کد خبر : 64884
/ 15:52
گفتگو با سردار علی مولوی‌حقیقی، به مناسبت سالگرد شهادت شهید صیاد شیرازی؛

صیاد‌شیرازی عامل وحدت سپاه و ارتش

سردار علی مولوی که توفیق حضور ۱۳۰‌ماه حضور در جبهه‌های حق علیه باطل را داشته‌است، در ارتفاعات حاجی‌عبدا... در اشنویه به فیض درجه جانبازی نائل شده‌است. در گفتگویی خودمانی با ایشان به خاطرات ایشان با شهید بزرگوار صیادشیرازی نشستیم.

صیاد‌شیرازی عامل وحدت سپاه و ارتش

حمیده وحیدی- سردار علی مولوی‌حقیقی در دوران دفاع مقدس در مناطق عملیاتی ارتفاعات ا...اکبر، منطقه بستان، دب‌ هردان، عملیات مسلم‌بن‌عقیل، زین‌العابدین، خیبر، ارتفاعات کوه مریم در کردستان و ارتفاعات حاجی‌عبدا... در اشنویه و سایر مناطق عملیاتی حضوری فعال داشت و پس از آن، به‌عنوان فرمانده منطقه مقاومت بسیج کردستان (تا سال۷۶)، منطقه مقاومت بسیج شرق تهران (تا سال‌۷۸)، منطقه مقاومت بسیج سیستان‌وبلوچستان (تا سال۸۵) و سپس در سمت‌های معاونت امنیتی استانداری خراسان‌رضوی، مدیر‌کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان‌رضوی و نماینده تام‌الاختیار استاندار خراسان‌رضوی در امور ایثارگران حضور داشته‌است. سردار علی مولوی که توفیق حضور ۱۳۰‌ماه حضور در جبهه‌های حق علیه باطل را داشته‌است، در ارتفاعات حاجی‌عبدا... در اشنویه به فیض درجه جانبازی نائل شده‌است. در گفتگویی خودمانی با ایشان به خاطرات ایشان با شهید بزرگوار صیادشیرازی نشستیم.

 

کمی از خودتان بگویید.

ابتدای انقلاب، عضو کمیته‌های انقلاب شدم و با تشکیل سپاه، به عضویت سپاه درآمدم. قبل از شروع جنگ تحمیلی، به وظایفی که از سلسله‌مراتب سپاه ابلاغ می‌شد و فرماندهی اعلام می‌کرد، به حفاظت و حراست از انقلاب مشغول بودم تا اینکه از آغاز جنگ تحمیلی، بنابر وظیفه‌ای که بر دوش انقلاب بود، سپاه پیشاپیش تمام نیروهای انقلاب، خودش را موظف دانست که دربرابر تهاجمی که از طرف حزب بعث عراق توسط صدام صورت پذیرفت ایستادگی کند و بنده جزو اولین کسانی بودم که از مرکز خراسان به مناطق عملیاتی اعزام شدند. 

88580.jpgدر طول هشت سال دفاع مقدس از فرماندهی گردان تا رئیس ستاد لشکر جنوب و غرب کشور مشغول خدمت شدم‌. در عملیات‌های زیادی شرکت کردم. درنهایت مسئولیت فرماندهی سپاه در کردستان و همین‌طور شرق کشور، یعنی سیستان‌و‌بلوچستان، را بر عهده گرفتم و در سال۸۸ بازنشسته شدم.

 

سپاه خراسان در ابتدای جنگ ایثارگری‌های زیادی به یادگار گذاشته‌است.

مجموعه‌ای که از سپاه خراسان به خوزستان رفته‌بودند به فرماندهی شهید بابارستمی و شهید نورا... کاظمیان بود. عزیزانی همچون سردار شاملو و سردار درچه‌ای هم اینک هستند که از آن زمان خاطرات زیادی به خاطر دارند. شرایط اول جنگ کاملا استثنایی بود. نه ارتش و نه سپاه موقعیت خودشان را در سرزمین خوزستان پیدا نکرده‌بودند. ما در اوایل مهرماه سال‌۵۹ به خوزستان اعزام شدیم و اولین آشنایی‌مان با شهید بابانظر و شهید بابا‌رستمی در ستاد عملیاتی بود.

 

اولین‌بار چطور با نام شهید صیاد‌شیرازی آشنا شدید؟

شهید صیاد‌شیرازی در دو مقطع مسئولیت‌هایی داشتند: یکی در دوران بنی‌صدر و یکی بعد از آن بود. روحیه‌ای که شهید صیاد‌شیرازی داشتند خیلی با شرایط ساکن و دیدگاه‌های بنی‌صدر هم‌خوانی نداشت. ایشان زاویه‌هایی با بنی‌صدر در مسئله دفاع داشتند. بنی‌صدر زیاد متکی به نیروهای انقلاب نبود. به همین جهت، ما با نام شهید صیاد‌شیرازی زمانی آشنا شدیم که بنی‌صدر ایشان را عزل کرد و مرحله دوم زمانی شهید را همه شناختند که خود بنی‌صدر عزل شد و مجددا شهید صیاد‌شیرازی با پذیرش مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، فضای خوبی را ایجاد کردند که نامشان زبان‌زد شد. این دو مقطع نام‌آوری شهید صیاد‌شیرازی دل بچه‌های انقلاب را شاد کرد. من هنوز از نزدیک با شهید آشنایی پیدا نکرده‌بودم، اما بعد از انتصاب ایشان به‌عنوان فرمانده نیروی زمینی، در اولین جلساتی که در غرب کشور برگزار می‌شد ایشان را ملاقات کردم. شهید صیاد‌شیرازی قبل از اینکه یک فرمانده نظامی باشند، به‌عنوان یک مربی و ارتشی مکتبی و کسی که اخلاق ویژه اسلامی داشت در بین تمام نظامیان مشهور شدند. زمانی که ایشان در قرارگاه نجف حضور پیدا می‌کردند، در جلسات هماهنگی که در سطوح مختلف برگزار می‌شد، با تواضع و اخلاص خاصی که داشتند مثل تمام بچه‌های بسیجی و رزمنده با طمامینه در بین رزمنده‌ها می‌نشستند و اصلا خودشان را طوری نمی‌گرفتند که گویی فرمانده عالی‌رتبه‌ای هستند. همین باعث شد که بچه‌های ارتش و سپاه به شخصیت ایشان علاقه‌مند شوند.

 

از خاطرات شخصی خودتان در روبه‌روشدن با شهید برایمان بگویید.

در جلسات مشورتی که بین فرماندهان برگزار می‌شد، از ویژگی‌های ایشان این بود که در بین صحبت عناصر زیردست نمی‌پرید. به تعبیر دیگر، صحبت آن‌ها را قطع نمی‌کردند. می‌گذاشتند طرف مقابل کاملا حرف‌هایش را بزند و پاسخی هم که به حرف‌های او می‌دادند. کاملا با طمانیه بودند. در یکی از جلساتی که در قرارگاه نجف برگزار شد، تعداد زیادی از فرماندهان حضور داشتند. 

همیشه شروع جلسه را با دعای فرج آغاز می‌کردند و به همه فرماندهان هم تاکید می‌کردند که در صحبت‌ها و مطالبشان از امام‌زمان(عج) کمک بگیرند. این روحیه شهید صیاد‌شیرازی ارادت ایشان را به همه معصومان(ع) نشان می‌داد و انتهای جلسه را با دعای امام‌زمان(عج) شروع و ختم می‌کردند. با اینکه غالبا جلسات تا انتهای شب طول می‌کشید، صبح هم جزو اولین کسانی بودند که قبل از نماز صبح مستحبات را به جا می‌آوردند و خودشان در بین آسایشگاه حرکت می‌کردند و با زمزمه ا...اکبر بچه‌ها را از خواب بیدار می‌کردند. 

در قرارگاه نجف معمولا تعداد فرماندهان کم نبود، اما شهید صیاد‌شیرازی همچون بسیجی‌ای ساده که وظیفه‌اش مکبری باشد، موذن می‌شدند. این جزو خاطراتی است که هیچ‌گاه از ذهنم نمی‌رود. خاطره دیگری که از ایشان دارم مربوط به کردستان است. پاک‌سازی کردستان و قسمتی از کرمانشاه از موفقیت‌های بزرگ جنگ به دست شهید صیاد‌شیرازی است. هم پیش‌مرگ‌ها ایشان را می‌شناختند و هم نیروهای خودی و هم نیروهای ضد‌انقلاب! از خصوصیات اخلاقی و مدیریتی شهید صیاد‌شیرازی این بود که هر‌گاه به استان کردستان می‌آمدند، حتما به سراغ پیش‌مرگ‌ها می‌رفتند و برخی از آن‌ها را حتی با نام کوچک صدا می‌کردند.

 88583.jpg

پیش‌مرگ به چه کسانی می‌گفتند‌‌؟

واژه‌هایی در کردستان و سیستان‌وبلوچستان که دو استان مرزی ما هستند وجود دارد. در کردستان، پیش‌مرگ به کسانی گفته می‌شود که پیشاپیش نیروهای غیر‌بومی منطقه حرکت می‌کردند. آن‌ها از نیروهای وفادار بودند که شاید سواد نظامی چندانی نداشتند، اما ایمان قوی نسبت به انقلاب داشتند و پیشاپیش نیروها برای شناسایی حرکت می‌کردند. اکنون هم این واژه کماکان وجود دارد. البته تمام این افراد سرشناس بودند. 

شهید صیاد‌شیرازی قبل از اینکه با فرماندهان جلسه رسمی داشته‌باشند، حتما جلسه‌ای هم با پیش‌مرگ‌ها می‌گذاشتند. آن‌ها هم علاقه زیادی به ایشان داشتند. یک بار که ایشان رئیس بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح بودند، به کردستان آمدند. من آن وقت فرمانده سپاه کردستان بودم. معمولا در سلسله‌مراتب اداری وقتی یک مافوق می‌آید، به رده مادون اعلام می‌کنند که مراقب کارها باشند. 

شهید صیاد‌شیرازی از ویژگی‌هایی که داشتند این بود که کمتر پیش می‌آمد به رده‌های مادون بگویند که من می‌خواهم به فلان منطقه بیایم؛ یعنی ایشان همیشه بدون‌اطلاع می‌آمدند و در نقطه مد‌نظر استقرار پیدا می‌کردند. بعد خبر می‌دادند که فلانی من اینجا آمدم و شما هم بیایید! این در نظام مسئله بسیار مهمی است که یک فرمانده عالی‌رتبه این‌گونه رفتار کند. منطقه‌ای در سنندج وجود دارد به نام باشگاه که قبل از انقلاب باشگاه فرهنگیان نام داشت و بعد از انقلاب به‌عنوان یک دژ نظامی مطرح شد. 

اهالی اعزامی سنندج در آنجا جمع شده‌بودند و شهید صیاد مسائل نظامی را همان‌جا تشریح می‌کردند. یادم هست خودم را به آن موقعیت رساندم. در سلسه‌مراتب نظامی مانند سلسه‌مراتب اداری یک‌سری احترامات وجود دارد، اما شهید صیاد‌شیرازی بدون‌توجه به اینکه یک فرمانده ارشد هستند، همین که بنده از ماشین پیاده شدم، به سمتم آمدند؛ یعنی به اندازه‌ای انسان متواضع بودند که من شرمنده این اخلاقشان شدم.

 

شهید صیاد‌شیرازی به مردم‌داری معروف بودند. درست است؟

بله، یادم هست تعداد زیادی از مردم سنندج برای دیدار با ایشان جمع شده‌بودند. برخی از کسانی که مسئول کنترل بودند مانع این می‌شدند که مردم به شهید نزدیک شوند، اما به محض اینکه ایشان می‌دیدند مردم می‌خواهند به سمتشان بیایند ولی نمی‌توانند، خودشان به سمت مردم می‌رفتند و بدون هیچ ابایی، داخل جمعیت می‌رفتند. این روحیه مردم‌داری صیاد را می‌رساند. 

خاطره دیگری که برای من الگو شد و مکررا هم در جاهای مختلف درموردش صحبت کرده‌ام همین علاقه‌ای ایشان به پیش‌مرگ‌ها بود. یادم هست در برنامه‌ای قرار بود تعدادی از پیش‌مرگ‌ها به تهران بروند. ما خبر داشتیم که پنج ‌نفر قرار است اعزام شوند، اما وسیله نقلیه مناسب پیدا نمی‌کنند، چرا‌که جانباز و قطع‌عضو بودند و شرایطشان خاص بود. یک‌باره یکی از آن افراد به اتاق فرماندهی من آمد و خودش را معرفی کرد و گفت: ما وسیله مناسب نداریم. چه کنیم؟ من هم تنهاکاری که به نظرم رسید می‌توانم انجام دهم این بود که وسیله نقلیه‌ای را که زیر پای فرماندهی است در اختیارشان قرار دهم و با راننده ایشان را به تهران فرستادم. بعدازظهر همان روز بود که دیدم از دفترم گفتند: کسی منتظر تلفن برای شماست. همین که تلفن را برداشتم، ایشان گفتند: سلام، من صیاد هستم‌. چند لحظه‌ای مکث کردم و پرسیدم: امیر، شمایید‌؟ دوباره تکرار کردند: من صیاد هستم. بعد از احوالپرسی، توضیح دادند: من هیچ کاری نداشتم جز اینکه این پیش‌مرگ‌ها گفتند که شما وسیله نقلیه خودتان را بهشان دادید. می‌خواستم تشکر کنم‌. این تواضع و درواقع اخلاق حسنه صیاد‌شیرازی و توجه به یک سلسه‌مراتبی که شاید ضرورت ندارد اما باید حتما اجرا شود را می‌رساند؛ یعنی ایشان نیاز ندیده‌بودند چند نفر را به‌خط کنند برای یک تلفن‌زدن، بلکه خودشان مستقیم تماس گرفتند. 

این علاوه‌بر یک نکته مدیریتی، اخلاق نظامی و اسلامی را منعکس می‌کرد که من هم بدانم وقتی با یک نفر کار دارم، همین حرکت را انجام دهم‌. در زمان مدیریت خودم، چه در سپاه و چه در امور ایثارگران، همین نکته را به دوستان می‌گفتم و یادآوری می‌کردم که این را از شهید صیاد‌شیرازی آموخته‌ام.

 88581.jpg

درباره تلفیق سپاه و ارتش که به پیشنهاد شهید صیاد‌شیرازی انجام شد و توانست دستاوردهای زیادی برای ما داشته‌باشد توضیح می‌دهید؟

یکی از روحیات خاص شهید گرایش به وحدت و پرهیز از اختلافات بود. ایشان این اعتقاد را در کلیه شئون زندگی خود سرایت داده‌بودند. در بُعد نظامی و در زمان جنگ هدف ایشان در کنار هم جنگیدن رزمندگان بود و در نهایت ثابت شد که هر عملیاتی که وحدت قلبی و همراهی ارگانیکی در نیروها تحت فرماندهی مطلع واحد وجود دارد، فتح به‌همراه خواهدداشت. 

در راستای همین پرهیز از اختلاف، شهیدصیاد بعد از جنگ تحمیلی نیز هیچ‌گاه وارد احزاب و گروه‌های سیاسی نشدند و در خط واحد ولایت بودند. اینک اسناد خیلی خوب می‌توانند حرکت وحدت‌آفرین بین اتحاد ارتش و سپاه را نشان دهند. بنی‌صدر سپاه را قبول نداشت و نمی‌گذاشت نیروهای مردمی در مناطق عملیاتی حضور داشته‌باشند‌. در این بین، باید حرکتی اتفاق می‌افتاد تا نیروهای مردمی را بین هم نگه‌دارد و آن فرد فقط می‌توانست فرمانده باشد‌. 

شهید صیاد‌شیرازی محور ارتش و سپاه بود، یکی به جهت روحیه انقلابی و ایمان ایشان به ائمه‌معصومین(ع) و دیگر اینکه به دلیل علاقه به اصل نظام و روحیه اخلاصی که در وجودشان بود، به‌عنوان یک مربی برای بچه‌های سپاه شناخته شده‌بودند. 

از خصوصیات رفتاری شهید این بود که امکان نداشت از یگان ارتش بازدید کنند و به یگان سپاه نروند و جلساتی بین سپاه و ارتش برقرار نکنند. 

ایشان خودشان را یک ارتشی مطلق نمی‌دانستند، بلکه یک ارتشی مکتبی می‌دانستند و معتقد بودند که ارتش و سپاه دو بال انقلاب هستند که باید در کنار هم قرار گیرند. نگاه شهید صیادشیرازی همان نگاهی بود که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری در طول دفاع مقدس دنبال می‌کردند.

 

حضرت آقا هم گفتند: «‌اگر صیاد جوری دیگری از دنیا می‌رفت، حیف بود.» به نظرتان، این کینه از کجا شکل گرفت که دشمنان بعد از جنگ ایشان را به شهادت رساندند؟

بالاخره این آرزوی تمام رزمندگان فی‌سبیل‌ا... است. هیچ مزدی بالاتر از شهادت برای مجاهدین فی‌سبیل‌ا... نیست. شهید صیاد‌شیرازی یک فرد کاملا عارف بودند. خیلی از دوستانشان به شهادت رسیده‌بودند و در جبهه، یکی از دعاهای ایشان این بود که خدا شهادت را نصیبشان کند، اما کینه‌ای که منافقین نسبت‌ به شهید صیاد‌شیرازی داشتند از عملیات مرصاد بود. 

می‌دانید که این عملیات بعد از پذیرش قطعنامه انجام شد. صدام بعد از پذیرش قطعنامه، می‌خواست خرمشهر را بگیرد و خود را تا نزدیکی‌های اهواز و خرمشهر رساند. فرماندهان تمام همتشان را گذاشتند تا خرمشهر را حفظ کنند. شهید صیاد‌شیرازی به‌عنوان فرمانده نیروی زمینی و شهید نورا... شوشتری که یکی از فرماندهان والامقام سپاه بودند، جلو منافقین را در تنگه حسن‌آباد گرفتند. منافقین در عملیات ضربه سختی خوردند و منتظر این بودند که به هر شکلی هست این مسئله را جبران کنند. در تاریخی که ایشان ترور شدند، من فرمانده سپاه شرق تهران بودم. به محض اینکه خبر شهادت ایشان اعلام شد، دیدیم که مردم تهران و بچه‌های حزب‌اللهی و جنگ به سمت خانه‌شان حرکت کردند تا مراسم ایشان باشکوه اجرا شود.

چنانکه از خاطرات نزدیکان و یادداشت‌های خود شهید به دست می‌آید، ایشان در عین مشغله کاری فراوان، با برنامه‌ریزی مناسب، به مطالعه تفاسیر قرآن مجید و مطالعات علمی و اجتماعی پرداخته و حداقل هفته‌ای یک بار به دیدار علما 

می‌رفتند. کمک به خانه و خانواده، تربیب فرزندان با تزریق روحیه اعتماد‌به‌نفس و آموزش عملی اصول و مبانی عالیه و اصیل اسلامی سرلوحه برنامه‌های او بود.

88582.jpg

***

او یک بسیجی کامل بود

او از نظامی‌بودن، شیعه‌بودن، ایرانی‌بودن و بسیجی‌بودن چیزی کم نداشت، بدون ذره‌ای تلاش برای مطلع‌شدن، بدون کوچک‌ترین ادعایی برای بودن و بدون حتی اشاره‌ای به افتخارات و ۷۰درصد جانبازی پهلوانانه، انسان متعهدی که برای ساختن جهان‌بینی کلی خود نسبت به جهان هستی حداقل ۲۵‌سال وقت گذاشت، مطالعه کرد و محاسبه نمود. انقلاب اسلامی و امام(ره) گمشده ایدئولوژی او بودند و با یافتن آن‌ها، به یقین رسید و مخلصانه تا آخرین لحظه حیات مجاهدت نمود. صیاد‌شیرازی با حمایت از پاسداران انقلاب، شرکت‌دادن ایشان در مسائل نظامی و آموزش تخصص‌های لازم، بستر اصلی تشکیل قطب نیرومند نظامی دیگری به نام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» از ایران بعد از انقلاب را فراهم ساخت. در روز ۱۸‌اردیبهشت۱۳۶۶ به همراه تعداد دیگری از فرماندهان ارتش با پیشنهاد رئیس شورای عالی دفاع و موافقت امام‌(ره)، به درجه سرتیپی ارتقای مقام یافت. اگرچه تا پایان جنگ تحمیلی تنها موضوع جنگ و حضور مستمر و مفید در جبهه در اندیشه صیاد‌شیرازی دور می‌زد، عمده فعالیت شاخص نظامی او در پایان جنگ و درگیری با ضد‌انقلاب در عملیات «مرصاد» شکل گرفت. او ضد‌انقلاب را از کردستان می‌شناخت. ضد‌انقلاب نیز شناخت خوبی از او داشتند. او همان افسری بود که قبل از آغاز جنگ مانع از تجزیه کردستان شده‌بود و در نهایت، علت اصلی شهادت او همان مبارزات و ضربات مهلکی بود که بر پیکره ضد‌انقلاب وارد آورده‌بود. پس از پذیرش هوشیارانه قطعنامه۵۹۸ سازمان ملل از سوی حضرت امام(ره) به تشخیص مصلحت ایشان، عراق با منافقین مسلح همراه شد و در تاریخ۵/۳/۱۳۶۷ از طریق سرپل‌ذهاب به طرف شهر کرند حرکت نمود. سرتیپ صیاد‌شیرازی سریعا خود را به کرمانشاه رساند و با فعال‌نمودن هوانیروز و سازما‌ن‌دهی نیروها و طراحی عملیات به همراه فرماندهان سپاه، به مقابله با منافقین برخاست و در عملیات مرصاد، نقش فوق‌العاده‌ای در پیروزی نهایی ایفا نمود. انهدام منافقین و شکست دشمن فصل شیرینی از پایان هشت سال جنگ بود. بعد از پایان جنگ تحمیلی، سرتیپ صیاد‌شیرازی در کمیسیون‌های شورای عالی دفاع نقشی فعال داشت. به‌طور جامع و علمی به مسائل اساسی مرتبط با نیروهای مسلح و دفاع مقدس پرداخت و با مطالعه و تحقیق، راهکارهای مناسبی در رابطه با بهبودیافتن وضعیت دفاعی و تجهیز یگان‌های مختلف ارتش ارائه می‌نمود. حضور او در شورا باعث تحرک و پویایی مجموعه شد، ازجمله مواردی که به پیشنهاد او، جلسات متعدد و اقدامات مثبتی در سطح نیروهای مسلح صورت گرفت که از آن میان می‌توان به طرح راهبردی کلی نظام درباره منافقین در چگونگی برخورد با آنان و نیز بهبودبخشیدن به وضعیت دفاعی و عمرانی جزایر و سواحل مناطق دریایی و مسائل کردستان اشاره کرد. شهید صیاد ضمن تدریس در دانشگاه افسری و مشورت با محققین حوزه و دانشگاه، سعی در بررسی تطبیقی جنگ تحمیلی و جنگ‌های صدر اسلام داشت و به‌طور جدی در این رابطه به تحقیق پرداخت و در عین حال، خواستار ثبت تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی بود و هیئت معارف جنگ در همین راستا توسط ایشان تاسیس گردید. سرتیپ صیاد شیرازی در مهر۱۳۶۸به درخواست رئیس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح و موافقت مقام معظم رهبری به معاونت بازرسی کل نیروهای مسلح انتخاب گردید و در شهریور۱۳۷۲ با حکم فرمانده معظم کل قوا، به سمت جانشینی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد و در ۱۶‌فروردین‌۱۳۷۸، هم‌زمان با عید خجسته غدیر‌خم، به دست مقام معظم رهبری به درجه سرلشکری نائل آمد. سرانجام در روز بیست‌ویکم فروردین‌۱۳۷۸ در مقابل درب منزل مسکونی خود در تهران مورد هدف عناصر ضد‌انقلاب قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد.

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی