کد خبر : 57501
/ 14:03
گفتگوی شهرآرا با عبدا... گنجی، تحلیل گر و کارشناس مسائل سیاسی

تفکر و آرمان‌خواهی ضرورت جنبش دانشجویی

حاتم مهجوری- ١۶ آذر در ایران مصادف با روز دانشجوست. این روز، به یاد سه دانشجو (دو هوادار حزب توده و یک هوادار جبهه ملی ایران) که هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا و همچنین از سرگیری روابط ایران با بریتانیا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (حدود چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد همان سال) در دانشگاه تهران کشته شدند، گرامی داشته می‌شود.

تفکر و آرمان‌خواهی ضرورت جنبش دانشجویی

جنبش دانشجویی در ایران کمی پس از تاسیس دانشگاه تهران، به‌عنوان اولین دانشگاه در ایران، از اوایل دهه٢٠ آغاز شد و با فراز و فرودهایی همواره ادامه داشته‌ و حتی در مقاطعی بارزترین نقش را در سرنوشت تاریخی ایران ایفا کرده‌است. به همین منظور گفتگویی با عبدا... گنجی دکترای علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، تحلیلگر و کارشناس مسائل سیاسی داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

به‌عنوان اولین سوال، توضیحی در خصوص چراییِ فعالیت‌های دانشجویی بفرمایید و اینکه اصولا این جنبش‌ها برای چه کار ویژه‌ای شکل می‌گیرند.

در فضاهای دانشجویی، اقدامات غیرعلمی و تحصیلی تقریبا در همه‌جای دنیا به رسمیت شناخته می‌شود تا بتوانند اقدامات و کارهایی برای خودشان انجام دهند. این فعالیت منهای آن حوزه علمی است که فلسفه وجودی دانشگاه‌ها را شکل داده‌‌است. جنبش‌های دانشجویی در ایران قدمتی بیش از ۶٠سال دارد. این موضوع وجود دارد که به‌هرحال دانشجویان علاوه‌بر مسائل درسی و علمی، وارد مسائل فرهنگی و سیاسی می‌شوند، اما دو ویژگی سبب می‌شود آن‌ها به مرجعیت برسند و برای آن‌ها مرجعیت اجتماعی تولید می‌کند و آن دوری از قدرت و ثروت است؛ یعنی اگر روزی به هرکدام از این دو ویژگی آلوده شوند، حتما دیگر آن ضریب را در عرصه اجتماعی ندارند.

چرا این فرض وجود دارد که رفتن جنبش‌های دانشجویی به سمت قدرت باعث می‌شود از وجه اجتماعی آنان کاسته شود؟

چون منفعت‌طلبی معمولا از جهت و وجه اجتماعی بردی ندارد؛ لذا تا زمانی که دوری از قدرت و ثروت در جریان دانشجویی ما حفظ شود، درواقع آن مرجعیت هم حفظ خواهدشد، اما اگر اتصال به قدرت و ثروت داشته‌باشد، آسیب جدی خواهددید و هم جنبش دانشجویی باید هزینه پرداخت کند و هم اینکه ممکن است حاکمیت هزینه بپردازد.

در حال ‌حاضر، عده‌ای معتقدند آن خودباوری لازم میان تشکل‌های دانشجویی امروزی و آنچه در گذشته موجود بوده نیست و تفاوت فاحشی دارد. به نظر شما چه عواملی سبب نبود خودباوری در جنبش‌ها و تشکل‌های دانشجویی شده‌است؟

بله، یکی از تفاوت‌های عمده نسبت به صدر انقلاب اسلامی و یا حتی دهه‌های ۴٠و۵٠شمسی که الآن وجود دارد ضعف تئوریک است که آسیب جدی جریان دانشجویی کشور است. در حقیقت قبلا دانشجویان تلاش می‌کردند جنبه‌های نظری و تئوریک آرمان‌ها و اعتقاداتشان را علاوه‌بر کار میدانی و هیجانی بروز بدهند و می‌رفتند کار مطالعاتی می‌کردند. قبلا کتاب‌های چپ جهانی را می‌خواندند و یا کتاب‌های مرحوم شریعتی و یا شهیدمطهری را می‌خواندند و تلاش می‌کردند که از خودشان یک آورده فکری مستقل داشته‌باشند. متاسفانه این نسبت به گذشته ضعیف شده و بنابراین یک حالت تزریق‌پذیری از جهت فکری در جریان دانشجویی مشاهده می‌شود که بعضا جریان‌های سیاسی هم به آن‌ها جهت می‌دهند.

فکر می‌کنید تشکل‌ها و جنبش‌های دانشجویی برای خروج از این ضعف تئوریک چه اقدامات و برنامه‌هایی باید داشته‌باشند؟

دو تا کار اصلی را باید انجام بدهند: یکی حفظ فاصله با احزاب و جریانات سیاسی است؛ یعنی یک فاصله کاملا مرزبندی شده‌ای باید باشد چرا که جریان قدرت بالاخره به دلایل ذاتی که دارد، جریانات دانشجویی را درگیر و هضم می‌کند و کار دوم، گرایش عملی به سیرهای مطالعاتی و کارهای فکری و عمیق است. دانشجویان باید مسائل نظری را با جدیت پیگیری کنند. اگر دانشجویان بتوانند این دو مسئله را با جدیت پیگیری کنند، نتیجه‌بخش خواهدبود. این‌گونه می‌توانند آن مرجعیت خودشان را در فضاهای اجتماعی و فرهنگی بازیابی کنند و مستقلا در پدیده‌ها، تحولات و بحران‌های سیاسی و اجتماعی ورود کنند و حرفشان را بزنند.

 

برخی کارشناسان بر این باورند که یک زمانی دانشجویان مسئله‌شناسی‌های دقیق‌تری داشتند. مثلا ابتدای انقلاب شناخت مسائل به‌گونه‌ای بود و با مسائلی که امروز و در این دهه شاهد آن هستیم بسیار تفاوت داشت. شاید بتوانیم بگوییم امروز دانشجویان آن خط‌ و ربط اصلی را گم کرده‌اند و یا آن همتی که می‌بایست در تشکل‌های دانشجویی می‌بود کم‌رنگ است. نظر شما در این‌خصوص چیست؟

بله، این نکته البته نسبی است ولی در عین حال وجود دارد. می‌خواهم بگویم دلیلش این است که متاسفانه در جریان دانشجویی آن آرمان‌گم‌کردگی قابل‌رویت است. زمانی که آرمان گم بشود، روزمرگی حاکم می‌شود و دیگرانی می‌آیند از بیرون دانشگاه و مسائل جدید و برنامه‌های جدید در دستورکار قرار می‌دهند و حتی اولویت می‌سازند برای تشکل‌های دانشجویی. جوانی که دور از منفعت‌طلبی‌ها و باندهای قدرت و ثروت است آرمان‌خواه است. اگر این آرمان‌خواهی تقویت بشود، مسائل متعدد سیاسی و اجتماعی که دغدغه دانشجوست با آرمان‌ها نسبت پیدا می‌کند. آن زمان دانشجو می‌تواند برای حل مسائل قله‌های بلندتری را برای خودش در نظر بگیرد.

یکی از نکات دیگری که در تشکل‌های دانشجویی امروزی دیده می‌شود مصلحت‌اندیشی‌هایی است که طی سال‌های اخیر شاهد آن بودیم. از طرفی، یکی از ویژگی‌هایی که دانشجو می‌بایست دارا باشد روحیه انتقادی و پرسشگری است. ظاهرا این روحیه پرسشگری جای خودش را به مصلحت‌اندیشی‌های گاه‌وبی‌گاه داده است. فکر می‌کنید این اتفاق در چه بستری شکل گرفته‌است؟

این به‌خاطر همان ضعفی است که در استقلال فکری خود دارد. بنابراین ممکن است انتقادات خود را بین قطب‌بندی‌های سیاسی کشور بیاورد و آنجا خرج کند. به‌عنوان مثال، بیاید و تصویر یک آدم و شخصیت سیاسی را سرلوحه قرار دهد و در اصطلاح زیر پرچم آن آدم سیاسی سینه بزند که این نشان‌دهنده مصلحت‌اندیشی نیست، بلکه نشان‌دهنده گم‌کردن اولویت‌ها و مسائلی است که باید در سطح و شان دانشجوی مسلمان دنبال شود. وقتی آن مسئله گم شد، طبیعتا روزنه‌هایی پیدا می‌شود و عرض کردم، آن‌هایی که به کسب قدرت نیاز دارند این‌گونه از دانشجو هم کار می‌کشند و هم بار می‌کشند.

عده‌ای بر این باورند که محیط دانشگاه قبل از اینکه سیاسی باشد علمی است. بر همین اساس، چندان رغبتی به طرح این قبیل مباحث در دانشگاه‌ها و جنبش‌های دانشجویی نشان نمی‌دهند. آیا شما محیط دانشگاه را محل بحث‌ها و مجادلات سیاسی می‌دانید؟

محیط دانشگاه به جهت آن هیبت آکادمیک و درواقع آن پذیرندگی اجتماعی و جایگاهی که دارد درحقیقت محل آزاداندیشی است؛ یعنی تفکرات مختلف به‌جای اینکه بیایند و در کف خیابان‌ها به همدیگر سنگ بزنند و یا شیشه مغازه‌ها و بانک‌ها را بشکنند می‌بایست بروند و در سالن‌های دانشگاه بنشینند و در آنجا حرفشان را بزنند و دانشجویان هم بشنوند و بر اساس همان آیه معروف قرآن «یستمعون القول فیتبعون احسنه»، انتخاب کنند. بنابراین اصلا خاستگاه مباحث سیاسی و بحث‌های پیرامون آن برای کشور ما می‌تواند دانشگاه باشد. اگر این درست هدایت شود و مبتنی‌بر همان تاکید مقام معظم رهبری مبنی‌بر برقراری کرسی‌های آزاداندیشی باشد، می‌تواند بسیاری از مشکلات ما را از جهت نگرشی و از جهت اطلاعات و از جهت شفاف‌شدن فضای گفتمانی حل کند.

آقای دکتر! ما در طول حیات جنبش‌های دانشجویی در ایران، تجربه‌های گران‌سنگی داریم. در برخی سال‌ها نظیر سال‌های١٣٧۶ ظاهرا جنبش دانشجویی دست‌آویز جریانات و احزاب سیاسی شد. مشخصا برای ما بفرمایید چه شد که جنبش دانشجویی ایران در معرض چنین عارضه‌ای قرارگرفت.

بله، این نکته و مسئله‌ای که می‌فرمایید تجربه بسیار تلخی است در ایران و می‌دانید که در همه‌جای دنیا جریان دانشجویی یک روحیه چپ‌گرایی دارد، به این معنا که نقاد و تحول‌خواه است. متاسفانه این سال‌هایی که شما به آن اشاره کردید، اصحاب قدرت جریان دانشجویی را به‌کار گرفتند و درواقع این‌قدر از آن کار کشیدند که دچار یک خستگی مفرط شد و بعد از سال‌ها نتوانست کمر راست کند. جریان دانشجویی را برای راهبرد فشار از پایین چانه‌زنی از بالا که آن زمان گروه‌های سیاسی اتخاذ کرده‌بودند می‌خواستند. برای فشار از پایین، گروه‌های قدرت و ثروت جریان دانشجویی را در کنار مطبوعات قرار داده‌بودند. این‌ها به سمتی رفتند که بخشی از جریان دانشجویی در ایران به صورت یک استثنا، علی‌رغم چپ‌گرایی جهانی دانشجو، لیبرال بودند، درحالی که هیچ‌کجای دنیا دانشجوی لیبرال ندارد و ما آن سال‌ها دانشجوی لیبرال داشتیم که حتی معتقد بودند باید از آمریکا بیایند و در ایران دموکراسی را پیاده بکنند! بنابراین این مربوط به بارکشی جریانات سیاسی دانشجو برای تحقق شعار «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» بود. این برنامه هم صرفا برای فشار به حاکمیت و درنهایت گرفتن امتیاز از حاکمیت بود که دنبال می‌شد.

این روند در سال‌های بعد از آن به چه شکلی ادامه پیدا کرد؟

بعد از آن بخش‌هایی از جنبش دانشجویی که به در و دیوار نظام خورده‌بودند طبیعتا ادامه فعالیت نداشتند. شورای مرکزی دفتر تحکیم تقریبا به‌طور کامل به آمریکا مهاجرت‌کردند و در آنجا درحال تلاش بودند که تحریم‌های علیه ایران بیشتر شود که خب، البته این داستان بسیار غم‌انگیزی است. بخش‌هایی هم از جریانات دانشجویی در یک رکود فرورفتند و بخش‌هایی از جنبش دانشجویی هم بودند که به‌صورت نسبی به‌خصوص بعد از فتنه سال٨٨ همین کرسی‌های آزاداندیشی را دنبال کردند و در مسائل منطقه نظیر حوادث غزه، عراق تاحدی فعال شدند.

ولی در نسبت با نقد قدرت به دلیل افراط و تفریط‌هایی که در آن صورت گرفت ناکامی‌هایی هم داشت.

بله، همچنان جریان دانشجویی نسبت به نقد قدرت ناکامی‌هایی داشت و آن روحیه انتقادی گذشته را ندارد. عرض می‌کنم موانعی که سر راه آن بود اعم از مواردی که بر سر راه کرسی‌های آزاداندیشی بوده و یا همان بارکشی احزاب، این‌ها درحقیقت کنش واکنش‌هایی بین جریانات دانشجویی و حاکمیت ایجاد می‌کند که طبیعتا مشکلاتی برای هردوطرف ایجاد خواهدکرد.

در جایی رهبر معظم انقلاب به گروه‌هایی اشاره می‌کند که یا خودسر و یا تحت‌فشار و به هر صورت دیگری ممکن است به مجموعه‌های دانشجویی ورودهایی داشته باشند که همین موضوع هم عملا طیف مطالبه‌گر دانشجویان را منفعل می‌کند. در این رابطه توضیحی بفرمایید.

ببینید، برخی می‌خواهند جریان دانشجویی کشور یک جریان برای اصحاب قدرت باشد، درحالی که باید از استقلال این پاسداری شود. ممکن است کسانی باشند خارج از دانشگاه که در واقع عمله جریانات سیاسی باشند و درواقع این‌ها بخواهند پیوندهایی با بدنه دانشجویی پیدا کنند. باید حتما مرز جغرافیای دانشگاه را مشخص کرد و از این موضوع پیشگیری کرد. ما برداشتمان این است که عده‌ای بخواهند بخش انقلابی جریان دانشجویی کشور را که رهبری هم تذکر دادند با تابلوی افراط‌گرایی معرفی‌کنند و آن را زمین‌گیر کنند. این می‌تواند محافظه‌کاری و مصلحت‌اندیشی را حاکم کند و آن هویت نقادی را از دانشجو بگیرد که امیدواریم این‌گونه نشود. در این دولت این یک مقدار پررنگ تر شده‌است.

به عنوان کارشناس مسائل سیاسی، در طول این دوسال که از عمر دولت گذشته، دولت چه نوع مواجهه‌ای با تشکل‌های دانشجویی از هر طیفی داشته‌است؟

عرض کنم که دولت مشی اعتدالی دارد و همین‌جا نقطه تضادش با جریان دانشجویی روشن می‌شود، چراکه ما در فضای دانشجویی و آن روحیه‌ای که هست اصلا چیزی به نام اعتدال نداریم. یک فضای انتقادی نسبتا رادیکال است. بنابراین اگر دولت از یک جریان دانشجویی اعتدال می‌خواهد، دستش خالی است و چنین امری محقق نخواهدشد. درخصوص فعالیت‌های جریان دانشجویی، خب، دولت در عرصه تریبون و شعار و ادعا درواقع این اعتقاد را داشته که دانشجو باید حرفش را آزادانه بزند، ولی در عرصه عمل می‌بینید که دانشجو برنامه‌ای که می‌گذارد اگر مبتنی‌بر سلایق موجود نباشد و یا سخنرانی بیاورند که نقاد دولت باشد، طبیعتا به انحای مختلف برنامه را از خاصیت می‌اندازند و این الآن وجود دارد و در برخی دانشگاه‌ها خصوصا دانشگاه آزاد اسلامی، مثلا چهره‌هایی که بخواهند یک‌سری افراد را در کشور نقد کنند، اجازه ورود نخواهندداشت. 

در رابطه با همین کرسی‌های آزاداندیشی علی‌رغم مطالبه راس حاکمیت که بر آن تصریح داشته‌اند، چه موانعی در تحقق آن می بینید؟ آیا می‌توان گفت آن آزادی بیان متناسب با کرسی‌های آزاداندیشی را نداریم؟

کرسی‌های آزاداندیشی با همین هدف طرح شد که اگر کسی حرفی دارد، به جای کف خیابان، بیاید و در یک محیط علمی و آرام حرفش را بزند. مقام معظم رهبری نسبت به بی‌توجهی سیستم‌های حاکمیتی، دانشگاه‌ها، وزارت علوم و حتی شاید خود دانشجویان بارها تاکیداتی داشته‌اند. حتی یک بار دیگر ایشان با ناراحتی فرمودند: «من بیش از صدبار با کم و زیادش بر روی این مسئله تاکید کرده‌ام.» این نکته بسیار خوب است، منتهی مسائلی در دانشگاه‌ها وجود دارد که مانع تحقق این هدف می‌شود.

یکی از دلایل آن دخالت مسئولان محلی در استان‌ها در این قبیل کارهاست. همچنین متاسفانه علاقه‌مندی روسای دانشگاه‌ها به داشتن دانشگاه‌هایی آرام و بی‌سروصدا به این موضوع دامن می‌زند. به‌هرحال، در کنار این‌ها، سیستم‌های نظارتی هم موثرند. می‌خواهند ضبط کنند و دوربین بگذارند. مسائلی از این دست سبب می‌شود دانشجو نتواند آن حرفی را که می‌خواهد بزند. اگر این موانع را برطرف کنیم، فکر می‌کنم سالن‌های دانشگاه بهترین مکان برای طرح مباحث آزاداندیشی باشد.

نه، این یک نوع محافظه‌کاری را می‌رساند. محافظه‌کاری بر مدیران دانشگاه‌ها و مدیران استان‌ها حاکم شده‌است که متاسفانه خروجی‌اش می‌شود همین که شما می‌فرمایید که گویی آزادی بیان نیست. دیگر وقتی که رهبری می‌فرمایند من بیش از صدبار گفته‌ام، یعنی زمانی که راس نظام بر این مسئله تصریح دارند، یعنی نظام موافق این کار است، اما همان‌طور که عرض کردم، برخی خرده‌سلیقه‌ها مانع شده‌است؛ مثلا معاون سیاسی استانداری، حراست دانشگاه و سیستم‌های امنیتی هرکدام یک‌سری سلیقه‌ها و نگرانی‌هایی دارند که در حوزه جغرافیای محل ماموریتشان تعریف می‌شود و این کار را فشل می‌کند.

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی