کد خبر : 51988
/ 09:35
دکتر سعید شعرباف

«ایثار» نکنید ، «کار» کنید!

به‌عنوان یک قاعده کلی، هر چه به زمان ثبت‌نام متقاضیان ورود به انتخابات مجلس، شورای شهر، ریاست جمهوری و ... نزدیک‌تر می‌شویم، آنچه بیش و پیش از همه به چشم می‌خورد، بازار «احساس تکلیف‌های» مدیران ریز و درشت دولتی برای ورود به «سنگر خدمت به نظام» است.

«ایثار» نکنید ، «کار» کنید!

به‌عنوان یک قاعده کلی، هر چه به زمان ثبت‌نام متقاضیان ورود به انتخابات مجلس، شورای شهر، ریاست جمهوری و ... نزدیک‌تر می‌شویم، آنچه بیش و پیش از همه به چشم می‌خورد، بازار «احساس تکلیف‌های» مدیران ریز و درشت دولتی برای ورود به «سنگر خدمت به نظام» است. اگر کمی در دلایل حضور آقایان کنکاش شود گزاره‌هایی چون «لزوم استفاده از پتانسیل افراد متخصص در سطوح قانون‌گذاری»، «لزوم حضور افراد متخصص و متعهد در جایگاه‌های تصمیم‌گیری»، «اتمام‌حجت شرعی برای حضور در عرصه خدمت‌گذاری» و کلیشه‌های تکراری مشابهی را خواهید یافت که در مجامع خصوصی و عمومی مطرح می‌شود و راهی جز کاندید شدن را پیش روی مدیر باقی نمی‌گذارد!

در میان تمامی این متقاضیان، هستند مدیرانی که به دلیل محدوده وسیع سازمان تحت سرپرستی خود و یا زمان کوتاهی که از دوره مسئولیتشان می‌گذرد و احیانا وعده‌ها و شعارهای رنگارنگی که در ابتدای مسئولتیشان برای بهبود اوضاع داده‌اند، بارهای روی زمین مانده زیادی را برای وارث آینده خود به ارث می‌گذارند و عملا با رها کردن مسئولیت، ضربات سنگینی را بر ساختار سازمانی خود وارد می‌کنند. تحقیقات متعددی در زمینه بررسی اثر تغییرات پی‌در‌پی مدیران عالی سازمان‌ها بر شاخص‌هایی چون بهره‌وری منابع انسانی و حتی برآورده‌شدن انتظارات روانی کارمندان سیستم، صورت گرفته که همگی مؤید همین حقیقت است که سردرگمی تزریق شده به سیستم در دوران گذار از مدیر قدیم به جدید و انتظارات انباشته کارمندان از مدیر جدید به‌شدت در عملکرد سازمان اثر منفی دارد. حال فرض کنید مدیر یک سازمان عریض و طویل و تاثیرگذار دولتی با ده‌هاهزار کارمند و مخاطب، که پس از کش‌وقوس‌های فراوان، کمتر از دو سال است که مدیریت ثابتی را تجربه می‌کند و تازه چند ماهی است که تغییرات انسانی مد نظر خود را در سطح مدیران درجه یک سازمان انجام داده است، ناگهان دچار احساس تکلیف شود و سودای خدمت در سنگر جدیدی را در سر بپروراند. یعنی درست زمانی که سیستم می‌خواهد برنامه‌های تحولی خود را آغاز کند (البته اگر اساسا چنین برنامه‌ای از ابتدا مد نظر بوده باشد)، دوباره سرپرست، دوباره مدیر جدید، دوباره تغییرات کلان، دوباره چشم‌انداز و راهبرد‌نویسی و راهکار‌سازی، دوباره شعار تحول و رفع مشکلات و دوباره برنامه‌ریزی جدید برای اجرایی‌شدن سیاست‌ها! به معنای دقیق کلمه: چرخیدن در یک دور باطل و بی‌نتیجه.

طنز تلخ ماجرا این است که با همه این اتفاقات، مدیر علاقه‌مند خدمت اعلام کند که: «امروز بنده ایثار می‌کنم که این پست را واگذار می‌کنم. چون که ریل‌گذاری سیاست‌های کلی را انجام داده‌ام، اما خودم را از نسیم لذت‌بخش نتایج این ریل‌گذاری محروم کرده‌ام.» به راستی خطاب به این مدیران کارآمد چه باید گفت؟

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی