داغ هجران و زخم زبان

درد‌دل‌های خانواده شهید حسینعلی میرزایی؛

شنبه / ۲۵ دی ۹۵

داغ هجران و زخم زبان

داغ دلش از اتفاقی که سوم آذرماه امسال افتاده، تازه است. زمان زیادی نیست که خبر شهادت شوهرش را به او داده‌اند. وقتی می‌خواهد برایمان از او بگوید، بغض راه گلویش را می‌بندد و چشمانش پر از اشک می‌شود.

همان عقب جبهه هستم

ساعتی با خانواده شهید شلمچه، مهدی سلیمانی در سالگرد سی‌ام؛

چهارشنبه / ۲۲ دی ۹۵

همان عقب جبهه هستم

«تابستان سال۱۳۴۵ به‌دنیا آمد و شد چشم‌وچراغ خانه‌مان. اگر زنده بود، تابستان امسال پنجاه‌سالگی را پشت‌سر می‌گذاشت. سه دهه از نبودنش می‌گذرد، اما داغ فراقش هنوز زنده است. اگرچه این گذر بی‌رحم روزگار، سلول‌های خاکستری را فرسوده و خاطرات گذشته را در ذهن کم‌رنگ می‌کند، هرچند سال هم که بگذرد، عطر محبت و مهربانی‌اش، فراموشم نمی‌شود.»

پایان خوش زندگی

گپ‌وگفتی خودمانی با خانواده زینبیِ شهید مدافع حرم در شهرک نوید؛

جمعه / ۳ دی ۹۵

پایان خوش زندگی

از دو سال قبل تمام فکروذکرش این شده بود که برود. کاملا به یقین رسیده بود، بنابراین همه تلاش خود را می‌کرد تا هرطور که شده، خود را به وصال حق برساند. همان دو سال قبل بود که ماشینش را فروخت و از راه لبنان به حرم حضرت زینب(س) مشرف شد.

افتخار محله

داستان خلیل‌تشکری که اهل محل پس از شهادت به او یک لقب دادند؛

چهارشنبه / ۲۴ آذر ۹۵

افتخار محله

بزرگ‌ترین حسرت زندگی‌اش این است که تلفن زنگ بزند و آن سمت خط، صدایی آشنا بگوید: «الو!.. مادر جان... منم خلیل، صدام خوب می‌یاد؟... خوبی مادر؟»

سنت «الهی» شهادت

مرور زندگی شهید الهی از شهدای اهل سنت در محله مهرآباد؛

یکشنبه / ۲۱ آذر ۹۵

سنت «الهی» شهادت

هشت سال دفاع مقدس، بازگوکننده حدیث ماندگار پایداری، دلاوری و فداکاری ملتی است که در راه دفاع از مکتب، انقلاب و میهن اسلامی خویش، قله‌های بلند رشادت و شهادت را طی کردند و دشمن را در رسیدن به اهداف خود ناکام گذاشتند.

شلمچه، مجنون،‌ سوریه

گفتگو با خانواده شهیدان موسوی که دو فرزند در دفاع مقدس و یک فرزند در دفاع از حرم حضرت زینب(س) تقدیم اسلام کرده‌اند؛

شنبه / ۲۰ آذر ۹۵

شلمچه، مجنون،‌ سوریه

حتما شنیده‌اید که می‌گویند «بعضی‌ها از بس صبورند، صبر را شرمنده کرده‌اند و صبر پیش پایشان زانو می‌زند»؛ اما شاید کمتر با این‌گونه افراد برخورد داشته‌اید.

در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون

گفتگو با خانواده‌های ٣ شهید مدافع حرم که امروز در مشهد تشییع می‌شوند؛

سه شنبه / ۲۵ آبان ۹۵

در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون

وارد صیاد٢٢ که می‌شوم، بنر تصویر شهید در همان انتهای کوچه با هر قدم به من نزدیک‌تر می‌شود. در کنار در خانه ساده‌ای با دیوارهای آجری چهره شهید جواد جهانی درحالی‌که سرش را به عقب برگردانده است و دستی تکان می‌دهد، به استقبالم می‌آید.

چرا وعده می‌دهید، عمل نمی‌کنید؟

مادر شهیدان سهمی در دیدار با اعضای شورای شهر مطرح کرد؛

شنبه / ۸ آبان ۹۵

چرا وعده می‌دهید، عمل نمی‌کنید؟

مادر شهیدان سهمی، ضمن گلایه از عدم پایبندی مسئولان به تعهداتشان، افزود: در آخرین مورد علی‌اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش به منزل ما آمدند و به ما در خصوص رفع مشکلمان وعده دادند، که هنوز عملی نشده است.

شهید سنگر

گفتگو با پدر و برادر شهید قربانی هم‌ زمان با سالروز شهادتش

یکشنبه / ۱۱ مهر ۹۵

شهید سنگر

ده سالی هست که محله شیخ حسن مشهد به نام «شهید امیر رضا قربانی» تغییر پیداکرده است؛ در آستانه سالروز شهادت این شهید، پای صحبت پدر و برادر شهید امیررضا قربانی می‌نشینیم تا بیشتر با او که نامش زینت‌بخش محله‌مان است، آشنا شویم. شهید قربانی درپنجم مهرماه 1366 در حال ساخت سنگر بر اثر اصابت ترکش و خون ریزی به درجه رفیع شهادت نائل گشت.

امیدخدا

گفتگو با تنها خانواده شهید ساکن کوچه «هفت شهید»

شنبه / ۱۰ مهر ۹۵

امیدخدا

انگار تمام جنبندگان و موجودات زنده و حتی همه انسان‌های درحال رفت‌و‌آمد در این کوچه خوب می‌دانند که قداست این کوچه آن‌قدر زیاد است که باید در آن آهسته‌تر از بقیه کوچه‌ها قدم برداری. با آنکه چنددهه از سال های دفاع مقدس می‌گذرد، هنوز که هنوز است، خیلی از اهالی و ساکنان محله و حتی مردم منطقه ما به این کوچه ارادت خاصی دارند و این ارادت در جای‌جای کلامشان کاملا مشهود است. از هفتِ مقدس آن‌ سال‌ها امروز تنها یک خانواده در این کوچه به یادگار باقی مانده است، دیگر خانواده‌ها از این کوچه که پیشانی محله، منطقه و حتی شهر و کشور ماست، رفته اند و تنها خاطرات آن‌ ها و فرزندان شهیدشان در آن نفس می کشد.

یک خانه، هفت دلاور

«محمدحسین اَحسن» از بین پدر و برادران جانبازش، افتخار شهادت را به نام خود کرد

سه شنبه / ۶ مهر ۹۵

یک خانه، هفت دلاور

آدم‌ها از جنگ، تصویرهای متفاوتی به ذهن دارند و حس‌وحال امروزشان به یکی از همین تصاویر بازمی‌گردد. حس‌وحال برادرانه از 30سال دوری، حس‌وحال خواهرانه از سال‌ها دلتنگی، نگاه پرپرسش مادرانه...‌ این‌ها را در خانه یادگاران جنگ و حماسه بیشتر می‌توان حس کرد.

داستان قبض ها

گفتگو با علی‌اکبر انتظاریزدی پدر شهید و نیکوکار محله وحید

یکشنبه / ۴ مهر ۹۵

داستان قبض ها

همه ما دوست داریم به هر شکلی به افراد نیازمند و گرفتار کمک کنیم اما به‌ویژه وقتی پای کمک مالی به میان می‌آید، این مسئله برایمان به آرزو تبدیل می‌شود و می‌گوییم کاش داشتیم و کمک می‌کردیم؛ غافل از اینکه خود کمک‌کردن، باعث گشایش زندگی و افزایش روزی می‌شود. اصولا کمک و انفاق‌کردن به دیگران در شرایطی که خودمان به چیزی نیاز داریم، ارزش بیشتر، معنای عمیق‌تر و شکل زیباتری پیدا می‌کند و سبب تشویق دیگران و ترویج این سنت حسنه می‌شود؛ چنانکه سبک زندگی اولیا و معصومین(ع) نیز به همین منوال بوده است. میرزا علی‌اکبر انتظار‌یزدی، پیرمرد 82ساله محله وحید، از پیروان پروپاقرص این سبک زندگی بوده و جزو افرادی است که به‌جای اینکه دخل‌وخرجشان را حساب کنند و اگر چیزی ماند به نیازمندان بدهند، ابتدا به نیازمندان می‌دهند و اگر چیزی ماند برای خودشان می‌گذارند و اگر آن‌ها را نشناسیم فکر می‌کنیم میلیونر هستند.

بعد از شهادت به مشهد می‌روم

گفتگو با پدر شهید صادق سمیعی، فرمانده یکی از گردان‌های لشکر 5 نصر

سه شنبه / ۲۳ شهریور ۹۵

بعد از شهادت به مشهد می‌روم

صادق سمیعی‌دلوئی، فرمانده‌ یکی از گردان‌های لشکر 5 نصر، متولد1341 در 22اسفند1363 در عملیات بدر، درجزیره مجنون به شهادت رسید. او مدت زیادی به مرخصی نرفته بود؛ برای همین دوستانش به او پیشنهاد کردند که قبل از عملیات بدر به مرخصی برود اما او می‌گفت باشد بعد از عملیات. از او پرسیدند از یک طرف می‌گویی در این عملیات شهید می‌شوی و ازطرفی هم می‌گویی بعد از عملیات به مرخصی می‌روی؟ او تبسمی‌ زد و گفت: «در هر صورت فرقی نمی‌کند.» برای بیشتر دانستن از زندگی صادق به‌سراغ پدرش، محمدعلی سمیعی‌دلوئی، ساکن محله بهشتی رفتیم تا خاطرات شهید را از زبان او بشنویم.