کد خبر : 69289
/ 20:20
صحبت‌های مرد همسرآزاری که پس از چند‌بار تهدید به خودکشی و ضرب‌وجرح همسرش، بازداشت شد؛

اعتیاد و بیکاری؛ نتیجه مسافرت خارجی

مرد جوانی که تمام مال‌واموالش را نقد کرده و برای کار به یک کشور خارجی مسافرت کرده بود، به‌اتهام همسرآزاری در مشهد دستگیر شد.

اعتیاد و بیکاری؛ نتیجه مسافرت خارجی

به‌گزارش شهرآرا، مرد جوان به‌اتهام آزار و اذیت روحی همسرش دستگیر شده بود. او در تحقیقات اولیه پرونده ازسوی پلیس سعی می‌کرد با پراکنده‌گویی و تهدید به خودکشی ماموران را بترساند؛ اما وقتی در اتاق مشاوره کلانتری ۱۸ روی صندلی نشست، نتوانست راهی از پیش ببرد و خودش را تسلیم واقعیتی تلخ کرد که به دست خودش زندگی‌اش را به ورطه نابودی کشانده بود.

مرد جوان درخصوص علت رسیدن زندگی‌اش به این بن‌بست، گفت: شغل آزاد داشتم و درآمدم بد نبود؛ اما همیشه در رؤیا و سراب خوشبختی سیر می‌کردم. یکی از آرزوهایم این بود که به یک کشور خارجی بروم و با کارکردن پول جارو کنم. همسرم همیشه می‌گفت از این حرف‌هایم می‌ترسد و نگران آینده‌مان بود.

او ادامه داد: چند سال پیش بدون توجه به خواهش و التماس‌های همسرم‌، مغازه‌ام را تعطیل کردم و هر چه داشتم و نداشتم، فروختم و به آرزویم که رفتن به یک کشور خارجی بود، رسیدم. می‌خواستم خودم را جمع‌وجور کنم و بعد دنبال همسرم بیایم. دوسه ماه آنجا سرگردان و حیران بودم. یک آدم شیاد هم که عامل اصلی رفتن من به این سفر احمقانه بود، آنجا به سراغم آمد و پول‌هایم را بالا کشید و دست از پا درازتر برگشتم.

مرد جوان که سرش را پایین انداخته بود، افزود: چوب بلف‌زنی و چاخان‌هایم را بدجور خورده بودم و نمی‌توانستم توجیهی برای اشتباهاتم پیدا کنم. خانواده‌ام زیر پر‌وبالم را گرفتند. پدرزنم نیز کمکم کرد تا دوباره روی پای خودم بایستم؛ اما من آن آدم قبل از سفر نبودم. هیچ‌کس خبر نداشت به متادون و مواد‌مخدر آلوده شده‌ام.

او ادامه داد: دوسال گذشت‌، حالم بد بود و نمی‌توانستم سر کار بروم، چند بار تشنج کردم که مرا به بیمارستان بردند. خانواده‌ام تازه فهمیدند چه بلایی سرم آمده است. قول دادم اعتیادم را کنار بگذارم؛ اما اراده‌ای برای این کار نداشتم. طفلکی همسرم سه‌چهار تا النگوی طلایش را هم که برای جشن عروسی‌مان خریده بودم، خرج درمان اعتیادم کرد‌؛ ولی بی‌فایده بود.

مرد جوان که اعصابش از تعریف زندگی‌اش حسابی به‌هم ریخته بود، کمی سکوت کرد و بدون مقدمه دوباره گفت: این اواخر اعصابم بدجور خط‌خطی می‌شد‌. وقتی به‌هم می‌ریختم، نمی‌فهمیدم چه‌کار می‌کنم. چند‌بار همسرم را بدجور کتک زدم که قهر کرد و به خانه پدرش رفت. تهدید به خودکشی کردم که همسرم برگشت. دوبار دیگر هم این اتفاق افتاد؛ اما بار آخر از شهر خودمان به خانه خواهرش در مشهد آمده بود. آمدم دنبالش و همچنان تهدیدش می‌کردم. از من شکایت کرد و کارمان به کلانتری کشیده شد.

شوهر معتاد خمیازه‌ای کشید و با حالتی اندوهناک افزود: من اشتباه کردم و باارزش‌ترین چیزی که از دست دادم، دل پاک و عاشق همسرم بود که دیگر نه به چشمانم نگاه می‌کند و نه عاشقانه حرف می‌زند. این بزرگ‌ترین شکست است که به هیچ قیمتی جبران نخواهد شد. من دوستش دارم؛ ولی به او حق می‌دهم که حس تنفر، وجودش را گرفته باشد.

مرد جوان در پایان گفت: دوستی و رفاقت با برادر دامادمان که فردی لاابالی و جوانی بی‌قید‌وبند است، باعث شد فکر من هم رو‌به‌زوال برود و تحت‌تاثیر باورهای مسخره و بی‌اصل و اساس او در‌بیایم؛ اما دیگر به آخرش رسیده‌ام و خیلی جدی می‌خواهم خودم را اصلاح کنم. قرار است به مرکز مشاوره برویم. امیدوارم بتوانم همان مردی بشوم که روزی بودم و زندگی‌مان را بدون هیچ مشکلی می‌چرخاندم.

 

خبرنگار: امیر محصل

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی