کد خبر : 70903
/ 23:57
دکتر مریم اردبیلی؛ پزشک و آینده پژوه با وجود مشغله های فراوان ، خانه و زندگی اش را به همه چیز ترجیح می دهد؛

از خانه داری تا ثریا

ایفای نقش محوری زنان در تحقق و ادامه مسیر انقلاب اسلامی بر همه جنبه‌های زندگی زنان و توسعه و تعالی‌شان اثر جدی گذاشته‌است. طی سه دهه گذشته سطح تحصیلات و سواد زنان در ایران پیشرفت چشمگیری پیدا کرده است.

از خانه داری تا ثریا

حمیده وحیدی- نام دکتر مریم اردبیلی، خیلی وقت است که در ذهنم مانده بود؛ نه از این بابت که ایشان یکی از بانوان موفق در عرصه علم و فعالیت‌های اجتماعی باشند بلکه تنها به این دلیل که با داشتن ۵پنج فرزند توانسته‌اند در سن ۴۲‌سالگی دکتری دو رشته را نیز کسب کنند. از صحبت‌هایش در برنامه تلویزیونی ثریا موج مثبتی در جامعه ایجاد شد. حاصل این گفتگو در حقیقت پرسش‌های بانوان خانه‌دار و شاغل از خانم دکتر مریم اردبیلی است که قبل از مصاحبه طی جلسه‌ای به اشتراک گذاشته شد‌. ایشان در انتهای مصاحبه تصدیق کردند دقیقا این سوالات دغدغه بانوان امروزی است که با فرزند‌آوری مشکل دارند. لازم به توضیح است که دکتر اردبیلی سال‌ها مدیر کل بانوان و خانواده استان فارس و همین‌طور مشاور استاندار در امور بانوان و خانواده نیز بوده‌اند. 

..........................................

 

مقدمه/ زنان، پایه اصلی مقاومت کشورند

 

انقلاب بزرگ ملت ما تنها یک تغییر حکومت نبود؛ بلکه نقطه عطفی در تحول و تکامل همه‌جانبه ملت بود، راهی که مردم بر اساس عقیده و اراده خود انتخاب کردند. ایفای نقش محوری زنان در تحقق و ادامه این مسیر بر همه جنبه‌های زندگی زنان و توسعه و تعالی‌شان اثر جدی گذاشت. طی سه دهه گذشته سطح تحصیلات و سواد زنان در ایران پیشرفت چشمگیری پیدا کرده است. 

این جهش ناگهانی مرهون تشکیل نهاد‌های مردمی و داوطلبانه در این زمینه است که بعدها مورد حمایت دولت قرار گرفت. بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران‌، میزان باسوادی زنان و دختران بیش‌از ۶‌سال در سال‌۱۳۹۰ به ۸۱/۱ رسیده است. میزان باسوادی زنان ۱۵-۲۴سال در سال نود به ۹۶/۱ درصد رسیده که به معنای ریشه‌کنی بی‌سوادی محسوب می‌شود. این پیشرفت تحصیلی زنان درسطوح مختلف اتفاق افتاده است. نسبت دانشجویان زن در تمامی رشته‌ها به شدت افزایش یافته و عموما به بالای ۶۰درصد رسیده است. این روند رو به رشد، شامل تحصیلات عالیه تکمیلی نیز می‌شود. پیشرفت‌های پزشکی و بهداشتی زیادی در طول سه دهه گذشته اتفاق افتاده و امید به زندگی را در زنان ایران به حدود ۷۵‌سال رسانده است. نرخ زایمان ایمن تحت نظارت پرسنل بهداشتی ماهر به ۹۷‌درصد رسیده است که مرگ و میر مادران به ۲۰‌مورد در هر صد هزارتولد زنده در سال ۹۱ کاهش یافته است‌. این در حالی است که بخش زیادی از پژوهشگران، متخصصان و کارگزاران حوزه سلامت را زنان تشکیل می‌دهند و تعداد زیادی از سمن‌های زنان خدمات خود را معطوف این حوزه کرده‌اند. به خاطر سیستم شبکه‌بندی و خدمات‌رسانی به تمامی نقاط دورافتاده کشور که عمده پرسنل آن زنان هستند، چندین بار از WHO جایزه اخذ شده است. 

بیش از صد هزار نیروی داوطلب که بیشتر آنان را زنان تشکیل می‌دهند، نقش بسزایی در تعمیم و گسترش آموزش‌های بهداشتی و ارتقای وضعیت سلامت زنان داشته‌اند. در طول سال‌های اخیر به علت تحریم‌های بین‌المللی و نبود امکان تامین برخی داروهای حیاتی جان بسیاری از بیماران زن یا خانواده‌های آن‌ها در معرض خطر قرار گرفته است. سال‌هاست که شاهدیم به موازات تلاش‌های سازمان ملل برای تحقق حقوق بشر، مفاهیمی چون اشغال، جنگ، ترور و خشونت با تعاریف و مصادیق جدید پدید آمده است. سوال مهم این است که چرا با وجود همه زمینه‌های گسترش خشونت در منطقه ما که با ورود ارتش‌های خارجی و تقویت گروه‌های تروریستی مثل داعش امروزه به شرایط بحرانی و خطرناکی انجامیده است، بیش از همه موجبات نگرانی و نبود امنیت زنان و دختران کشورهای درگیر شده است. خدشه به احساس امنیت که یکی از زیربنایی‌ترین نیازهای بشر است، زمینه هرگونه اقدام توسعه‌ای برای همه مردم و به‌ویژه زنان را از بین می‌برد. گرچه پس از انقلاب به مشارکت اقتصادی و اجتماعی زنان اهتمام ویژه بوده ولی با این حال موضوعاتی همچون فراز و نشیب‌های توسعه، فقر و بیکاری، افزایش جمعیت و تحریم‌های آمریکا در سه دهه گذشته و تشدید آن‌ها در شش سال اخیر، موانعی را در مسیر ارتقای مشارکت زنان ایجاد کرده است. ما عقیده داریم بیشتر فعالیت‌های زنان که دارای ارزش افزوده بسیار بالایی است، باید جزو آمار اشتغال قرار بگیرد و شاخص‌ها و معیار‌های جهانی باید مورد بازنگری جدی قرار بگیرد. چگونه تلاش‌های بانوی خیری که تمام عمر و سرمایه خود را صرف خدمت‌رسانی به محرومین می‌کند، به جهت پول‌ساز‌نبودن به حساب نمی‌آید یا مادری که هوشمندانه و دلسوزانه بیشتر ساعات روز و شب خود را آگاهانه وقف پرورش نسل آینده می‌کند، با این شاخص‌های مبتنی بر تقدم پول بر انسان در نظام سرمایه داری، بیکار تلقی می‌شود؟

..........................................

 

گفتن از اینکه چه موقع ازدواج کردید و چطور ادامه تحصیل دادید و چگونه به سختی‌ها غلبه کردید، همیشه برای کسانی که آشنایی حتی کمی هم با شما دارند جذاب بوده است. اما این بار بهتر است از خودتان بشنویم. قطعا شما بارها این را گفته‌اید ولی شنیدنش برای کسانی که این گفتگو را می‌خوانند لطف دیگری دارد...

هیجده ساله بودم و ترم اول پزشکیِ دانشگاه شهید بهشتی، چند ماهی از دانشجو‌شدنم می‌گذشت که ازدواج کردم و دو سال بعد فرزند اولم کوثر به دنیا آمد. با تمام شرایط سخت تحصیل و درس‌های سنگین با همراهی‌های همسرم و برنامه‌ای که داشتم تلاش کردم به آنچه در زندگی می‌خواهم برسم. اگر چه شاید همان ظاهر مسئله هم خیلی ساده نباشد اما با توکل به خدا وظیفه مادری‌ام را در کنار تحصیل و بعدها اشتغال به سرانجام رساندم.

 

شما دارای پنج فرزند هستید، برخی بانوان درباره زندگی شما این تحلیل را داشتند که حتما مادرتان یا یکی از افراد خانواده به قولی کمک حالتان بودند و این مسئله بی‌تاثیر در هم‌زمانی تحصیل و فرزند‌آوری شما نبوده است؟

بله یک مقطع خیلی کوتاه یک سال تا یک سال و نیم از کمک استفاده می‌کردم اما به دلیل بُعد مسافت از خانواده خودم دور بودم و در مقاطعی از همکاری خانم هایی استفاده کردم و مسئله تربیت فرزندانم کاملا به عهده خودم بود. با یک مدیریت و همدلی صحیح توسط خودم و همسرم توانستیم این کار را انجام دهیم. کما‌اینکه با گذشت زمان، نعمت فرزند‌آوری بیشتر به چشم می‌آید؛ چراکه بچه‌های بزرگ‌تر، بهترین کمک خواهند شد.

 

بانوان دانشجو به شدت روی مسائل اقتصادی تاکید دارند و می‌گویند نمی‌توانند با وجود شهریه دانشگاه‌، اجاره‌خانه و پرداخت وام‌های رایج بعد ازدواج به فرزند‌آوری فکر کنند. نظر شما در‌این‌باره چیست؟

بنده منکر تاثیر مشکل اقتصادی روی اذهان والدین به‌ویژه خانم‌ها در شرایط فعلی نیستم اما در این مسئله دو تناقض وجود دارد؛ اگر واقعا علت کمتر فرزند‌آوری در کشور ما صرفا مشکلات اقتصادی است، در مقایسه آماری بین طبقه مرفه و کم‌درآمد هرگز مشاهده نمی کنیم که طبقه بالاتر از تعداد فرزند بیشتری برخوردار باشند، در نتیجه نمی‌توان فکر کرد که حتما رفاه خانواده سبب ازدیاد فرزند می‌شود. از طرفی، ما تعداد زیادی خانم‌هایی را داریم که خانه‌دار هستند و همسرانشان وضع مالی خوبی هم دارند و این بانوان هم اشتغال خاصی ندارند، کما‌اینکه به تکنولوژی روز هم دسترسی کافی دارند اما باز هم اقدامی برای فرزند‌آوری نمی‌کنند که این هم به تغییر سبک و فرهنگ ما بر می‌گردد. اما مهم‌ترین آسیب، سبک زندگی شهر‌نشینی و تغییراتی است که در تک‌تک ما به وجود آمده است. یعنی ما فردگرا‌تر و لذت‌جو‌تر شده‌ایم و به راحتی تن به هر سختی نمی‌دهیم. به زبان خودمانی اینکه برای مادر ایرانی سه دهه پیش خیلی طبیعی بود که بگوید من در سن باروری هستم و چند فرزند دیگر هم دارم و کمی شب بیداری‌هایم قطعا از دیگر خانم‌ها بیشتر است. متاسفانه این روزها مکررا می بینیم مادر جوان ما با یک فرزند به زانو در آمده است، مدام می‌گوید من شب‌ها نمی‌توانم بخوابم و این مسئله را راحت و طبیعی نمی‌داند که مادربودن یعنی همین فداکاری‌ها.به گمانم ما خودمان سخت می‌گیریم و جوری برخورد می‌کنیم که گویی قرار است با فاجعه‌ای ناگوار روبه‌رو شویم. متاسفانه گاهی می‌بینم مادران جوان کاملا مثل چهره‌های شکنجه شده که گویی نابود شده‌اند به خودشان نگاه می‌کنند و تمام اصول زندگی‌، تحصیل و هر علاقه‌ای را از خودشان حذف کرده‌اند. دومین دلیل هم این است که نوع نگرش ما تغییر کرده است. ما خیلی مادی شده‌ایم، دو دو تا چهارتا می‌کنیم یعنی می‌گوییم دو بچه چقدر هزینه دارد؟ بعد ضرب و تقسیم می‌کنیم و... در‌حالی‌که هم در سنت و هم دین و حتی از قدیم‌الایام مردم معتقد بودند «هر که دندان دهد نان دهد» ولی متاسفانه همین را در خانواده‌های متدین هم این روزها شاید کمرنگ ببینیم. فکر می‌کنم بهترین پاسخ برای بانوان دانشجو این باشد که چرا ما فرزند‌آوری را با هزینه‌های جانبی دانشگاه می‌سنجیم؟ بانوان ما گاهی توکل به خدا را فراموش می‌کنند.

 

اما بانوان شاغل هم نگران از دست دادن کارشان هستند. تصور کنید خانمی که ۱۶ تا ۱۸‌سال در شرایط سخت کنکور داده و تحصیل کرده و علاقه‌مند است ثمره سال‌ها علم‌آموزی را در زندگی‌اش ببیند، همین که به مرخصی زایمان می‌رود، کار فرما جایش را به دیگری می‌دهد. خیلی از بانوان شاغل بعد از شنیدن حرف‌های شما معتقد بودند شما پزشک هستید و این چنین درگیری‌هایی نداشتید.

قائدتا در رشته ما چنین مشکلاتی کمتر است اما من هم در گذشته پزشک مستقل نبودم و کارفرما داشتم و جزو پرسنل دولتی محسوب می‌شدم ولی در حین پرستاری از نوزادم، یکسری کار پژوهشی را ادامه می‌دادم. اما باید در پاسخ به این دوستان بگویم در زمان تولد فرزند چهارم، اصلا مرخصی زایمان به من تعلق نگرفت و سختی‌های زیادی کشیدم که شاید گفتنش در این بحث نمی‌گنجد ولی چه وقت قانون‌گذار و دولت درصدد رفع این مشکلات بر می‌آیند؟ زمانی که مطالبه خانواده‌ها درباره مسئله فرزندآوری بالا باشد وقتی هم‌اکنون هنوز تعدد فرزند دوم و سوم جزو استثناهاست خیلی از کارفرمایان هم قوانین را نادیده می‌گیرند. در برخی کشورهای اروپایی این چنین تمهیداتی برای افزایش جمعیت فراهم شده است، هم‌اکنون ما در فرانسه می‌بینیم با اینکه نسبتا تعداد زنان شاغل آمار بالایی دارند اما نرخ باروری را کنترل و رشد داده‌اند. در آنجا تعادل خانواده و اشتغال مادران دارای ثبات همیشگی هستند، در نتیجه آن خانمی که تصمیم به فرزند‌آوری می‌گیرد لطمه جدی هم نمی‌بیند. پس ما باید از هر دو جانب این اتفاق را پیگیری کنیم.

 

چطور با برخی مشکلات که گریبان‌گیر تمام بانوان شاغل است، کنار آمدید؟

در این سال‌ها یاد گرفتم که در محیط کارم از مشکلات مربوط به فرزندانم حرفی نزنم. بالاخره هر چه تعداد فرزند بالاتر می‌رود مشکلاتی شبیه بیماری فرزند، کارهای مدرسه و بحران‌های موضعی هم افزایش می‌یابد. البته به دلیل اینکه درک این موضوع را در محیط کارم نمی‌دیدم سعی کردم مشکلاتم را مطرح نکنم. متاسفانه در فضای اداری برای بانوان، رسیدگی به فرزند، ضعف تلقی می‌شود. البته باید دو طرف اصلاح شوند؛ چراکه برخی‌ها هم بوده‌اند که از موقعیتشان به‌عنوان مادربودن در محل کار سوء‌استفاده‌هایی کرده‌اند، اما در کل باید مجموعه قوانین را به خوبی در پیش بگیرند. به‌ویژه کارفرمایان دولتی توجه داشته باشند زنی که سختی مادری و کار را در کنار هم به عهده می‌گیرد، خدمت بزرگی را به همه ارائه می‌دهد و سعی کنیم جامعه را به سمت دوستدار فرزند‌بودن پیش ببریم.

 

الان شما در ۴۲سالگی فرزندی ۲۲‌ساله و دانشجو دارید، با گذشت زمان، ثمره تعدد فرزند را در زندگی‌تان چگونه می‌بینید؟

حقیقتا می‌گویم زندگی ما خیلی گرم و غنی است. من فکر می‌کنم در خانواده‌هایی با جمعیت بالا، بچه‌ها به لحاظ محرک‌های حسی شناختی در محیط سالمی بزرگ خواهند شد. باندهای عاطفی مفیدی در اطرافشان ایجاد می‌شود و کودک در واقع احساس تنهایی نمی‌کند و پشتیبانی عاطفی مداوم دارد. حتی گاهی که کوچک‌ترها با هم دعوا کنند، باز هم می‌توانند یکدیگر را دوست داشته باشند. خود من در مقاطعی خیلی درگیر کارهای فیزیکی بچه‌ها بوده و هستم ولی احساس جوانی و نشاط و ایده‌پردازی‌هایی که در کارم نشئت می‌گیرد، بیشتر از همین انرژی فرزندانم است. فکر می‌کنم مادری فرصتی برای بلوغ فکری و روحی مادر است و هر بار مادر‌شدن سعه صدرمان را بیشتر می‌کند. از طرفی بچه‌های بزرگ‌تر توان مدیریتی و توان حل مسئله در شرایط خاص را بیشتر پیدا خواهند کرد. الان فرزندان من تمایل زیادی به ادامه تحصیل و افزایش فرزند دارا هستند، حتی کوچک‌ترینشان برای افراد تک‌فرزند دلسوزی می‌کند.

..........................................

 

98946.jpg

 

اگر جمعیت جوان نباشد، در تامین نیروی انسانی و اقتصادی کشور دچار مشکل می شویم؛

۳۰میلیون سالمند در سال ۱۴۲۰

 

فکر می‌کنید اگر کشور به سمت و سوی کاهش جمعیت پیش برود، به چه بحران‌هایی دچار خواهیم شد؟

تصور این مسئله خیلی دشوار نیست؛ چرا‌که متاسفانه می‌بینیم که سناریو‌های بد و نادرستمان به سمت تحقق پیش رفته است. واقعیت اینکه فرصت جبران باقی مانده است. می‌دانیم همین دهه شصتی‌ها که روزی ما را جوان‌ترین کشور دنیا کردند، در سال ۱۴۲۰ بیش‌از ۶۵‌سال دارند و ما ۳۰میلیون جمعیت سالمند خواهیم داشت. اگر هرم سنی جمعیتی که رده‌های جوان و کودک را در بر می‌گیرد، به همان اندازه گسترش پیدا نکند، بی‌شک بی‌تعادلی بزرگی را خواهیم داشت. اولا از همه بدتر، اتفاقی که خواهد افتاد، اینکه در سنین بازنشستگی این افراد صندوق‌های بازنشستگی و بیمه‌ها تا سیستم‌های حمایتی و نگهداری سالمندان اصلا از عهده وسعت کار برنخواهند آمد و به مشکلات عدیده‌ای دچار خواهیم شد. همین الان کشورهای پیشرفته‌ای را می‌بینیم که صندوق‌های بیمه‌شان ورشکست کرده‌اند، در نتیجه این اولین اتفاق خواهد بود. کمبود نیروی کار باعث ورشکستگی خواهد شد و ما ناچاریم بی‌حساب و کتاب مرزها را باز کنیم و از هر کشوری هر نوع مهاجری را بپذیریم تا بار اقتصادی ما را به دوش بکشد.کسانی که در اروپا بزرگ شدند به من گفتند؛ شما نمی‌فهمید این معضل یعنی چه؟ وقتی در خیابان‌هایتان راه بروید و یک نفر ایرانی اصیل نبینید، تازه خواهید فهمید که چه شرایطی دارید. مشکل ما این افراد نیستند، بحث‌های بحران امنیتی است. کشوری که جمعیت جوان برای حفاظت نداشته باشد به شدت در معرض بحران‌های امنیتی قرار خواهد گرفت. الان کماکان ما این فرصت را داریم که خودمان را از شرایط بحران کنار بکشیم؛ چرا‌که آن زمان اگر برای آوردن هر فرزند صدها میلیون هم جایزه دهند دیگر هیچ فایده‌ای ندارد. هم‌اکنون پیک جمعیتی مان در سنین باروری است. ما از این وضع می‌گذریم اگر تک‌فرزندی‌هایمان صاحب دو فرزند و دو فرزندی‌هایمان سه فرزند افزایش دهند از این بحران خواهیم گذشت. فقط کافی است سن ازدواج را تنها دو سه سال پایین آورد و فاصله بین فرزند اول و دوم را کاهش داد. ما هنوز پیک جمعیتی‌مان در سنین پایین است و با ایجاد مشوق‌های خوب و کار فرهنگی قوی و غنی می‌شود از فاجعه پیر‌شدن جمعیت در آینده پیشگیری کرد. کار دیگر این است که باید جامعه‌مان را همچون دهه‌های قبل، حمایتگر کودک کنیم. یعنی اینکه سال‌ها قبل وقتی مادری فرزندی را به دنیا می‌آورد، خانواده اطرافش جمع می‌شدند و همه کمک می‌کردند. اصلا همسایه‌ها چقدر به هم می‌رسیدند، الان متاسفانه محیط‌ها دوستدار کودک نیست. در بیشتر جاهایی که می‌رویم احساس می‌کنید تحت فشار هستند. این مسئله خیلی بد است و باید خود بانوان به هم کمک کنند، مثلا به مادر پیشنهاد دهند که فرزندش را در هفته دو یا سه ساعت نگهداری کنند، حتی اگر این مسئله تحقق هم پیدا نکند اما بار مثبتی به آن مادر القا می‌کند. در قدیم این اتفاق می‌افتاده است که مادر از حمایت‌های بالای روحی و اجتماعی برخوردار بود. الان این‌طور نیست و جامعه شهرنشینی ما پیچیده شده‌اند، صله رحم‌ها کم اتفاق می‌افتد و در نتیجه از حال و احوالِ هم بی‌خبر مانده‌ایم.

..........................................

 

دریچه/ کیفیت یا کمیت جمعیت؟

 

آیا فقط صرف فرزند‌آوری کفایت می‌کند؟ یعنی ما نباید قبل از افزایش جمعیت به کیفیت فرزند‌آوری بها دهیم؟

نظر من این‌طور است که ما خیلی ساده‌انگارانه است که آن‌طوری‌که بیولوژیک به کشت سلولی نگاه می‌کند بخواهیم به جامعه نگاه کنیم. در کشت سلولی می‌گوییم اگر تعداد تک‌یاخته‌ها از حد معمولی بیشتر شود، سلول‌ها کیفیت رشدشان تحت شعاع قرار می‌گیرید. 

می‌خواهم بگویم برخی وقت‌ها متاسفانه ما شاهد این چنین نگاه‌هایی هستیم اما باید بگویم مسئله کمیت و کیفیت در خانوارها اصلا به این سادگی نیست که رابطه معکوس داشته باشد؛ بلکه حداقل مزایای افزایش جمعیت این است که اگر خانواده از صفر‌فرزندی و تک‌فرزندی خارج شود یعنی حداقل تا افزایش سه یا چهار فرزند باندهای عاطفی و پشتیبانی‌های فرهنگی ما قوی‌تر شده و در نتیجه کیفیت هم بالا می‌رود حتی ما به داشتن عمه، عمو، خاله و دایی در نسل بعد هم اثر‌گذار خواهیم بود. 

پس می‌توان به این نتیجه رسید که کمیت زندگی روی کیفیت هم اثر‌گذار است. شاید با تک‌فرزندی، ما به لحاظ مادی امکانات بیشتری داشته باشیم ولی اینکه انسان در ذات خودش موجودی اجتماعی است پس خانواده غنی هم فرد را برای زندگی اجتماعی بسیار آماده‌تر خواهد کرد یعنی اینکه به‌هیچ‌وجه فرزند‌آوری مخل تربیت نیست. 

در نتیجه با کلیت افزایش جمعیت بدون مدیریت کاملا مخالفم اما قبول دارم هر چه مهارت افزایش فرزند و الزامات تربیت فرزند را در زوجین و تربیت خانواده‌ها فراهم کنیم، می‌توانیم سطح جامعه را ارتقا بخشیم.

 

متاسفانه در کشور ما این مسئله به یک فرهنگ تبدیل شده است که بزهکاری رابطه مستقیمی با فقر و تعداد فرزند بالا دارد. از طرفی شاهدیم کشورهای جهان سوم که در‌آمد کمی داشته‌اند با افزایش جمعیت به مشکلات عدیده‌ای رسیده‌اند که همین مسئله نوعی هراس را در کشور ما ایجاد کرده است.

قبول دارم کشورهایی که درآمد کمی داشته‌اند با افزایش جمعیت فقر را در بین مردم تقسیم کردند اما ما برنامه‌ریزی‌های متعددی داریم که ستون و ثبات کشور را همیشه نگه داشته است. 

ریشه فقر منحصرا نهفته در افزایش جمعیت نیست و می‌تواند دلایل مهم‌تری هم داشته باشد، اما از طرفی اگر ما به کشورهای پیشرفته که با کاهش نرخ جمعیت و کاهش باروری روبه‌رو بوده‌اند، نگاه کنیم، می‌بینیم آن‌ها هم کیفیت جمعیتشان افت کرده است. یعنی خودشان هم اغراق کرده‌اند، اگر نرخ باروری آن‌ها همان‌طور در سطح بالا ادامه پیدا می‌کرد این روزها با رشد علمی و اقتصادی خوبی روبه‌رو می‌شدند. 

این کشورها پیک علمی‌شان را در دهه‌هایی زدند که رشد جمعیت زیادی داشتند و هم‌اکنون تمام تلاش‌شان بر این است که جمعیت بهینه را حفظ کنند یعنی یک تعادل مدیریتی که متفکرین جمعیت‌شناس بر آن تاکید دارند، کاملا حاکم است. علاوه بر اینکه می‌خواهم بگویم ما بزهکاری را در بین بچه‌های دهه شصت مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که اتفاقا این فرزندان فوق‌العاده قوی هستند. 

در واقع هنوز به مرحله بهره‌‌برداری از نسل تک‌فرزندی و دو‌فرزندی نرسیده‌ایم. طلاق‌ها و کم‌تحملی‌هایی که این روزها شاهدش هستیم از مرز بچه‌های دهه ۶۰ عبور کرده است، ما هنوز آمار دقیقی از بچه‌های دهه ۷۰ و ۸۰ نداریم و متاسفانه باید بگویم افق بالایی هم نمی‌بینیم اما همین امروز مقایسه آمار‌ها نشان می‌دهد نوجوانی این افراد در مقایسه با نوجوانی دهه‌های قبل خیلی مشابه و امید بخش نیست. قدرت تحمل‌پذیری و سازگاری در دهه‌هایی که خانواده‌ها پر‌فرزند‌تر بودند، طور دیگری شکل گرفته بود.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی