لـوس و نـُنُـر

چرا برخی در برخورد با موانع زندگی خیلی زود یا خودشان می‌شکنند یا دیگران را!؟

جمعه / ۲۵ فروردین ۹۶

لـوس و نـُنُـر

این روزها صفحه حوادث روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها پر است از خبر عشق‌های ناکام قرن بیست‌و‌یکمی که خیلی زود ختم به شر ‌شده‌ و سر از گورستان و زندان و بیمارستان در‌آورده‌اند.

رنج و گنج زندگی

همراه با بانوی خیّر خیابان سرخس که سختی‌های گذشته مسیری برای خیرخواهی او شده است؛

یکشنبه / ۱۵ اسفند ۹۵

رنج و گنج زندگی

قصه زندگی بانویی که راه می‌افتد تا لبخندی بر لبی بنشاند یا باری از دوش کسی بردارد، به‌اندازه دردهایی که در گذشته کشیده‌است و همان دردها عامل کارهای خیرش شده، شنیدنی است.

پشت و روی چرخ زندگی

زندگی آقا و خانم رمضانی؛ زوج شاکر محله حجاب؛

سه شنبه / ۲۶ بهمن ۹۵

پشت و روی چرخ زندگی

محل کارش رنگ‌وبوی سادگی دارد؛ نه از زرق‌وبرق ویترین‌های امروزی، در آن خبری است و نه از رنگ‌ولعاب اجناس تازه. دوروبرش، کفش‌های کهنه‌‌ای قرار گرفته است که مشتریانش برای تعمیر به او سپرده‌اند. بوی چسب و واکس، زیر بینی می‌زند و دست‌هایش با وجود ناتوانی، گرم کار کردن می‌شود.

تک و تنها

بعضی خانواده‌ها همچنان سیاست تک‌فرزندی را انتخاب می کنند؛

یکشنبه / ۱۰ بهمن ۹۵

تک و تنها

تا یکی از دوستان یا اطرافیانمان خودش را تک‌فرزند معرفی می‌کند، همه ذهن‌ها درگیر او می‌شود که چه اخلاق ویژه‌ای دارد؟ لوس است و حساس؟ یا منزوی و زودرنج؟ بعضی از افراد حتی در برابر ازدواج با تک فرزندان دچار وسواس‌های خاصی می‌شوند، اما آیا واقعا تک فرزندان افرادی هستند با اخلاق و روحیات خاص که با جامعه نمی‌سازند؟

ما زنده‌ایم

همراه با کارتن‌خواب‌هایی که با اراده خود و کمک «سنا» دوباره زندگی می‌کنند؛

جمعه / ۸ بهمن ۹۵

ما زنده‌ایم

در سرای نجات‌یافتگان مولا علی(سنا) کارتن‌خواب‌های متعددی زندگی می‌کنند که روزی به آخر خط رسیده بودند و بعضی هم مانند مصطفی آذری، گواهی فوتشان صادر شده بود اما با تلنگری کوچک و البته اراده‌ای قوی، حالا به انسان‌هایی مفید در جامعه تبدیل شده‌اند.

به امید برخاستن یک آدم از گور

توزیع محبت میان کارتن‌خواب‌ها، همراه با گروه «سَنا»؛

چهارشنبه / ۶ بهمن ۹۵

به امید برخاستن یک آدم از گور

پدیده گورخوابی ازجمله موضوعاتی بود که برای مدتی، همه رسانه‌ها را درگیر خود کرد اما متأسفانه عمرش کوتاه بود و خیلی زود در گور خود دفن شد.

خداحافظ رفیق

نگاهی به دوستی‌های دوران مجردی و دگرگونی‌های آن بعد از ازدواج؛

یکشنبه / ۳ بهمن ۹۵

خداحافظ رفیق

دقیقا یکی از دل‌مشغولی‌های خودم قبل از ازدواج موضوع دوستانم بود. تصوری که داشتم، این بود که با ازدواج، دیگر پیوند دوستان قدیمی گسسته می‌شود و باید تنهایی را تجربه کرد اما این‌چنین نشد.

کفش بر دوش رو به حرم

گپ‌‌و گفتی با دایی صمد که روزهای پاک زندگی‌اش را می‌گذراند؛

جمعه / ۱ بهمن ۹۵

کفش بر دوش رو به حرم

اشتباه‌کردن، یکی از خصلت‌های انسانی است؛ اینکه به هر دلیلی، انسان‌ها راه زندگی‌شان را گم می‌کنند، امری طبیعی محسوب می‌شود اما گاه این غفلت، آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند که زندگی اطرافیانشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

مشکوکم به تو!

گاهی به مزرعه زندگی شکی می‌افتد که تمام حاصل آن را به باد می‌دهد و تمام اندوخته‌‌هایتان را آتش می زند؛

سه شنبه / ۲۸ دی ۹۵

مشکوکم به تو!

اگر از همان ابتدای زندگی زناشویی شروع به کنترل همسرتان بکنید از ترس اینکه مبادا او روزی نسبت به شما غیرمتعهد شود، در واقع ناخودآگاه او را به سمت غیرمتعهد شدن سوق می‌دهید، یعنی آن‌قدر کنترل‌هایتان همسرتان را از شما دور می‌کند که ممکن است به سمت غیرمتعهد شدن هم برود.

صحرای آریزونا، نیش رتیل و زندگی روی تختی که قیژقیژ صدا می‌کند

۲روایت متفاوت از گشت‌وگذار در آسایشگاه توان‌یابان مهاجرِ «باور سبز»؛

یکشنبه / ۲۶ دی ۹۵

صحرای آریزونا، نیش رتیل و زندگی روی تختی که قیژقیژ صدا می‌کند

«صحرای آریزونا»؟ آقای رابط فرهنگی‌واجتماعی ما که دوست ندارد اسمش را قید کنم، می‌گوید خودت می‌آیی و می‌بینی آنجا از این هم که می‌گویم، بدتر است.

بلند بگو لااله‌الاا...

مرگ اتفاقی است که هیچ‌کس در حیاتش آن را تجربه نمی‌کند؛

چهارشنبه / ۲۲ دی ۹۵

بلند بگو لااله‌الاا...

«مرگ» این راست‌ترین راستی زندگی دغدغه همیشه انسان بوده است. در اساطیر‏‎ ‎‏کهن، تلاش در گریز از مرگ، تکاپوی همه قهرمانان و روح عمده حماسه‌هاست.

مسافر بدون بلیط

خیلی از پدر و مادرها منتظرند تا بتوانند خانه‌شان را با یک میهمان کوچولو زیر و رو کنند؛

یکشنبه / ۱۲ دی ۹۵

مسافر بدون بلیط

همه چیز زندگی سر جایش است اما انگار یک جیغ کم دارد. بله یک جیغ! جیغی که سکوت خانه را درهم بشکند و دنیایی از شور و نشاط را به پدر و مادرش هدیه بدهد.

من و دستانم

گفتگو با هنرمند توان‌یاب محله رازی که تا بیست‌سالگی روی پاهای خودش راه می‌رفت؛

سه شنبه / ۳۰ آذر ۹۵

من و دستانم

۱۲سال پیش بیست‌ساله بوده است و در اوج جوانی. تا آن موقع مثل همه، روی پاهای خودش می‌ایستاده، پله‌های دانشگاه را بالاوپایین می‌رفته و در کوچه و خیابان قدم می‌زده، اما ناگهان با یک بیماری روبه‌رو می‌شود و به‌تدریج توان حرکتی پاهایش را از دست می‌دهد.