پایان سرخ انتظار مادر

روایت عروج عاشقانۀ یک مادر آزاده در حج خونین۱۳۶۶؛

شنبه / ۴ شهریور ۹۶

پایان سرخ انتظار مادر

موضوع این گزارش موضوع جدیدی نیست. داستان رنج و محنت مادران و پدران این سرزمین که پس از سال‌ها در حسرت دیدار فرزندانشان که در چنگال رژیم بعث عراق اسیر بودند، از دنیا رفته‌اند، اما چندوچون این روایت با سایرین متفاوت است.

بوی جوی مولیان آید همی...

گفت‌وگو با جواد امامی کشفی، آزاده‌ای جانباز که از روزهای بیم و امید و آزادی می‌گوید؛

چهارشنبه / ۲۵ مرداد ۹۶

بوی جوی مولیان آید همی...

او شاهدی شایسته از مشهد انقلابی در آخرین سال حکومت پهلوی، مشهد انقلابی در سال‌های اولیه انقلاب اسلامی و رشادت‌های ایثارگرانه‌ی رزمندگان و آزادگان است. او هم از آزادگان است و هم از جانبازان دفاع مقدس با ۴۵ درصد جانبازی.

امتداد رنج‌های «اردوگاه بعقوبه»

سه شنبه / ۲۴ مرداد ۹۶

امتداد رنج‌های «اردوگاه بعقوبه»

هادی غفاریان که تجربۀ دو سال شرایط سخت اسارت را دارد، از مصائب دیروز و دردهای امروزش می‌گوید ...

هنوز هم موقع خواب منتظر لگد عراقی‌ها هستم

آزادۀ محلۀ المهدی از ۸سال اسارتش می‌گوید؛

دوشنبه / ۲۳ مرداد ۹۶

هنوز هم موقع خواب منتظر لگد عراقی‌ها هستم

داستان بلندشدن از پشت میزهای مدرسه و پوشیدن لباس‌های خاکی جبهه و برداشتن کوله به جای کیف مدرسه داستانی است که برای نوجوانان دهه شصت حکایت آشنایی است.

۲۴۳۳ روز اسارت

خاطرات علیرضا قربان‌زاده، آزادۀ محلۀ امام خمینی(ره)؛

دوشنبه / ۲۳ مرداد ۹۶

۲۴۳۳ روز اسارت

علیرضا قربان‌زادۀ ۵۰ساله، یکی از آزادگان دوران دفاع مقدس است که ۶سال و ۷ماه و ۲۷روز از سال‌های جوانی‌اش را در اردوگاه‌های عراق سپری کرده و در اردوگاه‌ «رُمادیه» روزهای سختی را گذرانده.

هرکجا مرز کشیدند شما پُل بزنید...

یکشنبه / ۲۲ مرداد ۹۶

هرکجا مرز کشیدند شما پُل بزنید...

گفتگو با محسن میرزایی، جانباز و آزادۀ افغانستانی که در جنگ هشت‌سالۀ ایران و عراق به‌عنوان غواص حضور داشته و پسرش هم حالا در سوریه با داعشی‌ها می‌جنگد...

یلدای اسارت

گفتگو با سیدعلی اصغر موسوی، رزمنده‌ای که هفت‌سال از دوره جوانی خود اسیر بود؛

شنبه / ۲۱ مرداد ۹۶

یلدای اسارت

روایت‌های آزادگان از روزهایی که دور از وطن اسلامی و خانواده بوده‌اند، روایت‌های منحصربه‌فردی است. خوانندگان این روایت‌ها با جهانی دیگر که با روزمرگی‌های امروزمان به‌کلی متفاوت است، آشنا می‌شوند.

خبر بیار اردوگاه

رضا اسدیان در دوران اسارت برای حفظ ارتباط با دنیای بیرون روزنامه‌های عربی را برای اسرا ترجمه می‌کرد؛

سه شنبه / ۲۲ فروردین ۹۶

خبر بیار اردوگاه

روبه‌روی اسرای جنگی که می‌نشینید و دل به حرف‌هایشان می‌دهید، جمله‌هایشان خیلی عجیب است. آن‌قدر عجیب که هنوز هم وقتی از روزهای اسارت تعریف می‌کنند، حرف‌هایشان به افسانه و قصه بیشتر شبیه است تا زندگی و واقعیت.

نجارِ تکریت ۱۱

گفتگو با عباس مومن، آزاده دفاع مقدس که ساکن محله فرهنگیان است؛

سه شنبه / ۱۷ اسفند ۹۵

نجارِ تکریت ۱۱

دنیا بارها روی ناخوش‌ و سختش را نشان او داده؛ آن‌چنان ناخوش که پس از گذشت سال‌ها، همچنان تلخی‌‌اش زیر زبان او مانده. پای حرف‌های جانباز و آزاده دلاوری نشستیم که زمانی مفقودالاثر به‌حساب می‌آمد و درحال حاضر شهروند محله فرهنگیان است.

نجات در لحظه شلیک

۱۰سال اسارت، برای آزاده محله بهشتی روایت‌های زیادی داشته است ؛

دوشنبه / ۹ اسفند ۹۵

نجات در لحظه شلیک

«هیچ وقت نخواهیم توانست شرایط آن‌ها را درک کنیم.» این جمله را اول این گزارش می‌نویسم و چند‌بار فایل صوتی مصاحبه را عقب و جلو می‌کنم و به نقطه اوج ماجرا می‌رسم تا لحظه پایان زندگی یک نفر را از زبان خودش گوش دهم؛ لحظه‌ای که بی هیچ هراس و نگرانی، با لبخند به سرباز عراقی می‌گوید: کار را تمام کن. منتظر چه هستی!

رنــج اُســرا هِـلهـِله بعثــی‌ها

حمید یعقوبی، آزاده بسیجی محله علیمردانی از ۶سال‌واندی اسارت می‌گوید؛

یکشنبه / ۱۹ دی ۹۵

رنــج اُســرا هِـلهـِله بعثــی‌ها

سطرهای پیش‌رو روایت دوران اسارت حمید یعقوبی، از آزادگان محله علیمردانی در منطقه ماست؛ اسارتی که شش‌سال‌ونیم خاطره تلخ و شیرین را در زندگی او رقم زده و تا هنوز هم از خاطر نرفته است.

رنج‌نامه حاج‌حسین

روایت‌هایی واقعی از زندگی انسانی آزاده؛

سه شنبه / ۱۸ آبان ۹۵

رنج‌نامه حاج‌حسین

می‌خواهیم این‌بار از ماجرایی بگوییم که باور آن حتی برای ما که شنونده رودررو بودیم، مشکل است، چه برسد به شما که از زبان ما قرار است این واقعیت را بشنوید؛ موضوعی که بیشتر ما هرازگاهی بخش‎هایی از آن را شنیده‌، خوانده یا در فیلم‌ها دیده‌ایم.

محمد مترجم

آزاده ساکن خیابان ابوطالب از روزهای جنگ و اسارت می‌گوید

شنبه / ۳۰ مرداد ۹۵

محمد مترجم

بعضی خاطرات آن‌قدر اثرگذارند که تا ابد در ذهن نقش می‌بندند. مگر می‌شود شب عملیات و خداحافظی پر از اشک و احساس را از یاد برد؟ مگر می‌توان شب سرد زمستان و رودخانه تاریک و مواج اروند را از خاطر محو کرد؟ مگر می‌شود اسارت و دوری از وطن را نادیده گرفت؟ مگر روزهای پر‌هیجان بازگشت آزادگان به میهن فراموش‌شدنی است؟