کد خبر : 67758
/ 13:57
گفتگوی شهرآرا با دکتر حجت میان‌آبادی، پژوهشگر هیدرو پولتیک و دیپلماسی آب؛

جنگ بر سر منابع آب

حجت میان‌آبادی، پژوهشگر هیدروپولتیک و دیپلماسی آب که دکترای خود را از دانشگاه دلفت هلند دریافت کرده، به خاطر نقدهای تند و تیزش به جریان سدسازی در سال‌های گذشته در ایران و طرح‌های انتقال آب کنونی، به چهره شناخته‌شده‌ای در حوزه آب تبدیل شده است.

جنگ بر سر منابع آب

 او اکنون پس از پنج سال به کشور بازگشته تا به قول خودش دغدغه‌های آبی‌اش را در قالب دانشگاهی دنبال کند و البته در این مدت تمام تلاشش این بوده که در برنامه‌های تلویزیونی، مستند «مادرکشی»، در یادداشت‌هایش در روزنامه‌ها یا سخنرانی‌های مختلفی که در ایران داشته، عوامل بحرانی دشت‌های ایران به لحاظ آبی را برجسته و توجه مردم و مسئولان را به این جلب کند که ریشه مشکلات آب و محیط زیست به ویژه در مشهد کجاست و چه کار می‌توان کرد؟ آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل گفتگوی یک و نیم ساعته شهرآرا با این پژوهشگر هیدروپولتیک است.

■■■ 

کلید امنیت شرق کشور را به بیگانه ندهیم

مشکل آب فقط مختص شرق کشور نیست. مشکل گرد‌و‌غبارها در تهران و جنوب کشور، خشک شدن ارومیه، گاوخونی، هیرمند، سیستان و کارون و خواب‌های بسیار وحشتناکی که برای شمال کشور دیده‌ایم، همه وضعیت آینده را اسفناک نشان می‌دهند. اما متاسفانه وزن توجه سیاست‌مداران و دولتمردان به این بحران‌ها و مشکلات یکی نیست. اوج توجه به گردوغبار وقتی است که به تهران می‌رسد. مشکل خشکی هیرمند و هامون سال‌ها قبل از ارومیه اتفاق افتاد، ولی توجهی به مردم مظلوم سیستان نشد. برای ارومیه بودجه ۱۵ تا ۲۱هزار میلیاردی از بودجه عمومی کشور مطالبه شده، ولی مسئولان از شرق کشور که وضعیت بحرانی‌تری دارد، غافلند. من وقتی خبرهای طرح انتقال آب عمان، تاجیکستان و دریای خزر به مشهد را می‌خوانم، خیلی متاسف می‌شوم‌. می‌توانم بگویم عملا در هیچ‌کدام از این پروژه‌ها مطالعات هیدروپولتیکی به معنای واقعی دیده نشده است. ما سدی به نام «دوستی» زدیم و نمی‌دانستیم که پشت بند این دوستی، افغان‌ها دارند سد سلمی را می‌سازند و وقتی به مشکل می‌خورند، آمریکایی‌ها وارد کار می‌شوند. آمریکا ۵۰۰‌میلیون دلار به افغانستان وام داده که این سد سریع‌تر ساخته شود. یعنی ما امنیت شرق کشور را به سد دوستی وصل کرده‌ایم که دیگر کلیدش دست ما نیست. هیچ چیز تاجیکستان که اصلا دست ما نیست و یک حوزه به شدت پرتنش آبی دنیا به دلیل احداث خط انتقال آب کاسا هزار است. در این حوزه تاجیکستان و قرقیزستان نزدیک به هشتاد درصد آب را تولید می‌کنند و فقط ۱۵‌درصد آن را استفاده می‌کنند. اما ترکمنستان و ازبکستان، چون رابطه خوبی با غرب دارند، کمتر از ۱۵‌درصد آب را تولید می‌کنند. یعنی ازبکستان و ترکمنستان جلوی آبی که از تاجیکستان و قرقیزستان سرچشمه می‌گیرد، سد زده‌اند و برق تولید می‌کنند. بعد هم برق را به خود تاجیکستان و قرقیزستان می‌فروشند. اجازه هم نمی‌دهند که تاجیکستان و قرقیزستان در کشور خودشان سد بزنند. پروژه کاسا هزار را جستجو کنید و ببینید ازبکستان و ترکمنستان چه بلایی دارند سر این دو کشور می‌آورند. حالا ما قرار است از این حوزه آب بخریم. مگر به این راحتی است؟ مگر ازبکستان می‌گذارد؟ مگر آمریکا می‌گذارد؟

 

جنگ داخلی بر سر آب

الان تهران بی‌حد توسعه پیدا کرده و به مشکل آب خورده، چه کار کنیم؟ برویم شمال را خشک کنیم آب شمال را بیاوریم و به تهرانی‌ها بدهیم. مشهد بی‌ضابطه رشد پیدا کرده، کرمان و سمنان بی‌ضابطه رشد پیدا کرده‌اند، چه کار کنیم؟ برویم کارهای عجیب و غریب کنیم. آب دریای خزر را، برخلاف پروتکل بین‌المللی شیرین کنیم، کوه را سوراخ کنیم و آن را به سمنان بدهیم. یکی نیست بگوید اصلا کی گفته این همه مجموعه آبی باید در مشهد باشد؟ کی گفته جمعیت مشهد باید این‌قدر رشد پیدا کند؟ کی گفته در یک شهر خشک دارای بحران آب، تمام بولوارها باید چمن داشته باشند؟ بر طبق کدام ضابطه، مجوز پارک آبی در مشهد داده‌ایم؟ بر طبق کدام ضابطه اجازه داده‌ایم در این شهر، پدیده شاندیز ساخته شود؟ مگر مشهد مشکل آب ندارد؟ چرا مصرف جدید برایش ایجاد می‌کنیم؟ من از شرکت مشاوره‌های قدرتمندی که مطالعات این طرح‌های انتقال آب را انجام دادند، پرسیدم کدام‌یک از این طرح‌ها مطالعات اجتماعی دارند؟ جوابی نداشتند. چه تضمینی دارد که در آینده جنگ آب در ایران به راه نیفتد؟ الان درگیری‌ها و تنش‌های بین اصفهانی‌ها و چهارمحالی‌ها بر سر آب از مردم و استانداری و شهرداری به سطح ائمه جمعه رسیده و بر علیه هم مصاحبه می‌کنند. ما داریم به دست خودمان در کشور جنگ ایجاد می‌کنیم. 

 

طرح‌های انتقال آب و تشدید حاشیه‌نشینی

اصطلاحا می‌گویند سیستم‌های آبی، سیستم‌های دینامیک و پویا هستند. یعنی تامین تقاضا، باعث افزایش نیاز می‌شود. الان شما نگاه کنید، تقریبا تمام شهرهای اطراف استان خراسان رضوی، بحران جدی آب دارند. قرار است از چند جا برای مشهد آب بیاوریم، یعنی مشهد دیگر مشکلی به نام آب نخواهد داشت. ولی برعکس، مشکل کمبود آب را تشدید خواهد کرد. چرا؟ ساده‌ترین حالتش این است که باعث مهاجرت تمام این مناطق به مشهد می‌شود. الان مگر یکی از معضلات بزرگ مشهد، حاشیه‌نشینی نیست؟ وقتی بیرجند، خواف و گناباد خشک شوند، دیگر شما نمی‌توانید جلوی مردم را بگیرید. حتی من یک خبر بد شنیدم که امیدوارم غلط باشد. یکی از معاونان محیط زیست در یکی از صفحات اجتماعی‌اش گفته بود، استانداری سیستان‌و‌بلوچستان با زور و جبر مانع کوچ مردم می‌شود. یعنی مردم دارند شبانه از سیستان فرار می‌کنند. شما نمی‌توانید جلوی مردم طبس و خواف و گناباد را بگیرید که به مشهد نیایند. می‌گویند مشهد آب دارد، چرا ما نیاییم؟ بعد دوباره افزایش نیاز داریم. مگر ما قبل از اینکه سد دوستی را احداث کنیم، خوشحال نبودیم که دیگر نیاز آب مشهد تامین خواهد بود؟ چند سال است دوستی دارد کار می‌کند؟ تمام شد و دیگر دوستی در کار نیست. مگر الان بحران آب مشهد شدیدتر نشده؟ نیاز جدید چگونه تعریف شده؟ با توهم توسعه. با این توهم که آب هست، دوباره دنبال توسعه می‌روند.

 

توهم توسعه ، بلای جان مردم

همین توهم توسعه، بلای گرد‌و‌غبار و طوفان نمک را برای مردم تبریز و ارومیه به همراه آورد. توهم توسعه بود که در اصفهان خشک شدن زاینده‌رود و بلند شدن خاک‌های آلوده به فاضلاب‌های صنعتی گاوخونی را به همراه آورد. مردم اصفهان اول خیلی خوشحال بودند که هم فولاد دارند، هم پتروشیمی و هم سیمان. الان کار به جایی رسیده که رسما می‌گویند این‌ها را از شهر ما ببرید و ما فقط آب و هوای خودمان را داشته باشیم. می‌دانید که مدتی فاضلاب‌های صنعتی، در گاوخونی و زاینده‌رود می‌نشسته ولی چون آب داشته‌اند در ظاهر مشکلی نبوده است. الان گاوخونی را خشک کردیم و همه آب آن را به سیمان و فولاد مبارکه و پتروشیمی دادیم. فاضلاب‌های سمی الان کف گاوخونی است. یک باد که بلند می‌شود، تمام آن‌ها را درون اصفهان می‌آورد. این ناشی از توهم توسعه و توسعه بی‌بندوبار و بی‌ضابطه است. جدیدتر آن، الان در مشهد دارد اتفاق می‌افتد. مردم و مسئولان سرمست دارند جلو می‌روند.

 

شهرداری متولی آب باشد، اجازه توسعه نمی‌دهد

راه‌حل به شیوه مدیریت شهری برمی‌گردد. اگر شهرداری مشهد متولی آب باشد، مطمئن باشید به این راحتی اجازه این توسعه بی‌ضابطه را نمی‌دهد. باور کنید مدیران شهری مشهد، توهمی از مدرنیزاسیون دارند. اطراف حرم را ببینید. مشخص است که در نظر آن‌ها مدرن شدن، یعنی بزرگ شدن پاساژها و افزایش هتل‌های چند ده طبقه. در بافت‌های قدیمی و تاریخی اروپا، کافی است خانه‌ای ۱۰۰ یا ۱۵۰‌سال قدمت داشته باشد. برای تعمیر آن باید به شهرداری بروند و ثابت کنند که خانه دارد روی سرشان خراب می‌شود. آن هم نه بافت‌های تاریخی مثل ما با ۶۰۰‌سال قدمت، با بافت‌های تاریخی با ۱۰۰‌سال قدمت. به هیچ عنوان در بافت‌های تاریخی کلان‌شهرهایشان، برج‌های آن‌چنانی نمی‌بینید. برج‌های آنچنانی‌شان در حاشیه شهر است. واقعا یک توهم توسعه، بلای جان مدیران ما شده که نمی‌دانم از رسانه‌‌های غربی گرفتند یا از فیلم‌ها و عکس‌ها، ولی دقیقا معکوس روندی که اینجا می‌بینید، در آنجا وجود دارد.

 

ذوق و شوق رسانه‌های غربی از طرح‌های انتقال آب ایران

من بارها گفته‌ام سوءمدیریت، هامون را خشک کرد و سیستان خشک شد. چه اتفاقی افتاد؟ مردم منطقه سیستان‌و‌بلوچستان و زابل، به مشهد و سبزوار و به ویژه گرگان کوچ کردند. می‌دانید چقدر ناامنی اجتماعی در گرگان افزایش پیدا کرده است؟ چون بافت قبیله‌ای و اجتماعی که در سیستان بر افراد نظارت می‌کرد و حلقه محکمی بود که آن‌ها را از نظر اجتماعی و فرهنگی نگه می‌داشت، از هم پاشیده است. این‌ها همه تبعات این سوء مدیریت هستند. 

با دست خودمان و با توهم توسعه، داریم حاشیه‌نشینی را ایجاد می‌کنیم. نیاز آبی را افزایش داده و امنیت ملی را به دست یک کشور دیگر می‌دهیم. امنیت زیست محیطی‌مان را ناپایدار می‌کنیم. 

باعث درگیری و تنش‌های آبی بین شهرها و استان‌ها می‌شویم و بدتر از همه باعث کوچ منطقه‌ای می‌شویم که ناامنی اجتماعی را در کلان‌شهری مثل مشهد به همراه می‌آورد. بعد کاسه چه کنم دستمان می‌گیریم که چرا مشهد ناامن شده است. 

این دقیقا امنیت ملی است. ما که آن طرف هستیم، می‌فهمیم چه خواب‌های پریشانی برای این قسمت از کشور دیده‌اند. می‌بینیم که شبکه‌های دویچه‌وله و بی‌بی‌سی وVOA چه ذوق و شوقی از طرح‌های انتقال آب اینجا می‌کنند و با چه شدتی این خبرها را پوشش می‌دهند. برای اینکه آن‌ها می‌دانند چه اتفاقی خواهد افتاد. ولی اینجا هنوز مسئولان نمی‌دانند.

 

باید جلوی توهم توسعه ایستاد

مشهد دچار سرطان توسعه شده است که مدیران یکسره دارند به آن مُسکن می‌زنند. الان دردش کمابیش عود کرده است. اول مُسکن «دوستی» را زدند و چند سالی آرامش کرد. تازه این مسکن خودش هم تبعاتی دارد. اثر مخدر مُسکن «دوستی» الان دیگر تمام شده، می‌خواهند مُسکن «عمان» را بزنند. مُسکن «عمان» تمام شد، مُسکن «خزر» را بزنند. مُسکن «خزر» تمام شد، از تاجیکستان آب بیاورند. در حالی‌که همه این سرطان را فراموش کرده‌اند. سرطان دقیقا توسعه بی‌بندوبار و بی‌ضابطه و بدون آمایش سرزمین است. بلایی که سر مشهد دارد می‌آید، همین مُسکن‌ها و مخدرهاست. هر سری هم که مخدر می‌زنند، بدتر می‌شود. برای همین است که می‌گویم باید جلوی این روند گرفته شود. باید جلوی این توهم توسعه ایستاد.

 

تنها راه نجات، آگاهی مردم است

رهبری سال گذشته در دیدار با مسئولان محیط زیست یک جمله کلیدی گفتند که الان تمام دانشگاه‌های معتبر آمریکا و اروپا دنبال آن می‌روند. اینکه فقط یک راه نجات هست و آن اینکه مردم بر عملکرد محیط زیستی مسئولان نظارت داشته باشند و آن‌ها را ارزیابی کنند. 

من به عنوان کسی که با دانشگاه‌های تاپ دنیا ارتباط دارد، می‌بینم که وقتی رهبری چنین جمله‌ای می‌گوید، یعنی نکات خوبی می‌داند. حتی بیشتر از رئیس سازمان محیط زیست می‌داند. کلید واژه اصلی را ایشان دادند. نمی‌دانم رسانه‌ها چقدر گرفتند که متاسفانه نگرفتند. من نمی‌خواهم بحث ولایت‌مداری کنم. اصلا فرض کنید من یک آدم خارجی‌ام. ولی از درون این جمله، ده تا تز دکترای روز دنیا درمی‌آید.

 

مردم مقصر نیستند

الان بزرگ‌ترین آفت برای شهرداری و مجموعه مدیریتی مشهد، این است که در رسانه‌ها دارند یکسره در ذهن مردم می‌اندازند که قرار است از تاجیکستان، از عمان، از هزار مسجد و از خزر آب بیاوریم. من خبری خواندم که استاندار خراسان جنوبی گفته بود تا سال آینده آب عمان را به بیرجند می‌آورم. این فاجعه است. نه از این نظر که وعده الکی داده، نه؛ از این نظر که اصلا امکان‌پذیر نیست در یک سال آب بیاید، مگر اینکه پول مفت نفت باشد. از این نظر که تقاضای مردم را افزایش می‌دهد. یعنی هرجور دوست دارید، مصرف کنید. 

من همیشه در تحلیل‌هایم مردم را کنار گذاشته‌ام. برخلاف مسئولان که مردم را مقصر می‌دانند، من آن‌ها را مقصر نمی‌دانم. چون شش تا هشت درصد آب در کل کشور، در بخش آب شرب مصرف می‌شود. جداسازی آب شرب و آب شهری هم، از آن پروژه‌هایی است که هیچ دردی را دوا نمی‌کند. اصلا جزو پروژه‌های خیالی است. مشکل ما در آن پنج، شش درصد نیست. مشکل در اضافه برداشت است. سوال همیشگی من این است که فرض کنید در افق‌۱۴۲۰ آب را از خزر، تاجیکستان، افغانستان، دوستی، هریررود و هزار مسجد هم آوردیم. همه این‌ها قبل از افق شکست می‌خورد. بعد از آن دیگر آبی نیست. نمی‌توانید که بروید از هلند یا سوئیس آب بیاورید. در مورد دریای خزر هم که این‌قدر حرفش را می‌زنید، سال گذشته پروتکل الحاقی محیط زیستی امضا کردید. آن‌هایی که حرفش را می‌زنند، از این پروتکل بی‌خبرند. مطمئن باشید اینکه بخواهید۲۰۰ تا ۵۰۰‌میلیون متر‌مکعب آب خزر را شیرین کنید و نمکش را به دریای خزر بفرستید‌، صدای روسیه و آذربایجان و کشورهای دیگر را درخواهد آورد. این‌ها طرح‌های توهمی است. اما سوال من اینکه بعد از این چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ دوستی را فکر می‌کردیم پانزده سال برایمان کار می‌کند. دیدید که تمام شد. جلوی مشهد را باید گرفت. تنها راه مشهد از دیدگاه کلان این است: باید این دیدگاه توسعه را بشکنید. من به عینه این توهم توسعه را در مدیران استان خراسان می‌بینم.

 

سرطانی به نام توسعه بی بند و بار

ریشه اصلی مشکل مشهد یک چیز است. توسعه بی‌ضابطه و بی‌بندوبار. مشهد دچار سرطانی به نام توسعه بی‌بندوبار شده است. من بارها به لزوم برنامه‌ریزی و طرح آمایش مشهد اشاره کرده‌ام. مشهد قرار است چه باشد؟ نمی‌شود که در یک دشت به شدت بحرانی ممنوعه، هم سالی ۳۰‌میلیون زائر داشته باشیم، هم قطب صنایع غذایی باشیم، هم صادرکننده خربزه به کشورهای عربی باشیم، بعد هم بخواهیم در خواف کارخانه فولاد بزنیم.مگر از آن بلایی که سر زاینده‌رود اصفهان و ارومیه به دلیل توسعه غلط آمد، درس عبرت نگرفتیم؟ با چه توهمی ارومیه را خشک کردیم؟ مسئولانی که الان دارند داد و بیداد می‌کنند، پانزده سال پیش خوشحال و سرمست، پشت سر هم در ارومیه سد افتتاح می‌کردند که آب پشت سد برود سمت باغات انگور و سیب و چغند‌رقند و سیب ما مثلا به فرانسه صادر شود و خوشحال باشیم که صادرات سیب داریم. طبق محاسباتی که کرده‌اند سیب ارومیه، از گران‌ترین سیب‌های دنیاست، نه در فروش؛ بلکه در تولید. الان ستاد احیای دریاچه ارومیه گفته دست‌کم ۱۵‌هزار میلیارد تومان بودجه احتیاج دارد. شما حساب کنید کل صادراتی که در این ده یا بیست سال اخیر، از طریق خشک کردن آب ارومیه داشتیم چقدر بوده است. دو میلیارد دلار سرمایه داشتیم، ۲۰۰‌میلیارد دلار ضرر کردیم. سر مشهد هم همین بلا دارد می‌آید. تکلیفش مشخص نیست. فرانسه تکلیفش مشخص است. هلند یا آلمان تکلیفشان مشخص است. فرانسه یا هلند، اقتصادشان را روی توریسم می‌بندند. آلمان روی صنعت می‌بندد. ما اینجا همه چیز را می‌خواهیم داشته باشیم. آن هم در یک دشت ممنوعه و به شدت بحرانی که الان قطب کشاورزی شده. خوشحالیم که خربزه صادر می‌کنیم. عملا خربزه صادر نمی‌کنیم، آب مفت صادر می‌کنیم. بعد از آن طرف می‌خواهیم هر متر‌مکعب بین ۲۰ تا ۲۵‌هزار تومان از تاجیکستان آب بخریم. با بدترین راندمان خربزه به کشورهای همسایه صادر می‌کنیم. من نمی‌فهمم چرا مسئولان نمی‌فهمند. توسعه بی‌ضابطه مشهد باید تعیین تکلیف شود.

■■■

توسعه مشهد و بحران آب 

یکی از کارهای رسانه‌ها مطالبه‌گری است. این آگاهی باید در مردم ایجاد شود که توسعه بی‌ضابطه مشهد، اصلا جای خوشحالی ندارد. توسعه بی‌ضابطه تهران الان بلای جان مردم آن شده است. ترافیک و آلودگی، دو نمونه از تبعاتش است. اگر مردم به این سطح آگاهی برسند، می‌شود گفت رسانه واقعا کار کرده است. من قبلا در شبکه‌های اجتماعی می‌دیدم که مشهدی‌ها با ذوق و شوق تعریف می‌کردند که رفته‌اند دبی و خربزه مشهدی دیده‌اند. الان کمابیش به این آگاهی رسیده‌اند که این بدبختی است و افتخار نیست. چون منابع آبی‌مان مفت دارد دست آن‌ها می‌رود. مسئولان را نمی‌شود بیدار کرد، چون به صندلی‌شان چسبیده‌اند. این دولت و آن دولت هم فرقی نمی‌کند. فلان مسئول می‌گوید من سه سال در این مقام هستم، باید پروژه‌ام را اجرا کرده و کارنامه‌ای برای خودم درست کنم. ولی وقتی بحران پیش آمد، مردم باید هزینه این سوءمدیریت را بدهند و آن مسئول دیگر نیست. چه کسی باید این آگاهی را ایجاد کند؟ چه کسی باید جو بی‌ضابطه مشهد را روشن کند؟ چه کسی باید سراغ مدیران آبی و مدیران استانی برود و بگوید با توجه به بحران آب، مشهد قرار است چه کار کند؟ مشهد قرار است قطب توریسم باشد، قطب صنعت باشد، یا قطب کشاورزی و صنایع غذایی؟ پاسخ رسانه است. رسانه باید این را مطالبه کند و بگوید: آقای استاندار، آقای فرماندار، با خودتان چند‌چند هستید؟ رسانه باید ببیند این‌ها خوابند یا بیدار و برای مردم توضیح دهد که وضعیت این است و آقای استاندار یا فرماندار ما چقدر حواسش هست و چقدر دچار توهم است. آن معاون وزیری که قبلا با افتخار می‌گفت من سد گتوند را افتتاح کردم، الان از خجالتش نمی‌تواند بگوید این سد را افتتاح کرده‌ است. الان می‌داند که رسانه‌ها درباره فاجعه گتوند آگاهی ایجاد کرده‌اند. دیگر هیچ خبری از آن مسئول نیست. الان که افتضاحش درآمده، دیگر هیچ خبری ازشان نیست. رسانه باید این آگاهی را به مردم بدهد که چه فاجعه‌ای در شرق کشور دارد اتفاق می‌‌افتد. چطور با پول خودمان و با دست خودمان، داریم امنیت ملی‌مان را دودستی به بیگانگان تقدیم می‌کنیم. قبلا آمریکا سرمایه‌گذاری می‌کرد که به نوعی امنیت ملی ما را مخدوش کند، الان خودمان قرار است چند هزار میلیارد تومان خرج کنیم و امنیت ملی‌مان را به دست بیگانه بدهیم. از این بدتر دیگر چه می‌تواند باشد؟ امنیت آبی تهران را داریم از شمالی‌ها تامین می‌کنیم ولی گلوی آب مشهد را باید بسپاریم دست تاجیکستان و افغانستان که هر موقع اراده کنند می‌توانند آن را ببندند. روزنامه شهرآرا، به عنوان روزنامه مردم مشهد، باید ببیند چه کاری می‌تواند بکند که در یک پروسه میان مدت، مردم مشهد را به این باور برساند که توسعه مشهد به ضرر مردم مشهد خواهد بود. الان مردم اصفهان با تجربه و سعی و خطا به این تجربه رسیده‌اند. زاینده‌رودشان خشک شد، گاوخونی‌شان برایشان سم می‌آورد. بحران آبشان جدی است و آلودگی کارخانجاتشان بیداد می‌کند. بروید با اصفهانی‌ها صحبت کنید. دو دستی توی سرشان می‌زنند، ولی دیگر کاری نمی‌توانند بکنند. مردم آذربایجان به این رسید‌ه‌اند که توسعه ارومیه، بلای جانشان شده است. ارومیه‌شان خشک شد، چابهارشان خشک شد و گرد‌و‌غبار و نمک آن، قبل از آنکه به تهران برسد، اول آن‌ها را نابود می‌کند. خب ما این همه موردهای مطالعاتی داریم. یعنی مردم مشهد هم می‌خواهند مثل آذربایجان و اصفهان دوباره این‌ها را تجربه کنند یا به آگاهی برسند؟ رسانه باید یکسره داد بزند که این توسعه خوشحالی ندارد و بلای جانتان است. این توسعه کاری می‌کند که به خاطر ناامنی و ده‌ها مشکل دیگر، مجبور می‌شوید از مشهد کوچ کنید و بروید. همان‌طور که اصفهانی‌ها و کرمانی‌ها دارند کوچ می‌کنند و این اتفاق، اگر با همین روند پیش برود، خواهد افتاد.

■■■

مسئولان «گفتگوی آب» بلد نیستند

مدیریت منابع آبی، بحث پیچیده‌ای است. اصطلاحا می‌گویند کمپلکس است. همه جای دنیا همین مشکلات هست. فکر نکنید الان شهردار آمستردام هیچ مشکلی ندارد. تمام اختیارات را دارد و درگیری با سازمان محیط زیست یا استانداری‌اش ندارد. نه، ولی آن‌ها هنرشان یک چیز بوده؛ اینکه یک ساختار چیدند که اصطلاحا به آن ساختار حکمرانی می‌گویند. واتر گاورننس که در ایران نیست. این ساختار می‌گوید شهرداری، ‌استانداری، فرمانداری، سازمان محیط زیست، آب منطقه‌ای، نیروی انتظامی، مسکن و شهرسازی، آب و فاضلاب، میراث فرهنگی و... هر کدام چه جایگاهی دارند و بر این اساس مسائل آبی‌شان را پیش می‌برند. خیلی ساده بگویم مسئولان ما گفتگوی آب بلد نیستند. جلسات استانی آب درباره کشف‌رود برگزار می‌شد، اگر مسئول آب منطقه‌ای می‌آمد، نماینده جهاد کشاورزی نمی‌آمد. اگر نماینده جهاد کشاورزی می‌آمد، فلانی نمی‌آمد. این‌ها هنوز تحمل نشستن کنار همدیگر را ندارند، چه برسد به اینکه با همدیگر کار کنند. همه جای دنیا چنین چیزی هست، ولی کمابیش راهکارش را پیدا کرده‌اند. مثلا مدیر آب منطقه‌ای‌شان نمی‌نشیند برای خودش غر بزند که این‌ها برای توسعه با من هماهنگ نمی‌کنند. شهرداری نمی‌گوید من مجبورم و اختیار ندارم. اینجا سراغ آب و فاضلاب که می‌روی، می‌گوید این‌ها این کار را می‌کنند و من اختیاری ندارم. استانداری می‌روی، می‌گوید این‌ها این کار را می‌کنند و من اختیاری ندارم. سراغ محیط زیست می‌روی، می‌‌گوید همه‌شان این کار را می‌کنند و من اختیاری ندارم. سراغ دانشگاه‌ می‌روی، می‌گوید همه این‌ها از یک کنار بدند، من خوبم و هیچ‌کدامشان به حرف من گوش نمی‌کنند. این به خاطر ساختار حکمرانی‌مان است. رسانه نمی‌تواند روی ساختار حکمرانی کار کند، کار دانشگاه‌هاست. من به شخصه دارم تلاش می‌کنم این مباحث را وارد دانشگاه‌های ایران کنم. ما حتی یک واحد درسی در این قضیه نداریم. نزدیک هفت سال است که دارم به مرکز تحقیقات ریاست جمهوری هشدار می‌دهم. هفت سال پیش بحران آب و محیط زیست ما جدی نبود. گفتم مطمئن باشید روزی که خیلی نزدیک است، خواهد آمد که اصلی‌ترین بحران کشور، بحران آب و محیط زیست می‌شود و هنوز که هنوز است این غده سر باز نکرده، چون فعلا پول مفت نفت را داریم. الان می‌گویم کجا را می‌خواهید نشانتان بدهم؟ لیسبون، پاریس، آمستردام، بوستون، لس‌آنجلس؟ کجا برایتان ایدئال است؟ حتی اگر ایدئال اسلامی را مدنظر ندارید، مدرنیته‌ای که اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها هم دارند به آن سمت می‌روند، خلاف مسیری است که ما در ایران، با توهم توسعه و مدرنیته، داریم می‌رویم. اسلامی‌اش پیشکش، باور کنید حتی اگر می‌خواهید ادای اروپایی‌ها را هم دربیاورید، مسیر از این طرف نیست. دارید معکوس می‌روید. مشهد را داریم برای مردم می‌سازیم یا برای ماشین‌ها؟ این توهم دبی‌سازی است. اگر دقت کنید تمام مشاورهای پروژه‌های دبی، انگلیسی و فرانسوی هستند. چرا در فرانسه، خودشان از این کارها نمی‌کنند؟ ساختمان صد ساله مسکونی‌شان را کسی حق ندارد دست بزند. یک جمله خیلی جالب از قول یکی از شهرداران برتر دنیا در شبکه‌های اجتماعی دیدم که می‌گفت شهر توسعه یافته، شهری است که مردم ثروتمندش از حمل و نقل عمومی استفاده کنند. این تعریف توسعه‌یافتگی است که غربی‌ها دنبالش هستند. مسئولان اصلا نمی‌دانند توسعه چیست. مثلا دولت می‌آید می‌گوید من دولت محیط زیستی‌ام. ولی در کمال ناباوری چندهزارمیلیارد تومان به اسم طرح خروج از رکود برای خودروی شخصی می‌دهد. برای اینکه مبنای توسعه‌اش کلا غلط است. اصلا فکر این را نمی‌کند که کلان‌شهرهای ما دیگر از ترافیک و آلودگی قفل شده‌‌اند. چرا این چند هزار میلیارد را در بخش حمل و نقل عمومی سرمایه‌گذاری نمی‌کند؟

 

خبرنگاران: فاطمی نسب/ ظریفیان

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی