دادند و القاب بخشیدند، مطمئن باشید یک عده را تحقیر کردند. مطمئن باشید با عده‌ای پایین‌تر از حد کرامت برخورد کردند. این‌ها باید از سوی ما واکنش داده باشد. یعنی هرجایی از مظاهر منکر در حوزه تبعیض، اشرافیت- چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه اجتماعی- مواجه شدیم، باید با واکنش دینی و شرعی ما مواجه شود. واجب شرعی ماست که از این منکرها نهی کنیم.

..........................................

 

چگونه جامعه قناعت‌محور تبدیل به یک جامعه مصرف‌محور می‌شود؟

مسعود ده‌نمکی: چطور می‌شود که به‌خاطر عربده‌کشی در خیابان دور گردن طرف آفتابه می‌اندازند و او را در خیابان می‌چرخانند؟ آنجا کسی نیست که بگوید حکومت انسانی کجا رفت، اما اینجا که اتفاقاً براساس فرمایش امام علی(ع) اگر مسئول در نظام اسلامی تخلف کرد باید رسوایش کنید، اتفاقی نمی‌افتد. در نظامی که بیکاری وجود دارد ابتدایی‌ترین روش برخورد، عزل این آدم‌هاست. 

وقتی فساد در سیستمی همه‌گیر شد و از یک پاسبان، از یک کارمند، از یک قاضی یا آخوند فسادی سر زد، اولین کاری که می‌کنید، باید او را عزل و یک آدم دیگر جای او بگذارید. اگر شما امنیت شغلی را از آدم‌هایی که فساد دارند و رشوه می‌گیرند، گرفتید و آدم‌هایی را که در صف انتظار مدیریت و مسئولیت کار هستند، جای آن‌ها گذاشتید، آن‌وقت هرکسی به خود این جرئت که سمت خطا برود را نمی‌دهد. آیا ثروت داشتن در یک جامعه گناه است؟ خیر. اصلاً چنین چیزی نیست. بحث ثروتمند و فقیر همیشه بوده و خواهد بود، ولی اگر ثروتمند به تکلیف خود عمل کند‌- هر ثروتمندی، فرقی نمی‌کند، ثروتمندان امانت‌دار خدا هستند، ثروت امانت در دست ثروتمندان است- آن‌وقت فقیری گرسنه سر بر زمین نخواهد گذاشت. ثروتمندان شریک در گناه فقیر گنه‌کار هستند.

وقتی در جامعه تقسیم ثروت درست صورت نمی‌گیرد، جامعه به سمت نبود توازن می‌رود که در آن یک گروه جدید تبدیل به یک طبقه جدید اجتماعی می‌شود، یعنی جامعه مصرف‌محور، جامعه‌ای که در آن نرم‌های جدیدی شکل گرفته است. در آن جامعه اگر فرد قبلاً به خاطر نان شب تن به گناه می‌داده امروز به خاطر شهریه دانشگاه آزاد، موبایل و قسط ماشین تن به گناه می‌دهد. یعنی شما یک جامعه قناعت‌محور را تبدیل به یک جامعه مصرف‌محور می‌کنید، یعنی یک مدل اقتصادی لیبرال آوردید و فقط یک اسم اسلامیت کنار آن گذاشتید. تبعات و عوارض آن همین است. خیلی‌ها می‌گفتند ما یک بخشی از اقتصاد کاپیتالیستی را وارد می‌کنیم و به مسائل فرهنگی آن تن نمی‌دهیم! شما چطور می‌توانید به مسائل فرهنگی آن تن ندهید؟ اگر بحث خصوصی‌سازی را به این شکل که طرف مثلاً می‌تواند پالایشگاه داشته باشد پذیرفتید، آن‌وقت فرزند او در خیابان حتماً مازراتی سوار می‌شود. این جامعه را دچار پارادوکس می‌کند. 

دوربین‌های عدالت‌خواهی در خیابان‌ها راه بیفتند و از مانور تجمل فیلم بگیرند، آن وقت سیاست‌گزاری کلان را نادیده بگیرند که این سیستم سیاست‌گذاری اقتصاد است که خروجی آن فرزندان آقایان می‌شود. بدتر از آن این است که در جامعه‌ای که این‌گونه ثروت‌ها شکل گرفت اگر تا دیروز این ثروت‌ها صرف اشرافیت به شکل تفریح و تفرج می‌شد، امروز پول این آقازاده‌ها و طبقه جدیدی که شکل گرفته است، صرف مسائل فرهنگی می‌شود و این ثروت را حق خودشان می‌دانند.

اینجا اقتدار حکومتی باید وارد عمل شود. اگر این ضلع‌ها یعنی جریان بازرسی، جریان دستگاه قضایی و جریان مدیریت اجرایی و جریان تولید اندیشه و جریان افشاگر، به‌صورت سیستم عمل نکند این موتور درست کار نخواهد کرد و خروجی آن چیز دیگری خواهد شد. یعنی افشاگری‌ها باعث بی‌تفاوتی محض در جامعه می‌شود. آن‌وقت در جریان این عادی‌سازی فساد، جامعه هم می‌گوید پس من هم کلاه خود را نگه دارم! 

باید مسئله برخورد با فساد به صورت سیستم در بیاید. کسانی باید در میانه میدان اینها را مطالبه کنند، یعنی جنبش دانشجویی، رسانه ملی، جریان بازرسی و جریان گفتمان‌سازی ما باید این سیستم را عیب‌یابی کنند. کار هم نداریم که چپ یا راست بوده، الان خروجی به اینجا رسیده است و فیش حقوقی ۵۰ میلیونی منتشر می‌شود. تازه این ظاهر این قضیه است و پشت صحنه این فیش‌های نجومی خیلی پیچیده است.

..........................................

 

  • دیدگاه یک/ «رسانه اشرافی» نیازهای غیر ضروری را ضروری جلوه می دهد

 

در سال‌های بعد از جنگ مسابقه‌ای طراحی شده که خط پایانی ندارد، یعنی همه باید پولدار شوند، در‌حالی‌که این اتفاق نمی‌افتد. این مسابقه به اجزای پایین جامعه هم تسری پیدا می‌کند. این مسابقه بالاخره کار دست ما می‌دهد. این را توضیح بدهید.

در این جدال بین حق و باطل و خیر و شر و به قول امام جنگ فقر و غنا، باید یک جریان فعال باشد. آن طرف دارند این مسابقه را راه می‌اندازند، این طرف هم باید عده‌ای باشند که چوب لای چرخ این مسابقه بگذارند. این مسابقه فقط هم در دهه ۷۰ نیست، از دهه ۶۰ شروع می‌شود. شعر مولا ویلا نداشت آقای قزوه برای چه وقتی است؟ در زمان اوج جنگ سروده شده است. برای سال‌های ۶۶ و ۶۷ است. از همان دوره بالاخره یک عده‌ای تلاش می‌کردند که زیاده‌خواهی و برتری‌طلبی کنند. این طرف باید یک عده باشند که در مقابل این بایستند.

اشرافیت صرفاً در حوزه سیاست و اقتصاد اتفاق نمی‌افتد. اشرافیت صرفاً قدرت سیاسی را آلوده نمی‌کند. امروز یکی از مهم‌ترین مظاهر قدرت، قدرت رسانه‌ای است. روزنامه‌نگارها و کسانی که رسانه‌های بانفوذ را در اختیار دارند، رسانه خودمان، گاهی اوقات ممکن است قدرت یک تهیه‌کننده تلویزیونی در بعضی مسائل از یک وزیر بیشتر باشد. این نوع قدرت و این نوع قدرتمندان می‌توانند به اشرافیت آلوده شوند، کما اینکه شدند. آقا در دیداری که سال ۸۳ با مدیران صداوسیما داشتند- آن زمان آقای ضرغامی به تازگی مسئول صداوسیما شده بود- در‌باره بحث عدالت از یک تعبیری استفاده کردند. آنجا گفتند تجمل‌گرایی را تخریب کنید. خیلی فرق می‌کند با اینکه بگویند تجمل‌گرایی را ترویج نکنید. گفتند تخریب کنید. حالا صداوسیما آمار آن را بدهد. چند برنامه برای تخریب تجمل‌گرایی ساخته شده است؟ اگر در یک جایی فساد و برتری‌طلبی شروع شد، در جاهای دیگر می‌توان جلوی آن ایستاد و چوب لای چرخ آن گذاشت.

 

شما می‌گویید که آقا فرمودند تجمل‌گرایی را تخریب کنید. طرف می‌گوید چرا باید این کار صورت بگیرد؟ دارندگی و برازندگی!

کسی با جمال و زیبایی و نگاه هنری که مخالف نیست. خود آقا از کسانی هستند که نگاه هنرمندانه دارند و زیبایی‌‌شناسی را ارج می‌نهند، اما معنای تجمل‌گرایی این است که نیازهای غیرواقعی را واقعی جلوه بدهیم. نیازهای غیرضروری را ضروری جلوه بدهیم. این کل جامعه را به هم می‌ریزد. مثلا برای یک مسابقه فوتبال ده‌ها ساعت وقت می‌گذارند، اما نوبت به نقد اشرافیت و تححق عدالت که می‌شود می‌گویند تکراری است. در مسائلی مثل اشرافیت و عدالت، بعضی می‌گویند تکراری شده است، بله، چون یک مسئله تکراری بشر است. تکراری هم نیست، تذکاری است و باید حتماً تذکر داده شود. ما باید هر روز به خودمان تذکر دهیم. چطور برای یک مسابقه فوتبال در روز ده‌ها ساعت اگر بحث شود تکراری نیست، ولی مثلاً چهار حدیث از معصومین خوانده شود تکراری است؟ این‌ها باید تذکر داده شود.

مثلا در همین بحث تخریب تجمل‌گرایی که ۱۲ سال از آن گذشته است ما هنوز در مباحث نظری هم چهار بحث تخصصی نداریم که این موضوع را تبیین کند و درباره سازوکارهای ترویج و تخریب آن نظر بدهد. تجمل‌گرایی صرفاً این نیست که از اسباب و اثاثیه آن‌چنانی استفاده کنیم- که در این زمینه صداوسیما خیلی پیشتاز است و نه‌‌تنها به آن حرف آقا عمل نکرده؛ بلکه خلاف آن را عمل کرده و به فضای تجمل‌گرایانه در خیلی از برنامه‌ها دامن می‌زند- می‌خواهم عرض کنم اگر بخواهیم با اشرافیت مقابله کنیم راهش این است که جامع ببینیم. اگر در سیاست اشراف شکل بگیرند، در هنر هم شکل می‌گیرند و در رسانه‌ها هم این اتفاق می‌افتد. اشراف با همدیگر متحد هستند و یک حلقه و چرخه کامل می‌شوند و همدیگر را پشتیبانی می‌‌کنند.

..........................................

 

  • دریچه/ عده ای در حال تلاش برای ایجاد فساد هستند

 

در پایین‌دست از مردم چه کاری در جهت مبارزه با اشرافیت بر می‌آید؟

اصل اول این است که کسی می‌خواهد در این عرصه‌ها ورود پیدا کند مراقب خودش باشد. تعارف را کنار بگذاریم بعضی از آدم‌ها بودند که خیلی هم در این چهار دهه شعار می‌دادند، ولی وقتی به یک برخورداری رسیدند آن شعارها برایشان رنگ باخت. البته برعکس آن را هم به تعداد قابل توجهی که حجت را بر همگان تمام کنند، داریم. در استانی نماینده ولی فقیه داریم که از کمترین برخورداری‌‌های زندگی خود را محروم کرده است. اگر این‌ها کم است اتفاقاً پس باید بیشتر روی آن زوم شود و رسانه باید این‌ها را بیشتر به چشم بیاورد تا بهانه را از دست دیگران بگیرد. بعضاً هم کسانی پیش می‌افتند و با ساختن یک حریم‌های قلابی برای یک مدیرکل، یک معاون شهردار، یک روحانی یا امام جمعه بتوانند در آن خلوت هر کاری که دلشان خواست انجام دهند. عناوینی درست می‌کنند، تشریفاتی برای خود قائل می‌شوند، اشرافیتی به وجود می‌آورند که شاید خیلی هم به خود آن آدمی که محور این قصه شده است نفعی نرسد، ولی اطرافیان از آن سوءاستفاده می‌کنند و برخوردهای نامشروع زیادی را به دست می‌آورند.

 

یک مدل است که طرف می‌رود برای خودش شأن درست می‌کند، یعنی زود از یک جایی، یک چیزی پیدا می‌کند که بله، در شأن ماست که یک مرکب خوب و خانه بزرگ و زندگی آن‌چنانی داشته باشیم و کمتر از این به ما نمی‌آید و اصلاً تصویر دین خراب می‌شود! این را کجا باید تعیین کرد که الان دین از شما چه رفتاری می‌خواهد؟

راجع به شأن هم این را بگویم هرکس اگر شأنی داشته باشد العیاذ با... شأنی بالاتر از امیرالمؤمنین که ندارد. نامه حضرت به «عثمان به حنیف انصاری» را بخوانید. عثمان بن حنیف یکی از فداکارترین اصحاب امیرالمؤمنین(ع) است و خیلی در راه حضرت سختی و عذاب کشید و شکنجه شد. نزدیک‌ترین یارانش به خاطر حضرت به شهادت رسیدند؛ خلاصه در رکاب امیرالمؤمنین(ع) بسیجی پاکاری بود، ولی ما ایشان را به چه چیزی می‌شناسیم؟ به آن نامه شماتت‌آمیزی که حضرت برای او نوشتند، یعنی حضرت در مواجهه با آن یار فداکار پا در رکابش شنید که ایشان در یک جشن یا میهمانی پرطمطراقی حاضر شد. شما ببینید حضرت چه تعابیری به کار می‌برند! می‌فرمایند اگر من امام شما هستم، من خجالت می‌کشم که با مردم در مشکلات معیشتی آن‌ها همراه نباشم و مشکلات آن‌ها را نچشم.

عده‌ای در حال تلاش شبانه‌روزی برای ایجاد این فساد هستند. در مقابل این هم باید یک تلاشی صورت گیرد که پله اول آن تلاش، همان بحث نرم‌افزاری است، یعنی نباید اجازه داد که این‌ها کارها و برخورداری‌های خود را توجیه کنند.

نمی‌شود که ما مردم را به اتحاد اعتقادی دعوت کنیم و نسبت به اختلاف طبقاتی بی‌اعتنا باشیم. مثالی می‌زنم؛ طرف می‌گوید عیب ندارد تو داری در این جامعه زندگی می‌کنی، من هم همین‌طور. تو محب اهل بیت هستی، من هم هستم، حالا من ماهی ۵۶‌میلیون حقوق می‌گیرم، تو ماهی ۹۰۰‌هزارتومان؛ چه فرقی می‌کند؟! هر دوی ما عاشق امام حسینیم و در یک هیئت سینه می‌زنیم. این همان نقطه خطرناک است. در انقلاب اسلامی امام اجازه نداد که تفکر دینی صرفاً در یک حوزه‌های خاص معنا شود. امام فرمود تو دینداری، پس باید اهل انفاق، ساده‌زیستی باشی و از تشریفات و اشرافیت فاصله بگیری. اگر بخواهیم با اختلاف اعتقادی مقابله کنیم و یکپارچگی فکری و فرهنگی و اعتقادی و دینی به وجود بیاوریم، نمی‌توانیم اقتصاد را رها کنیم و بگوییم هرچقدر می‌خواهی این اقتصاد را بکش و گسل‌ها و گسست‌های عظیم در آن ایجاد کن و در کنار آن مردم را به یکپارچگی اعتقادی دعوت کن، نمی‌شود.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی