کد خبر : 65162
/ 20:31

روشن‌فکران و گربه‌ها

ما رفیقی داریم که خیلی مطالعه می‌کند و اتفاقا روشمند و متمرکز هم مطالعه می‌کند. بسیار سفر کرده و به چند زبان زنده دنیا مسلط است. چند نظریه جالب هم در زمینه‌هایی که مطالعه می‌کند، صادر کرده که اگر پی‌اش را بگیرد، به جاهای خوبی می‌رسد.

روشن‌فکران و گربه‌ها

این رفیق ما روی حساب مواردی که برشمردیم، خودش را روشن‌فکر می‌داند. هر چقدر به گوشش می‌خوانیم: «مرد حسابی روشن‌فکری به این چیزها نیست» به خرجش نمی‌رود که نمی‌رود. 

بارها به او گفته‌ایم: «تو که این همه زحمت می‌کشی و مطالعه می‌کنی و نظریه می‌دهی، یک نخ سیگار هم دستت بگیر که جنست جور باشد.» می‌گوید: «برای سلامتی‌ام ضرر دارد.» گفتیم: «بابا از این بهمن‌جقله‌ها یک بسته بگیر و بگذار سر جیبت و اصلا نکش، محض نمایش باشد.» گفت: «بدآموزی دارد. بچه‌ها می‌بینند و یاد می‌گیرند.» 

بارها به او گفته‌ایم بیا دو ساعت با هم برویم توی یک کافی‌شاپی بنشینیم و دو فنجان قهوه اسپرسوی تلخ بزنیم تا تبدیل به یک روشن‌فکر واقعی شوی. می‌گوید: «من وقتی برای این‌کارها ندارم. بماند که قهوه برای قلبم بد است.» شما خودتان قضاوت کنید روشن‌فکر باید این‌قدر بهداشتی و سوسول باشد؟

به او گفتیم: «حداقل زنت را طلاق بده. این‌طوری با یک تیر دو نشان زده‌ای: هم به جرگه مجردان پیوسته‌ای و صفاسیتی برقرار است و هم یکی از شرایط لازم برای روشن‌فکری را به‌جا آورده‌ای.»

گفت: «زن و زندگی‌ام را دوست دارم.» ما کلا از روشن‌فکر نامیده‌شدن این رفیقمان ناامید شده بودیم. تا اینکه چند روز پیش موج اعتراض به تشریح خرگوش زنده در فضای مجازی بالا گرفت و حسابی سر و صدا کرد.

باز رفتیم سراغ رفیقمان و گفتیم: «تو که تا به حال به حرف‌های ما گوش نکردی. حداقل بیا و در زمینه دفاع از حقوق حیوانات فعال باش که این یکی اصلا ستون‌فقرات روشن‌فکری مدرن در ایران امروز است.» 

باز بهانه آورد و گفت: «وقتی که فلان درصد از کارگران زحمت‌کش مملکت چند ماه است حقوق نگرفته‌اند، چرا از حقوق آن‌ها دفاع نکنیم؟ حیوان مهم‌تر است یا کارگر زحمت‌کش؟ تو که سنگ حیوانات را به سینه می‌زنی، بگو برای کارگران مملکت چه‌کار کرده‌ای؟»

یک لحظه مات ماندم. بعد گفتم: «بابا خرگوش بیچاره را با چاقو زنده زنده سر کلاس تشریح کرده‌اند. صدای همه روشن‌فکران در آمده.»

گفت: «وقتی که معلم بروجردی سر کلاس درس توسط چاقوی دانش‌آموزش کشته شد، صدای چند نفر از این‌ها در آمد؟»

گفتم: «این حرف‌های تلخ را ول کن. رابطه‌ات با گربه‌ها چطور است؟» گفت: «من به گربه‌ها محل سگ هم نمی‌گذارم» گفتم: «حیف شد. بد نبود سرپرستی چند تا بچه گربه را قبول می‌کردی و مدام عکس‌هایشان را توی اینستاگرامت می‌گذاشتی.» گفت: «من اصلا اینستاگرام ندارم.»

به عنوان آخرین تلاش گفتم: «لااقل بیا و گیاه‌خوار شو. این یکی بر خلاف سیگار و قهوه هم برای سلامتی‌ات خوب است هم به نوعی دفاع از حقوق حیوانات است.»

گفت: «حتی گیاه‌ها هم بین خودشان چندگونه گوشت‌خوار دارند. پس من روی چه حسابی باید گیاه‌خوار شوم؟»

دیدم فایده‌ای ندارد. به حالت قهر منزلش را ترک کردم. اصلا همه آدم‌ها که قرار نیست روشن‌فکر شوند. خلایق هر چه لایق.

 

نویسنده: روزبه خیرجو 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی