کد خبر : 67856
/ 12:44
ابوطالب مظفری

خرد کردن ١٠هزار‌تومانی

خرد کردن ١٠هزار‌تومانی

دغدغه این‌روزهای من، اخلاق است. هم از جنبه نظری مطالعاتم بر این حوزه متمرکز است و هم در عمل، مشاهداتم متوجه آن شده. به این می‌اندیشیم که جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم، از نظر اخلاقی عقب‌گردی را تجربه می‌کند. مردم به هم بی‌اعتمادند و درپی امتیازگرفتن از یکدیگر. تاکسی‌ران‌ها، مغازه‌دارها، بنگاه‌‌‌های‌ معاملات،همه‌وهمه بنا به موقعیتشان رفتارهای دوگانه‌ای دارند. خیر و خوبی‌شان از نهاد شخصیتی‌‌شان برنمی‌خیزد، بستگی به موقعیت معاملاتی‌شان دارد؛ در‌یک‌کلام سود شخصی، حرف اول را می‌زند. تازه این در شرایط عادی زندگی است؛ در‌حالی است که همه امور شهر، سیر عادی و طبیعی خود را می‌گذراند. نه خدا ناخواسته جنگی است و نه خشک‌سالی و قحطی‌ اتفاق افتاده؛ اما حس هم‌دردی و کمک به دیگری رنگ باخته. شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که از تاکسی پیاده ‌شده و برای خردکردن پول، از این مغازه به آن مغازه دویده باشید و مغازه‌دارها با اینکه دخل‌ پری دارند، سری بالا انداخته و بی‌خیال از کنار مسئله شما گذشته باشند. همین دیروز در چهارراه‌مقدم از اتوبوس خط ویژه پیاده شدم، چون می‌خواستم سوار تاکسی شوم، گفتم خوب است قبلا پولم را خرد کنم. مأمور کنترل کارت خط ویژه، داشت پول‌هایش را می‌‌شمرد، دستش پر بود از اسکناس‌های هزارتومانی و دوهزارتومانی. ده‌هزارتومانی‌ام را بردم جلو که خرد کند. خیلی راحت گفت ندارم. گفتم این‌ها چیست؟ گفت لازم دارم. در‌یک‌آن بدون اینکه اجباری داشته باشد، دو خطای رفتاری را مرتکب شد. یکی اینکه گفت ندارم و دوم اینکه گفت به‌خاطر کار خودم حاضر نیستم در رفع مشکل تو مشارکت ‌کنم. به این فکر افتادم که چه چیزهایی موجب می‌شود که اخلاق در میان ما این‌قدر نزول کند؟ این امور ساده و پیش‌پاافتاده بزرگ‌ترین سنجه‌های اخلاق شهروندی است. 

کلیــد واژه هــا
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی