کد خبر : 70010
/ 18:26
گاهی فاصله میان بهشت و جهنم خیلی کمتر از آن چیزی است که فکرش را می‌کنید؛

روز واقعه

نگاهی خواهیم داشت به عواملی که دست به دست هم داد تا فرزند رسول خدا با بدعهدی مردم کوفه مواجه شوند.

روز واقعه

ترس از مرگ

  • عابس ابن ابی‌شبیب شاکری

وقتی عابس به میدان آمد، دشمن گفت: این شیر شیران است! کسی برای جنگ تن به تن با او به میدان نرود. عابس فریاد زد آیا مردی هست که حاضر به نبرد باشد؟ وقتی عمرسعد عقب‌نشینی نیروهایش را دید، دستور داد تا از دور سنگ‌بارانش کنند. عابس زره خود را از تن خارج کرد و به سپاه کوفه حمله‌ور شد. راوی دشمن می‌گوید به خدا با بیش از ۲۰۰‌نفر درگیر شده بود. بعد از شهادت عابس، لشکریان کوفه برای حمل سر بریده‌اش دعوا داشتند... عمر سعد گفت: کنار بروید، او را یک نفر نکشته است.

  • فرزدق

عبدا... بن عمروعاص در مکه به فرزدق گفت: چرا به حسین نمی‌پیوندی؟ به خدا قسم او به حکومت خواهد رسید! فرزدق تصمیم گرفت به سپاه سیدالشهدا(ع) بپیوندد. اما خودش نقل می‌کند که وقتی به عاقبت انبیا فکر کردم، پشیمان شدم. وقتی خبر شهادت سیدالشهدا(ع) را در کوفه شنید، عبدا... بن عمروعاص را به خاطر گفته‌اش لعن می‌کرد و می‌گفت نزدیک بود مرا به کشتن بدهد.

  • اشراف کوفه

سعد ابن عبیده که در کربلا حضور داشته، می‌گوید: بزرگان ما از اهل کوفه در روز عاشورا روی تپه‌ای ایستاده بودند و با گریه می‌گفتند: خداوندا! نصرت و پیروزی خود را بر حسین نازل کن! من به آن‌ها گفتم: ای دشمنان خدا! چرا به جای دعا او را یاری نمی‌کنید؟

 

مال حرام

  • عمر ‌بن‌سعد

عمر بن‌سعد با لشکری چهار هزار نفری در حمام اعین اردو زده بود که به علت ورود امام حسین(ع) به عراق به کوفه بازگشت و پیشنهاد تازه‌ای پیش روی او قرار گرفت. عبیدا...، عمرسعد را برای مقابله با سیدالشهدا(ع) طلبید. عمر گفت: رحمت خدا بر تو باد. اگر ممکن است مرا از این کار معاف دار. عبیدا... گفت: قبول است اما به شرط آنکه فرمان‌داری ملک ری را به ما بازگردانی. عمر گفت: امروز را فرصت بده تا بیندیشم. سپس با نیک‌خواهان خویش مشورت کرد ولی همه او را از این کار منع می‌کردند. درنهایت با اصرار عبیدا... و وعده ملک ری راهی کربلا شد.

  • عمر ‌بن علی ‌بن‌ابیطالب

آخرین پسر امیرالمومنین(ع) بود. در کربلا همراه برادرش، سیدالشهدا حاضر نشد. بعد از کربلا با امام سجاد(ع) بر سر صدقات و موقوفات پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) منازعه کرد و از ایشان به عبدالملک مروان شکایت کرد. همچنین در ارث با عبیدا... بن عباس اختلاف پیدا کرد. عمر اولین فردی است که با عبدا...زبیر بیعت کرد تا به او مشروعیت ببخشد. بعد از عبدا... نیز با حجاج، قاتل او بیعت کرد. عمر که از حضور‌نداشتن در کربلا و کشته نشدن همواره ابراز خوش‌حالی می‌کرد، در جنگ با مختار به سپاه مصعب پیوست و حتی به نقلی کشته شد.

  • اولین پیام صبح عاشورا

سیدالشهدا در اولین پیامی که از چادر فرماندهی در صبح عاشورا ابلاغ کرد، فرمود: «هرکس بدهی یا دِینی بر گردنش هست برود. نمی‌خواهیم او در سپاه ما باشد.»

  • اولین عامل سقوط

سیدالشهدا به سپاه کوفه می‌فرمود: «می‌دانید چرا کلام مرا نمی‌فهمید و با من دشمنی می‌کنید؟ زیرا عطای حرام شما را زمین‌گیر کرده است.»

  • اولین بهانه خیانت

وقتی سیدالشهدا به سپاه کوفه فرمود: شما به من نامه نوشته‌اید. چرا الان مقابلم ایستاده‌اید؟ گفتند: می‌ترسیم سهمیه عطای ما را قطع کنند. (عطا، سهمیه سالانه‌ای بود که به کوفیان پرداخت می‌شد تا همواره آماده نبرد باشند. به جز علی(ع) بقیه والیان کوفه در پرداخت این سهمیه عادلانه رفتار نمی‌کردند و پرداخت یا قطع آن را وسیله‌ای برای پیشبرد اهداف خود قرار می‌دادند.)

 

تعلق به خانواده

  • محمد بن بشیر

شب عاشورا به محمد بن بشیر خبر رسید که فرزندت در ری اسیر شده. امام(ع) هزار سکه و سه پیراهن قیمتی را برای آزاد کردن فرزندش به او داد اما محمدبن بشیر در جواب گفت: درنده‌های بیابان مرا زنده زنده بخورند اگر از تو جدا شوم!! در زیارت ناحیه امام(ع) به او سلام و از پایمردی‌اش تجلیل کرده است.

  • طرماح بن عدی

هنگام وداعش به امام حسین(ع) گفت: خداوند شر انس و جن را از تو دور کند. من آذوقه و نفقه‌ای را برای خانواده‌ام از کوفه تهیه کردم که به محض اینکه به آن‌ها برسانم، برخواهم گشت و به خدا تو را یاری خواهم کرد. رفت ولی وقتی برگشت با سرهای نیزه شده شهدای کربلا مواجه شد.

  • هرثمه بن سلیم

پس از بازگشت از صفین، هرثمه در رکاب امیرالمومنین(ع) به کربلا رسیدند؛ او دید حضرت خاک را بویید و فرمود اینجا محل شهادت کسانی است که بی‌حساب وارد بهشت خواهند شد. او که در روز عاشورا با سپاه عمرسعد به کربلا آمده بود، به محضر امام رسید. امام از او دعوت به یاری کردند اما در پاسخ گفت: من دخترانی دارم که از عاقبتشان نزد عبیدا... می‌ترسم و آخر هم رفت.

 

لحظه سرنوشت

  • حر ‌بن یزید ریاحی

امام صادق(ع) می‌فرمایند: در لحظات آخر بود که حر تصمیم گرفت به سیدالشهدا بپیوندد. درحالی‌که دستانش را به روی سرش گذاشته بود، می‌گفت: خدایا! به سوی تو آمدم. توبه‌ام را بپذیر که دل اولیائت را لرزاندم. سپس خطاب به امام گفت: هل لی من توبه؟ امام با آغوش باز او را پذیرفت و در رکاب حضرت به شهادت رسید. در لحظات آخری که خون سر و صورت حر را فراگرفته بود، امام با وجود خطر بر بالینش آمد و گفت: تو حرّ و آزادمردی همان‌طور که مادرت چنین نامی بر تو نهاد.

  • عبیدا... بن حر جعفی

او از اشراف و رزم‌آوران کوفه بود. سیدالشهدا پیکی به خیمه او فرستاد. عبیدا... به پیک حضرت گفت از کوفه خارج نشدم مگر برای اینکه با او مواجه نشوم. امام شخصا به خیمه او رفتند و او را دعوت به نصرت کرده، فرمودند: تو غرق گناهی! با من همراه شو تا شفاعت جدّم را برای تو تضمین می‌کنم. اما عبیدا... اسب و شمشیرش را را پیش‌کش حضرت کرد و گفت: فعلا قصد مردن ندارم. امام نیز در پاسخش فرمودند: نیازی به تو ندارم. من از گمراه کنندگان کمک نمی خواهم. بعدها عبیدا... بسیار اظهار پشیمانی می‌کرد.

 

قبیله‌گرایی

  • نافع بن هلال مرادی

شب عاشورا وقتی تشنگی بر خیام سیدالشهدا(ع) غلبه کرد، امام ساقی کربلا حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) را همراه ۳۰سوار برای آب‌رسانی فرستادند. در جلوی این جمعیت نافع ابن هلال مرادی بود. وقتی به فرات می‌رسند عمروبن حجاج زبیدی(همان کسی که در کوفه باعث شد قبیله‌ هانی و مذحجی‌ها از محاصره قصر عبیدا... منصرف شوند و موجب شهادت مظلومانه ‌هانی شد) مامور محافظت از فرات بود اما چون با نافع هم‌قبیله بود، گفت: بنوش گوارایت باد! ولی نافع در پاسخ گفت: من آب بنوشم درحالی‌که مولایم و اصحاب او تشنه هستند؟ باید برای آن‌ها هم آب ببرم اما عمرو مانع شد.

  • عدیّ بن حاتم طائی

عدیّ فرزند حاتم طائی از سران شیعه عراق و از جمله مریدان سرسخت امیرالمومنین(ع) است که در جنگ جمل نابینا شده بود. در جنگ صفین خود و فرزندان و بستگانش شرکت داشتند. سه فرزند وی به نام‌های طرفه، طریف و طارف نیز در آن جنگ به شهادت رسیده بودند. او رئیس قبیله بنی‌طی و مورد احترام دوست و دشمن بود.

وقتی ماموران مختار، حکیم بن طفیل طائی یکی از جنایت‌کاران کربلا را دست‌گیر کردند، قبیله بنی‌طیّ به نزد عدی(‌که در نزد مختار جایگاه ویژه‌ای داشت) رفتند، تا از مختار برای حکیم امان‌نامه بگیرند. عدی هم برای شفاعت این جنایت‌کار، علی‌رغم کهولت سن و نابینایی و دوری راه خود را به مختار رساند. درحالی‌که حکیم بن طفیل همان کسی است که به سیدالشهدا تیراندازی کرده بود و بعد از شهادت حضرت از جمله کسانی بود که با جسارت با اسب بر بدن مطهر حضرت تاخت، دست چپ حضرت عباس(ع) را قطع کرد، عمود بر فرق مبارکش زد و بعد از شهادت لباس آن بزرگوار را غارت نمود. خوشبختانه مختار قبل از رسیدن عدی از موضوع باخبر شده و حکیم ملعون را به جهنم فرستاده بود.

 

تاثیر خویشاوندان

  • حضرت عباس ‌بن علی(ع)

گرچه فرزندان امیرالمومنین(ع) از نعمت وجود ایشان بهره‌مند بودند، با این حال همه یکسان نبوده بلکه مادرانشان تاثیر ویژه‌ای در تربیت و شخصیت آن‌ها داشتند. امیرالمومنین(ع) برای تربیت پرچم‌دار و سقای کربلا به برادر خود عقیل فرمودند از قبیله‌ای شجاع و پارسا برای من همسری اختیار کن و او هم فاطمه ام‌البنین(س) را پیشنهاد کرد. پس از عاشورا وقتی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: فرزندانم و همه اهل زمین به فدای اباعبدا...

  • زهیر ابن قین

در منزلگاه زرود سیدالشهدا با زهیر ملاقات کردند. او از ملاقات با امام ابا داشت اما به اصرار همسرش به خیمه امام رفت. مدت زیادی نگذشت که با چهره روشنی از خیمه خارج شد و دستور داد خیامش را به خیمه امام متصل کنند و خطاب به همسر و عشیره‌اش گفت: من خود را برای کشته شدن در راه حسین آماده می‌کنم.

  • زید ‌بن حسن بن‌علی

زید فرزند امام حسن مجتبی(ع) برخلاف برادران بزرگوارش عبدا...، اکبر، حضرت قاسم و حضرت عبدا... اصغر(ع) همراه سیدالشهدا در کربلا حاضر نشد. حتی بعد از شهادت حضرت با عبدا... بن زبیر شوهرخواهرش بیعت کرد. علامه تُستری علت تخلف او را تحت تاثیر قرار گرفتن از خواهرش و عبدا... می‌داند.

  • یحیی بن‌هانی عروه

یحیی پسر ‌هانی، مرد باوفای کوفه تحت تاثیر دایی خود(عمرو بن حجاج زبیدی، فرمانده سپاه منع آب) روز عاشورا در برابر امام قرار گرفت. او پس از واقعه عاشورا به همراه دایی خود با مختار جنگید و بعدها از محدثان مورد اعتنای اهل سنت به شمار رفت.

 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی