کد خبر : 70202
/ 18:29
بچه‌ها از مدرسه به خانه می‌آیند و باید برای ادامه روز آن‌ها برنامه‌ریزی کرد؛

خانه ما

با همه توان و انرژی ای که دارید تلاش می‌کنید امکانات خوبی برای رفاه خانواده‌تان فراهم کنید، از خواسته‌های خود و همسرتان می‌گذرید تا به بچه‌ها سخت نگذرد و فقط آرزو دارید آن‌ها در این شرایط تقریبا مناسب، خوب درس بخوانند و پیشرفت کنند اما ...

خانه ما

مثل همه دو دست، دو پا، دو چشم و دو گوش بیشتر ندارد، اما بچه است و خودش حالی‌اش نیست. نمی‌فهمد که می‌تواند قله های علمی دنیا را فتح و معضلات پیچیده جامعه بشری را حل کند. برای همین هم باید پدر و مادر به کمک او بیایند و به او بفهمانند که تو با بقیه فرق داری. تو نباید به مدرسه رفتن قانع باشی و تا جان در بدن داری باید درس بخوانی. طفل معصوم هم که کاری جز تسلیم نمی‌تواند انجام دهد، عنان زندگی‌اش را دست دل‌سوزترین افراد زندگی‌اش می‌سپارد اما غافل از اینکه پدر و مادر مهربان قصه ما جز ضرر چیزی به بچه نمی‌رسانند.

به محض اینکه از مدرسه به خانه می‌آید، باید سریع دو لقمه غذا بخورد و دوباره حاضر شود چون کلاس زبانش ساعت سه شروع می‌شود. هنوز خستگی یک ساعت و نیم انگلیسی شنیدن و حرف زدن درنیامده که باید رفت استخر و دو ساعتی هم در آب شنا یاد گرفت. بالاخره شنا هم که تمام می‌شود، ساعت هشت به خانه آمده و تازه آنجاست که باید به فکر مشق‌های فردا بود و سوال‌جواب‌های آقامعلم.

البته اوضاع همه بچه‌ها این‌گونه نیست، برخی هم از آن سمت بام افتاده‌اند. دانش‌آموز به خانه که می‌آید تا آخر شب برای خودش می‌چرخد و اصلا انگار نه انگار که درسی دارد و مشقی و تکلیفی. والدین هم دلشان خوش است که دل‌بندشان را در مدرسه‌ای اسم نوشته‌اند که در ده سال گذشته همیشه حرف اول را در المپیادها زده است.

زندگی بچه‌ها در خانه دو قسمت است؛ تابستان و غیر آن. ٩ماه تحصیلی آداب و شرایط خاص خودش را دارد که والدین باید با ظرایف آن آشنا باشند تا بتوانند از پس تربیت بچه‌های خود بربیایند.

................................................

 

با همه توان و انرژی ای که دارید تلاش می‌کنید امکانات خوبی برای رفاه خانواده‌تان فراهم کنید، از خواسته‌های خود و همسرتان می‌گذرید تا به بچه‌ها سخت نگذرد و فقط آرزو دارید آن‌ها در این شرایط تقریبا مناسب، خوب درس بخوانند و پیشرفت کنند اما بچه‌ها دل به درس خواندن نمی‌دهند و شما با بغضی تلخ و خستگی‌ای که به تنتان می‌ماند از خود می‌پرسید، چرا؟

 

کلاس، کلاس و دیگر هیچ!

97849.pngاگر فرزند ما باهوش است و نمرات خوبی دارد، دلیل نمی‌شود که او را با درس‌های فراوان و کلاس‌های متعدد خفه کنیم تا ناخواسته از همه آنچه که ما از علم‌آموزی فرزندمان دنبالش هستیم به یکباره بیزار شود.

متاسفانه امروزه با والدینی مواجه هستیم که بسیار ایدئال‌گرا هستید و گاهی فراموش می‌کنند وظیفه بچه‌ها تا قبل از ورود به مدرسه، بازی و تفریح بوده و حالا هم نیازمند تخلیه انرژی خود هستند. گاهی آن‌قدر برنامه کودک را خسته‌کننده و فشرده تنظیم می‌کنند و او را مجبور می‌کنند به انواع کلاس‌های هنری و ورزشی و زبان برود که او از غیر‌مهیج‌ترین آن یعنی درس و مدرسه بیزار می‌شود و مترصد زمانی است تا کمی تفریح و بازی کند. گاهی اوقات برای یک درس ساده علوم او را مجبور می‌کنید چند مرجع خارج از کتاب را مطالعه کند تا به جای ۱۸، ۲۰ بگیرد. واقعا این همه سخت‌گیری خسته‌کننده نیست؟

 

همه انیشتین نیستند

گاهی اوقات والدین بچه‌هایی را که بهره هوشی یا IQ کمی دارند، بی‌جهت تحت فشار قرار می‌دهند. اگر شما زیر‌نظر یک کارشناس نمره آزمون بهره هوشی او را سنجیده‌اید به جای آزار دادنش و تماشای در جا زدن در درس‌هایی که در آن‌ها ضعف دارد، کمکش کنید و توانایی‌هایش را بشناسید تا به سمتی هدایت شود که توانمند است. چه بسا استعداد او در کارهای فنی یا یک هنر خاص چنان موفقیتی را برایش رقم بزند که سال‌ها درس و دانشگاه نتواند چنین کاری کند.

اگر هم متوجه شده‌اید فرزند شما در یک یا دو درس خاص به شدت ضعف دارد و به عنوان نمونه هنگام املا نوشتن خیلی کند عمل می‌کند، خوب است با یک روان‌پزشک یا روان‌شناس مشورت کنید تا از نظر اختلال یادگیری، مشکلات کم‌توجهی یا مشکلات بیش‌فعالی بررسی شود. مشکلات بیش‌فعالی و دیگر اختلال‌های همراه از دیگر علت‌هایی هستند که بچه‌ها را از خواندن یک درس خاص متنفر می‌کنند که البته به راحتی و با گرفتن مشاوره و درمان مناسب رفع‌شدنی است.

 

کوچه‌گردی

شاید امروز با وجود هزاران بازی رایانه‌ای و انواع و اقسام کنسول‌ها و در دسترس بودن یک دنیا بازی‌های اینترنتی که به راحتی و رایگان می‌شود از آن‌ها استفاده کرد، دیگر رفتن به کوچه و بازی‌های دورهمی مثل لی‌لی و هفت‌سنگ خیلی جذابیتی برای بچه‌ها نداشته باشد اما هنوز هم «کوچه‌گردی» یکی از معضلات برخی پدر و مادرهاست. 

بعضی از بچه‌ها زمانی که از مدرسه به خانه برمی گردند همه همّ و غمّشان این است که کی به کوچه بروند و با دوست و رفیقشان چند ساعتی بازی کنند. کوچه رفتن اگر خارج از کنترل و بدون نظارت باشد علاوه بر معضلات زیادی که در تربیت فرزند ایجاد می‌کند قطعا باعث افت تحصیلی نیز خواهد شد. 

ببینید چه عوامل جذابی در بیرون یا چه عوامل دافعی داخل خانه برای فرزندتان وجود دارد که او را به آنجا می‌کشاند. گاهی در خانه نوزادی هست که والدین به او توجه زیادی می‌کنند و همین موجب سرخوردگی کودک و پناه بردن او به دوستانش می‌شود. گاهی این‌طور نیست و مثلا سر‌و‌صدای نوزاد، بچه را آزرده می‌کند و برای درس خواندن تمرکزش را از بین می‌برد؛ در این صورت تدبیری اتخاذ کنید تا هم نوزادتان راحت باشد و هم فرزندتان در محیطی آرام درس‌هایش را دنبال کند. یکی از هنر اصلی والدین مدیریت رفتار عادلانه بین تمام فرزندان است.

 

جانم را بگیر اما تلویزیون را نه!

اگر دست و پایش را قطع کنی، آن‌قدر دردش نمی‌گیرد که یک ثانیه از پای تلویزیون بلندش کنی. اینجور بچه‌ها «کنترل» یکی از اعضای بدنشان محسوب می‌شود و به هیچ طریقی راضی نمی‌شوند تا پای این شیء قمیتی با کسی از اعضای منزل مذاکره کنند.

از مدرسه که می‌آید، هنوز کیفش را درنیاورده، با لباس‌های خاکی، یک راست می‌رود سراغ کنترل و بی‌معطلی می‌زند پویا. بالاخره چند ساعت درس خواندن و سروکله‌زدن با معلم و ناظمِ مدرسه حسابی آدم را خسته می‌کند و باید یک جور جبران شود و چه گزینه‌ای بهتر از تلویزیون. سابق که برنامه‌های تلویزیونی کمتر بود بچه‌ها به محض اینکه وارد خانه می‌شدند، اول بو می‌کشیدند و مستقیم می‌رفتند آشپزخانه ولی امروز بچه هنوز از سرویس پیاده نشده داد می‌کشد که «من اومدم» و این یعنی ای کسی که جلوی تلویزیون نشستی، ماست‌هایت را کیسه کن و برو!

البته همه بچه‌ها مثل هم نیستند. گروه دیگری از این مخلوقات بیماری مزمنی به نام «کامپیوترنشینی» دارند و تنها راه درمان هم سه چهار ساعت بی‌وقفه بازی کردن است. اصلا برای این دسته مهم نیست همه موقع غذا سر سفره جمع شوند یا نه، غذایشان یخ کند یا نه، همراه خانواده میهمانی بروند یا نه، این‌ها فقط باید بازی کنند تا بالاخره از پا بیفتند. جالب اینجاست که این گروه زندگی در شرایط سخت را عجیب بلدند؛ گاهی پیش می‌آید که در روزهای تعطیل، ده ساعت بدون اینکه لب به غذا بزنند و حتی یک بار قضای حاجت کنند، پشت سیستم می‌نشینند و هزاران نفر را می‌کشند تا بالاخره قهرمان شوند.

نسخه‌ای که به صورت موقتی برای این دو گروه می‌توان تجویز کرد مشخص‌کردن ساعت است. حتما با فرزندتان صحبت و سعی کنید با روی خوش متقاعدش کنید که فقط حق دارد مثلا یک ساعت در روز بازی کند و اگر متقاعد نشد مجبورش کنید. اگر در برخوردتان جدیّت نداشته باشید، بچه به مرور زمان خودش می‌فهمد که تهدیدهایتان توخالی است و در مسائل دیگر هم حرفتان کم‌کم برایش بی اهمیت می‌شود. پس با جدیت نظارت کنید که روزی یک ساعت بیشتر بازی نکند.

البته نکته مهمی که باید توجه داشته باشید موقتی بودن نسخه بالاست. شما هیچ وقت نمی‌توانید فرزندتان را برای همیشه فقط نهی کنید، همیشه باید به فکر جایگزین هم باشید. اگر به او می‌گویید کامپیوتر نه، پس باید گزینه‌های دیگر را روی میز بچینید تا خودش انتخاب کند؛ مثلا شما هم از تلگرامتان بیرون بیایید و ساعتی که در خانه هستید را با همدیگر بازی کنید. یا یک روز در هفته را با خانواده پارک بروید. اگر به شنا علاقه دارد، با هم قرار استخر بگذارید و خلاصه زندگی را برایش آن‌طور که می‌خواهد شیرین کنید.

................................................

صحبتی با پدر و مادرهایی که از درس نخواندن بچه‌های خود گلایه‌مندند

دو اشتباه مهم

97848.jpgاگر می‌خواهید از جر‌و‌‌بحث‌کردن درباره درس نخواندن بچه‌ها خلاص شوید، خوب است دو عامل مهم را که باعث بی‌انگیزگی بچه‌ها در درس خواندن است، بشناسید و آن‌ها را رفع کنید تا قضیه حل شود. 

دلیل اول این است که با تامین بی‌قید و شرط خواسته‌های بچه‌ها، انگیزه تلاش را در آن‌ها از بین برده‌اید. شما با این کار انگیزه درس خواندن را از آن‌ها می‌گیرید و به آن‌ها می‌آموزید بدون تلاش هر آنچه بخواهند برایشان مهیاست زندگی بالا و پایین ندارد و قرار نیست هیچ ناکامی و شکستی رخ دهد. پس اگر دوست دارید فرزندتان نه فقط در تحصیل بلکه در زندگی هم موفق باشد، باید این روند اشتباه را کنار بگذارید. اگر امروز به او رشوه می‌دهید تا وظیفه‌اش را که همان درس خواندن است، انجام دهد، فردا که بزرگ‌تر شد لابد می‌خواهید باج بدهید تا شب زودتر به خانه برگردد و لطف کند و به شما و مادرش احترام بگذارد. درست همین جاست که عنان والد‌بودن را از کف می‌دهید!

هدایای شما باید در قالب پاداش‌هایی باشد که او در ازای آن‌ها زحمت کشیده است. به عنوان نمونه اگر پنج کارت امتیاز داشته باشد، می‌تواند از شما بخواهد سی‌دی مورد علاقه‌اش را بخرید. در ضمن برای دریافت هر کارت امتیاز لازم است نمرات بالای ۱۶ یا ۱۷ کسب کند. او شاید مدت‌ها تلاش کند تا مجموع کارت‌هایش را به ۱۰ برساند تا دوچرخه مورد علاقه‌اش را به دست آورد. در این راه می‌آموزد که هدف و انگیزه چقدر شیرین است و باید در مقابل ناکامی‌ها که اتفاقا جزو زندگی هستند، تسلیم نشد. 

اشتباه دوم شما که دلیل بی‌انگیزه شدن بچه‌هاست، مطالبی است که به صورت ضمنی در جمع خانواده یا دوستان عنوان می‌کنید. به طور نمونه می‌گویید: «من که این همه سال درس خواندم و دکتر یا مهندس شدم درآمدم از اصغر آقا مکانیکی یا فلانی که در بازار است کمتر است. فلانی بی‌سواد است ولی پول ماشینش با کل دارایی من برابری می‌کند.» شما با بیان این حرف‌ها در جمع بزرگ‌ترها عملا از او می‌خواهید تلاش بیهوده برای درس خواندن نکند.

 

خبرنگار: معین اصغری

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی